با توجه به تغيير نوع كاري از وبلاگ به وب سايت لطفا به
مراجعه كنيد.
البته فعلا در حال آپلود اطلاعات هستيم.
روستای مارکده چهارمحال و بختیاری
با توجه به تغيير نوع كاري از وبلاگ به وب سايت لطفا به
مراجعه كنيد.
البته فعلا در حال آپلود اطلاعات هستيم.
صورت حساب گاز
تا تاريخ 29/12/86 جمعا 275 نفر از شوراي اسلامي مارکده جهت وصل
گاز خانگي تاييديه گرفته اند. به سه نفر از
اين تعداد تاييديه رايگان داده شده است. و از 272 نفر بقيه، از هر يک مبلغ 300000
تومان پول همياري گاز رساني دريافت شده است. اولين مبلغ همياري در تاريخ 12/5/83
به حساب ريخته شده است.
به 96 نفر ديرکرد تعلق نگرفته است
از اين تعداد 20 نفر به استناد صورتجلسه شوراي اسلامي مبالغ ديرکرد بخشوده شده است
و 76 نفر مبلغ همياري راکامل پرداخته بوده
اند. و از 176 نفرديرکرد اخذ شده است. حد اقل مبلغ ديرکرد 1000 تومان و حد اکثر
30000 تومان بوده است. جمع مبلغ ديرکرد دريافتي 3400000 تومان بوده است.
به سه ساختمان مدارس روستا و يک
ساختمان پايگاه بسيج و ساختمان مسجد جامع تاييديه وصل گاز رايگان داده شده است.
4 ساختمان مرکزبهداشت و يک ساختمان خانه عالم و
يک ساختمان مخابرات با اخذ قول پرداخت مبلغ همياري از مسئولان امر تاييديه داده
شده است که هنوز مبلغ همياري قول داده شده به حساب شورا واريز نشده است.
از مبلغ دريافتي همياري گاز
مبلغ 230000 تومان به دهياري مارکده کمک
شده است. و مبلغ 470000 تومان بابت خريد
زمين مدرسه از بدهي همياري افراد کسر شده است.
طي سه فقره چک و يک فقره تعهد حدود
مبلغ800000 تومان بابت همياري گاز رساني از مردم طلب داريم.
از پول جمع آوري شده همياري گاز
رساني مبلغ 145000 تومان سفته خريداري و پس از امضا توسط اعضا شورا جهت تضمين به
شرکت گاز استان سپرده ايم.
يک قطعه چک به مبلغ 5500000 تومان
(6 روستا) بابت عبور لوله از مسير ياسه چاه تا قراقوش به اداره راه بدهکاريم.
يک قطعه چک به عنوان تضمين بابت
حسن انجام کار عبور لوله از مسير جاده بن قوچان به اداره راه استان سپرده ايم که
نمي دانيم چه مبلغي بابت خسارت عبور لوله در بعضي قسمت ها از حريم راه ادعا
خواهندکرد.
از پول جمع آوري شده بابت همياري
گاز رساني مبلغ 34450000 تومان به آقاي رضا فتحي پيمانکار مجري لوله فلزي بن قوچان
داده شده است. و جمعا مبلغ 44560000 تومان به آقاي علي صفايي فر بابت اجراي شبکه
پلي اتيلن و نيز تفاوت اجراي عبور لوله از رودخانه پرداخت شده است. دوميليون از
اين مبلغ بابت ديرکرد و تاخير بدهي روستا بوده است. مبلغ1000000 تومان به دهياري
قوچان بابت زمين ايستگاه گاز سهم مارکده پرداخت شده است. مبلغ 37000 تومان به
شوراي اسلامي قوچان بابت پذيرايي از ميهمانان در روز 10/5/86 روز تزريق گاز سهم
روستاي مارکده پرداخت شده است.
از پول جمع آوري شده گاز رساني
مبلغ138000 تومان بابت هزينه آبرساني سه قطعه زمين سکوي چم بالا شوراي اسلامي
پرداخت شده است.
مبلغ 200000 تومان هزينه تهيه
نقشه طرح جديد جوانان، به عنوان قرض، از پول جمع آوري شده گاز پرداخت کرده ايم.
شرکت گاز استان به منظور کمک به
هزينه عبور لوله گاز از رودخانه مبلغ 12350000 تومان به روستاي مارکده کمک نموده
است. اين مبلغ به حساب شوراي اسلامي نزد بانک کشاورزي شعبه هوره واريز شد که شورا
طي چک شماره 236478 در تاريخ 20/10/85 عين مبلغ را به آقاي علي صفايي فر پرداخت
نموده است.
تدوين گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
تسليت
در تاريخ 6/1/87 يکي از بنيان گذاران نشريه آواي مارکده
شادروان حمزه خسروي بر اثر تصادف به رحمت ايزدي پيوست. دست اندر کاران چاپ و نشر آواي
مارکده اين مصيبت جانگداز را به خانواده محترم خسروي تسليت مي گويند. و براي آن
مرحوم ازدرگاه خداوند بزرگ طلب آمرزش دارند. روانش شاد باد.
چه داري؟
اي خواجه به جز سيم و زر چه
داري؟ چون علم نداري دگر چه داري؟
زر و گهرت را اگر ستانند اي
خواجه ي والاگهر چه داري؟ از علم شود خاک
بي هنر زر بنگر
که ز علم و هنر چه داري؟ آن قصر تو را علم بوده معمار در وي
تو به جز خواب و خور چه داري؟ وان باغِ تو
را ذوق بوده طراح خيره تو
در آن گام بر چه داري؟ اين سيم و زرت مرده
ريگ باب است از بابت خويش اي
پسر چه داري؟ گويي پدرم داشت علم و دانش از
دانش و علم پدر چه داري؟
گر زر ز رواج اوفتد به ناگاه تو بهر خورش ما حضر چه داري؟
ور کار به فکر و عمل گرايد از
فکر و عمل برگ و بر چه داري؟
ور از وطن افتي به شهر غربت سرمايه در آن بوم و بر چه داري؟
اين زر که که به دست اندر است زر
نيست زان زر که بود زير سر چه داري؟
زور تن و اقدام و عزم و مردي ذوق
و فن و هوش و فکر چه داري؟
امروز تويي
مير و کارفرما فرداکه شدي کارگر چه داري؟
از صنعت
مردم بري تمتع خود صنعتي، اي نامور چه داري؟
زان حرفه و
پيشه که آيد از آن نفعي ز براي بشر، چه داري؟
داري گهر
معدني فراوان از معدن دانش گهر چه داري؟
داري کتب
ارزشي مکرر زان
جمله يکي خط زبر چه داري؟
..... سروده ملک الشعراي بهار
نقل از کتاب مرغ سحر
حرف هاي مردم
1- از خانم شاهسون که از بي مهري نسبت به آقاي قاسمي گله کرده
و از زحمات ايشان تقدير و تشکر نموده است بخاطر وجدان بيدارشان تشکر مي کنم و
خواهشمندم در صورت امکان به پرسش هاي من پاسخ دهند. اگر بجاي آقاي قاسمي يکي از
طلبه هاي روستا بود باز هم تشکر مي کرديد؟ اگر بجاي آقاي قاسمي يک نفر غير معمم
بود و همين کارها را مي کرد آيا باز هم تشکر مي نموديد؟ و آيا از مردمان روستا مان
کسي قدمي براي روستا بر نداشته است که در خور تشکر باشد؟
2- از اين دو جواني که اخيرا اقدام به زدن ساز و ناقاره کرده اند خوشم مي آيد چون بر خلاف فرهنگ و فضاي حاکم بر جامعه ي روستا که، مرگ انديشي است، اينها نويد شادي را سر داده اند و مي خواهند اثبات کنند علاوه بر صداهاي بسيارِ تحسين و ستايش مرگ، صداي شادي هم هست و مي توان از آن لذت برد. مورد ديگر که باعث شده ازشان خوشم بيايد اينِ که آدمي هستند داراي اعتماد به نفس و در برابر جو مخالف، خودشان را نمي بازند و انديشه شادي انديشي خود را درست مي دانند و بر آن پاي مي فشارند و پايدار هستند.
- به
اين جواناني که در شب چهارشنبه سوري به صورت دسته جمعي جشن گرفتند و شادي کردند
آفرين بايد گفت. چون بر خلاف پدرانشان که از سنت هاي ايراني گريزانند، سنت باستاني
مان را پاس داشتند و ساعاتي فضاي روستا را شاد و دل انگيز نمودند.
4- بيش از دو ماه از تعيين هيات مديره
جديد فردوس مي گذرد هنوز هيچ خبري از ارائه حساب و کتاب پنج ساله هيات مديره قبلي
به چشم نمي خورد شايعه اي هست که؛ اقوام هيات مديره قبلي که در هيات مديره جديد
هستند مي خواهند با گذراندن وقت اين حساب وکتاب رو نشود و با گذر زمان به فراموشي
سپرده شود تا مسائل پنهان بماند.
سرگرمي ياغفلت
سرگرمي خواهي در ميان موجودات روي کره زمين يکي از ويژگي
هاي خاص انسان است که پس از فراغت از کار، در هنگام بيکاري، به منظور رفع خستگي و سهولت
گذر زمان، در پي آن است. نقطه مقابل فراغت، کار و فعاليت روزانه هر آدمي را گويند
که براي به دست آوردن نيازمندي هاي روزانه زندگي صورت مي گيرد که خود دو گونه است.کار
يدي و فکري.
مشخصه کار يدي اين است که بيشتر همراه با زحمت و رنج است. خلاقيت
و انديشيدن در آن کمتر به چشم مي خورد و براي رفع نياز مندي هاي اوليه آدمي، مانند
غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت و براي بقاي آدمي است که بيشتر ما روستائيان بدين جنبه از
فعاليت ها همت مي گماريم و وسائل معيشت خود و مردمان جامعه مان را فراهم مي آوريم.
مانند محصولات کشاورزي و دامي.
يکي از مشخصه هاي
کار يدي اين است که به علت زحمت زياد و طاقت فرسا بودن، فاقد ظرافت، و خلاقيت و
خود انگيختگي است و بيشتر منفعلانه و به صورت عادت انجام مي گيرد. يعني مي بينيم
گرسنه و بي پول هستيم نا گزير تن به کار مي دهيم و نگاه مي کنيم پدرانمان و ديگران
چه کار مي کنند و ما هم همان گونه کار انجام مي دهيم کم کم اين مي شود عادت و بدون
اين که انديشه اي صورت گيرد کار مي کنيم. نمونه اش کار کشاورزي مان است مي کاريم درو مي کنيم و مي چينيم ولي تجربيات مان
را به هم پيوند نمي دهيم تا يک قاعده و قانون علمي بدست آوريم و در سال هاي بعد،
از آن براي برداشت بهتر محصول سود ببريم بلکه ساليان سال زيان ها را تکرار مي
کنيم. در مغز هيچ يک از ما اين جرقه ايجاد نشده که تجربيات خودمان را ياد داشت و
به نسل هاي بعد انتقال دهيم.
حال پس از اتمام
کار روزانه، نوبت اوقات فراغت مي رسد که در هر جامعه اي بستگي به اين که شغل افراد
چيست، سطح فرهنگ و بينش شان چگونه است، زمان و شکل آن متفاوت است. براي مثال
کارگران روزانه ساعت معيني را کار مي کنند و بعد از آن، اوقات فراغت شان فرا مي
رسد ولي ما که روستايي وکشاورز هستيم اوقات فراغت مان به کلي متفاوت است.
انسان ها را در رابطه با استفاده از اوقات فراغت مي توان به
سه دسته، دسته بندي نمود. يک دسته آنهايي که پس از فراغت از کار روزانه براي رفع
خستگي جسماني و ذهني ناشي از کار روزانه به استراحت صرف مانند خوابيدن، بي تحرکي،
لميدن در جايي و تنبلي مي پردازند.
دسته اي ديگر ان هايي
هستند که براي فاصله گرفتن از رنج و مرارت هاي ناشي از يک نواختي هاي کار و زندگي
به فعاليت هايي هم چون ديدن فيلم هاي تخيلي، حادثه اي، کمدي و ياگپ زدن و گفتگو به
گونه هزليات، اقدام به بازي مانند ورق بازي مي نمايند و ممکن است به کارهايي که جامعه
نمي پسندد و خلاف محسوب مي شود مانند مصرف الکل، استعمال مواد مخدر و يا ... روي
بياورند تا از ديد
و نظر خودشان بتوانند به هيجاني هر چند کاذب دست يابند و يا خود را در بي حسي،
غفلت، بي خبري، ندانستن و نفهميدن فرو برند.
و دسته سوم آنهايي
هستند که اوقات فراغت شان را صرف کارهاي خلاقه و اجتماعي مانند يادگيري موسيقي،
زبان، حرفه وفن، نقاشي، انجام مطالعه، ورزش، کارهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي به
منظور توانمند سازي جسمي، ذهني و رشد عاطفي مي کنند اين تقسيم بندي در همه جوامع
چه شهري وچه روستايي هست تفاوت در کم و زياد بودن تعداد در گروه ها است بديهي است
در جامعه هاي پويا تعداد افراد گروه سوم بيشتر و در جامعه هاي سطح پايين تعداد
گروه دوم زياد تر است.
چگونگي گذر و گذراندن اوقات فراغت از آنجايي که از روي
اراده و بنا به خواست خود انسان صورت مي گيرد و يک نوع خود انگيختگي در آن وجود
دارد و يا بايد وجود داشته باشد مي تواند در باز آفريني شخصيتي و بازيابي خودِ هر
آدمي و ثبات شخصيت، نقش به سزايي داشته باشد و يا اگر درست از آن نتوانيم بهره
گيري کنيم مي تواند زمينه ساز سقوط اخلاقي، شخصيتي، فکري و اجتماعي فرد گردد. و از
آنجايي که امروز ماشين و تکنولوژي به ياري ما آمده و توانسته ايم با بهره گيري از
آن، زمان انجام کار و نيز رنج ناشي از آن را کاهش دهيم و به زمان اوقات فراغت
بيفزاييم جا دارد که آن را بررسي و بشناسيم.
روستاي ما را در ارتباط با چگونگي استفاده از اوقات فراغت
مي توان و بايد به دو دوره مشخص تقسيم بندي نمود. در گذشته، يعني تا پيش از فراگير
شدن راديو هاي ترانزيستوري و تا قبل از انجام اصلاحات ارضي يعني حدود چهل سال قبل،
زندگي بسيار ساده و سنتي بود. در تابستان فصل کار و کوشش شديد و طاقت فرسا بود 16
تا 18 ساعت کار و چند ساعتي خواب. و زمستان فصل بيکاري مطلق و زمان فراغت. در زمستان
اغلب شب ها هر چند خانوار گرد هم مي آمدند در آن جمع با توجه به امکانات شان وقت مي
گذراندند. يعني آنهايي که اندک سوادي داشتند براي ديگران کتاب مي خواندند.کتاب ها
هم شاهنامه بود، فلکناز بود، قمري بود، و... آنهايي که داستان هاي عاميانه مردمي
به زبان ترکي مانند، عاشيق غريب،کوراوغلو، ريحان سردار، اصلي وکرم و... به صورت
شفاهي آموخته و حفظ کرده بودند آن را نقل مي کردند که به شکل روايت و هم شعر بود. و
بعضي ها هم اشعاري به زبان ترکي در مدح و وصف شاه اسماعيل و شاه عباس جنت مکان که
به آن يير مي گفتند براي ديگران مي خواندند. و روز ها هم مردان در سينه آفتاب در
چند نقطه روستا گرد هم مي آمدند و با هم حرف مي زدند جوان تر ها بازي هاي محلي
مانند قام بازي، گردو بازي، هرنگ هرنگ، قايم قايمي، گرگم به هوا و... انجام مي
دادند.
اينها را که شمرديم
بازي هاي مردان بود. زنان هيچگاه بيکار نبودند. کارهاي مختلف خانه مانند بچه داري،
دوخت و دوز، پخت و پز، هاون کوبي، نخريسي، کرباس بافي، شير دوشي و تهيه فرآورده
هاي شيري و ... را انجام مي دادند.
ولي امروزگذران اوقات فراغت به کلي با گذشته تفاوت دارد و
پيچيده تر شده است که در اين نوشته قصد آن است که يک نگاه کوتاهي به آن داشته
باشيم. براي پي بردن به چگونگي گذران اوقات فراغت در مارکده بهتر است مردمان روستا
را که در صحنه هستند به دو دسته تقسيم بندي نماييم. يکي گروهي که از 40 سال به
بالاهستند و مي توان گفت تا حدودي هم سالان خود من هستند و گروه ديگر بالاي 20 سال.
گذران اوقات فراغت اين دو نسل با هم متفاوت است.
بزرگسالان اغلب بيسواد هستند در کودکي و نوجواني به مدرسه
نرفتند و يا از حد ابتدايي بالا تر نخوانده اند و بيشتر جذب کار شده اند دوره
جواني اين گروه مصادف شد با ورود وسايل ارتباط جمعي به محيط روستا، رفت و آمد
بيشتر به شهر و بروز انقلاب و مواجهه با شعارها و سخنان تازه تر و نوتر و فراوان
تر. اين گروه چون زمينه شناخت از جهان نداشتند با دنيا، اطلاعات و آگاهي هاي روز
پيش نيامده بودند در برابر سيل هجوم فرهنگ راديو قبل از
انقلاب و نيز راديو و تلويزيون بعد از انقلاب به صورت منفعل و مات و حيران ماندند.
چون ظرفيت و توانايي تحليل اين همه سخن و اطلااعات را نداشتند و اصلا به اين منظور
هم پرورانده نشده بودند به جاي اين که هنگام مواجهه با پديده جديد دنبال شناخت آن
بروند، به درون ذهن خود و تخيلات خود فرو رفتند اين مات و حيراني و در تخيلات خود
بودنشان هنوز ادامه دارد نمونه هاي شاخص اين گروه سران روستاي ما در طي دو سه دهه
گذشته هستند با هوش ترين، با استعدادترين و با سواد ترين شان مي تواند يک ساعت از
شنيده هاي خود را از تلويزيون و وعاظ همچون نوار کاست برايت بازگوکند بدون اينکه
خود به مفاهيم دقيق آنها پي برده باشد در ميان اين سخنان کمتر نکته اي از سخنان
خودش خواهي يافت چون از نظر يافته هاي علمي و مطالعاتي فقير هستند. کمبود شخصيت
خود را با منتسب کردن خود و رفتارهايشان و گفتارهايشان به دين و مذهب و تنيدن
قداست دور خود جبران مينمايند بدين جهت مي بينيم يک شخصيت شيشه اي دارند به محض
اين که تلنگر انتقادي بهشان بزني مي بيني درهم مي ريزند اينان نه سيستم و روابط
اجتماعي دوره ي قبل از انقلاب را شناختند و نه روابط اجتماعي پيچيده ي امروزي را. هريک
اندکي اندوخته ذهني دارند که صرفا شنيداري است و از طريق راديو، تلويزيون و پاي
منبر شنيده اند و فکر ميکنند دانسته هايشان درست وکامل است و اصلا خطايي درباره
دانسته هايشان بر خود راه نمي دهند. اين گروه بيشتر وقت خود را در کار مي گذراندند
که مفيدترين، با ارزش ترين، والاترين ايام آنهاست که بايد بدان ارج نهاد وخسته
نباشيد و دست مريزاد بهشان گفت. اين گروه اوقات فراغت خود را علاوه بر ديدن تلويزيون
با زيارت رفتن سپري ميکنند و پس از زيارت هم در اجتماعات سينه آفتابي حضور مي
يابند و ديده ها، شنيده ها، خورده ها، تخيلات، آرمان ها، آرزو ها و انجام داده هاي
سفر هاي زيارتي خود را بازگو مي نمايند و در گفتگو با ديگر هم صحبت هاي خود از
زندگي، ثروت، رفتار آشنايان مي گويند. حال وقتي به دقت به اين سخنان گوش فرا دهي
خواهي ديد که نه براي خودشان و نه براي جامعه سودي در بر ندارند. چون اگر سودي
داشت جامعه روستايي ما حالا بايد به از اين مي بود از اين گروه بيشتر ازاين هم
نبايد انتظار داشت. کارهاي توليدي شان بسيار ارزشمند است ولي اندوخته هاي ذهني شان
بويژه در ارتباط با جامعه و انسان سطحي، ابتدايي و امروزه ناکارآمد است براي نمونه
اين گروه چند سال قبل که تعداد، توان و نيروشان بيشتر بود و مي خواستند نقشي درجامعه
ايفا نمايند با انديشه هاي نسنجيده دو دستگي را در روستا راه انداختند که سالها
ادامه داشت و زيان هاي جبران ناپذيري به روستا زد. ميني بوس محله بالا و پايين
درست کردند. تانک نفت محله بالا و پايين نصب کردند بدين منظور جلو ماشين حامل تانک
مي خوابيدند تا ماشين از روي بدن آنها عبور کند حمام در محله بالا و پايين پي ريزي
کردند با هماتايان گرمدره اي شان دعواي گرمدره و مارکده را تدارک ديدند.
و اما گروه جوان روستا اوقات فراغتش را چگونه مي گذراند؟ بي
گمان همه ي جوانان به همراه و همانند پدران خود در انجام کار يدي سخت کوشند که
ارزنده و مايه اميدواري است. اغلب آنها درس خوانده اند، راهنمايي، دبيرستان و
دانشگاه. و علارغم جو شديد کنترل شده اي که سيستم آموزشي ما و نيز خانواده ها براي
چشم وگوش بسته نگه داشتن و پروراندن آنها به کار برده اند تا همانند خودشان شوند
ولي تکنولوژي کارخودش را کرده و تقريبا همه جوانان بر خلاف پدرانشان امروزي اند و
يا حداقل تلاش مي کنند امروزي باشند. لذا مي بينيم علارغم بي ميلي و بي توجهي
پدرانشان به موسيقي، انواع و اقسام نوارها و سي دي هاي موسيقي را دارند و استفاده
ميکنند بر خلاف پدرانشان که از هر وسيله ي ارتباطي نو مي هراسند، به راحتي به
استقبال وسيله نو ميروند. و استفاده مي نمايند، شيک تر از پدرانشان مي پوشند و
چندان علاقه اي به گذشته روستا ندارند و بيشتر مي
خواهند خود را از گذشته روستا ببرند لذا از امر و نهي هاي
خشک و کسل کننده پدران و متوليان فرهنگي سنتي روستا خسته به نظر مي رسند مي بينيم
در چنين مواردي خود را به کوري و کري مي زنند و يا شيوه دوزيستي را پيشه خود مي
کنند يعني در برابر امر و نهي کننده ها مودب و سر به زير و حرف و شنو اند ولي وقتي
آن ورتر رفتند آن کاري که مي خواهند مي کنند. زياني که اين جو خشک و متظاهر بوجود
آورده اين است که جوانان اغلب دو شخصيتي اند، فاقد اعتماد به نفس اند، نمي توانند
آن گونه که درونيات شان است خود را نشان دهند آنگونه که مي خواهند و درست مي دانند
رفتار کنند و خود باشند. اين دوگانه انديشي باعث شده که جوان روستا از اوقات
فراغتش آنگونه که شايسته و بايسته است نتواند به گونه سازنده و سالم استفاده کنند.
با توجه به موارد فوق از بررسي که من داشته ام مي توان جوانان روستا را به سه گروه در رابطه
با چگونگي گذران اوقات فراغت تقسيم بندي نمود.
گروهي کم جمعيت به
سمت منزوي بودن، در ذهنيات خود فرو رفتن، با تخيلات خود زيستن، لميدن در جايي، در
خانه ماندن و کمتر در اجتماعات ظاهر شدن و بي حسي را بر گزيده و اوقات فراغت خود
را اين چنين مي گذرانند.
گروه پر جمعيت تر با ديدن فيلم، گوش کردن به موسيقي، گپ زدن
هاي دوستانه در قالب سخن هاي بي محتوا و هزليات و هري خنديدن، موتور سواري، ادا و
اطوار هنر پيشه هاي تلويزيوني را در اوردن و در موارد پنهاني و محفلي اقدام به
کارهايي که در جامعه ناپسند تلقي مي شود کردن اوقات فراقت خود را سپري ميکنند هدف
اين گروه کشتن وقت شان است سرکرم شدن است تا ندانند پيرامون شان چه مي گذرد و رنجي
نبرند.
و اما گروه سومي هم
هست با اين که به ظاهر کم جمعيت است ولي پرتوان به نظر مي رسد و عزم راسخ دارند که
خود را بالا بکشند و علي رقم جو نه چندان علمي روستا و خانواده ها و جامعه، سخت
دنبال علم ودانش اند و اوقات فراقت خود را با مطالعه و گفتگو ها ي علمي و استدلالي
مي گذرانند که بسيار با ارزش است و بايد به اين گروه کوچک بها داد برايش ارزش قائل
شد و به آينده آن اميدوار بود.
علاقه مندان به سرگرمي خواستن، سرگرم شدن، و تمايل به
پرداختن به پديده هاي سرگرم کننده دو خصيصه اصلي دارند. يکي گريز از واقعيت موجود
است. فرار و گريز از برخورد با پديده هاي جدي زندگي است که نياز به تفکر دارد.
نياز به انديشيدن و راه چاره جستن دارد. نيازمند به کارگيري اراده و تصميم و پذيرش
مسئوليت تصميمات دارد. بايد دانست پذيرش مسئوليت کاري است بسيار سخت وهرکه از عهده
آن بر نمي آيد و اين را به عينه ما در جامعه مي بينيم. هرگاه در جايي کاستي بوجود
مي آيد هر يک از ما تلاش مي کنيم گناه را به گردن ديگري بيندازيم و اگر نتوانستيم
آدمي را بيابيم که گناه را متوجه اوکنيم مي رويم سراغ شانس، قسمت، تقدير، قضا و
قدر و سرانجام چون ديواري کوتاه تر از ديوار خدا نمي يابيم آن را خواست خدا تلقي
مي کنيم. من درطول عمر 56 ساله ام در جامعه روستايي مان به کمتر آدمي بر خورده ام که
شجاعانه تام و تمام پذيرش مسئوليت عواقب کارهاي خود را بويژه شکست ها را داشته
باشد و بگويد فلان کاستي نتيجه خطا و اشتباه من بوده است چرا؟ چون انتخاب و پذيرش
مسئوليت کار سختي است.
خصيصه ديگر تمايل و گرايش به سرگرمي خواهي در غفلت ماندن،
در نفهميدن، در نا آگاه ماندن، در نشناختن و سرپوش گذاشتن به شخصيت خودمان و
خواسته هاي انساني خودمان است تا بتوانيم در نا آگاهي و ندانستن احساس امنيت کنيم
احساس آرامش کنيم وقتي خود را نشناسيم و نياز هاي واقعي و انساني خود را ندانيم که
چه هستيم چه بايد باشيم چه خواسته هاي عالي مي توانيم داشته باشيم نمي توانيم درباره
اهداف عاليه انساني خودمان که همان عشق ورزي است
بينديشيم و آن را ترسيم
کنيم و برنامه ريزي نماييم آنگاه رنج انديشيدن و شناختن و خودمان را که کنار
گذاشتيم احساس راحتي مي کنيم و خود را اسير دست شرايط موجود مي پنداريم در چنين
حالتي انسان نمي تواند ديگر خودش باشد. ناگزير براي سازگاري و حفظ منافع و گذران زندگي
به هر شرايطي تن مي دهيم که نتيجه آن فراموشي و از بين رفتن شخصيت اصيل و واقعي مي
گردد. در چنين حالتي عده اي از ما خود را در اختيار قدرت قرار مي دهيم و مي شويم پيرو
و فرمان بردار و از اوامر اطاعت مي کنيم و مي شويم مامور و معذور در اين حالت
احساس قدرت مي کنيم که بايد دانست اين قدرت کاذب است چون دروني نيست و جزو شخصيت
ما نيست و عاريتي است.
و گروه ديگر از ما
که از قرار گرفتن در اين حالت از خودش بدش مي آيد خودش را حقير مي پندارد براي
فرار از اين بد آمدن و حقير پنداشتن به خوش گذراني مي پردازيم تا هر چه بيشتر
خودمان را فراموش کنيم بايد دانست افرادي که در جامعه براي فرار و يا نديدن واقعيت
هاي رنج آور و تلخ دست به خوشگذراني مي زنند در جامعه انسان هاي درمانده اي هستند
و اين خوش گذراني بي هدف هيچ ارتباطي با شادي و شاد زيستي و سعادت مندي ندارد.
انساني که روان
سالم و در پي آن شخصيت سالم دارد هيچگاه دنبال هزليات نمي رود وقت خود را بيهوده
نمي گذراند چنين آدمي در زندگي هدف دارد و با پيگيري هدفش مقصودي را دنبال مي کند
و مقصودش داراي معني انساني است که همان آگاه شدن هرچه بيشتر و بدست آوردن خوي و
منش انسان مهربان است.
شادي و شاد زيستي پديده اي است دروني هر انسان، زير بناي
شاد زيستي، زيبا ديدن جهان است خوب دانستن آدميان است دوست داشتن مردمانست، عشق
ورزيدن به هم نوعانست، بي نيازي به توجه و محبت ديگران است، نداشتن انتظار از
ديگران است تا نخست درون ذهن ما تهي از کينه و نفرت باشد هيچگونه رنجشي، تيرگي،
کينه اي، نفرتي، خشمي، حسادتي، بدبيني، بدخواهي، از ديگران نداشته باشيم و تمام
مسئوليت کارهايمان را هم پذيرا باشيم به وظايف انساني و اخلاقي خودمان هم آشنا و متعهد
باشيم آنگاه احساس امنيت و آرامش مي کنيم دنيا برايمان زيبا مي گردد ديگر انسانها
برايمان خوب خواهند بود شخصيتي خواهيم داشت سالم. فقط در چنين حالتي شاد خواهيم
بود، شاد خواهيم زيست از جهان بالا ترين لذت را خواهيم برد که فرسنگها با خوش
گذراني تفاوت دارد.
بي گمان دست يابي
به شاد زيستي و زندگي توام با لذت وکسب خوي و خصلت نوع دوستي و مهرباني، عشق
ورزيدن و ساختن و بدست آوردن شخصيت دانا و آگاه و سالم، با غفلت و پرداختن به
سرگرمي هاي رايج جامعه مان از جمله گذران عمر در پاي تلويزيون و سينه آفتاب بدست
نخواهد آمد که ضرورت دارد در گذران اوقات فراغت مان طرحي و نگاهي ديگر اندازيم.
محمدعلي
شاهسون مارکده 30/11/86
دوآينه
من، از تو با بهاران / من، از تو با درختان / من، از تو با نسيم سخن گفتم.
من، از تو دور بودم / من، بي تو کور بودم / من، چون تو را راز شيفتگي را / در تنگ ناي سينه نهفتم / رازي که خواندنش نتوانستي / رازي که گفتنش نتوانستم / و ز بيم آنکه در کف نا محرم افتد / بس شب که تا سپيده نخفتم.
امروز، چون دو آينه رو بروي هم / برق نگاه خود رادر هم فکنده ايم / تا بوته گناه نرويد ز باغ دل / بنياد هر هوس را از سينه کنده ايم. سروده : نادر
نادر پور.
تفکر
و انديشه
مطرب عشق
عجب ساز و نوايي دارد نقش هر ضرب که زد راه به جايي دارد
عالم از
ناله عشاق مبادا خالي که خوش
آهنگ و فرح بخش صدايي دارد
ستم از غمزه
مياموز که در مذهب عشق هر عمل اجري و
هر کرده جزايي دارد
خدايا شکوه نامِ بلند واره توست که شعله مي کشد از بانگ
عاشقانه ما. پس بنام تو اي يگانه مهر آفرين.
دوستان قصد دارم در
اين شماره آوا در خصوص تفکر و انديشه با هم گفتگوکنيم. نعمت انديشيدن بزرگترين
نعمتي است که خداوند به انسان بخشيده اما گاهي وقتا ما توانايي استفاده از اين
نعمت بزرگ رو فراموش مي کنيم. اگه بدتون نمي ياد بگم فراموش کرديم که انسان هستيم.
وقتي در زندگي روز مره بامانع و شکستي روبرو مي شيم به جاي اين که با اين مشکل دست
و پنجه نرم کنيم و با استفاده از قوه تفکر و انديشه راه حلي براي اين مشکل مون
پيدا کنيم نا اميد مي شيم و زانوي غم بغل مي گيريم و از همه چيز و همه کس نا اميد مي
شيم.
به نظر مي رسه که اگه
ما در مقابله با مشکلات پيش رو مون بيشتر فکر کنيم و با پيدا کردن راهکار هايي
مشکلات و موانع رو يکي پس از ديگري از جلومون برداريم زودتر به اون هدف مورد نظر
مون مي رسيم تا اين که بخوايم غم و غصه بخوريم و دنبال مقصر بگرديم چرا که بدون شک
هيچ کسي غير از خود ما نمي تونه ما رو از اين مخمصه و اين مشکلاتي که ما رو در
خودش احاطه کرده نجات بده.
گفته مي شود خنده بر هر درد بي درمان دواست. وقتي ما مي
تونيم بر مشکلات مون پيروز بشيم که با تبسم و روحيه اي با نشاط به استقبال مشکلات پيش
آمده برويم.
خداوند در وجود تک تک
ما انسانها نيروي بزرگي قرار داده است که با کمک اون مي تونيم کوهي از مشکلات و موانع
رو از سر راه مون برداريم در وجود هر کدوم از ما انسانها ذهني وجود داره که امکان
پيروزي بر غير ممکن ها رو به ما ميده و هرچه نياز داشته باشيم رو برامون فراهم مي
کنه. حالا که هر سري يه عقلي داره پس استفاده از عقل و انديشه ديگران مي تونه ما
رو با چندين گزينه مناسب آشنا بکنه که اون وقت ما بهتر مي تونيم گزينه بهتر و مورد
نظر رو انتخاب کنيم. يادمون باشه که غم و غصه خوردن در برابر مشکلات هيچ دردي رو
دوا نمي کنه پس چقدر خوبه به جاي غم و غصه خوردن و قافيه رو باختن از قدرت عقل و فکر
و انديشه مون استفاده کنيم و از ديگران هم کمک بگيريم و يه راه حلي براي مسئله پيش
آمده پيدا کنيم. مي دانيم مشورت و نظر خواهي از افراد با تجربه و پخته مي تونه به ما
کمک بکنه. رجبعلي عرب بهمن ماه
86
عشق حرفي بيهوده نيست
زيبا ترين حرفت را بگو / شکنجه پنهانِ سکوتت را آشکاره کن / و هراس مدار از آن که
بگويند / ترانه يي بيهوده مي خوانيد.
چراکه ترانه ي ما / ترانه ي بيهودگي نيست / چرا که عشق / حرفي بيهوده نيست.
حتي بگذار آفتاب نيز بر نيايد / به
خاطر فرداي ما اگر / بر ماش منتي است؛ / چرا که عشق ، / خود
فرداست / خود هميشه است.
بيشترين عشق جهان را به سوي تو مي آورم / از
معبر فرياد ها و حماسه ها.
چرا که هيچ چيز در کنار من / از تو عظيم تر نبوده است / که قلب
/ چون پروانه اي / ظريف و کوچک و عاشق است.
اي معشوقي که سرشار از زنانگي هستي / و به
جنسيت خويش غره اي / به خاطر عشقت! / اي صبور ! / اي
پرستار ! / اي مومن ! / پيروزي تو ميوه حقيقت تست.
رگبارها وبرف را /
توفان وآفتاب آتش بيز را /به تحمل و صبر
/ شکستي.
باش تا ميوه غرورت برسد.
همشهريان گرامي: نوروز باستاني بر هم ي شما خجسته باد. هر روزتان نوروز، و نوروزتان پيروز باد.
جلسه نگين
اعضا هيات مديره شرکت تعاوني توسعه روستايي نگين مارکده آقايان : محمود عرب، محمدعلي شاهسون، جهانگيرشاهسون، عليمراد شاهسون، قربانعلي عرب، مصطفي عرب و حميد شاهسون و دو نفربازرس آقايان عليرضا شاهسون و ولي الله عرب در تاريخ 26/12/86 ساعت 20 در محل دفتر دهياري تشکيل جلسه داد و راجع به انتخاب مدير عامل و رئيس هيات مديره و منشي راي گيري به عمل آمد که نتيجه به شرح زير شد.
آقاي محمود عرب فرزند احمد به سمت مدير عامل و آقاي جهانگير شاهسون فرزند مهراب به عنوان رئيس هيات مديره و آقاي قربانعلي عرب فرزند لطفعلي به عنوان نايب رئيس و آقاي محمدعلي شاهسون به عنوان منشي هيات مديره انتخاب شدند. و مقرر گرديد آقاي محمود عرب روزهايي که جهت کارهاي اداري شرکت به ادارات مراجعه مي نمايد يادداشت و در پايان هرماه به هيات مديره ارائه و هيات مديره برابر عرف محل به صورت روز مزد، به وي مزد پرداخت نمايد. علاوه بر مزد، هزينه رفت و آمد برابر نرخ ميني بوس نيز محاسبه و پرداخت خواهد شد. پرداخت هزينه بيمه به عهده خود محمود عرب خواهد بود.
همچنين مقرر گرديد فرم تقاضا نامه اي براي درخواست عضويت اعضا فراهم که در آن علاوه بر تقاضاي عضويت و اعلام داشتن شرايط لازم، متقاضي متعهد گردد که تا 15/7/87 مبلغ سي هزار تومان ديگر به حساب شرکت واريز نمايد و نيز متعهد گردد هر گونه نقل و انتقال سهام خود را با اطلاع و موافقت هيات مديره شرکت انجام دهد. در صورت عدم انجام دو تعهد فوق توسط متقاضي، به منزله انصراف و استعفا از عضويت شرکت تعاوني توسعه روستايي نگين خواهد بود.
گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
واگذاري خطوط انشعاب با پروانه ساخت
بخشداري سامان طي نامه شماره 419 مورخه 8/12/86 ضمن ارسال رونوشت نامه معاونت استانداري به دهياري مارکده نوشته: « به پيوست رونوشت نامه شماره 45735/30 – 8/11/86 معاونت محترم امور عمراني استانداري در خصوص اعلام عدم واگذاري هرگونه خدمات و انشعاب آب، برق، مخابرات و گاز واحد هاي مسکوني و صنفي و هرگونه بنايي که به صورت غير مجاز و خلاف ضوابط و مقررات اجراي طرحهاي مصوب احداث شود جهت اطلاع و رعايت دقيق مفاد آن حضورتان ارسال مي گردد»
مفاد نامه معاونت استانداري به شرح زير است. « به استناد ماده 8 ، قانون منع فروش و واگذاري اراضي فاقد کاربري مسکوني براي امر مسکن به شرکت هاي تعاوني مسکن و ساير اشخاص حقيقي و حقوقي ، مصوب مورخه 6/5/81 مجلس شوراي اسلامي و ماده 15 آيين نامه اجرايي همين قانون دستور فرماييد واگذاري خطوط و انشعاب به ساختمان ها بر حسب مراحل مختلف عمليات ساختماني صرفا در قبال ارائه پروانه معتبر ساختماني، گواهي عدم خلاف يا گواهي پايان ساختمان معتبر صادر شده توسط مراجع مسئول صدور پروانه به همراه ذکر شماره و تاريخ مدارک مذکور در قرارداد هاي واگذاري صورت پذيرفته و ضمنا بر اساس نص صريح ماده قانوني فوق الذکر واگذاري خطوط و انشعاب اين گونه خدمات به واحدهاي مسکوني و صنفي و هرگونه بنايي که به صورت غير مجاز و خلاف ضوابط و مقررات اجرايي طرح هاي مصوب احداث شود، ممنوع مي باشد. احمد ايرج پور معاون امور عمراني»
نتيجه انتخابات مجلس در مارکده
روز جمعه 24/12/86 همزمان با سراسر کشور انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي راس ساعت 8 صبح در محل مدرسه راهنمايي پگاه مارکده شروع شد. رقابت بين16 نفر از کانديد هاي حوزه شهرستان شهرکرد صورت گرفت. زمان قانوني برگزاري انتخابات 10 ساعت بود که در چهار نوبت تا ساعت 22 تمديد شد. 14 نفر به نمايندگي از فرمانداري شهرکرد و بخشداري سامان که 7 نفرشان مارکده اي بودند بر حسن اجراي انتخابات نظارت داشتند. در روستاي مارکده 695 نفر از اهالي به پاي صندوق اخذ راي رفته و به کانديد هاي مورد نظر خود راي دادند. از کل آرا ماخوذه در حوزه مارکده 10 راي سفيد و 7 راي باطله اعلام شد. تعداد آراي کسب شده توسط کانديدها به شرح زير است. آقاي سليمي 438 راي. خانم قائد اميني 94 راي. آقاي ترابي 46 راي. آقاي رئيسي 30 راي. آقاي اسکندري 20 راي. آقاي تمدن 16راي. آقاي شبان 14 راي. آقاي خليلي 7 راي. آقاي کريم زاده 5 راي. آقاي شمسي پور 3 راي. آقاي عليزاده 3 راي. آقاي باقري 1 راي. آقاي بياباني 1 راي. و آقايان اميرخاني، بهرامي و قلي پور هيچ راي کسب نکردند.
تعداد کل آرا ماخوذه در بخش سامان14487 راي بوده است.که آراي 5 نفر اول به شرح زير است. آقاي سليمي 3766 راي. آقاي رئيسي 2808 راي. آقاي ترابي 2585راي. خانم قائد اميني 1830راي. آقاي تمدن 1094 راي.
کل آراي ماخوذه در شهرستان شهرکرد 123585 راي بوده که تعداد آرا 5 نفر اول به شرح زير است. آقاي سليمي 22504 راي. آقاي ترابي 19699 راي. آقاي رئيسي 19540 راي. خانم قائد اميني 16207 راي. آقاي تمدن 13133 راي. در نهايت به دليل عدم کسب يک چهارم آراء توسط يکي از کانديدها رقابت بين دو کانديد آقايان سليمي و ترابي به دور دوم کشيده شد که نوبت دوم انتخابات در تاريخ 2/2/87 اعلام گرديده است. گزارش از کريم شاهسون 26/12/86
گفتگو ( قسمت دوم)
- ببينيدجامعه ي ما يک جامعه ي طبقاتي است و ما نمي خواهيم که جامعه ي طبقاتي نداشته باشيم بلکه مي خواهيم خودمان را يک پله بالا بکشيم که بتوانيم احساس برتري نسبت به ديگري بکنيم يعني جامعه ي ما نردباني شکل است هر يک از آدم هاي يک طبقه و قشري تلاش مي کند که خودش را بالا بکشد و جلوه دهد اين ها ناشي از بحران کم داشتن ها و نا تواني ها است چون جامعه ي ما جامعه ي دانايي محور، فرزانگي محور، و فرهيختگي محور نيست.
- يعني ارزش هاي جامعه ي ما بجاي دانايي وکسب معرفت، شده ارائه جلوه گري چيزهاي ظاهري و اين ها هم چون هيچ گاه انسان را ارضا نمي کند لاجرم انسان نمي تواند به کمال خود برسد و چون احساس کمال يافتگي نمي کند هميشه احساس نياز وکمبود مي نمايد و نيازها وکمبودهاي خود را در زرق و برق و امور ظاهري جستجو مي کند مي خواهيد اين را بگوييد؟
هاي استبداد زده و فقر زده را مطالعه کني و با سرگذشت انسان هاي بزرگ و فرهيخته مقايسه نمايي به اين نظر من بهتر واقف خواهيد شد.
- من سواد و اطلاعاتم کم هست ولي مي بينم که مردم به ظواهر هر چيز بيشتر اهميت مي دهند تا اصل ها.
- چرا؟ حتما در خودشان يک نيازي مي بينند؟
- فکر مي کنم چون نتوانسته ايم دانايي را در جامعه مان ارزشمندکنيم به عمق و ارزش واقعي آن هم پي نبرده ايم از نظر شخصي کمبود داريم دنبال چيزهايي مي رويم که براي مان ملموس هست و مي توانيم به آساني به آن دست يابيم و بگوييم من اين را دارم.
- کمبود دانايي وکمبود شخصيت همه جا يکي نمي تواند باشد؟ و دانايي هم صرف داشتن تحصيلات نيست؟
- من کمبود شخصيت را اين گونه مي دانم، هرگاه فردي يا کسي احساس ارزشمندي و مفيد بودن از خود نداشته باشد اوکمبود شخصيت دارد.
- بياييم بحث را اينگونه ادامه دهيم آيا به نظر شما در جامعه روستايي ما يک دختر حقوق و ارزش برابر با يک پسر دارد؟
- نه، تا آنجاييکه من شناخت دارم دختر و پسر در ديد و نظر و بينش مردمان ما داراي حقوق و ارزش يکسان نيستند به همين خاطر است که ما پايين تر بودن دختر را با جهيزيه پر مي کنيم.
- من هم نظر دوست مان را قبول دارم و بر اين باورم که نگاه تفاوت آميز به پسر و دختر در جامعه ي ما ريشه عميق تاريخي و فرهنگي دارد و با جو فرهنگي حاضر هم بعيد به نظر مي رسد که بتوانيم تاثيري روي اين ديدگاه بگذاريم.
- شما به عنوان يک جوان حاضر در جلسه اگر فردا صبح بخواهي به خواستگاري دختري بروي معيار انتخابت چيست؟ و در سر راه خود چه مشکلي مي بيني؟
- بي شک اول صداقت او برايم مهم است و بعد زيبايي و ديگر خصوصيات. مشکلات سر راهم اين است که خواهد گفت: بايد خانه داشته باشي، ماشين داشته باشي، پول و زمين هم داشته باشي. که من هم الحمد الله هيچ کدامش را ندارم. آنگاه احساس شکست خواهم کرد و عقب نشيني مي کنم تا به سن 30 -40 برسم که نمي دانم تا آن وقت بتوانم اين وسايل را فراهم کنم يا خير.
- حالا بهتر بود الحمد اللهش رانمي گفتي. خوب فکر مي کني چرا يک دختر اين انتظارات را از همسر آينده اش دارد؟
- قطعا دختر خودش اين حرف ها را نمي زند بلکه پدر و يا مادرش اينها را ميگويد.
- فکر مي کني اگر پدر و مادري دخترشان را آزاد بگذارند که خود تصميم بگيرد دختر اين شرايط را بازگو نمي کند؟
- من اينگونه فکر مي کنم.
- شما چه مقدار شناخت از دختران داري که ان گونه فکر مي کني؟
- چند دختر نظرشان را اين گونه گفته اند. در روستاي ما هيچ پدر و مادري چنين اجازه اي به دخترش نمي دهد که دختر شخصا بتواند ابراز وجود کند بلکه خودشان تصميم ها را مي گيرند و دخترشان را با شرايط خودشان شوهر مي دهند و اين دختر، بچه مي زايد و بزرگش مي کند دوباره خودش همان روش پدر و مادرش را در باره فرزندش بکار مي کيرد يعني اين فرهنگ و بينش مرتب باز توليد و تکرار مي شود.
- شما به عنوان يک پسر جوان فکر مي کنيد چه کار بايد کرد تا از اين وضعيت نا مطلوب بيرون بياييم؟
- نمي دانم. ولي اين را باور دارم که اگر پسر و دختري به يکديگر علاقه مند باشند و يکديگر را دوست داشته باشند و همدل باشند بهتر مي توانند موفق شوند تا بخاطر خانه و ماشين و پول ازدواج کنند.
- به نظر شما جوان جلسه، علاقه بين يک پسر و دختر چگونه بايد شکل بگيرد؟
- بايد بتوان رفت و آمد کرد وگفتگو نمود.
- من مي خواهم شکل گيري انتخاب يک دختر در بين جوانان روستاي مان را بيان کنم نخست ديدن در کوچه، خيابان و يا عروسي ها صورت مي گيرد و مورد پسند پسر مي شود سپس گفتگو با تلفن و يا حضوري در کوچه و خيابان انجام مي گيرد و اخيرا اينترنت هم به کمک آمده است. موضوعي ديگر را که بد نيست ياد آوري کنم. اکنون از هر پسر روستا که بپرسي؛ اولين چيزي که باعث شد آن دختر را انتخاب کردي چه هست؟ خواهد گفت صداقت. ولي من با قاطعيت مي گويم که دروغ است. بدون شک براي همه اولين معيار زيبايي است. اين را به خاطر تظاهر به رعايت شرم و حيا مي گويند يعني از همان بچگي در خانواده مي آموزيم تظاهر به خوب بودن بکنيم. از همان بچگي به ما مي آموزند هيچگاه خود واقعي مان نباشيم وآن گونه هستيم خود را معرفي نکنيم. مي دانيم صداقت يک کيفيت است وکيفيت را نمي شود با يک ديد زدن چند لحظه اي دزدکي فهميد با چند کلمه حرف زدن با ترس و لرز دريافت بلکه بايد نشست و برخاست ها باشد داد و ستد ها باشد گفتگوها باشد رفت و آمد ها باشد تا رفتار ها با گفتار ها مقايسه گردد آنگاه شايد بتوان گفت فلاني قدري صداقت دارد. چون مي دانيم لحظاتي که يک پسر و دختر براي آشنايي بتوانند با هم باشند و گفتگو کنند ناچيز است، دزدکي است، دور از چشم پدر و مادر و ديگران است، توام با دلهره و ترس است، در آن لحظات آرامشي وجود ندارد که دختري و يا پسري بخواهد خود واقعي اش را بنماياند. از خود پسر يا دختر هم که بپرسي قطعا خواهد گفت من صداقت دارم هيچگاه کسي نمي گويد صداقت ندارم. پس اولين معيار پسنديدن زيبايي و جذابيت است و درست هم هست و بايد هم همين گونه باشد و جوان روستاي ما بايد بياموزد که دروغ نگويد، دروغ گويي زشت و پليد است هرچند براي شرم و حيا باشد، خودش را فريب ندهد و راست و پوست کنده بگويد از نظر من زيبا ترين دختر روستا فلاني است که من پسنديده ام. و اين حق يک جوان هم هست.
- من نظر دوست مان را قبول دارم ما از کودکي مي آموزيم که چند شخصيتي باشيم با قدري مطالعه اجتماعي که من دارم دريافته ام که در جامعه هاي ديگر جهان دروغ هست ولي قطعا ريا و تظاهر به شدتي که ما داريم نيست. ما ايراني ها استاد تظاهر هستيم. خوب، مي دانيم لابلاي تظاهر دروغ هم نهفته است. به اين مثال توجه کنيد. اکنون موقع انتخابات مجلس است همه ي کانديدها دليل کانديد شدن خود را اينگونه بيان مي کنند: « احساس وظيفه کردم، درخواست و فشار دوستان بود، چند تن از علما نامه نوشتند و در خواست کردندکه کانديد شوم» هيچ يک نمي گويد من خودم تصميم گرفتم، دلم مي خواهد توي مجلس بروم، دلم مي خواهد آدم مهمي باشم. من بر اين باورم که ما حتا با نزديک ترين آدم به خودمان که زنمان باشد رو راست نيستيم مثلا مطمئن هستم که همين کانديد هاي مجلس به زنشان هم نمي گويند من تصميم گرفتم توي مجلس بروم. پس مي خواهم نتيجه بگيرم مردماني هستيم متظاهر. ناگزير دروغ هم لابلاي تظاهر يافت مي شود. بنابر اين در چنين جامعه اي شناخت مشکل هست شناخت ها از يکديگر سطحي اند اين روند در همه ي سطوح زندگي ما ساري و جاري است که خود نتيجه يک فرهنگ استبدادي است حال با اين فرهنگ چگونه يک پسر و دختر که چند لحظه دزدکي با هم گفتگو مي نمايند مي توانند به صداقت يکديگر پي ببرند؟
- شما جوان بگو ببينيم به نظر تو اولين معيار انتخاب دختر توسط يک پسر، امروز در جامعه ما چيست؟
- من فکر مي کنم زيبايي و جذابيت است.
- بدون شک زيبايي بايد بايد شرط اول باشد اگر دختري و يا پسري گفت من
زيبايي را دوست ندارم يا دروغ مي گويد و يا بيمار است. علاقه مندي و دوست
داشتن يکديگر لازمه زندگي زناشويي است حال پرسش اين است که چگونه ما مي توانيم به مرحله دوست داشتن برسيم؟ ببينيد ايجاد علاقه و دوست داشتن و سر انجام، عشق، يک فرآيندي دارد اگر آن فرآيند درست طي شود ما مي توانيم به يک عشق واقعي دست يابيم وگرنه دوستي و عشق ما سطحي خواهد بود. براي رسيدن به عشق عميق نخست بايد ظاهر و يا همان زيبايي جسمي را ديد و پسنديد بعد با يک ديگر گفتگو کرد، رفت و آمد نمود، تا با خصوصيات اخلاقي و رفتاري يکديگر آشنايي پيدا کرد در حين گفتگو و رفت و آمد اگر خواست ها، آرزوها، آرمان ها، علايق و ارزش هاي دختر و پسر مشابهت زيادي با هم داشت علاقه ها بيشتر و تبديل به دوستي مي گردد و تداوم دوستي ايجاد عشق مي کند حال مي پرسم آيا چنين امکاني براي پسر و دختران روستا هست؟ و آيا در بين پسران و دختران روستا چنين بينشي و فرهنگي وجود دارد؟
- نه اين گونه نيست بيشتر ديدن ها دزدکي است آن لحظه ها هم که آشکار است بيشتر صحبت ها و رفتار ها رسمي است تا واقعي.
- ببينيد عشق يعني علاقه مندي شديد و عميق دو نفر به يکديگر که پس از شناخت و درک يکديگر مي تواند اتفاق بيفتد. و دختر و پسر به اين نتيجه رسيده باشند که اين دونفر براي همديگر آفريده شده اند. بنا بر اين با هم بودنشان خالي از رنج و سر شار از لذت و خوشنودي خواهد بود به اين مرحله گفته مي شود عشق. و دو نفر را عاشق مي نامند. عاشقان و دلدادگان روستاي ما چه مقدار با اين فرآيند آشنايي دارند؟
- نه چنين فرآيندي در بين جوانان روستاي ما طي نمي شود. دختران و پسران روستاي ما در ارتباط با عشق و عاشقي خيلي تحت تاثير فيلم هاي ايراني و هندي اند. مدل انتخاب و رفتار هاي بعد از آن، رفتار هنر پيشه هاي اين فيلم ها هستند. مثلا دختر و پسري از خيابان عبور مي کنند يک لحظه نگاه ها به هم مي افتد و احتمالا لبخندکي، اين مي شود آغاز آشنايي آنگاه نگاه ها تداوم مي يابد و تعقيب مي شود و منجر به ازدواج مي گردد. نه شناخت درستي وجود دارد نه کسي به اين مقوله ها مي انديشد و نه کسي آنها را لازم و ضروري مي داند. دقيقا همانند هنر پيشه هاي فيلم ها خود را تيپ مي کنند و در مقابل هم ژست مي گيرند و رفتارهايي همانند قهرمانان از خود بروز مي دهند. در باره تشريفات ازدواج هم نظرم را مي گويم دليل اينکه دختران امروز مي خواهند مهريه بالا و جهيزيه کلان داشته باشند اين است که پدران و مادران شخصيت دختر بچه خود را اينقدر لگد کوب کرده اند که احساس کمبود شخصيت مي کنند و مي خواهند بدين طريق جبران آن کمبود ها را بنمايند. فقط در تشريفات ازدواج نيست که به پول وکالا انديشيده مي شود. در هر خانواده اي ممکن است فرزندي به سمت دلالي و پول در آوردن از اين طريق روي بياورد روز هاي نخست پدر قدري فرزند خود را نصيحت مي کند که مواظب حرام و حلال باشد. قدري که پسر به پول دست يافت و مقداري از اين پول را به درون خانواده تزريق نمود مي بيني اين پسر عزيز دردانه و محبوب پدر و مادرمي شود ديگر از آن نصيحت ها هم که حرام و حلال نکني هم خبري نيست و ورد زبان پدر و مادر مي گردد. چرا؟ چون پول دارد. و همه مان مي دانيم پول در آوردن از روش دلالي لازمه اش دروغ گفتن و حرام و حلال کردن است.
- من مي خواهم از ديدي ديگر به قضيه ازدواج بنگرم ببينيد امروز دختران قرباني تصميمات نادرست پدران و مادران شان مي شوند چرا؟ چون به علت زود شوهر دادن دوره نوجواني از زندگي شان حذف مي شود يعني دختران ما تجربه دوره نوجواني 13تا21 سال را طي نمي کند و مي دانيم عشق در پايان اين دوره بايد آغاز و شکل بگيرد. ناگزير ممکن است عشق بعد از ازدواج اتفاق افتد و ممکن است هم هيچ اتفاق نيفتد آنگاه ما زياد شنيده ايم که گفته مي شود يک عمر سوختم و ساختم.
- من يک مقاله اي نوشته ام که هنوز کامل نشده است و عنوانش هم هست اگر من يک دختر بودم. متاسفانه ديد ما مردان نسبت به زنان ديدي مالکانه است و نمي گذاريم در باره خودشان تصميم بگيرند ما آنها را شوهرشان مي دهيم به مدرسه مي فرستيم و يا نمي فرستيم برايشان تعيين تکليف مي کنيم. من هم همانند دوست مان فکر ميکنم نياز است قدري در رابطه با مسائل و مشکلات دوران بلوغ جوانان صحبت شود.
- ببينيد دوستان من نياز به آموزش مسائل و مشکلات دوران بلوغ را لمس مي کنم و به مفيد و ضروري بودن آن هم باور دارم ولي اين مسائل چون به صورت تابو در جامعه ي ما مطرح است و ما نمي توانيم در باره آنها چيزي بنويسيم چرا وقت مان را صرف کنيم؟
- من دوسه تا سفر به خارج ازکشور رفته ام در آنجا تمام وقت و حواسم بررسي رفتار مردمان بوده به علاوه وقتي گردشگران خارجي را در اصفهان مي بينم با دقت رفتارهاي شان را زير نظر مي گيرم آنگاه آن رفتارها را با خودمان مقايسه مي نمايم مي بينم تفاوت بسيار است. مثال کوچکي مي زنم و مي گذرم مثلا در خيابان هاي کشورهاي ديگر زنان باحجاب و بي حجاب تردد مي کردند و براي مردم انگار نه انگار که چنين موجوداتي از آنجا عبور مي کنند حالادلم مي خواست يکي از همان زنان از خيابان هاي ما عبور کند اولا همه به تماشايش مي ايستند بعد ماشين ها برايش بوق خواهند زد و عده اي هم ممکن است شوت بزنند و يا ... مدتي است. روي رفتارهاي مان که وقت دعوا و ناراحتي از خودمان بروز مي دهيم مي انديشم مثلا وقتي با هم بد هستيم به يک ديگر اين حرف ها را ميزنيم بيني ات بزرگ است،( برو دماغ گنده) قدت دراز( دراز بي عقل) و يا کوتاه ( برو با اين قد يک وجبي ات ) است، پدرت نان نداشت( صبح تا شب بابات گشنه بود ) وکتش هم پاره بود، مادرت کفش نداشت و... وقتي دقت کنيم هيچ يک از اين حرف ها مربوط به عمل کرد و تصميم و اراده آن طرف که مورد خطاب قرار گرفته نمي شود و در ايجادش دخالتي نداشته است آدم حيران مي ماند که چرا گفته مي شود؟ اين ها را روزانه در همين روستاي خودمان به يکديگر مي گوييم و يک سنت نا پسند است. گفته شد رعايت تشريفات وسخت گيري هاي ازدواج بخاطر ترس از داوري مردم است مي خواهم چيزي اضافه کنم که اين داوري ها و قضاوت ها هم خيلي زود فراموش مي شود مي بيني موضوعي يکي دو ماه سر زبان مي افتد و يکي دو سال بعد هيچ اثري از آن در ذهن ها باقي نمانده بدين جهت نبايد اين قدر نيرو و انرژي و وقت مان را در اين باره صرف کنيم مگر اين که بگوييم وسعت ديد مان لحظه اي و کم وسعت است.
- ما مردان را طوري در جامعه پرورانده اند و پرورانده شده ايم که هنگام مواجه با زنان به گونه اي برخورد مي کنيم که اگر کسي نداند فکر مي کند خواجه ايم ولي مي خواهم بگويم اگر آب باشد همه مان شناگران ماهريم.
- جوانان ما که ازدواج مي کنند در حقيقت يک ريسک مي کنند چون هيچ شناختي از هم ندارند حال ممکن است بعد از ازدواج نکات قوتي در يکديگر بيابند و به يکديگر علاقه مند شوند و ممکن است هم نه. که بايد بسوزند و بسازند متاسفانه ما مردان کمتر حقوق انساني زنان را رعايت مي کنيم و اغلب با ديد يک انسان متساوي الحقوق با خودمان، به زن مان نمي نگريم وکمتر به اين فکر مي کنيم که اين زن قبل از اين که زن من گردد يک انسان همانند من بوده است يعني انسانيت او مقدم بر زن من بودن است و ما دو نفر مکمل يک ديگريم نه مالک و مملوک يکديگر. من در زندگي ام خيلي دوست دارم خانمم شخصيت مستقل داشته باشد و باز خيلي دوست دارم خانمم همانند من که اکنون آمده ام در اين جمع و با دوستان بحث و گفتگو مي کنيم آن هم اين توانايي را داشته باشد که در ميان جمع دوستان و يا ديگر خانم هاي روستا جلسات بحث وگفتگوهاي علمي و استدلالي در رابطه با مسائل اجتماعي علوم و اخلاق و ... داشته باشند. هيچ دوست ندارم خانمم همانند ديگر زنان، در اجتماعات زنان صحبت از چند تا پيراهن و النگو و يا جهيزيه دختر فلان و يا بهمان کند. ولي متاسفانه در جامعه روستايي ما چنين جوي وجود ندارد و من بر اين باورم که از اين بابت زيان مي بينيم. واقعيت اين هست که ازدواج ها در روستاي ما الله بختکي صورت مي گيرد و حال بعد از ازدواج ممکن است سازگاري بوجود بيايد و يانه ناگزير باشند بقول پدران و مادران مان بسوزند و بسازند. من نمي دانم شما به عمق سوختن و ساختن پي برده ايد؟ در چنين خانوادهايي ستم بزرگي به فرزندان مي شود و نتيجه اش چند تا بچه ناسالم و با اختلالات رواني تحويل جامعه داده مي شود اگر کمي دقت کنيم از اينگونه آدم ها در جامعه مان مي توانيم ببينيم. يک پرسش در اينجا مطرح است وآن اين استکه ازدواج هايي که بدون شناخت انجام شده حالا آيا مي توان کاري انجام داد که بتوانيم هم زن خانه هم مرد خانه باهم خوب تر و سالم تر زندگي کنند؟ و هم بچه هايشان کمتر آسيب ببينند؟ به نظر من راه هاي زيادي است که بتوانيم آن نارسايي گذشته را ترميم نماييم و ما که در جامعه مان پذيرفته ايم بايد حرف زد و مشکلات را گفت وظيفه داريم در حد توان خودمان اطلاعات بدهيم. من فکر مي کنم در وحله اول ما مردان بايد بتوانيم سخنان زنان مان را بشنويم با زنمان گفتگوکنيم به شخصيت او احترام بگذاريم قدري وقت بيشتري در خانه بگذرانيم مثلا منِ مردِ خانه صبح از خانه بيرون مي روم شب که آمدم نبايد انتظار داشته باشم زنم دست به سينه جلو من بايستد و زن هم نبايد اين انتظار را داشته باشد که مرد خانه که آمد تعريف و تمجيد و تشکر و قدرداني کند که بله خانم تو از صبح تاحالا توي خانه زحمت کشيده اي بلکه بايد انتظارات از يکديگر را قدري پايين بياورند هر دو صادقانه در حد توان شان براي زندگي زحمت بکشند بدون اينکه منتي بر يکديگر بگذارند و در پايان هر روز با گفتگو اگر رنجي از يکديگر داشته آن رنجش را حلاجي و تمام شده تلقي کنند و فراموشش نمايند و با دلي بي کينه به رختخواب بروند و صبح فردا روز از نو و روزي از نو مثل اينکه تازه ازدواج کرده و زندگي را تازه شروع نموده اند به کار و زندگي بدون تاثير منفي از روز قبل مشغول شوند.
- من از سخن شما دوست گرامي اين گونه برداشت کردم که؛ آنهايي که جوان اند حتما با شناخت ازدواج کنند و آن هايي که بدون شناخت ازدواج کرده اند اگر با هم توافق دارند که چه بهتر و اگر نه، راه هايي وجود دارد که بتوانند نکات مشترک خود را توسعه دهند و نکات اختلاف را کمتر وکم رنگ تر نمايند تا سازگاري بهتر و بيشتر گردد يعني عشق بوجود نيامده در آغاز زندگي را يک جوري ترميم کنند تا بتوانند کانون گرمتري براي خود و فرزندان شان بوجود بياورند. آيا همينگونه است؟
- بله. موضوعي ديگر که مايلم بدان اشاره کنم مشکلات بحران مسائل جنسي دوران بلوغ جوانان است که ادامه و تداوم اين مشکلات به زندگي زناشويي کشيده مي شود. مي دانيم زنان و مرداني که توانسته اند روابط زناشويي سالمي برقرار کنند و از يکديگر در اين زمينه راضي اند در ديگر موارد زندگي موفقيت هايشان بيشتر است و اختلافات شان کمتر وکم رنگ تر و به راحتي قابل حل و فصل است. ولي زنان و مرداني که در روابط زناشويي شان مشکل دارند به دليل رعايت حيا اين مشکل بيان نمي گردد و خود را در موضوع هاي ديگر زندگي نشان مي دهد و باعث مي شود که اختلافات شديد و منجر به دعوا، قهر و دلخوري و از يکديگر و دلسردي گردد.
- دوست مان دليل اصلي پدران و مادران از زود هنگام شوهر دادن دخترشان را ترس از وقوع ارتباط ناسالم احتمالي بيان کرد من مي خواهم بگويم با توجه به فرهنگي که بين خانواده ها و روستاي مان هست اين ترس بي مورد است چنين اتفاقي بين دختران و پسران روستا هرگز روي نخواهد داد که جاي بسي خوشحالي است.
- حال که اطمينان داريم چنين اتفاق ناخوشايندي در روستا نمي افتد چه کار بايد کرد که دختران بجاي مشغول کردن ذهن شان به پسر و ازدواج، به تحصيل علم و کسب مدارج علمي بينديشند؟ به رفتن دانشگاه بينديشند؟ تا با کسب شناخت بيشتر آمادگي لازم را براي ازدواج بهتري فراهم نمايند؟.
- ببينيد هرگاه خواسته باشيد براي ديگري تصميم بگيريد و او اعتراض نکند بايد از آگاه شدن به حقوق خودش جلوگيري کنيد آنگاه راحت مي توانيد بجاي اوتصميم بگيريد.کاري که پدران و مادران ما مي کنند. از روز نخست تولد به دختر مي گويند نبين، نگاه نکن، نشناس، ندان، نگو، نخند، نرو و ... دختر از نظر جسمي بزرگ مي شود ولي از نظر عقلي و تجربي همان بچه مي ماند آنگاه خيلي راحت در باره اش تصميم مي گيرند. مي بيني نه تنها اعتراض نمي کند بلکه اين کار را درست هم مي پندارد. امکان ندارد کسي که رشد عقلي داشته باشد و به حقوق خود آشنا باشد بگذارد کسي ديگر بجايش تصميم بگيرد.
- يک علت ديگري هم در زود شوهر دادن دختران هست. مي خواهم بگويم شوهر کردن دختران در روستا قدري رقابتي شده است. هر دختري مي ترسد که پسر دلخواهش را نتواند بيابد. در همان اول به پسر قدري مناسب هم جواب مثبت مي دهد از ترس اين که مبادا در خانه بماند و به قول عاميانه ترش شود. البته به ظاهر گفته مي شود خود دختر قبول نموده.
- مي پرسم يک دختر 12-15 ساله آيا مي تواند تصميم معقول بگيرد؟
- خوب ببينيد پسري به خواستگاري دختري مي رود دختر هم به شکلي از پسر خوشش آمده فقط بخاطر اينکه از دستش ندهد جواب مثبت مي دهد.
- آيا مي توان نام اين خوش آمدن را دوستي کودکانه گذاشت؟
- شايد. من خودم خوب يادم هست، 9 ساله بودم در ذهن خود دختري را نامزد کردم آشنايي مان هم در کلاس قرآن بود جدي هم دوستش داشتم چون از ديد من خيلي زيبا بود. نزد پدرش هم مؤدب رفتار مي کردم تا از من خوشش بيايد و دخترش را به من بدهد حالا وقتي يادم مي آيد به آن حالت بچه گانه ام خنده ام مي گيرد و قدري شرمم مي آيد. من با توجه به اين تجربه خودم مي گويم دختر 12-15 ساله ي ما احساسات عاشقانه دارد ولي احساساتش عاقلانه نمي تواند باشد. شايد بتوان گفت کودکانه است. من هم نظر دوست مان را قبول دارم که ازدواج ها در محيط کوچک روستا قدري رقابتي شده است و دختران مي ترسند که پسر ايده آل شان را از دست بدهند لذا زود هنگام بله رامي گويند ولي اين قدر فشاري که روي شوهر دادن دختران در خانواده هست به همان شدت روي پسر نيست و پسران آزادي بيشتري هم در جهت انتخاب همسر و هم در زمان ازدواج دارند.
- دوستمان به من ايراد گرفت که گفتم ازدواج يک روند عادي زندگي است و تاکيد کردند که اتفاقا خيلي هم مهم است مي خواهم بگويم سير طبيعي زندگي هر آدمي اين است که به سن ازدواج که رسيد با فرد دلخواه خود زندگي مشترکشان را آغاز کنند و بايد ساده و عادي باشد آيا شما مي گوييد بايد با پيچيدگي و تشريفات همراه باشد؟
- نه. من هم با تجملات و سخت گيري ها مخالفم مهم دانستن من امر ازدواج را اين است که حتما بايد با شناخت و آگاهي صورت گيرد. وظيفه پدران و مادران فقط دادن شناخت و آگاهي به فرزندان است البته شناخت دادن با تلقين فرق مي کند. آگاهي و شناخت بايد مبتني بر واقعيت ها باشد و تصميم با خود دختر و پسر باشد. من هرگاه مي بينم دختري را به شکل عروس به خانه شوهر مي برند احساس مي کنم گريه ام مي گيرد. اين حالت در عروسي خودم شديد تر بود وقتي رفتم عروس يا همان همسرم را بياورم بغض کرده بودم عکس هايي که ازم گرفته اند هست و اين حالت را به خوبي نشان مي دهد. تا دو سه ماه کمي اين حالت بغض را داشتم و به خانمم مي گفتم آخي تو به چه چيز من دلت راخوش کردي که به من آمدي؟ تو چگونه طاقت مي آوري با من زندگي کني؟ شايد اين پرسش برايتان پيش بيايد که خوب، چرا گريه ات ميگيرد؟ در پاسخ بايد بگويم من تقريبا روي تمام پسرهاي روستاي مان شناخت دارم و مي دانم چه در چنته دارند و چه ذهنيتي دارند. و ذهنيتي کلي هم از دختران دارم و مي دانم دختر ها بيشتر ايده آليست هستند و ايده آلي فکر مي کنند وقتي به يک پسر بله مي گويند در ذهن شان براي خودشان يک دنياي ايده آل مي سازند که ، اين گونه باهم مهربان مي شويم، آن گونه با هم مي گوييم و مي خنديم و خوش خواهيم بود، به مسافرت خواهيم رفت همديگر را دوست خواهيم داشت و زندگي شادمانه اي بوجود مي آوريم معمولا ذهنيت دختران توي اين مايه ها است. حال من ميدانم اغلب پسران اصلا توي اين وادي ها نيستند و کمتر به اين موضوع ها مي انديشند آنگاه براي آن عروس دلم مي سوزد. اين اتفاق براي عروسي خودم شديد تر بود که بغض کرده بودم و از همسرم متعجب بودم و مي گفتم به چه چيز من دل خوش کرده اي؟
- تا آنجا که من از شما شناخت دارم، شما فرد نسبتا خوب و مهربان و واقع گرا هستي چرا در باره خودت اين گونه فکر مي کردي؟
- ولي هرچه خوب باشم در حد ايده آل هاي يک دختر نمي توانم خوب باشم شايد شما ندانيد دختران با چه خيال ها و ايده آل ها راهي خانه شوهر مي شوند ولي هيچ فکر نمي کنند که سختي ها و نا کامي ها و رنجها در پيش رو دارند چون من به اين ها آگاهي دارم وقوف دارم وقتي مي بينم عروسي را مي برند گريه ام مي گيرد.
- متاسفانه خانواده هاي مارکده اي اجازه آشنايي و شناخت قبل از ازدواج به پسر و دخترشان نمي دهند. من تجربه خودم را بازگو مي کنم شايد مفيد افتد. وقتي به خواستگاري رفتم پدر خانمم با اينکه تحصيلات عاليه هم ندارد گفت: اگر حالا اين نامزدي را به هم بزنيد هيچکس ناراحت نمي شود اگر يک ماه ديگر به هم بزنيد دو تا خانواده ناراحت خواهند شد. و اگر عقدکرديد و به هم زديد دوتا فاميل دلخور ميشوند و ضربه روحي شديدي هم به شما دو نفر خواهد خورد. و اگر عروسي کرديد و به هم زديد فاجعه خواهد بود. پس لازم است هر چه بيشتر همديگر را خوب بشناسيد ،درک کنيد و بفهميد. حدود 2 ماه من در خانه پدر زنم افتاده بودم مرتب گفتگو مي کرديم رفت و آمد مي کرديم بعد تصميم گرفتيم که عقد کنيم ولي مي دانم اين فرآيند در روستاي ما براي جوانان ما فراهم نيست و همان لحظه اول آشنايي عقد مي کنند وکار را تمام مي نمايند. حال بعد از عقد چه پيش بيايد معلوم نيست.
- شايد به خاطر اينکه ما در روستا زندگي مي کنيم نياز نباشد همانند شهري ها شناخت عميق نسبت به هم داشته باشيم.
- چه تفاوت مي کند. هم شهري و هم روستايي مي خواهند با هم زندگي کنند و با هم تفاهم داشته باشند.
- حالا مي رسيم به اين مرحله که اگر فرصت پيش آمد و يک پسر خواست با دختر نامزدش در باره زندگي آينده شان صحبت کند فکر مي کنيد چه مسائلي را مطرح مي کنند؟من از چند نفر جوان اين پرسش را کردم که گفته شد. گفتم: حتما بايد چادر سرت کني، هفته اي يک بار بيشتر حق نداري خانه مادرت بروي، بدون اجازه من از خانه نبايد بيرون بروي و... مي خواهم بگويم چون بچه هايمان را با ذهن باز نپرورانده ايم آنجا هم که فرصتي پيش مي آيد نمي دانند بايد چه مسائلي رامطرح کنند. مي خواهم بگويم ما در بينش مان اشکال داريم. ببينيد بنظر من زن يک انسان است داراي اراده و اختيار و مسئوليت. اگر يک مرد بگويد تو بايد فلان شکل بپوشي توهين به شخصيت زن است يک زن بايد خودش به انتخاب خودش پوشش را بر گزيند. مي خواهم بگويم جوان ما با اينکه موبايل به کمر دارد و پشت فرمان ماشين مدل بالا مي نشيند ولي هنوز افکار و انديشه هاي پدر بزرگش را باخود حمل مي کند. حال اگر لباس پدر بزرگش را بدهي که بپوشد هر گز نخواهد پوشيد ولي به راحتي افکار آن را باخود دارد.
- اصطلاح سنگ روي بافه که در باره نامزدکردن دختري اطلاق مي شود از همين ديدگاه بر مي آيد که دختر را کالا و شي در نظر مي گيرند حالا بايد سنگي يا بهتر بگوييم نامي روي آن گذاشت تا باد يا آدمي ديگر آن را نبرد.
- از يک دختر هم پرسيدم که با نامزدت در باره چه چيز هايي حرف زدي که گفت: گفتم سيگار نبايد بکشي، طلا بايد برايم بخري، جشن عروسي فلان شکل برگزار گردد و... من باز هم مي گويم يک دختر 13-15 ساله هرگز نمي تواند درباره ازدواج تصميم بگيرد چرا که او در اين سن مفهوم ازدرواج را نمي فهمد اگر هم صحبت از خواستن و احيانا عشق کند بيشتر احساس هاي کودکانه است تا شناخت. شناخت وقتي بدست مي آيد که شخصيت آدمي تثبيت شده باشد و هيچ آدمي قبل از 22-25 سال به اين رشد نمي رسد.
- من اين گفته شما را نمي توانم بپذيرم چون فرآيند ازدواج تابع قوانين فلسفي نيست معمولا پسرها دختري را بر مي گزينند که تيپ مادرش يا شباهت هايي به مادرش داشته باشد و دختران هم پسري را انتخاب مي نمايند که تيپ پدرش را داشته باشد.
- اين گفته ي شما در باره همه ي پسران و دختران صادق نيست. پسري که در خانواده، مادرش نقش برجسته تر داشته، دانايي بيشتري داشته، مديريتي بيشتر و يا بهتر داشته طبيعتا مادر مي شود الگوي يک زن خوب آنگاه پسر هنگام انتخاب دختر مورد علاقه اش معيار يک زن ايده آل مادرش خواهد بود و دخترِ کپي مادرش را بر مي گزيند در حقيقت زندگي با مادر برايش محبوب است حال دختري بر مي گزيند تا همان شيوه زندگي نمايد شايد بتوان گفت مادر بر مي گزيند. و دختري که در خانواده اش پدر نقش مديريت برجسته تري داشته باشد دانايي بيشتري داشته باشد خصوصيات پدر مي تواند معيار و الگوي انتخابِ پسرِ مورد علاقه اش باشد يعني دختر از پسري خوشش خواهد آمد که اقتدار داشته باشد و باز شايد بتوان گفت يک پدر برگزيده است. ولي اگر دختر و يا پسر در خانواده شان تعادل باشد و پدر نقش پدر و مادر هم نقش مادر را داشته باشد روابط پدر و مادر بر اساس اصول برابري و مساوات و احترام به يکديگر باشد آنگاه دختر و پسرِ خانواده داراي رواني سالم اند تعادل دارند و در هنگام انتخاب دختر و يا پسر مورد علاقه معيار هاي انساني را لحاظ مي کنند. يعني پسر همسر انتخاب مي کند و دختر هم همسر. لطفا به مفهوم کلمه همسر دقت گردد. « هم » در اينجا معني برابري مي دهد. اين فرآيند در طول زندگي هم خود را نمايان مي کند ومامي بينيم اغلب زنان از شوهر مقتدر و قوي خوششان مي آيد چرا؟ چون در اغلب خانواده هاي ما مردان اين نقش را يا دارند و يا بازي مي کنند. احتمالا زياد شنيده ايد که زنان نا خود آگاه مي گويند مرد بايد جذبه داشته باشد، مرد بايد قدرت داشته باشد، مرد بايد قوي باشد و... واگر مردي چنين نباشد خودِ زن ها بيشتر از مردان به او زن ذليل مي گويند. يعني زنان و دختران ما به خاطر تلقينات فرهنگ جامعه پذيرفته اندکه مرد ايده آل مردي است قدرت مند.
- بنظر من پديده ازدواج نمي توانند يک امر قانون مند باشد و بيشتر احساسي است؟
- من نظر شما را نمي پذيرم. پديده ازدواج يک امر قانون مند زندگي انسان است. و اگر ما نتوانيم پايه هاي آن را بر اساس اصول خرد استوار کنيم زندگي موفقي نخواهيم داشت بدون شک نقطه آغاز همه ي ازدواج ها با احساس شروع مي گردد و اين هم طبيعي است و بايد هم همين گونه باشد يعني ديدن و دريافت زيبايي از طرف مقابل. ولي روابط و چهار چوب زندگي را بايد بر اساس اصول عقل و خرد استوار کنيم از احساس به عنوان چاشني و بردن حظ وکيف بيشتر استفاده نماييم چرا ما کلمات سوختن و ساختن و بدبخت و سياه بخت را در زندگي ها زياد مي شنويم؟ براي اينکه با همان احساس و پيروي کورکورانه زندگي هامان را بنا کرده ايم و از عقل و خردمان سودي نبرده ايم. عقل و خرد ابزار شناخت است احساس انعکاس دهنده است و عقل و خرد هست که آن انعکاس ها را دريافت مي کند که چيستند. فقط با عقل و خرد مي توان فهميد همسر آينده ات چه شخصيتي دارد و آيا با شخصيت تو همخواني و مشابهت دارد و شما با هم مي توانيد زندگي سعادتمندي داشته باشيد يانه.
- مردم ما همه شان فلسفه دان نيستندکه زندگي شان را برابر اصول عقل وخرد بنا کنند؟
- من هم نگفتم ازدواج هاي جامعه ي ما بدين شکل هستند بلکه گفتم اساس زندگي ها بايد بر اصول عقل و خرد بنا نهاده شوند. وگر نه گرفتار عواقب آن خواهيم بود هم چنانکه هستيم.
- گفتيم پرداختن به تشريفات و تجملات و زرق و برق ها بر اساس نياز کمبود شخصيتي است در يک مقاله خواندم که يک عروس چيني براي آرايش به پاريس رفته بوده است.
- کمبود شخصيت در همه خانواده ها ممکن است وجود داشته باشد فرقي نمي کند پسر يا دختر يک وزير است يا دختر و پسر يک پول دار است و يا از يک خانواده معمولي. اگر پدر و مادري آن خصوصيت و ويژگي دوگانه مهم خودشان را دارا بوده باشند و در دوران کودکي ي فرزندانشان وظيفه خود راخوب انجام داده باشند فرزندان کمبود شخصيت ندارند و گرنه هر آدمي اين کمبود را خواهد داشت پسر و يا دختر وکيل، وزير، پولدار، کارگر، کشاورز فرقي نمي کند. آن دو ويژگي و خصوصيتي که هر پدر و مادري حتما بايد داشته باشد مي دانيد چيست؟ دانايي و مهرباني. ببينيد اساس خلقت بر اصول و قوانين استوار است و اين خلقت نيرويي و ژني در انسان قرار دارده که به سمت جفت خود کشيده ميشود اگر اين نيرو و ژن نبود نسل انسان منقرض مي شد اين نيرو در همه ي جانداران هست پرنده نر پرنده ماده اي را انتخاب مي کندکه مثلايک پر رنگي داشته باشد چرا؟ چون احساس مي کند زيبا تر است و مي تواند بچه بهتري بياورد ملکه زنبور عسل هنگام جفت گيري پرواز مي کند و زنبوران نر هم به دنبال او و سر انجام با نري مي آميزد که توانسته باشد مسيري را طي کند و از پاي در نيامده باشد يعني قوي تر است براي اينکه نسل قوي تري بوجود آورد. و اين يک پديده طبيعي و ذاتي است. شما حتما جمله دختر لپ قرمزي را شنيده ايد چرا پسران از دختران لپ قرمزي بيشتر خوششان مي آيد و به خواستگاري او مي روند؟ چون قرمزي نشانه شادابي است چرا امروز زنان و دختران لبان خود را قرمز مي کنند؟ چون مي خواهند وانمود کنند شادابند و شادابي نشانه سلامتي بيشتري است و سلامتي نشانه آوردن فرزندان بهتري است. موضوعي ديگر که مي خواستم در پايان جلسه اشاره کنم آبرو است. در طول جلسه اشاراتي شد که پرداختن به تشريفات و ظواهر و زرق و برق بيشتر بخاطر ترس از حرف هاي مردم است و اين ترس به خاطر آبرو و در جهت حفظ آن است. آبروداري يکي از دغدغه هاي اصلي در زندگي ما است که همه رفتار و افکار ما تحت شعاع آن قرار دارد. دخترمان را بخاطر حفظ آبرو چشم و گوش بسته مي پرورانيم و شوهرش مي دهيم در خانه شوهر از حق و حقوق خود نمي تواند دفاع کند آنگاه براي حمايت از او لشکر کشي هاي دو خانواده آغاز مي گردد. در اينجا اين پرسش مطرح مي گردد که آبرو چيست؟ نظر، داوري، نگرش و قضاوت مردم در باره ي ما. حال اگر نظر مردم نسبت به ما مثبت بود ما آبرو داريم و اگر نظرها منفي بود ما آبروي مان را از دست داده ايم. دراين زمينه ما دچار يک تضاد فرهنگي هستيم که برايتان شرح مي دهم. ما در قضاوت هاي مان که در خلوت خودمان انجام مي شود خود را از همه بهتر مي پنداريم براي هر يک از مردم جامعه مان تا هفت پشت شان مي توانيم عيب و نقص پيدا کنيم و هر گاه هم ميانه مان کمي شکر آب شود صدها عيب براي طرف و جد و آبا او پيدا مي کنيم و بر زبان ميآوريم مي خواهم بگويم در ذهن تک تک ما اين داوري هاي منفي هست حالا نظر همين آدم هايي که براي هرکدام شان عيبي و نقصي مي يابيم براي ما مهم مي شود و تمام آبروي ما به نظر انها بستگي دارد. اين تضاد فکري در فرهنگ ما براي من خيلي عجيب است دليل آن هم اين است که اذهان منطقي نداريم. اگر اذهان منطقي مي داشتيم از خودمان مي پرسيديم اگر مردمان آدم هاي بدي هستند پس چرا بايد نظرهاشان براي ما مهم باشد و اگر نظر ها شان مهم است چرا براي آنها صد عيب مي شماريم؟ اگر نظر شان مهم است آيا دليل بر خوب بودن آنها نيست؟ پرسش اين است که چاره چيست؟ به نظر من اگر هر آدمي کار خوب و مناسب وشايسته خود را بکند و سخن ونظر همه را هم بشنود نکات خوب سخنان و نظرات مردم را بر گزيند و نکات منفي شان را دور بريزند و سعي کند خوبِ خودش باشد نه خوبِ ديگران يعني آن گونه که دلش مي خواهد و خوب مي داند و دلخواهش هست زندگي کند مردم هم هرچه مي خواهند بگويند وقتي نظر ديگران باعث رنج و عذاب من گردد بهتر است که نشنوم و اهميتي بدان هم ندهم.
به پايان آمد اين جلسه حکايت هم چنان باقيست. جلسه آينده بين عيد نوروز و سيزده بدر تشکيل خواهد شد. و موضوع آن: چرا در روستاي ما آدم هاي بزرگ، شرکت هاي اقتصادي بزرگ، سرمايه هاي کلان، نهاد هاي اجتماعي فرهنگي شکل نمي گيرد؟ هر يک ازشما دوستي و آشنايي داريد که اهل نظر است به جلسه دعوت نماييد. تدوين کننده: محمدعلي شاهسون مارکده
حرف هاي مردم
1 - روز برگزاري يادواره شهدا يکي از مسئولان روستا در محل و رودي مسجد قرار داده شده بود وهرکه وارد مسجد ميشد، خرد و کلان، يک چفيه به گردنش مي انداخت. ولي وقتي من به آنجا رسيدم چون با آن مسئول روستا قدري اختلاف داشتم يک نگاهي کرد و به گردن من چفيه نينداخت. اين حرف را بخاطر يک چفيه نميزنم بلکه مي خواهم بگويم مسجد مکاني است مقدس آن را به کينه و خود خواهي هاي شخصي مان نيالاييم.
2 - آقاي شيخ حسينعلي عرب به جمله؛ « جمعي از بزرگان روستاجلوي مغازه ها جمع مي شوند و هر کسي که از انجا رد مي شود تا 7 پشت او را آباد مي کنند و نيم ساعت به اذان مانده آستين ها يشان را بالا مي زنند و به مسجد مي روند.» که در قسمت حرف هاي مردم آواي شماره 114 چاپ شده بود اعتراض و طي يک تماس تلفني مي گويد: اينها که درجلو مسجد و مغازه ها و سينه آفتاب مي ايستند براي نماز هم به مسجد نمي آيند مثلا آقاي ... صبح تا نزديک ظهر در جلو مسجد سينه آفتاب مي ايستد چند دقيقه مانده به اذان ظهر سر خود را پايين مي اندازد و به خانه اش مي رود.
3- يکي از همشهريان، با ارسال يک صفحه نوشته، و با امضا خانم شاهسون، و با برشمردن فعاليت هاي آقاي قاسمي براي آباداني روستا از جمله تاسيس کتابخانه امام علي، و اينکه از فعاليت هاي او قدرداني نميشود و بجاي آن شايعاتي بي دليل وبي معنا در روستا بوجود مي آيد گله کرده و درپايان نامه نوشته ... در هر حال به خاطر تلاش بي شائبه جناب آقاي قاسمي کمال تقدير و تشکر را دارم و اميدوارم در تمامي عرصه هاي زندگي و همه کارهايشان موفق و پيروز و سرافراز باشند.
رک گويي
دوستان عزيز سلام. سلام اي همسفر، اي دوست / سلامي گرم و بي پايان/ تو را مي جويم از خورشيد / تورا مي جويم از باران. دوستان عزيز و همراهان هميشگي آوا. اميدوارم در صحت و سلامتي کامل به سر ببريد و روز و روزگار بر وفق مرادتون باشه. و از هيچ چيز اين روزگار گله و شکايت نداشته باشيد. دوستان عزيز در اين اجتماعي که ما داريم زندگي مي کنيم هيچ کسي رو پيدا نمي کنيد که در کارهاش خطا و اشتباهي نداشته باشه، به هرحال يه جاي کار ممکن خطايي ازش سر بزنه، اما براستي چقدر ما مي توانيم به عنوان يک همشهري از کنار خطا هاي ديگران رد شيم و کلام دوتا نکنيم، طبيعي که به نحوي به طرف مي خوايم اين رو برسونيم که؛ فلاني، اينجاي کار تو اشتباهِ، اما آيا اين شيوه گفتن بايد به چه شکلي انجام بگيره؟ رک گويي يکي از اون کارهايي که ما بوسيله آن مي تونيم خطاهاي ديگران را بهشون گوشزد کنيم. اما يادمون باشه رک گفتن به نحوه گفتن بستگي داره. بطور مثال بفرما، بنشين و سوميشِ که همتون مي دونيد مسلما يه معني رو ميده. اما چقدر خوبه از بفرما استفاده کنيم به هرحال نحوه بيان ما هم مشخص مي کنه که ما داريم رک گويي مي کنيم يا اينکه نه، مي خوايم طرف رو له کنيم طرف رو خرد کنيم! بدون شک رک گويي معنايي متفاوتي داره بعضي ها معتقدند که رک گويي يعني اينکه ما بدون تعارف و رودربايستي هر حرفي که توي دلمون هست رو به زبان بياريم حالا درست يا غلط اون رو بهش کاري نداريم. ولي به نظر ما و خيلي ها ديگه رک گويي يعني بيان واقعيت بدون کم و کاستي. رک گويي اساسا خصلت خوبي نيست اما يادمون باشه اين خصلت زماني مي تونه خاطره اي خوش از ما در ذهن ديگران به جا بگذاره که از رک گويي براي بيان واقعيت ها و حفظ حق و حقيقت استفاده بکنيم و طرف رو خداي نا کرده خرد نکرده باشيم. مطمئنا شما هم با اين قضيه موافق هستيد که رک گويي باعث رنجش خاطر ديگران مي شه. اونم زماني که ما از روي قصد و غرض خاصي بخوايم مطلبي رو بي پرده و همچنين رک و پوست کنده مطرح کنيم که مطرح کردنش باعث رنجش خاطر کسي بشه.بطور مثال کسي رو در نظر بگيريد که توي يه جمعي، رو به دوستش بکنه و خيلي صريح و بي پرده بگه، آقا توچه بد اخلاقي! چرا رنگ لباست اينقدر زشته! خوب اين طرز فکر رک گويي که بعضي از ماها بهش عادت داريم اصلا خوب نيست. چقدر خوبه که ما عيب و ايراد دوستمون رو دوستانه و پنهاني بهش بگيم. دوستان عزيز يه وقتايي ممکن ما بخاطر خجالت و تعارف و رودربايستي که با شخصي داريم از گفتن حقايق چشم پوشي کنيم اما يادمون باشه که ممکن گفتن اين حقايق با بعضي از جملات نا متعارف عنوان بشه. پس اين طور مواقع لازم که ما ابتدا به فرق اين مسئله يعني گفتن حقايق بطور مؤدبانه و رک گويي و بي پرده صحبت کردن دقت و توجه داشته باشيم. تا بعد خيلي راحت بتونيم حرف دلمون رو به دوستمون يا رفيقمون انتقال بديم. دوستان عزيز به نظر مي رسه که کسي از رک گويي بدش نمي ياد اما آنچه مسلم است نحوه بيان مطالب و حقايق هست که اگه اين کار به صورت صريح و بي پرده و در جمع بيان بشه شايد اونوقت رک گويي براي خيلي از ماها ناخوشايند باشه. پس دوستان عزيز حالا که ما اهل روستايي به اين قشنگي و با صفايي هستيم که رفتار و خوي و منش مردمانش زبان زد خاص و عامِ و به خاطر اين بينش و آگاهي و فرهنگ مون از روستاي مارکده نگيني ساخته ايم در دل انگشتري حاشيه زاينده رود پس بياييم خدائيش اهل رک گويي و انتقاد کردن باشيم اما به شکل صحيح و درست و پسنديده اش که خداي ناکرده باعث رنجش دل يک همشهري نشويم. رجبعلي عرب دي ماه 1386
موفقيت
بي گمان همه ما خواهان موفقيت هستيم و در جهت دست يابي بدان هم مي کوشيم. نخستين پرسشي که در اينجا برذهن مي نشيند اين است که موفقيت چيست؟ به چه چيزي موفقيت مي گوييم؟ و چه کسي را موفق مي ناميم؟ شايد بتوان گفت موفقيت به پايان رساندن هر آن چيزي و يا کاري و برنامه اي است که قصد آن را کرده ايم و يا تصميم به انجام آن گرفته ايم. اين جمله اين پيام را به ما مي دهد که اگر برنامه ريزي براي انجام کاري بکنيم و آن را دنبال کنيم و به انجامش برسانيم به موفقيت دست خواهيم يافت و اگر برنامه اي مي ريزيم ولي در پي انجامش نرويم شکست خورده ايم و اين فرآيند را مي توان در کارهاي روزانه مان هم ببينيم و بسنجيم و در پايان روز با ارزيابي خودمان بگوييم امروز شکست داشته ايم و يا موفق بوده ايم؟ اين را هم بايد ياد آور باشيم که تعداد کمي از مردم اهدافي را که دارند جدي پيگيري مي کنند و به پايانش مي برند يعني گروهي آن چيزي را که در ذهنشان است و براي خود مفيد مي دانند انجامش نمي دهند و عده اي هم که اقدامکي مي کنند آن را به پايان نمي برند فقط تعدادي اندک هستند که اهداف خود را با جديت دنبال مي کنند و به موفقيت هايي هم دست مي يابند. به اين نمونه توجه کنيد. امروزه ثابت شده مسواک زدن دندان ها و رعايت بهداشت دندان و دهان علاوه بر حفظ دندان ها و زيبائي صورت روي سلامتي همه اجزاي بدن تاثير مثبت دارد از هريک از ما مردم هم به پرسيم، به اين موضوع اذعان داريم ولي وقتي دندان هاي مردم را نگاه کني مي بيني اغلب مراقبت لازم را نکرده اند. نمونه ي ديگر. همه ما قبول داريم که انجام ورزش اثر مستقيم بر سلامتي جسمي و رواني ما دارد ولي کمتر از ماها به اين کار مبادرت و يا تداوم مي دهيم. نمونه ديگر، همه ما باور داريم دروغ گويي بد است و بارها گفته ايم دروغگو دشمن خداست. و راستي ، اعتماد اجتماعي را بالا مي برد و کارها بهتر انجام مي شود ولي کدام يک از ما هيچ دروغ نگفته ايم؟
حال اگر يک دستگاه ضبط صدا برداريم و در همين خيابان هاي مارکده از يک يک مردان و زنان روستاي مان بپرسيم ؛ شما چه چيزهايي را موفقيت مي دانيد؟ بدون شک پاسخ ها متفاوت خواهد بود. يکي انباشت پول را عنوان خواهد کرد، ديگري ممکن است سفرهاي تکراري حج ، سوريه و ... را بگويد، سومي داشتن خانه و اتومبيل شيک را برشمارد و بعدي داشتن باغ را و ... ولي من اطمينان دارم که کمتر فردي به فرهيختگي، فرزانگي و داشتن فرزندان تحصيل کرده و داراي هنر و هنرمند اشاره خواهد نمود دليل آن هم روشن است اين ها در جامعه روستايي ما هنوز تبديل به ارزش نشده اند. يعني ما مردم مارکده براي آدمي که با واسطه گري و دلالي مردم را چاپيده و ثروتي اندوخته و با سوء استفاده از اين ثروت مسافرت هاي تکراري زيارتي رفته برايش ارزش قائليم ولي براي جواني که با دسترنج خود ارتزاق نموده و در پي کسب علم، دانش و هنر رفته و امروز فردي است داراي انديشه و هنرمند و دارد گام هايي به سمت فرهيختگي و فرزانگي بر مي دارد ارزشي قائل نيستيم.
به هر صورت چه انباشت پول و چه داشتن خانه و ماشين شيک و ... را موفقيت بر شماريم بايد بدانيم اينها تاثيري که بر جامعه خواهند گذاشت و ما به عينه مي توانيم آن را ببينيم بر انگيختن حس حسادت است تا ديگران هم دنباله روي کنند. ولي چند نکته در موفق شدن مان مي تواند ما را کمک نمايد يکي اينکه هدف مان هرچه انساني تر و اخلاقي تر باشد لذت دست يابي بدان والاتر و ارزشمند تر است ديگر اينکه بدانيم دست يابي به موفقيت يک راه ندارد، راه هاي گوناگوني دارد. مي توان در زمينه به دست آوردن ثروت تلاش کرد و مو فق شد، مي توان در زمينه کسب علم و دانش کوشيد و به قله هاي علمي دست يافت ، مي توان به دنياي هنرقدم گذاشت و در رشته هاي گوناگون آن کار کرد و به تعالي رسيد، مي توان مهارت هاي فني و تخصصي را به دست آورد و به عنوان فردي متخصص براي جامعه مفيد بود، نکته بعدي اينکه هرچه کارمان را با آرامش و مداوم انجام دهيم کيفيت موفقيت بهتر خواهد بود. و ديگري انضباط و داشتن نظم و ترتيب در کارها ما را توانمند تر مي کند
موضوع ديگري را که بايد بشناسيم آن است که کارهاي مان را بر حسب عادت انجام مي دهيم و يا بنابر انگيزه؟. انگيزه آن است که ما به چيزي نيازمنديم و يا چيزي را براي خود و جامعه مان مفيد مي دانيم لذا تصميم مي گيريم به دنبال آن برويم طبيعتا بايد با شناخت و آگاهي توام باشد و عادت آن است که کاري بر اثر تکرار ملکه ذهنمان شده و انجامش مي دهيم که ممکن است مقلدانه آن را انجام مي دهيم و يا صرفا دنباله روي مي کنيم و هيچگاه نينديشيده باشيم که چرا و براي چه؟ آيا مفيد هست؟ زياني هم دارد؟
البته نظرات خردمندانه تري هم در باره موفقيت هست و آن رشد کردن و به کمال انساني رسيدن است که نتيجه آن لذت بردن از تمام مواهب دنيايي همراه شادزيستي، عشق ورزي و انسان دوستي و مهر ورزي به انسانيت است ، دوست داشتن آدميان ويژگي خاص خود را دارد که بايد فارق از جنسيت ، باور و عقيده، نژاد و محل زيست آدميان باشد. در اين فرآيند انسان هم مي تواند به ثروت معقول دست يابد و هم به اخلاق انساني، که به نظر من عين موفقيت و سعادت است. حسن اين نظر و روش زيستن اين است که ديگر حس حسادت را در جامعه بر نمي انگيزيم چون هرکه تلاش مي کند کار خوب و مناسب و شايسته خودش را بکند تا هم براي خودش خوب باشد و هم براي ديگران مفيد، هيچکس در صدد برتري جويي و بردن دسترنج ديگران نيست. چون ارزش، دست يابي به کمال انساني است بنابر اين هيچ کس نيازي نمي بيند داشته هايش را به رخ ديگران بکشد.
براي دستيابي به موفقيت بايد لوازم آن را داشته باشيم نخست بايد اعتماد به نفس بالايي داشته باشيم تا بتوانيم در سختي ها پايدار باشيم اعتماد به نفس فقط از طريق داشتن آگاهي به دست مي آيد پس بکوشيم در جامعه مان فردي آگاه باشيم و آگاهي هم جز خواندن، تحقيق کردن، گفتگوکردن، تجربه نمودن، انديشيدن، شناختن تجربه و عقايد و نظر ديگران بدست نمي آيد. بايد دانست گفتگو با بزرگان زمينه انديشيدن را براي آدمي فراهم مي کند. داشتن برنامه کاري و انضباط در کار، ما را وادار مي کند از پرداختن به لذت هاي آني و سرگرمي ها چشم بپوشيم و دنبال کار و هدفمان باشيم. بعد بايد بدانيم خواستن آفريدن است اگر هدفي را با شناخت و با توجه به واقعيات انتخاب کرده ايم و برايمان ارزشمند است بايد در جهت رسيدن بدان هم بکوشيم و خستگي به خود راه ندهيم موانع را با تدبير از سر راه برداريم. بدترين کاري که ما را از رسيدن به اهدافمان باز مي دارد تماشاي تلويزيون است. بايد بدانيم هيچکس با تماشاي تلويزيون به اهدافي و موفقيتي دست نمي يابد. کمال گرايي مي تواند ما را از دست يابي به موفقيت باز دارد چون انسان کمال گرا به آساني کاري را آغاز نمي کند چون منتظر است همه لوازم کار فراهم گردد که مي دانيم چنين اتفاقي در جهان براي هيچکس روي نخواهد داد. نکته اي که انسانيت انسان حکم مي کند در رسيدن به اهدافمان در روند کار و زندگي مان لحاظ کنيم انتخاب روش و راه هاي زيست شرافتمندانه است. ممکن است هدف کسي اين باشد که پول دار شود يک راه اين است که برويم با انجام کار توليدي و توليد کالا پول بدست آوريم راه ديگر اين است که با سخت کوشي پول بيشتر کسب کنيم، روش ديگر اين است که دنبال فراگيري تخصص برويم و فردي متخصص بشويم تا پول زيادتري بدست آوريم که بسيار هم خوب مفيد و انساني است ولي ممکن است وسوسه شويم از راه ميانبر بخواهيم به اين هدف دست يابيم و اقدام به کارهاي دلالي، کلاه گذاري، کلاه برداري بکنيم، سوء استفاده از اموال عمومي و چاپلوسي خداوندان قدرت را بنماييم. و يا آلت دست قدرتمندان شويم .بايد بدانيم اين روش ها دور از شان و شرافت انساني است بايد دانست و پذيرفت که شرافت گوهر انساني است واگر نيک بنگريم خواهيم ديد در اين فرآيند دست يابي به پول از راه ميانبر چه گوهر گران بهايي از دست داده ايم تا توانسته ايم قدري پول به دست آوريم. نکته بعدي در رسيدن به موفقيت رعايت خون سردي در کار است خون سردي در مقابل عجله است و با تنبلي و سستي تفاوت دارد. يک نظر هست که مي گويند موفقيت هميشه به سراغ کساني مي رود که سرشان شلوغ است و مرتب کار مي کنند. بايد دانست مادام که انسان به خدا و توانايي خودش ايمان داشته باشد و سخت مشغول کار شرافتمندانه باشد، موفق خواهد شد البته داشتن آموزش و تخصص در کار شرط لازم است که بايد کسب نماييم. قضاوت و داوري هاي مردم را درباره کارتان بشنويد نکات مثبت آنها را بسنجيد و به کار بگيريد و بدون اينکه بگوييد چرا چنين چيزي مي گوييد نکات منفي را دور بريزيد و بدانيد وقتي نتيجه کار شما مثبت و مفيد بود نظر مردم هم تغيير خواهد کرد و شما را موفق خواهند دانست. اين بديهي هست که وقتي مي خواهيم کالايي بدست آوريم بايد برايش بهايي پرداخت کنيم حال وقتي مي خواهيم موفقيتي کسب کنيم بايد براي آن تحمل زحمت کنيم، خستگي کار را پذيرا باشيم و بدانيم موفقيت فرزند کار سخت و پشتکار است با پشتکار و سخت کار کردن و موفقيت را در آغوش بکشيد. تکرار مي کنم اساس کار در موفقيت دانايي است براي بدست آوردن دانايي بايد با بزرگان نشست و برخاست کرد هرچه قدر با بزرگان و دانايان نشست و برخاست و معاشرت کنيد هيچ زيان نمي بينيد تفاوت آدم هاي دانا با افراد معمولي جامعه در اين است که افق ديدشان بازتر است به اهداف بزرگتري مي انديشند نيروي خود را صرف کارهاي بي مايه زودگذر و سطحي و خودخواهانه نمي کنند.
اگر بتوانيم آگاهي هاي لازم جامعه مان را کسب کنيم و کار شرافتمندانه انساني انتخاب نماييم و در جهت موفقيت در اين کار سخت بکوشيم انساني هستيم موفق، شريف و داراي معني انساني. موفقيت يک احساس شخصي است وقتي اين احساس به انسان دست مي دهد که بداند داراي معني است. معني انساني يعني چه؟ يعني زيست من، عمر من، نيروي من، کار من، ثروت من، توانايي من و انديشه ي من در جهت رشد انساني ام بوده ، در خدمت توليد ثروت از طريق کار توليدي و زحمت بوده است، براي جامعه ام سودمند بوده ام، زيستم با شادي، شادمانه و برخوردار از لذت بوده، در ارتباط با مردم همه را دوست داشته ام، به همه محبت کرده ام، در حد توان خود يار و ياور مردم بوده ام، هيچگاه کينه و نفرتي از همنوع خود نداشته ام و دسيسه اي براي کسي نچيده ام و بد کسي را نخواسته ام. محمدعلي شاهسون مارکده 27/12/86
اطلاعيه شرکت فردوس
اعضا هيات مديره شرکت تعاوني باغداري فردوس مارکده در تاريخ 27/12/86 تشکيل جلسه داد و تصميمات زير را براي آبياري سال آتي اتخاذ کرد که جهت اطلاع همگان در نشريه آوا چاپ مي گردد.
آقايان؛ بهمن عرب و الياس عرب به عنوان موتورچي شرکت فردوس و آقايان ؛ محمدعلي عرب و جعفر عرب به عنوان آبدار مزرعه شرکت فردوس براي سال 87 برگزيده شدند.
هزينه هاي جاري سال 87 شرکت فردوس برآورد و مقرر گرديد مالک هر سهم اين مزرعه مبلغ 80000 تومان تا تاريخ 30/4/87 در دو قسط بپردازد. قسط اول را تا تاريخ30/1/87 به مبلغ 30000 تومان و مابقي را تا تاريخ 30/4/87 به حساب شرکت تعاوني فردوس نزد پست بانک واريز و رسيد مربوطه تحويل موتورچي گردد.
افراد موتورچي و آبدار متعهد شدند با دقت و دلسوزانه وظايف خود را انجام دهند و مقرر گرديد در صورت قصور در انجام وظايف، براي بار اول جريمه و براي بار دوم از کار خود اخراج گردند.
کمکهاي اهدايي
آقاي درويشعلي شاهبندري فرزند نبي الله، بنا بر وصيت و سفارش مرحوم حاج احمد عرب، پدر همسر گرامي شان، مبلغ چهارصد و نوزده هزار و پانصد تومان کمک هاي اهدايي برابر وصيت و سفارش شده ي مر حوم حاج احمد عرب را به حساب شوراي اسلامي در پست بانک مارکده واريز نمود و اظهار داشت بنابر وصيت آن مرحوم اين مبلغ بايد به امر آموزش و تعليم و تعلم در روستاي مارکده اختصاص يابد که شوراي اسلامي ضمن قبول هدايا و طلب آمرزش براي آن مرحوم و تقدير و تشکر از آقاي درويشعلي شاهبندري، قول داد که مبلغ يادشده برابر وصيت و سفارش آن مرحوم در روستا هزينه گردد.که مراتب صورتجلسه و به امضا رسيد.
دعوت به همکاري
مدير عامل شرکت تعاوني فردوس مارکده در تاريخ10/12/86 اعلام نمود: شرکت باغداري فردوس به تعداد 4 نفر از همشهريان متعهد که علاقه مند به همکاري با اين شرکت به منظور پذيرش مسئوليت موتورچي و ميرابي شرکت فردوس در سال 1387 مي باشند نياز دارد لذا در خواست مي گردد آمادگي خود را در اسرع وقت به مدير عامل شرکت اعلام نمايند.
شرايط عضويت تعاوني نگين
اعضا هيات مديره شرکت تعاوني توسعه و عمران روستايي نگين مارکده، جلسه مقدماتي خود را در تاريخ 7/12/86 ساعت 19 با حضور آقايان: محمود عرب، محمدعلي شاهسون، قربانعلي عرب، جهانگير شاهسون، مصطفي عرب، ولي الله عرب، حميد شاهسون، عليمراد شاهسون، عليرضا شاهسون تشکيل داد و روي موارد زير که پرسش بسياري از مردم بود بحث و گفتگو نمود و به اتفاق آرا تصميمات زير را تصويب کرد که موضوع صورت جلسه و به امضا رسيد و مقرر گرديد جهت اطلاع همگان در نشريه آوا منتشر گردد.
1- کليه فراد مارکده اي ساکن مارکده بالاي 18 سال که در بيرون از روستا مشغول تحصيل اند منوط به توافق اداره تعاون و با ارائه گواهي تحصيلي مشمول عضويت در تعاوني نگين خواهند بود.
2- افراد مارکده اي الصل که در روستاي مارکده داراي خانه قابل سکونت هستند و حد اقل هر از چند گاهي در خانه سکونت مينمايند ويا به خانه رفت و آمد دارند که آن خانه مستقل و داراي برق و آب باشد مي توانند عضو تعاوني نگين گردند.
3- امسال تا تاريخ 29/12/86 افراد واجد شرايط مي توانند با واريز پول عضو تعاوني نگين گردند و بعد از آن عضويت پذيرفته نمي شود. هيات مديره تعاوني در پايان هر سال روي موضوع پذيرش عضو جديد بنا بر اقتضا ئات روز تصميم گيري و به مردم واجد شرايط روستا اعلام خواهد شد.
يادواره
نخستين يادواره سردارشهيد قربانعلي عرب و شهداي روستاهاي مارکده ، قوچان، صادق آباد و ياسه چاي همزمان با اربعين حسيني در تاريخ 9/12/86 از ساعت 2 تا 5 بعد ازظهر در مسجد جامع مارکده برگزار شد. همچنين نمايشگاه ياد ياران همزمان با برگزاري يادواره در مدرسه راهنمايي دخترانه پگاه مارکده برگزار گرديد.در نمايشگاه غرفه هايي از عکس هاي ايثارگري هاي رزمندگان اسلام در حماسه 8 سال دفاع مقدس و همچنين ادوات و وسايل نظامي در معرض ديد و بازديد کنندگان قرار داده شد. نمايشگاه راس ساعت 8 تا 12 جهت بازديد خواهران و بعد از ظهر جهت برادران داير بود. مراسم ياد بود با دعوت قبلي از مسئولان مربوطه و همآهنگي هاي لازم در ساعت 30/ 2 بعد از ظهر 9/12/86 با حضور گسترده مردم قدرشناس و وفادار به جمهوري اسلامي مارکده و روستاهاي همجوار در مسجد جامع مارکده برگزار شد. نخست قرائت تلاوت قرآن توسط آزاده عزيز حاج فيض الله شاهسون انجام شد سپس مقاله اي در خصوص فرهنگ جبهه و شهادت توسط آقاي سهراب الله وردي فرزند شهيد مطلب الله وردي خوانده شد. پس از آن برادر زاده شهيد غلامرضا عرب خانم زهره عرب مقاله اي پيرامون مقام والاي شهيدان قرائت کردند در ادامه حجت الاسلام صادقي اعزامي ازسپاه استان اصفهان سخنان مبسوطي در خصوص فلسفه جبهه و جنگ و تقارن اين يادواره با اربعين حسيني به گوش حاضران رساندند پس از آن پذيرائي مختصري توسط برادران بسيجي پايگاه مقاومت سلمان مارکده انجام شد. و در پايان يکي از همرزمان سردار شهيد قربانعلي عرب ضمن ارائه مطالبي در خصوص جبهه هاي جنگ خاطراتي از زمان جنگ و سردار شهيد قربانعلي عرب بيان کردند. مراسم ياد شده توسط سپاه اصفهان، چهارمحال و بختياري، حوزه بسيج سامان، پايگاه مارکده فيلم برداري شد. و قرار شد از شبکه استاني، جهان بين، شبکه اصفهان و يکي از شبکه هاي سراسري پخش شود. در طول مراسم، پوستر هاي رنگي از سردار شهيد قربانعلي عرب و وصيتنامه شهدا به همراه يک چفيه توسط بسيجيان روستا به حاضران اهداشد.
اميد واريم با برپايي چنين يادواره هايي بتوانيم بيش از پيش پاسدار حرمت خون شهيدان باشيم و بتوانيم ياد و خاطره اين عزيزان را زنده نگهداريم و به نسل هاي آينده انتقال دهيم.
در پايان نشريه آواي مارکده از زحمات بي شائبه و شبانه روزي بسيجيان پايگاه مقاومت سلمان مارکده وکليه عزيزاني که در برگزاري هرچه با شکوهتر اين يادواره عظيم دست ياري به همديگر داده صميمانه تشکر و قدرداني مي کند.
گزارش از : رجبعلي عرب اسفند 86
ياد واره شهدا
روز پنجشنبه 9/12/86 برابر با اربعين حسيني نخستين يادواره شهداي مارکده و روستاهاي قراقوش، قوچان، صادق آباد و ياسه چاي در ساعت 14 در محل مسجد جامع مارکده با حضور گسترده اهالي ميهمانان، خانواده هاي محترم شهدا با هدف گرامي داشت ايثار گري ها از جان گذشتگي ها شجاعت ها و ديدار چهره به چهره حاضرين با هم رزمان شهيدان و باز گويي خاطرات اخلاقي و به ياد ماندني آنان بخصوص شهيد قربانعلي عرب قائم مقام لشکر امام حسين(ع) برگزار گرديد. برنامه ها با تلاوتي از قرآن ، نواخته شدن سرود ملي جمهوري اسلامي ايران، خوش آمد گويي، سخن راني و خاطره گويي و در پايان با اهدا هدايا به خانواده هاي شهدا از آن تجليل شد. در کنار اين يادواره نمايشگاهي شامل چندين غرفه ايجاد که در آن گوشه هايي از روز هاي نبرد و امکانات دفاعي را به تصوير کشيده بود.
نشريه آواي مارکده از تمام نهادها کارکنان نظامي و پايگاه سلمان مارکده و خانواده هاي محترم که تلاش نمودند و اين يادواره را برپا نمودند قدرداني و تشکر مي نمايد.
رمضان عرب مارکده 10/12/86
اعتراض به بيمه
باغات کشاورزي اکنون در سطح روستاها از جمله روستاي مارکده مشغول تنظيم بيمه نامه ها هستند. موضوع و نکته اي که باعث دغدغه و نارضايتي کشاورزان و باغداران شده اين است که، ماموران بيمه گذار اعلام نموده اند؛ « بيمه محصولات باغي شامل سرمازدگي زمستانه شکوفه ها نمي شود و فقط شامل سرمازدگي بهاره است.» کشاورزان مي پرسند: « آيا مگر هدف از بيمه نمودن باغات اين نيست که در صورت سرما زدن شکوفه ها و نبود محصول ، کشاورز با دريافت خسارت وارده از بيمه، زندگي اش را تداوم بخشد؟ خوب چه تفاوتي بين سرمازدگي زمستانه و سرما زدگي بهاره شکوفه ها هست؟ در هر دو صورت کشاورز بدون محصول است و اين تفکيک ستمي بزرگ بر ما کشاورزان است.» تقاضاي کشاورزان اين است که سرمازدگي زمستانه هم شامل بيمه محصولات باغي کشاورزي گردد. خواهشمند است دستور فرماييد به اين تقاضاي به حق کشاورزان رسيدگي و نتيجه را جهت ابلاغ به کشاورزان به اين شورا اعلام فرمايند.» مديريت بانک کشاورزي تقاضاي اين شورا را طي نامه شماره 12815/55110/16 مورخه26/10/86 به صندوق بيمه محصولات کشاورزي کشور به شرح زير ارسال نموده: « به پيوست تصوير نامه شماره750 مورخ 19/10/86 شوراي اسلامي روستاي مارکده در خصوص حذف عامل خطر سرماي زمستانه از عوامل خطر تحت پوشش بيمه باغات بادام آبي وگردو و درخواست اضافه شدن عامل خطر مذکور جهت استحضار واقدام لازم ارسال مي گردد خواهشمند است دستور فرماييد از نتيجه اين مديريت را مطلع نمايند.
مدير استان، جواد حاتمي.»
بازديد دهياران از استان بوشهر
روز چها شنبه 8/12/86 تعداد 36 نفر از دهياران روستاهاي استان با همآهنگي استانداري به منظور بازديد از فعاليت هاي دهياري هاي روستاهاي استان بوشهر با يک دستگاه اتوبوس عازم بوشهر شديم. از بخش سامان دهياران مارکده، چمزين و سوادجان براي اين سفر آموزشي انتخاب شده بودند. در طول مسير از روستاهاي سرآبتاوه، منصورآباد و شتروم در استان کهکيلويه بازديد کرديم. روستاي سرآبتاوه با جمعيت 6500 نفري در دشت وسيعي واقع شده است. دهيار اين روستا برايمان توضيح داد که با همکاري شوراي اسلامي از صدور پروانه ساخت و دريافت ديگر عوارض قانوني توانسته به درآمد بالايي دست يابد ( 60 ميليون تومان درطول يک سال از صدور پروانه ساختمان) دهيار توانسته بود با ساخت خيابان عريض ، جدول بتوني، نصب پل هوايي فلزي ، احداث غسالخانه و ساخت ساختمان دهياري به روستايشان جلوه خاصي بدهد. دهيار روستاي منصور آباد و شتروم با 2150 نفر جمعيت توانسته بود خيابان اصلي را آسفالت کند، جدول کنار خيابان را بسازد وکتابخانه عمومي احداث نمايد.
به استان بوشهر رسيديم آب و هواي خنک و مطبوعي داشت از اولين روستايي که بازديد کرديم بوالخير نام داشت که از دو قسمت عليا و سفلا تشکيل و 2300 نفر جمعيت و در کنار درياي خليج فارس قرار داشت دهيار روستا با همکاري بنياد مسکن پلي به منظور اتصال دو قسمت روستا احداث کرده بودند که حدود 90 درصد کارش انجام شده بود اسکله تجاري و صيادي اين روستا درشرف افتتاح بود که به گفته مردم تاثير خوبي بر اقتصاد روستا خواهد داشت.
روستاي ديگر مورد بازديد دورودگاه از بخش سعد آباد شهرستان دشتستان بود. اين روستا در محل تلاقي دو رود شاپور و دانکي واقع شده است به همين جهت اين روستا را بدين نام خوانده اند. گفته مي شد نام قديمي روستا تموکن بوده و محل کاخ زمستاني داريوش هخامنشي در ميان نخلستان هاي اين محل بوده است سنگهاي سياهي از ساختمان کاخ باقي مانده که مردم به آن محل تاريخي بردک سياه مي گويند. دهياري دورودگاه خيابان اصلي روستا را تعريض، جدول کشي و آسفالت نموده بود، غسالخانه با کمک دولت و مردم احداث کرده بود، و جهت جذب توريست خارجي و داخلي و بازديد از آثار باستاني بردک سياه يک سايت اينترنتي ( www.tamokan.coo.ir ) راه اندازي کرده بود.
سومين روستا بويري نام داشت که در بخش شبانکاره با جمعيت 2500 نفر در دشتي وسيع قرار داشت در اين روستا از مشکل کمبود زمين خبري نبود جاده ورودي روستا دو بانده و آسفالت شده بود در مدخل روستا ميدان بزرگي در حال احداث بود در اين روستا هم خيابان تعريض و آسفالت شده بود غسلخانه ساخته بودند کتابخانه تاسيس شده بود. از دو بندر گناوه و ديلم هم بازديد نموديم. سفر آموزشي ما درصبح روز 11/12/86 به پايان رسيد.
در اينجا جا دارد از زحمات مسئولان استانداري و بويژه آقاي محمدي مدير کل محترم بخاطر فراهم آوردن اين بازديد تشکر و قدرداني گردد. کريم شاهسون
اندر فوايد کافه
بسياري ازشما آهنگ سريال کيف انگليسي را شنيده ايد. آهنگي که با نشستن بر فضا و تصاوير قديمي شهرهاي کشورمان علي الخصوص تهران حال و هواي خاصي را زنده مي کند. حال و هواي قهوه خانه ها وکافه ها با هاله اي از دود و صداي خوردن استکان و نعلبکي ها به هم، با ديزي هايي که قهوه چي به همراه ريحان و نان سنگک در يک سيني در جلوي مردمي مي گذاشت که فقط نيامده بودند بخورند تا سير شوند. بلکه آمده بودند تا يک نياز دروني خود را پاسخ دهند.
کافه ها و قهوه خانه ها در فرهنگ ما جايگاه خاصي دارند. و در حقيقت مکاني بوده است که به واسطه رفت و آمد افراد در آنها هريک کارکرد خاصي براي خود داشته اند. بسياري از بحث هاي سياسي و ادبي در همين کافه ها و قهوه خانه ها مطرح مي شده و افراد سر شناس از اهالي فرهنگ و ادب و سياست اين سرزمين در آن سخن مي راندند. دهه سي و چهل اوج شکوفايي و تاثير گذاري اين مکان ها بوده است. قصد نداريم چندان به تاثير گذاري و نحوه شکل گيري کافه ها بپردازيم و به همين اکتفا مي کنيم که کافه ها محل قرار براي کسبه، دعوت به ناهار يا شام اهل ادب، جايي براي گپ زدن هاي سياسي و دوختن بالا و پايين دنيا به هم بوده است. و آنچه از آن نشان مي گرفته نه به واسطه مکان بلکه به سبب گروهي که در آن رفت و آمد مي کردند مطرح بوده است. برخي کافه ها چنان معروف بودند که تعطيلي شان در تهران موجب تاثر و ناراحتي بسياري از اهالي ادبيات و اعتراض شان شد. مثل کافه نادري در تهران. در دنيا نيز کافه هاي معروفي هست که قدمتي چندين ساله دارند و شهرداري ها به عنوان مکان هاي گردشگري به آنها نگاه مي کنند. مثلا استانبول و قاهره هنوز قهوه خانه هاي قديمي خود را دارند. در وين، پاريس و يا شهر بندري « تريست » به عنوان زادگاه کافه ها، کافه هايي با قدمت صد و شصت ساله وجود دارد که هر يک به اقامت يا مهمان داري شخصي از اهالي ادب و يا سياست دنيا در آن مباهات مي کند.
اما آنچه انگيزه نگارش اين مطلب شد موضوع جمع شدن مردم ولايت ماست که از خستگي بيکاري و تنهايي خصوصا در فصل زمستان دور هم جمع مي شوند تا به همان نياز با هم بودن و گپ زدن پاسخ دهند. و البته اين جمع ها در عين سادگي و بي پيرايگي تاثير گذار هم هست.کسب خبر، گمانه زني، بازار داغ شايعات، مدح و مذمت تک تک اهالي آبادي و دروغ و خيال بافي از جمله مواردي است که در ميان اين صحبت ها وجود دارد. همان جايگاهي که« محمدعلي شاهسون » در نوشته هاي خود« حرف هاي سينه آفتابي » ذکر مي کند. اين جمع شدن ها و پاتوق کردن ها ممکن است محل هاي باشد و يا ممکن است بار آن را دو سه نقطه مارکده که دربيان عاميانه خودمان به آنها « سَرِ حموم» يا « دَمِ فروشگاه » مي گوييم را بر دوش مي کشند. سلماني ها و مغازه ها نيز کمک مي کنند. البته مخالفان جدي هم دارد مبني بر اينکه براي رفت و آمد زنان و يا ساير عابرين چندان جالب نيست و من هم قصد ندارم به درست يا غلط بودن آن بپردازم. اما سخن اين است که مارکده به مکاني که بتواند اينگونه جمع شدن هاي سينه آفتاب را سر و سامان دهد نياز دارد. مکاني که بتواند پذيرايي مختصري مثل چاي و غذا هاي ساده داشته باشد. با موسيقي و يا ديگر سرگرمي دلپذير شود و حتي بتواند درساير فصول در آمد زايي داشته باشد. و اين ماييم که نمي توانيم آن را هدايت کرده و به شکل زيبايي به عنوان مرکز تجمعات عامه در آوريم.
شايد بيان اين نياز در وهله اول خنده دار و يا دور از ذهن باشد. ولي به نظر من امکان پذير است اما بايستي در معماري و ساخت آن، در نحوه مديريت و اداره آن با سليقه و هنر رفتار کرد. برخي سازه هاي قديمي مي توانست اين نقش را بر عهده بگيرد اين محفل مي تواند نمايشگاهي از فعاليت ها و دست آوردها و زيبايي هاي اين خاک هم باشد جوري که اگر مهماني را در خانه داشتيم با اشتياق بتوانيم از آن ديدن کنيم. مرز موفقيت و شکست اين کار نيز به دليل شرايط خاص آن بسيار به هم نزديک است. و البته پذيرش آن از سوي مردم نيز جاي بحث دارد. گران بودن زمين، بدبيني عمومي ما نسبت به اين مکان ها و نبود سرمايه گذار و سخت بودن پيش بيني و در آمد زايي آن نيز از عوامل کاهنده شوق سرمايه گذاري است که نهاد هاي عمومي روستا با پا نهادن در آن مي تواند بخشي از اين ريسک را بپذيرند. مهدي عرب 2/11/86
خوشبختي
احساس خوشبختي آرزو و آرمان همه مي تواند باشد با اينکه همه مي خواهند به آن دست يابند ولي واقعيت اين را نشان مي دهد که بيشتر مردم اين احساس را از زندگي خود ندارند. بدين جهت است که ما واژه مقابل آن را که بد بخت باشد در بسيار جاها از زبان ها مي شنويم که عده اي خود را بد بخت مي دانند و يا ميشمارند. خوشبختي همانند وفا، عشق، نيکي، محبت و انصاف از اين قبيل خواستني هايي است که طبيعت زمينه دستيابي بدان را در نهاد ما قرار داده است بنابر اين، اين ما هستيم که بايد بدان دست يابيم. بايد دانست اولين وظيفه و حق هر آدمي اين است که خوشبخت باشد و براي نيل بدين مقصود بايد بکوشيم.
اين را هم بايد دانست که خوشبختي ما با خوشبختي ديگر هم نوعان وابسته به يکديگرند اين جمله به ما مي گويد اصل طلايي اخلاق را که مي گويد: هرآنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران روا مدار، را در همه حال در رفتارهايمان لحاظ کنيم. احساس خوشبختي همانند هنر موسيقي ظرافت خاص خود را دارد که بايد تمرين کرد تا به هنر خوشبخت زيستي، دست يافت، بي گمان مايه خوشبختي در همه جا و در پيرامون ما وجود دارد و اين ما هستيم که بايد اين مايه ها را بشناسيم و آنها را با هم تلفيق کنيم و خوشبختي را بوجود آوريم. گفته اند؛ زندگي پارچه ايست که تارهايش سفيد است و پودهايش سياه ، جاميست که هم شهد دارد هم شرنگ ، باغيست که هم گل دارد و هم خار، چشمه ايست که هم آب شيرين دارد و هم آب شور. غم ، شادي ، خوشبختي و بدبختي مانند دانه هاي زنجير يکي پس از ديگري در طول گذران زندگي هر آدمي پي در پي مي آيند اين ما هستيم که با کسب دانايي و توانايي مي توانيم پود هاي سياه، شرنگ، خار و آب شور زندگي را کمرنگ بي اثر و يا تبديل به شيريني نماييم. چگونه؟ اگر بتوانيم زندگي را آن چنانکه هست و واقعيت دارد، با همه خوبي و بديهايش، ببينيم و بپذيريم يعني ظاهر سازي دو رويي و ريا را دور بيندازيم و واقع گرا باشيم، در تخيل و رويا با آرمان ها و آرزوهاي خودمان سير نکنيم ، در ذهنمان دنياي تخيلي براي خودمان نسازيم آنگاه خواهيم توانست از همه مواهب دنيا استفاده کنيم رنجها و غم ها را لگد کوب کنيم و اعتنايي به آنها نداشته باشيم از خوبي ها لذت ببريم و از بدي ها دوري گزينيم در چنين جايگاهي و احوالي درون ما از کينه و
حسد خالي است، آرامش دروني ما تامين و مي توانيم خوشبختي را لمس کنيم.
وقتي زندگي افرادي را که خود را خوشبخت مي دانند و يا ديگران آنها را چنين مي شمارند بررسي کنيم خواهيم ديد که همه يکسان نيستند و هر يک ويژه گي هاي خاص خود را دارد. از اين بررسي اين نتيجه را مي گيريم که؛ خوشبختي شکل هاي متفاوت دارد و هر آدمي و يا آدميان هر اجتماعي بسته به اينکه داراي چه فرهنگ و بينشي هستند، به جهان چگونه مي نگرند، خوشبختي را به گونه اي مي بيند. بنظر مي رسد نکته مشترک بين همه ديدگاه ها اين باشد که ؛ در زندگي هايي که از ديد ديگران خوشبخت تلقي مي گردد رنج کمتري وجود دارد. خوشبختي موهبتي است که آفرينش به انسان ارزاني داشته است، احساسي است که انسان هاي واقع گرا و واقع بين با رعايت اصول اخلاق انساني و خردمندي مي توانند بدان دست يابند. خوشبختي را نمي توان با هيچ چيز از جمله طلا ، نقره، پول و مقام سنجيد. وقتي عمرمان و رفتارهايمان و انديشه هايمان را با عشق ورزي به انسانيت و نوعدوستي همراه کرديم در پايان عمر حسرت نخواهيم خورد و از يادآوري روزگار سپري شده ، با عنوان اينکه بيهوده تلف شده اند ، ياد نمي کنيم و آه سرد از دل پر درد بر نمي آوريم و اين عين خوشبختي است
کلمه بخت ، نخست همان بخش، بهره و قسمت بوده که (ش) آن تبديل به (ت) و متداول شده است. واژه خوش از ادوات تحسين است و معاني فرواني دارد. مانند: نيکو، خوب، فراواني، مطبوع، دلپسند، شاد، لذيذ، گوارا، راحت، آسوده، معطر، سالم، لطيف، مبارک، خجسته، زيبا و شيرين. و ترکيب اين دو کلمه يعني خوشبخت، امروزه در باره کسي به کار برده مي شود که ويژگي او: داشتن مجموعه اي از امتيازات ، امکانات مادي و يا دانش ومعنويت و يا موقعيت هاي اجتماعي و شغلي است که يا با داشتن پول در رفاه اقتصادي به سر مي برد و يا بخاطر کسب علم و دانش و دارا بودن ويژگي هاي رواني از زندگي راضي و خشنود و داراي آرامش است و يا بخاطر موقعيت هاي اجتماعي از محبوبيت برخوردار است و يا ممکن است دو ويژگي را توام دارا باشد. واژه هاي مترادف خوشبخت ؛ نيک بخت و سعادتمند است. و کلمه مقابل آن بدبخت است.
انسان در ميان موجودات روي کره زمين به دليل آزادي و حق انتخابي که دارد مي تواند در طول زندگاني خود در سه مرحله قرار بگيرد يکي اينکه به سمت تنزل ، فساد و تباهي رود زندگي انگل وار داشته باشد و هميشه از دسترنج ديگران ارتزاق کند، کارهايش براي جامعه زيانمند باشد، رفتارهاي نوع دوستانه نداشته باشد و ... ديگر اينکه فقط در مسير تعادل ، توازن و بالانس ، همانند ديگر موجودات طبيعي ، حرکت کند و نيازهاي فيزيکي و مادي خود را تامين و ارضا نمايد تا فقط زنده بماند يعني اينکه در فکر خور و خواب و اندوخته هاي خود باشد وقتي جامعه را بررسي کنيم بيشتر مردم اينگونه مي زيند. و يکي ديگر اينکه در مسير رشد و تکامل حرکت کند همانند دانه اي که تبديل به درخت تنومند مي گردد و يا يک سلول که تبديل به يک موجود مي شود يعني انساني باشد هدف دار و داراي مقصود و معني. بديهي است که هيچ انساني نبايد و درست و شايسته هم نيست که به سمت فساد و تباهي رود. در حد تعادل و توازن زيستن و زنده ماندن هم هيچ انسان سالمي را ارضا نمي کند ناگزير هر انسان سالمي بايد هدفدار باشد و به سمت هدفي در طول زندگي حرکت نمايد رشد و تکامل يابد. هدف مي تواند شکل هاي گوناگون داشته باشد مادي و يا معنوي باشد ، انساني و اجتماعي باشد، انساني و اخلاقي باشد. به صرف داشتن هدف هم نمي توان به رشد و تکامل شايسته رسيد بلکه در دل هدف بايد مقصودي را پيجويي کنيم و مقصود ما معني يي داشته باشد. مقصود در دل هدف است و کيفيت هدف را مي گويند و معني در هدف، همان توصيف ارزشي مقصود را مي گويند. پرسشي مطرح مي گردد که اين معني و مقصود و هدف چگونه بايددر انسان بوجود بيايد. به يک اعتبار ديگر اصلا شخصيت هر آدمي چگونه شکل مي گيرد ؟ مي دانيم نوزاد انسان در هنگام تولد با ذهني خام و خالي ولي مستعد و آماده براي يادگيري پا به عرصه وجود مي گذارد و اين فرهنگ خانواده و اجتماع است که با داده هاي تاريخي ، علوم اجتماعي ، ادبي، اخلاقي ذهن او را انباشته و با پرورش و تاثير پذيري از کنش ها و واکنش هاي رفتاري پيرامونيان، شخصيت او شکل داده مي شود. و در لابلاي همين آموزش ها و ارائه ارزش ها و عرضه محصولات فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي و تجربيات کسب شده، هر انسان سالمي بايد بتواند براي زندگي خود هدفي را برگزيند و در لابلاي هدف مقصودي را جستجو کند و بدان دست يابد که داراي معني باشد. البته بايد دانست هدف نخست ساده است مثلا وقتي انسان 10 ساله است با 30 سال همسان نيست. در 8-10 سالگي ممکن است هدف ما اين باشد که از کلاس چهارم به کلاس پنجم برويم و اگر اين امر تحقق يابد ما به هدفمان رسيده باشيم ولي آيا مقصود و معني درس خواندن دست يابي به کلاس چهارم و يا پنجم است؟ بي گمان نه، ولي در 18 سالي ممکن است هدف ما اين باشد که بتوانيم در يکي از رشته هاي خوب دانشگاهي پذيرفته شويم ولي به صرف قبولي در دانشگاه به مقصود و معني نرسيده ايم وقتي هدف قبولي دانشگاه ما داراي مقصود و معني مي گردد که با اندوخته هاي علمي و آگاهي بالايي از دانشگاه فارق التحصيل و فردي فرهيخته وارد جامعه مان شويم و براي ساختن گوشه اي از جامعه مان مثمر و مثبت باشيم و بتوانيم به هم نوعان خود خدمت بيشتري بکنيم. در 30 سالگي ممکن است هدفمان اين باشد که يکي از ثروتمندان روستا و يا شهر و يا کشورمان باشيم و ممکن است هم به هدف خودمان برسيم حال اگر بخواهيم بررسي کنيم که اين ثروت داراي معني و مقصود هم مي تواند باشد يا نه؟ بايد ببينيم از چه طريقي بدست آمده و به چه طريقي هزينه مي گردد. بديهي است فقط ثروتي داراي معني و ارزش است که از طريق کاري توليدي و مفيد براي انسانيت به دست آمده باشد و در جهت زندگاني کردن و نه زنده ماندن و با لحاظ کردن معيار هاي اخلاقي و انساني هزينه گردد. و يا ممکن است بعد از 25 سالگي اين هدف را دنبال کنيم که آگاهي و توانمندي هايي بدست آوريم تا بتوانيم با نوع دوستي و عشق ورزي به انسانيت زندگي کنيم زندگاني ساده و سالم و توام با آرامش براي خودمان فراهم کنيم و در کنار زندگي خودمان بتوانيم به انسان و انسانيت و بشريت هم خدمت نماييم. يعني به دانايي و آگاهي برسيم تا کنترل ضمير و ذهنمان را در اختيار داشته باشيم. از حق مسلم آزادي و به کار گيري اراده استفاده کنيم و خودمان بر اساس خواست و نيازهاي خودمان و در جهت رسيدن به اهدافمان تصميم بگيريم تا بتوانيم هدفمند زندگي کنيم و هدف زندگي مان را با مقاصد انساني و معاني ارزشمند انساني همراه کنيم. و معاش زندگي مان بر اساس کار مفيد خودمان تامين گردد در اين وقت است که ما به يک اصولي مي رسيم و احساس خوشبختي مي کنيم.
گفتيم فردي مي تواند هدفمند زندگي کند که کنترل ذهن و ضمير خود را در دست خود و در کنترل خود داشته باشد پيرو و دنباله رو نباشد عقلش در دست ديگري نباشد ، فعاليت انديشيدنش را به ديگري واگذار نکرده باشد. به يک حد اقلي از شناخت و آگاهي رسيده باشد. حال مي گوييم فردي که کنترل ذهن و ضميرش در دست خودش است آدمي است اکتيو و فعال و از طريق کار و فعاليت ، که بايد ويژگي هاي اخلاقي و انساني داشته باشند، احساس خوشبختي مي نمايد يعني کاري را ، رفتاري را بر مي گزيند که اولا جنبه واقعي داشته باشد يعني واقعيات را مي بيند و تصميم هاي زندگي اش را بر اساس واقعيات موجود و جهت رسيدن به هدفي ممکن مي گيرد. دوم اينکه کار و رفتار ما بايد جنبه عمومي داشته باشد و سودش به همه انسان ها برسد يعني اينکه اگر ديگران هم بخواهند همان کار ما را و يا مشابه آن را انجام بدهند هيچ آسيبي به ما نخواهد خورد. و سوم اينکه مبناي اخلاقي و انساني داشته باشد. مبناي اخلاقي و انساني چيست؟ يعني داوري خوبي و بدي رفتارها وکارها به وسيله خرد آدمي، تشخيص داده شود خوب از بد ، خير از شر و عمل به خوبي ها بر مبناي تشخيص خرد آدمي صورت گرفته باشد نه رسم و رسوم و نظرات ديگران.
چند موضوع در زندگي انسان ، به انسان معني مي بخشد و وقتي به اين نقطه برسيم احساس خوشبختي خواهيم نمود. يکي اينکه آزاد باشيم تا بتوانيم بر اساس دانسته ها و يافته هاي خود و با بکارگيري خردمان تصميم بگيريم نه بخاطر حرفهاي مردم ، چشم و هم چشمي، ترس ، حفظ ظاهر و آبرو داري، براي خوشايند ارباب قدرت، ويا ارباب نفوذ، عادت، و ... لازمه درک آزادي و لياقت استفاده از موهبت آزادي و استفاده شايسته و بهينه از اين مهم ترين مقوله انساني انسان، داشتن آگاهي است. هيچ انسان بدون داشتن آزادي و آگاهي نمي تواند احساس خوشبختي نمايد. داشتن آزادي و آگاهي لازمه ضرورت زندگي انسان و جامعه انساني است يعني انسان وقتي مي تواند احساس خوشبختي کند که تصميم بر انجام کار و رفتارش آگاهانه و آزادانه باشد.
ديگر اينکه ضمير و ذهنمان در کنترل خودمان باشد تا بتوانيم با استفاده از آگاهي که کسب کرده ايم با رعايت اصول انساني و آزادانه زندگي کنيم. يعني نوع دوست باشيم و به همه انسانها فارق از رنگ و نژاد و جنسيت و باورها يشان عشق بورزيم و حرمتشان را نگاه داريم چرا که اساس آفرينش عشق و محبت وآگاهي است. هدف زنگي آدمي در روي زمين باز کردن وگستردن طومار عشق وخرد است يعني بايد بتوانيم همه انسان ها را دوست داشته باشيم ذهن و ضمير خود را به موهبت خرد بياراييم تا کينه و نفرتي نسبت به هيچ کس نداشته باشيم با واژه هاي جنگ، دشمن، سلطه، و کشتن يکديگر بيگانه باشيم براي کسي طلب مرگ نکنيم، بد کسي را نگوييم، زيان ديگري را نخواهيم . هنگامي که داراي موقعيت اجتماعي بهتري هستيم از ديگران به عنوان نردبان براي بالا کشيدن خودمان استفاده نکنيم. و هنگاهي که موقعيت اجتماعي پايين دستي داريم، چاپلوس قدرت مندان، ابزار دست قدرتمندان براي سرکوب هم نوعان مان نگرديم. يعني کارهاي مان مهربانانه و دلسوزانه باشد. اين پاراگراف را بخوانيد تا بيشتر به معني مهرباني پي ببريد.
يکي از همشهريان با افتخار برايم تعريف کرد : « روزي يک نفر متهم قاچاقچي مواد مخدر را به من دادند که از شهر سامان به شهرکرد ببرم و تحويل زندانش دهم زمستان بود و هدو هم مي آمد ماشين ما وانت بود در جلو، من و راننده بوديم، مي توانستم متهم را هم در جلو بين خودمان سوار کنم ولي اين کار را نکردم بلکه او را در پشت وانت، دسبندش را به اتاق وانت بستم و تا شهرکرد هدو توي سرش ريخت و از سرما لرزيد!» گوينده اين را از افتخارات خود مي دانست ولي من که آن را شنيدم دانستم در درون او چه جهنمي است و از بيماري ساديسم شديدي رنج مي برد وعقده حقارت شخصيت او را احاطه نموده است حال با تحقير و آزار ديگري مي خواهد اين بيماري خود را تسکين دهد.
به منظور استواري سلامت رواني مان و بنا بر رعايت اصول خرد بايد تصميم هاي ما و کارهاي مان در مسير سازندگي باشد نه تخريب و ويران گري. با اصول اخلاقي و انساني سازگاري داشته باشد يعني کاري را انجام دهيم که اگر ديگري و ديگران هم همان را انجام دادند به ما آسيبي نرسد ، زيانمند نشويم ، براي ما بدآيند نباشد و بعد مسئوليت کارهايمان را بپذيريم. يعني منِ نوعي اراده کرده ام کاري را به منظور رسيدن به هدفي انجام دهم و انجام داده ام حال نتيجه خوب و بد آن را هم مي پذيرم يعني کارهايمان مسئولانه ، سازنده و اخلاقي و انساني باشد. و اين لازمه خوشبختي است. پس آدمي که بر اثر عدم رعايت رانندگي تصادف مي کند و آن را به گردن شانس و قسمت و خواست خدا و تقدير مي اندازد ، و يا به علت عدم رعايت بهداشت کودک بچه اش بيمار مي شود آنگاه آن را چشم زخم ديگران مي پندارد و يا آسيب اجنه مي داند ، ويا دختري نا آگاهانه با پسري معتاد ويا نا آگاه وبي مسئوليت ازدواج مي کند و بعد ناله مي کند که بخت و شانس من اين بوده و يا بخاطر اينکه مردم بگويند چه قدر هزينه کرد؟ و چه آدم مهمي است؟ تا آبرويش حفظ شود! کلان قرض مي کند و پسر و يا دخترش را عروسي کند و ... آدمي است بي مسئوليت و باتبع نا آگاه ، غير واقع بين. ضعيف و هميشه نگران. چنين آدمي هيچگاه آرامش درون ندارد. حظي و کيفي و بهره اي از زندگي نمي برد و احساس خوشبختي ندارد. چون هيچگاه مسئوليت کارهايش را نمي پذيرد هميشه نگران است که نکند ديگران با چشمان شورشان به او آسيب بزنند، شانس و قسمت تصادفي برايش تدارک ديده باشد ، اجنه ها در صدد بر نيايند به او آسيب بزنند، و آبرويش که همه شخصيتش محسوب مي گردد در چشمان و يا زبان چند نفر نا آگاه همانند خودش است که نکند مردم بدانند آن زيرها و درون چه خبر است. و چون خود را ضعيف مي پندارد دست به دامان نذر ، دعا گرفتن، اجنه راضي کردن، ظاهر سازي و... مي شود و ما به عينه مي بينيم نسل اندر نسل اين روش ها اعمال مي شده و هيچ نتيجه اي هم نگرفته ايم و زمينه نگراني ها همچنان به قوت خود باقيست چرا؟ براي اينکه هيچگاه دنبال شناخت جهان نرفته ايم، آگاهي کسب نکرده ايم، نخواسته ايم واقع گرا باشيم و با بکار گيري خردمان چاره کارها را بکنيم. ريشه اين بوده که نا آگاه بوده ايم وعلل وقايع را نمي شناخته ايم به دليل نا آگاهي نا توان بوده ايم و نمي توانسته ايم بسياري از نا ملايمات را پيش بيني و پيشگيري کنيم تا ما را از پاي در نياورد و به دليل نا آگاهي و نا تواني هميشه نياز مند و محتاج بوده ايم اين نيازمندي واحتياج ما را به سمت ضعف و زبوني مي رانده و باعث مي شده که هميشه نگران باشيم و ترس وجودمان را فرا بگيرد آنگاه براي تسکين خودمان و رهايي از ترس متوسل به کارهاي خرافي و بيهوده و ضد عقل مانند طالع بيني، فال گيري، بدست آوردن دل اجنه، اسفند دود کردن براي کور کردن چشم حسود، جادوگري، شکستن طلسم، دعا گرفتن، فراهم آوردن رضايت گل مولاو ... مي شديم.
نکته اي ديگر که بايد دانست اين است که داشتن صرف پول خوشبختي نمي آورد ولي نداشتن آن نکبت خواهد آورد پول و ثروت از نظر يک انسان خرد گرا وسيله اي است براي زيست انساني، وقتي پول را وسيله دانستيم که در خدمت زيست انساني باشد چگونه بدست آمدن پول برايمان اهميت مي يابد که از طريق کلاه گذاري و يا برداري بدست آورده ايم يا از طريق کار و کوشش مفيد. حال وقتي اطمينان يافتيم که پولمان را از طريق کار مفيد بدست آورده ايم نوبت به درست هزينه کردن آن مي رسد در اينجا هم اگر رعايت اصول انساني و اخلاقي را بکنيم در اين حال است که ما از پول و ثروتمان آن حظ و کيف واقعي را برده ايم و احساس خوشبختي خواهيم کرد. مي خواهم بگويم رعايت اخلاق انساني در همه زمينه هاي زندگي زير بناي زندگي خوشبخت است. و شاه کليد طلايي اخلاق هم اين است که آنچه را که بر خود نمي پسندي بر ديگري هم روا مدار.
حال وقتي در مسير زندگيمان توانسته باشيم با کسب آگاهي خود را از زندان قيد و بندهاي بي پايه و اساس مرسوم جامعه رها کنيم و کنترل ذهن و ضمير خود را در دست داشته باشيم و از آزادي، اين موهبت خداوندي، بهره مند شده باشيم، و توانسته باشيم آگاهانه و با اراده و اختيار تصميم بگيريم و رفتارهايمان مسئولانه بود، معيشت زندگيمان فقط و فقط از دسترنج کار مفيد و کوشش خودمان تامين شد، کارها و رفتارهايمان اخلاقي و انساني و مهربانه و با اصول خرد سازگاري داشت ما انساني هستيم سالم داراي رواني آرام وامن. آنوقت است که اذهانمان تهي از کينه است، حسادت نداريم ، خشم و نفرت از ديگري نداريم، با ديگران طلبکارانه رفتار نمي کنيم، تکبر ، خود خواهي و خود شيفتگي نخواهيم داشت. وقتي ذهنمان از اين اختلالات رواني خالي شد ، احساس خوشبختي مي کنيم که در اين احساس حظ و کيف هست، خوشنودي هست، خرسندي است، رضايت هست، آرامش رواني هست، زندگي داراي هدف بوده ، در دل اين هدف به مقصود خود رسيده ايم و زندگي ، عمر و وجودمان داراي معني و ارزشمند است و اينها همشان اجزاء خوشبختي اند. محمدعلي شاهسون مارکده 21/9/86
قضاوت
مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد نقش هر ضرب که زد راه به جايي دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالي که خوش اهنگ و فرحبخش صدايي دارد
ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق هر عمل اجري و هر کرده جزايي دارد.
بنام خدا، خالق عشق و مهر و محبت و مهرباني و تصوير گر شفق و فلق، بنام آفريدگار مهربان شاعر شعر بلند هستي سراينده غزلهاي ناب دوستي و دليل طراوت و سر مستي سلام به شما خوبان که در اين شماره هم باگل وجودتون مارو همراهي مي کنيد. دوستان عزيز در اين شماره قصد داريم در خصوص موضوع قضاوت با شما خوبان هم کلام بشيم. يکي از کارهايي که بعضا باعث ميشه بين انسان هاي يک اجتماع کدورت و دل خوري پيش بياد همين قضاوت عجولانه است. هدف ازطرح اين مقاله اين است که يکي از دوستان يه مقدار توي قضاوتشون در خصوص مصاحبه بنده با آقاي حاج بهرام عرب عجله کرده اند درسته که اشاره مستقيمي به مقاله در کوي نيکنامان نداشتند اما از نوع بيان و نوشتن مقاله رزمنده گمنام روستاي مارکده اين چنين بر مي آيد که در جواب مقاله در کوي نيکنامان بوده است. ايشان نوشته اند که بنده شخصي را در همين مارکده مي شناسم که 3 ماه جبهه رفته است اما اصلا دنبال کارت رزمندگي نرفته است و ادامه داده که چرا مي گوييم ماجبهه رفته ايم و منظورشان اين بوده است که با اينکار اجر کارمان از بين مي رود. خدمت اين دوست عرض مي کنم اجر کار اين عزيزان پيش خدا محفوظ است. و همه کساني که به جبهه رفته اند خوب مي دونند که پاداششان را از چه کسي بگيرند. و هيچکس هم جبهه خودش رو نمي خواد به رخ ديگري بکشه. چرا که در اين اجتماع کوچک روستاي ما همه از حال همديگه با خبرند و مي دونند که چه کساني به جبهه رفته اند و هيچ کسي گمنام نيست و همه اين عزيزان هم هدفشون رضاي خدا و خدمت به خالق بوده است. بنده به موجب وظيفه و علاقه اي که به اينکار داشتم با همآهنگي قبلي يکشب مهمان آقاي حاج بهرام شدم و يک گزارش از نحوه جانبازي ايشان گرفتم و از اين بابت هم بي نهايت خرسندم پس اون عزيزان که ازشون در راديو و تلويزيون گزارش گرفته مي شود و از تلويزيون پخش مي شود و ميليون ها بيننده دارد را بايد پاي رياکاري و خود نمايي بگذاريم؟ نه عزيزم اصلا اينطور نيست به هر حال آدم وقتي مي خواهد کاري رو انجام بده دنبال يک بهانه اي مي گردد بنده هم سالگرد پيروزي انقلاب را بهانه اي ديدم و گفتم يادي از ايثار گري هاي رزمندگان کرده باشم من مي خواهم اين رو بگم که تهيه گزارش از يک جانباز و انعکاس آن ازطريق مطبوعات و رسانه ها خود نمايي و ريا کاري نيست پس شايسته است که با سعه صدر بيشتري در خصوص ديگران نظر بدهيم تا خداي ناکرده باعث بروز تنش در بين افراد جامعه نشويم. چقدر خوبه حالا که اهل نگين حاشيه زاينده رود ديار ساحلي مارکده هستيم اهل نوع دوستي و مهرباني و عطوفت و قضاوت درست هم باشيم. دوستدار لحظات قشنگ شما.
رجبعلي عرب اسفند 86
حرف هاي مردم
1- آقاي مجتبي عرب با ارسال يک صفحه نوشته به نمايندگي از تيم فوتبال پيام مارکده، از کليه اشخاص، سازمان ها و نهادهاي روستا و نيز بيرون از روستا که در برگزاري يادواره شهدا در مارکده نقش داشته و زحمت کشيده اند تشکر و قدرداني نموده است.
2- يک نفر از همشهريان با ارسال يک صفحه مطلب، و با ذکر اسامي، از همشهرياني که پوکه بادام خود را توي خيابان وکوچه ها مي ريزند گلايه کرده است و نوشته بهتر است به منظور اطمينان از نابودي آن ها و نيز پاکيزگي روستايمان آن ها را بسوزانيم.
3- آقاي شيخ حسينعلي عرب با ارسال پيام تلفني مراتب تشکر خود را از همه ي دست اندر کاران برگزاري يادواره شهدا اعلام وگفت: من افتخار مي کنم که روستاي ما چنين مردمان فهيم و بزرگواري دارد که اين چنين با شکوه و عظمت يادواره شهدا را براي زنده نگهداشتن فرهنگ ايثار و شهادت اجرا کرده اند...
5- محمدعلي شاهسون فقط بلد است حرف هاي قشنگ و دم از منطق بزند اما همين محمدعلي شاهسون موقع لوله کشي گاز مني که کارگر صفايي فر بودم از کار بيکار کرد و پسر داداش خودش را به جاي من گذاشت.
6- اعضا شورا فقط به فکر خودشان هستند يکي از اعضا شورا زمين کشاورزي زياد دارد عضو شورا هم هست به تازگي جزو هيات مديره طرح نگين هم شده است.
7- عدالت شوراي اسلامي و شايسته سالاري. نمرات آزمون استخدامي شرکت گاز براي گازباني. يدالله عرب 10. عليرضاشاهبندري 6. مجيدشاهسون 2. احمد شاهسون1. شما به عنوان خواننده آوا کدام يک را مستحق هم از نظرنمره وهم از نظر وضع مالي و معيشتي مي دانيد؟ باتوجه به انتخاب گازبان آيا عدالت شوراي اسلامي را تاييد مي کنيد؟ و چرا شوراي اسلامي ساعت 11 شب تاييديه يکي از اقوام خويش را مهر و امضا مي کند؟
8- با برخورد و ديدار آقاي تمدن و بهرام عرب درمحل نمايشگاه مشخص شد که آقاي بهرام عرب با قول هايي که از آقاي تمدن گرفته بود به مردم مارکده قول داده بود و قصور از آقاي نماينده مي باشد.
9- از شوراي اسلامي سئوال کنيد در طي اين چند سال چه کار مثبتي براي جوانان و به خصوص ورزش و سرگرمي جوانان انجام داده اند و با اين وضع موجود سالن ورزشي راکه قول آن را به روستاي مارکده داده بودند مسئولان روستاي گرمدره پيگير آن شده اند و قول مساعد آن را از مسئولان ورزشي استان گرفته اند.
10- جمعي از بزرگان روستاجلوي مغازه ها جمع مي شوند و هر کسي که از انجا رد مي شود تا 7 پشت او را آباد مي کنند و نيم ساعت به اذان مانده آستين ها يشان را بالا مي زنند و به مسجد مي روند.
11- جمعي از خواهران بسيجي طي نامه اي نوشته اند: « از رئيس بسيج خواهران گلايه هاي زيادي داريم.» زمينه گلايه ها را در زمينه دادن کارت انتظامات، توزيع چفيه، منت گذاشتن، تبعيض در جشن 22 بهمن و... ذکرکرده اند.
12-يکي از خواهران روستا هم طي ياد داشتي از برخورد کارکنان مرکز بهداشت گلايه دارد و در خواست دارد که برخوردها با ارباب رجوع مهربانانه و مؤدبانه باشد.
گفتگو ( قسمت اول )
جلسه امروز 10/12/86 را با نام خدا آغاز مي کنيم. خيلي خوشحالم که شما دوستان، يکبار ديگر گرد هم آمديد. من بر اين باورم که بسيار مفيد خواهد بود اگر هر چندوقت يکبار دور هم بنشينيم و راجع به مسائل مختلف روستا گفتگوکنيم و چکيده سخنان خود را هم انتشار دهيم. با اينکار به جوانان روستا نشان خواهيم داد که مي توان پيرامون موضوعهاي مختلف انديشيد و انديشه هاي خود را بيان کرد. نکته اي که بايد يادآوري گردد اين است که اين جلسات باز است و هرکه خواست مي تواند در آن شرکت کند. موضوع بحث امشب ما ازدواج است و من در همين آغاز جلسه بگويم که نشست ما ابتر است چرا؟ چون نيمي از آدميان در گير ازدواج، يعني زنان، در اين بحث ما سهيم نيستند پس هرچه ببافيم ناقص و نارسا خواهد بود ولي چاره اي نيست چون بافت فکري و فرهنگي ما اينگونه است که اجازه نمي دهد زنان هم بتوانند در چنين جلساتي شرکت نمايند.
ازدواج آغاز زندگي مشترک دو انسان، زن و مرد، است. ازدواج يکي از فرآيندهاي زندگي است که بايد آسان، ساده، عادي و راحت، ولي در عين حال دقيق و از روي اصول خرد صورت گيرد. اين در حالي است که ما آمده ايم اينقدر به آن شاخ و برگ و پيچ و تاب داده ايم و در لابلاي تشريفات گرفتارش کرده ايم که هم پدر و مادر و هم دو جوان در زير اين آداب و رسوم خورد مي شوند به گونه اي ما تشريفات را مهم کرده ايم که اصل و هدف ازدواج به فراموشي سپرده شده است. مثلا وقتي صحبت از ازدواج مي شود فوري مشکلات آن مثل بالا بودن مبلغ مهريه، سختي فراهم کردن جهيزيه، تهيه مسکن مستقل و چگونگي برگزاري جشن همه ي ذهن آدمي را اشغال مي کند در صورتي که هدف اين بوده که دو نفر جوان باهم زندگي مشترک شان را آغاز کنند و يک عمر با هم عاشقانه زندگي نمايند. به مصداق يک ضرب المثل که مي گويد: آش اينقدر شور بوده که خان هم فهميده است. ما پدر و مادر ها اينقدر در اين باره سختگيري کرده و مي کنيم که داد دختران روستا هم در آمده است و اعتراض آنها در آواي شماره 109 بدين مضمون منتشر گرديد.
بنام خداي کعبه، با سلام و عرض تبريک و تهنيت خدمت همه خوانندگان آوا به مناسبت ايام فرخنده ماه ذي حجه. مدتي است که در روستاي با صفاي و بي رياي مارکده، چشم و هم چشمي ها رونق گرفته است. پدران و مادران بنظر خودشان به دختران خودشان زيادي محبت مي کنند تا خوشبخت شوند، ولي نمي دانند که با اين کارشان بدبختي تقديمشان مي کنند. با اين کارشان بدبختي را به جوانان کم در آمد روستا هديه مي کنند تا نتوانند ازدواج کنند و منصرف شوند. و چه گناهي بزرگتر از اين؟؟!!
پدر و مادري دختر يکي يکدانه خود را به خانه بخت مي فرستد و در جمع ميهمانان تعريف مي کنند که با پسرهايم فرقي نمي کند 26 ميليون تومان جهيزيه برايش خريده ام. آن يکي مي گويد چون پسر ندارم براي دخترم خيلي جهيزيه خريدم تا نگويند دختر دارد. اينها با اين عمل و حرفهايشان نمي دانند که چه آتشي در روستا و توي خانواده ها بر پا مي کنند؟؟!!
تعريف مي کنند ، پز مي دهند و فيس و افاده مي فروشند که 950 هزار تومان لباس براي عروسمان خريده ايم. اما اگر يکي به اينها بگويد 1000 تومان به امر خيري بدهيد مي گويند دستمان تنگ است!!.
ما دختران شما، از شما پدر و مادر ها مي پرسيم: چرا هزارها تومان خرج چشم و هم چشمي و تجملات مي کنيد؟! اگر به فکر خودتان نيستيد به فکر جوانان کم در آمد روستا باشيد. تا کِي ، براي کي و تا کجا چشم و هم چشمي و به رخ کشيدن پولهايتان را مي خواهيد ادامه بدهيد؟؟ به فکر آخرت خود هم باشيد مگر نمي دانيد اسراف حرام است.
خواهش مي کنم در آوا بنويسيد که چرا؟ چرا پسرها بخاطر نداشتن خانه و ماشين و دختر ها بخاطر نداشتن جهيزيه زياد نبايد بتوانند ازدواج کنند؟ مقصر و گناهکار شماها که روز به روز چشم و هم چشمي ها را بيشتر و بيشتر مي کنيد و پولهايتان را به رخ مي کشيد هستيد بدانيد سخت مسئول هستيد و در برابر خدا پاسخگو، چه پاسخي داريد؟؟؟!!! جمعي از دخترهاي روستا
به ظاهر برگزاري اين تشريفات، به خاطر علاقه اي است که به فرزندان مان داريم، ولي عملا مي بينيم به جز رنج براي خانواده و نيز دو جوان چيزي در بر ندارد. گفتيم ازدواج يکي از فرآيند هاي عادي و طبيعي زندگي هر آدمي است. هر آدمي در طول زندگي اش رويداد هاي بسياري دارد مانند قبولي دانشگاه که مي تواند تغييري اساسي در روند زندگي هر آدمي داشته باشد. نمي خواهم با اين مثال اهميت ازدواج را پايين بياورم بلکه مي خواهم بگويم بسياري از اين شرايط ازدواج که در جامعه ما ساري جاري است ضرورتي ندارد. ازدواج يک امر ساده و بي پيرايه و در عين حال بسيار مهم زندگي است. دختر و پسري به سن ازدواج مي رسند با هم آشنا مي شوند، با هم گفتگو مي کنند، رفت و آمد مي نمايند، همديگر را خوب مي شناسند وقتي ديدند خواست ها و موضوع هاي زندگي شان مشابهت هاي زيادي دارد به يکديگر علاقه مند مي شوند علاقه بر اثر تداوم تبديل به دوستي و با تداوم دوستي عشق ايجاد ميشود آنگاه با فراهم آوردن و سايل اندک، زندگي مشترک شان را آغاز مي کنند و يک عمر با مهرباني با هم زندگي مي کنند. ولي مي بينيم امروزه در جامعه ما به فرآيند آشنايي، کسب شناخت، بوجود آمدن علاقه، تبديل علاقه به دوستي و ايجاد عشق که اساس هر زندگي مشترک بايد باشد اهميتي نمي دهيم ولي مقدار طلا، نحوه برگذاري جشن، مبلغ مهريه و مقدار جهيزيه از اصول ازدواج شمرده ميشود. مثلا همين مهريه را در نظر بگيريد همه مان مي گوييم «کي داده وکي گرفته! » اگر اذهان منطقي مي داشتيم فوري بايد اين پرسش در ذهن مان تداعي شود؛ حال که، هيچ کس نداده و هيچ کس هم نگرفته پس چه ضرورتي دارد که ما ساعت ها روي ميزان آن گفتگوکنيم؟ همانند بازار چک و چانه بزنيم؟ از کم بودن و يا زياد بودن آن برنجيم؟ يا آن جمله کي داده وکي گرفته را دروغ مي گوييم؟ و يا اين چانه زدن هايمان بيهوده است؟ از مجموع سخنان من اين پرسش در مي آيد که چرا ما اينقدر شرايط ازدواج را سخت کرده ايم که همه مان از آن شرايط سخت رنج مي بريم؟ چرا؟
- عامل مهمي که باعث شده ما اين رويداد عادي زندگي را تبديل به يکي از بزرگترين و مهمترين وقايع زندگي مان کرده ايم چشم و هم چشمي است.
- مي پرسيم چه نياز ما را وادار به چشم و هم چشمي کرده است؟
- به باور من ترس.
- ترس از چه چيز؟
- شايد من نتوانم ريشه رواني شخصي و اجتماعي اين ترس رابيان کنم ولي عامل عمده ترس است که هر يک از ما تلاش مي کنيم زرق و برق ازدواج فرزند مان بويژه دختر مان را بيشتر کنيم و به رخ بکشيم. در عين حال همه مان مي دانيم بسياري از اين کارهاي تشريفاتي هيچ ضرورتي هم ندارد و نيازي هم نيست. براي مثال، روزي يکي از مشتري هاي من به مغازه آمد ديدم به يکي از اقوام خود ناسزا مي گويد علت را پرسيدم که گفت تا حالا هيچ کس به دخترش جهيزيه تختخواب نداده ولي فلاني فلان فلان شده با دادن تختخواب به دخترش اين را هم مد کرده است من هم چند وقت ديگر قرار است دخترم را شوهر بدهم حالا ناگزيرم تختخواب هم بخرم. دستم هم خالي است نمي دانم چکار کنم. پس از چندي عروسي دختر همين شخص انجام شد و من کنجکاو شدم ببينم اين آقا که به فلاني بخاطر اضافه کردن تختخواب، به سقف مد جهيزيه دختران روستا ناسزا مي گفت، خود چه کار مي کند. ديدم تختخواب خريده ويک دستگاه آب گرمکن خرگوشي هم که تا آن موقع هيچ کس به عنوان جهيزيه به دخترش نداده بود هم به عنوان مد جديد بر مد هاي روستا افزوده است. بعد پرس و جوکردم ببينم اين که مي گفت پول ندارم از چه طريقي پول دار شده است که ديدم يک قطعه زمين فروخته است. من اين را ترس مي دانم در روستاي ما اين ترس باعث شده که چشم و هم چشمي شديد باشد. به مثال ديگر توجه کنيد خانمي در خانه اش نان مي پخته است در همان حين آمده اند جهيزيه دختر همسايه را ببرند زن نان پزي و تنور را رها مي کند و به تماشا مي رود که نان در تنور مي سوزد چرا به تماشا رفته؟ براي اينکه بداند همسايه چه چيزهايي به دخترش داده است. حال که اين خانم جهيزيه دختر همسايه را ورانداز کرد براي ديگران تعريف مي کندکه چه چيزهايي داشته است و از آنجايي که اکثر زنان آمار اجناس مد شده جهيزيه دختران روستا را مي دانند ارزيابي مي کنند که فلاني چه چيز بيشتر و يا کمتر داده است و اين به سر زبان ها مي افتد آنگاه مي بيني هر کجا که دوتا زن در کنار هم ايستاده اند همين کم و يا زياد دادن جهيزيه را بيان وارزيابي مي کنند که؛ دست کسر روي دخترش گذاشت و يا سنگ تمام گذاشت. درست مردم هم از همين ارزيابي و داوري و قضاوت ها مي ترسند آنگاه تلاش مي کنند قطعه اي اضافه تر بدهند تا بگويند سنگ تمام را گذاشت چون دست کسر گذاشتن مترادف با خسيس بودن است وکسي مايل نيست انگ خسيسي به او اطلاق گردد. باز جايي ديگر شاهد بودم که دختر خانواده توي روي پدرش ايستاده بود و مي گفت که حتما بايد فلان و بهمان قطعه کالا را به عنوان جهيزيه فراهم نمايي. استدلال دختر هم اين بود که بين هم سن هايم مي خواهم کوچک نشوم. يعني يک دختر در جامعه ي ما شخصيت و بزرگي خود را با تعداد بيشتر قطعه کالا تامين مي نمايد و ترس از اين داشت که بگويند پدرش دست کسر روي دخترش گذاشته آنگاه دختر احساس کوچکي و حقارت کند. من چون توي مردم هستم و شغلم به گونه اي است که با همه سر و کار دارم و سر صحبت را باز مي کنم همه بدون استثنا اين تجملات عروسي را اشتباه مي دانند ولي در عين حال همه هم انجام مي دهند من بر اين باورم که ريشه اش ترس از داوري و قضاوت منفي ديگران است.
- در خصوص ازدواج صحبت هاي زيادي مي توان کرد. چون جنبه هاي مختلفي دارد. دوسه روز قبل که دعوت شدم و موضوع جلسه گفته شد در اين خصوص بسيار فکر کرده ام ولي تقريبا به جنبه تجملات و تشريفات آن اصلا نينديشيده ام. بنظر من خود پسر و دختر در شکل دهي اين تجملات و تشريفات و سخت گيري هاي ازدواج نقشي ندارند و اين پدر و مادر ها هستند که اين مسائل را بوجود مي آورند.
- اجازه بدهيد موضوعي را اول جلسه ياد آوري کنم بحث وگفتگوهاي ما همه اش انتقادي است. در جلو هر نظري که ابراز شود يک چرا مي گذاريم و پاسخ استدلالي هم مي خواهيم اين يک اصل است در جلسات قصد قصه گويي نداريم چون وقت طلاست. پس روح جلسات انتقادي است موضوع هايي که باعث رنج مردم است باعث زيان است باعث تلف شدن وقت و انرژي مي گردد کارهايي که درش سازندگي نيست اينها رامي خواهيم باديد نقادانه بررسي کنيم.
- دوست مان اشاره کرد شاهد بوده که دختري پدر و مادرش را در تنگنا قرار داده که حتما فلان وسايل وکالا را به عنوان جهيزيه خريداري و همراه دختر به خانه شوهر بفرستد نمي خواهم بگويم چنين رويدادي نمي تواند اتفاق بيفتد بلکه مي خواهم بگويم عامل بوجود آورنده اين بينش و فرهنگ انتظار در دختر باز همان پدر و مادر بوده است اينقدر در خانواده تعريف کرده اند که فلاني جهيزيه کم داده و دست کسر روي دخترش گذاشته و فلاني جهيزيه زياد داده و دخترش سر فراز است. با اين تعريف ها ذهنيتي در دختر خود بوجود آورده اند که سرفرازي مساوي با داشتن جهيزيه بيشتر است لذا ناگزير پدرش را زير فشار مي گذارد. اينها مقداري از مشکلات ازدواج است ولي من نظرم اين هست که چون ما هنوز به مرحله دختر شوهر دادن و پسر زن دادن نرسيده ايم ممکن است نتوانيم خوب داوري کنيم بياييم روي اين موضوع از ازدواج صحبت کنيم که زندگي موفق کدام است؟ چه عامل هايي سد راه موفقيت است؟
- دوست عزيز شما روي هر موضوع ازدواج که آمادگي اش را داري نظرت را بگو.
- من نسبت به هم سالانم در مارکده قدري دير ازدواج کردم هرکه به من مي رسيد مي گفت: چرا ازدواج نمي کني؟! مثل اين بودکه مردم جامعه ما همه مشکلات راحل کرده اند و فقط ازدواج من تنها مشکل روستا بود. خوب خدا را شکر که من هم ازدواج کردم و مشکلات مسلمين حل گرديد. من شخصا راجع به امر ازدواج بسيار انديشيده ام هيچگاه تحت تاثير حرف هاي مردم نبودم و برايم اهميتي نداشت. مثلا به من گفته مي شد پسر، چرا ازدواج نمي کني؟ زمين زير پاي تو مي لرزد! و من چون لرزشي در زمين احساس نمي کردم برايم مهم نبود در مقابل عده اي کم هم بودند که ازدواج کرده بودند و در زندگي شان مشکل داشتند وقتي به من برخورد مي کردند مي گفتند که، کار بسيار خوبي مي کني که ازدواج نمي کني. حرف اينها هم روي من تاثير نداشت چون من مستقل مي انديشيدم و اين راخوب درک کرده بودم که ازدواج امري پسنديده و لازم است ولي بايد شرايط سالمي فراهم آيد. چيزي که نصيحت کنندگان، متوجه نبودند تفاوت خواست ها، علايق، بينش ها و فرهنگ دو نفر دختر و پسر و نيز ديگر شرايط يک ازدواج سالم بود. آنها همه را يکسان مي پندارند از ديد اين گروه آدمها يک دختر که بزرگ شد بايد شوهرش داد، به چه کسي ؟ هرکه آمد. و يک پسر هم که بزرگ شد بايد زنش داد؟ چه زني؟ هر که شد، زن، زن است. من هم با ازدواج به شکل ساده که بيان شد موافقم آنهايي که مي گويند ازدواج يک امر عادي زندگي است و بايد بي پيرايه انجامش داد براي نظر خود صد دليل منطقي و عقلي مي توانند ارائه دهند ولي آنهايي که به تشريفات و تجملات مي پردازند و سختگيري مي نمايند حتي نمي توانند يک دليل منطقي و عقلي براي رفتار خود ارائه دهند. با اينکه من برنامه ريزي براي يک ازدواج ساده و سالم کرده بودم که جو حاکم عشق باشد و صداقت و سادگي، يک وقت متوجه شدم از هر طرف نظر ارائه مي گردد، خواسته هست، صحبت ازسنت مي شود، صحبت از رسوم مي گردد، توصيه به فلان شکل برگزار شدن جشن ميشود، يک وقت ديدم اصل ازدواج در حاشيه مانده است.
- من مي خواهم راجع به دو مطلب سخن بگويم يکي ارتباط جوانان با مسائل زمان بلوغ است. که جوان جامعه ما هيچ گونه آشنايي با مسائل پيش آمده و چگونگي برخورد با آن را ندارد. ببينيد در جامعه ي ما حرف زدن در باره تغييرات و مسائل پيش آمده دوران بلوغ تابو است همه ما مي دانيم جوان با رسيدن به سن بلوغ دچار يک مقدار تغييرات مي گردد که لازم است شناخت لازم و درست در باره اين تغييرات داشته باشد. درسيستم آموزشي ما که اين مسائل آموزش داده نمي شود در خانواده، پدر و مادر با اينکه مشکلات اين دوران را مي دانند به روي مبارک خودشان نمي آورند و سرشان را زير برف مي کنند آنگاه مي بينيم جوان ناگزير اطلاعات ناقص نارسا و بعضا هم خطا و نا سالم از اين و آن مي شنود. بنظر خودمان آدم اخلاقي هستيم و صحبت از مسائل جنسي نمي کنيم چون از ديد اخلاق و ادب رايج جامعه ي ما صحبت کردن در اين باره و دادن آموزش و آگاهي در اين باره به جوانان و آوردن بعضي کلمات بر زبان غير اخلاقي است. ببينيد تا همين چند سال اخير يک مرد در جامعه ما هيچ گاه نام زنش را مثلا براي مامور آمارگير و يا مامور سجل احوال نمي گفت مي پرسيم چرا؟ چون از ديد يک مرد سنتي زن فقط کاربرد جنسي داشته است که بايد توي پستوي خانه بماند بزايد و خانه داري کند و... کما اينکه فلسفه وجودي زن هم اکنون هم در نظر و بينش بعضي از ما مردان در همين جامعه روستايي خودمان همان بينش پدر بزرگ مان است. من با بررسي که کرده ام در فرهنگ و بينشمان در رابطه با برخورد با بيان مسائل دوران بلوغ مشکل داريم حال که آموزش و پرورش اين مهم را ناديده گرفته و آگاهي نمي دهد بهتر است پدران و مادران اين امر مهم را به عهده بگيرند و جوانان خود را به موقع بياگاهانند تا ضريب انحرافات را کم وکمتر نماييم و جوانان ما به روش صحيح برخورد با اين پديده طبيعي آشنا شوند. ببينيد جامعه هاي عقب مانده در برخورد با رويداد هاي زندگي نمي توانند به روش صحيح و منطقي تصميم گيري نمايند و عصبيت حرف اول را ميزند دچار بحران هستند شما جامعه هاي عقب مانده آفريقايي را بنگريد عروسي شان يک هفته طول مي کشد عروس را با کوبيدن روي دله ها و با سر و صداي زياد مي آورند يا شما همين لر هاي بختياري خودمان را ببينيد وقتي يک نفر ازشان مي ميرد چه کارهايي که نمي کنند حال شما برويد شمال شهر تهران يک نفر امروز مي ميرد بعد از چند روز بازماندگان زندگي عادي شان را از سر مي گيرند ما بايد بپذيريم که در باره آموزش مسائل و تغييرات دوران بلوغ جوانان پنهان کاري ميکنيم مثل اينکه پدر و مادر هيچ وظيفه اي در اين باره ندارند و بي خيال اند طبيعي است که جوان ما اطلاعات و آگاهي هاي لازم را ازهر طريقي که فراهم شود به دست مي آورد که ممکن است هزينه زيادي هم در باره اش بپردازد چون ممکن است اطلاعات و آگاهي ها توام با آلودگي هاي اخلاقي و همراه با بد آموزي ها باشد. من در دوران تحصيل در دانشگاه دوستي داشتم که بچه قم بود روزي در رابطه با روش هاي کسب آگاهي درست و سالم در باره مسائل بحران دوران بلوغ با هم صحبت مي کرديم که گفت: مادرم تمام آگاهي و اطلاعات لازم در اين زمينه را با توجه به رشدم از آغاز تا کنون به من داده است و هر کجا هم که خود لازم مي ديدم مي پرسيدم و او پاسخ لازم را مي داده است. بعد از شنيدن حرف هاي اين دوست، من نخست با خود گفتم عجب مادر بدي دارد ولي بعد با بررسي که کردم به اين نتيجه رسيدم که چقدر اين خانواده دانا و آگاه هستند که نخواسته اند بچه شان اطلاعات غلط از آدم هاي ناباب بگيرد خودشان آگاهي هاي لازم ودرست را به موقع به فرزندشان داده اند. چرا به اين نتيجه رسيدم؟ چون مي بينم خيلي از حرف هاي درگوشي جوانان ما همين مسائل هست پس لازم است پدران و مادران براي اين بحران بلوغ بچه هايشان فکري بکنند و اطلاعات وآگاهي هاي لازم جوانشان را پاسخ دهند. ببينيد فقط مراسم ازدواج ما داراي زرق و برق و تشريفات زائد نيست داشتن ظاهر و باطن در همه زمينه هاي زندگي ما هست ماحتي روضه زنانه مان هم پر از زرق و برق است مکه رفت مان هم رقابتي است ما احساسات مان را در مسائل اجتماعي مان بروز مي دهيم.
- من هم حرف دوست مان را تاييد مي کنم ما در تمام رفتارهاي مان در اجتماع دنبال ابراز وجود هستيم و مي خواهيم خود را بهتر و برتر نشان دهيم تا نظر مثبت ديگران را همراه خود داشته باشيم اين است که هر يک تلاش مي کند جهيزيه بيشتر دهد.
- چرايک پدر و مادر احساس مي کند که بايد برتر از ديگران باشد و بدين منظور تلاش مي کند يک قطعه جهيزيه بيشتر دهد؟
- من فکر مي کنم ما بحران اعتماد به نفس در جامعه مان داريم بدين جهت از داوري و قضاوت مردم سخت وحشت داريم به همين دليل هم اکثر ما ها از شخصيت خودمان و از جايگاه اجتماعي خودمان هم راضي نيستيم و ديگران را از خودمان بهتر مي دانيم و مي خواهيم در جاي ديگران باشيم بنا بر اين تلاش مي کنيم ظاهر خوبي از خودمان نشان دهيم تا داوري و قضاوت مثبت ديگران را داشته باشيم. اين کمبود اعتماد به نفس باعث ترس و نگراني در ما مي شود اين است که هيچ گاه خود واقعي مان را نشان نمي دهيم. ببينيد يک تئوري هست که مي گويد آن که تلاش مي کند فعال است و حرکت دارد و ممکن است شکست هم بخورد ولي بيشتر ما ها از آن تيپ آدم هايي هستيم که مي گوييم تلاش نمي کنيم حرکت جسورانه نمي کنيم تا شکست هم نخوريم.
تقدير وتشکر
حدود 50 نفر از مردمان روستاي مارکده، اغلب ساکن محله شرقي روستا، طي نامه اي از شوراي اسلامي در خواست نموده اند که مراتب تشکر و قدرداني آنها را از اداره برق شهرستان به منظور توسعه شبکه هوايي و نصب ترانس، و از آقاي رمضان عرب بخاطر پيگيري کارهاي اداري، ضمن درج در نشريه آوا، به طور رسمي به نام بردگان ابلاغ نماييم متن نامه به شرح زير است..
« همان گونه که مي دانيد ولتاژ برق محله شرقي و شمالي روستا بسيار پايين بود که اداره برق شهرستان شهرکرد، با توسعه شبکه هوايي برق رساني و نصب ترانس جديد، در طي چند ماه اخير، اين نقيصه را بر طرف نمود. که جا دارد به نمايندگي از ما ساکنان، مراتب تشکر ما را، ضمن درج در نشريه آواي مارکده، به مديريت محترم وکارکنان تلاشگر اداره برق شهرستان ابلاغ فرماييد. ضمنا مراتب تشکر ما را نسبت به زحماتي که آقاي رمضان عرب در جهت پيگيري کارهاي اداري نموده هم به ايشان ابلاغ فرماييد. دعاي خير ما هميشه بدرقه زندگي شان باد. »
نانوايي
بخشداري سامان در خصوص احداث نانوايي در روستا، نامه شماره 11271/13-4/118مورخه11/10/86 سازمان بازرگاني استان را جهت آگاهي ارسال نموده که با هم مي خوانيم. « ...در خصوص تامين سهميه آرد جهت راه اندازي نانوايي در روستا، به اطلاع مي رساند بر اساس همآهنگي به عمل آمده با شرکت غله و خدمات بازرگاني استان فقط فروش آرد با قيمت هر کيلو2800 ريال به هر ميزان که مورد درخواست باشد مقدور بوده و امکان اختصاص سهميه آرد دولتي وجود ندارد مراتب جهت اطلاع و اقدام لازم اعلام مي گردد. چنانچه شوراي اسلامي روستا و بخشدار محترم تمايل دارند که آرد خانه پزي سهميه روستا بين مردم توزيع نشود و فقط به نانوايي روستا تحويل گردد آرد يارانه اي سهميه روستا را مي توان به نانوايي مذکور تحويل داد.
حسن طاهري، رئيس سازمان»
معافيت از پرداخت عوارض
بخشداري سامان کپي نامه شماره 43828 مورخه 1/10/86 مدير کل دفتر امور روستايي را در خصوص معافيت مدد جويان از پرداخت عوارض پروانه هاي ساختمان به دهياري مارکده ارسال نموده که با هم مي خوانيم «... به استناد بند 5-3 تبصره 6 قانون بودجه سال 86 کليه مدد جويان تحت پوشش کميته امداد امام خميني، بهزيستي و ساير نهاد هاي حمايتي از پرداخت عوارض پروانه ساختمان در صورت رعايت الگوي مصرف براي يکبار معافند... عليمحمدي، مدير کل دفتر امور روستايي»
حريم رودخانه
بخشداري سامان با ارسال کپي نامه شماره 8255/86/310 مورخه 30/10/86 شرکت آب منطقه اي استان، به دهياري روستا، از دهياري در خواست همکاري و همياري جهت رعايت حريم رودخانه شده است که متن نامه بدين شرح است « ... در خصوص حريم رودخانه زاينده رود بر اساس آيين نامه اجرايي نحوه تعيين حريم و بستر و ماده دو قانون توزيع عادلانه آب و طبق مطالعات انجام شده، حريم کمي ( فني ) رودخانه بيست متر و حريم کيفي آن يکصد و پنجاه متر از حد بستر مي باشد. درضمن نقشه هاي حريم و بستر رودخانه فوق تهيه و موجود است چنانچه در هر نقطه از رودخانه نياز به تعيين حد بستر و حريم باشد اين شرکت آماده همکاري مي باشد.
قاسمعلي خدابخشي، رئيس هيات مديره و مدير عامل ».
کمکهاي اهدايي
آقاي صفرعلي عرب فرزند شادروان حاج احمد، بنا بر وصيت و سفارش مرحوم پدرش مبلغ دوميليون هشتصد هزار تومان کمکهاي اهدايي وصيت و سفارش شده ي پدرش را به حساب شوراي اسلامي در پست بانک مارکده واريز نمود و اظهار داشت بنابر وصيت مرحوم پدرم اين مبلغ بايد به امر آموزش و تعليم و تعلم در روستاي مارکده اختصاص يابد که شوراي اسلامي ضمن قبول هدايا و طلب آمرزش براي آن مرحوم و تقدير و تشکر از آقاي صفرعلي عرب، قول دادکه مبلغ يادشده برابر وصيت و سفارش آن مرحوم در روستا هزينه گردد.که مراتب صورتجلسه و به امضا رسيد.
سمت هاي هيات مديره فردوس
برابر نامه شماره49326/1/123 مورخه13/11/86 با امضا کفيل اداره ثبت و اسناد املاک شهرستان شهرکرد، آقاي امير هوشنگ محمدي، سمت هاي اعضاء هيات مديره شرکت تعاوني فردوس مارکده به شرح زير براي مدت سه سال تعيين گرديده است. 1- محمود عرب مدير عامل، 2- عليرضا عرب رئيس هيات مديره، 3- رمضانعلي عرب نايب رئيس هيات مديره، 4- رمضان عرب منشي هيات مديره، 5- ابوطالب عرب عضو هيات مديره، 6- ابراهيم عرب عضو علي البدل هيات مديره. و مقرر شده کليه اوراق و اسناد مالي و تعهد آور بانکي از قبيل چک، سفته، بروات و قراردادها با امضا مديرعامل و رئيس هيات مديره و در غياب رئيس هيات مديره با امضا نايب رئيس هيات مديره و مهر شرکت معتبر باشد. اسناد عادي و نامه ها با امضا مدير عامل و مهر شرکت معتبر خواهد بود. و آقاي محمدعلي شاهسون به سمت بازرس اصلي و آقاي صادق عرب به سمت بازرس علي البدل براي مدت يک سال انتخاب شدند.
در تاريخ 20/11/86 جلسه مشترک اعضا هيات مديره قبلي و جديد شرکت تعاوني فردوس به منظور تحويل و تحول در محل دفتر اين شرکت تشکيل شد به دليل آماده نبودن حساب ها و تراز مالي هيات مديره قبلي، حساب ها قابل تحويل نبود، و هيات مديره جديد يک فرصت حد اکثر يک ماهه به هيات مديره قبلي داد تا حساب هاي خود را تنظيم و تحويل دهد. و چهار جلد دسته چک بانکي به همراه مهر شرکت توسط هيات مديره قبلي، طي صورت جلسه اي، تحويل هيات مديره جديد گرديد.
تعاوني باغداران
در تاريخ 18/11/86 آقاي رضاقلي کريمي صادق آبادي مدير عامل شرکت تعاوني باغداران حاشيه زاينده رود به اتفاق آقاي مرادعلي ايزدي صادق آبادي در جلسه شوراي اسلامي مارکده حاضر و آقاي کريمي سرانجامِ ناگوار تعاوني باغداران را شرح و از سهام داران مارکده اي تقاضاي همکاري جهت نجات تعاوني نمود. خلاصه سخنان آقاي کريمي به شرح زير است.
هزار تومان بايد خسارت بپردازد. ولي اگر همين يکصد و پنجاه هزار تومان را اکنون بپردازيم با احتساب ماشين آلات خريداري شده در تبريز هر عضوي صاحب 450 هزار تومان سرمايه خواهد بود در اين راستا اتاق تعاون قول داده است در صورتي که سهام داران تعاوني همکاري لازم را بنمايند مبلغ يکصد ميليون تومان هم کمک خواهد کرد. حالا از يکايک سهامداران مارکده اي تعاوني باغداران حاشيه زاينده رود تقاضا مي شود کمر همت را ببندند و براي جلوگيري از به يغما رفتن سرمايه شان با پرداخت کمک هاي خود تعاوني را نجات دهند ضمنا اگر افرادي مايل اند سهام بيشتري داشته باشند مي توانند مبالغ بيشتري پرداخت و سهام بيشتري را از آن خود نمايند. سهامداران صادق آبادي آمادگي خود را براي همکاري اعلام نموده اند »
که قرار گرديد اعضا شوراي اسلامي مارکده موضوع را در تاريخ 24/11/86 در جلسه مجمع عمومي تعاوني نگين به اطلاع سهامداران مارکده اي تعاوني باغداران حاشيه زاينده رود برسانند و تقاضا نمايند جهت جلوگيري از فروپاشي تعاوني همکاري نمايند. ضمنا به اطلاع مي رسدکه کليه سهامدان تعاوني فردوس عضوتعاوني باغداران هستند.
جلسه براي طرح گلستان
جلسه اي به دعوت اداره منابع طبيعي شهرستان، ساعت يک بعد از ظهر روز 18/11/86 باحضور آقايان قاسمي و شيخي از اداره منابع شهرستان، و اعضا شوراي اسلامي مارکده آقايان: مسعود شاهسون و محمدعلي شاهسون و محمد عرب، و نمايندگان طرح گلستان آقايان: محمدتقي عرب، محمدرضا شاهسون، عليمراد شاهسون و ابوطالب عرب، و فرزندان مرحوم عبدالله شاهسون آقايان: محمد، مسيب، امرالله، يدالله، الياس و ... به عنوان دامداران مرتع کوه پرپر مارکده در محل دفتر دهياري روستاي مارکده تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست، رسيدگي به درخواست شورا مبني بر ابطال پروانه چرا و تبديل زمين مرتع به باغ در قالب طرح عمومي طوبي بود.
نخست آقاي مسعود شاهسون رئيس شوراي اسلامي سخن گفت که اشاره اي به شيوه زندگي در گذشته و اينکه امروز روستا در حال پيشرفت است نمود و نيز بيان اين که تلفن به من شده که همه چيز را رها کن و برو و نيز تلفني ديگر که بر عليه تو توطئه مي شود شما دنبال چه چيز هستيد؟. و اشاره نمود من، با فرزندان مرحوم عبدالله شاهسون اقوام هستيم و نمي خواهم حقي از کسي پايمال شود و از فرزندان عبدالله خواست که خوب بينديشند و ببينند زندگي ها امروز به چه شيوه مناسب تر است، مقرون به صرفه تر است، از کيفيت بالاتري برخوردار است آنگاه اگر شيوه کنوني را بهتر يافتند آن را ادامه دهند در غير اين صورت تجديد نظر نمايند چون اين دوستان جمعيتي را در مقابل خود دارند و من پيشنهاد مي کنم بايد براي آن جمعيت عظيم هم پاسخي مناسب داشته باشند تا تنش ها در روستا کم شود.
سپس آقاي قاسمي به ايراد سخن پرداخت و گفت: من اينجا آمده ام تا با هم فکري شما راجع به درخواست شورا مبني بر توسعه باغات طرح طوبي در زمينهاي مرتع داري به توافق برسيم و آن را به اداره جهت تصميم گيري ارائه دهيم پس تصميمي که ما اينجا مي گيريم بايد با موازين قانوني هم خواني داشته باشد. در اين خصوص کميته فني اداره منابع طبيعي صورت جلسه اي در تاريخ 31/4/86 در راستاي تحقق تعادل دام و مرتع تنظيم و تصويب نموده که من چند بند آن را برايتان مي خوانم.
« الف: متقاضي به صورت محضري متعهد گردد در راستاي تعادل دام و مرتع و تغيير الگوي معيشت دامداران مازاد در مراتع استان نسبت به حذف دامداران مازاد ازطريق مشارکت دادن آنها در طرح هاي مورد درخواست و يا به کارگيري حقوق
مکتسبي آنها به تعدادي که در جلسه کميته فني مشخص و تاييد مي گردد، اقدام
نمايد.» قصد اين بند کم کردن و به تعادل رساندن تعداد دام در مرتع استان است که مي دانيم بيش از دو برابر دام در مراتع مشغول چرا هستند اين بند مي گويد متقاضي احداث باغ در مرتع حقوق دامدار را با نظر کميته فني بپردازد و يا او را در طرح مشارکت دهد. يک پروانه چراي دام را معادل سه برابر عرف محل که زمين به يک نفر تعلق مي گيرد، دانسته اند مثلا اگر عرف محل 20 جيريب است به دامدار در ازاء حاظر شدن به ابطال پروانه چرايش 60 جيريب زمين داده مي شود.
« ب : در راستاي تحقق بند الف، رضايت نامه محضري دامداران معرفي شده مبني بر ابطال پروانه چراي آنها قبل از اعلام بلا معارض بودن و تنظيم صورت جلسه تحويل و تحول اراضي ارائه گردد. اجراي اين بند پس از اخذ نظر اداره منابع طبيعي مرتع و مشخص شدن دامداران توسط اداره منابع طبيعي شهرستان پيگيري خواهد شد.»
يعني نخست رضايت دامدار مبني بر ابطال پروانه چرا گرفته مي شود، حقوقات
پروانه چرايش با توجه به سابقه اش مشخص مي گردد که بايد پرداخت گردد
شکل ديگر اين است که متقاضي تغيير کاربري زمين مرتع خودش با دامدار توافق نمايد در اين صورت بايد رضايت نامه دامدار ارائه گردد.
ج : « در صورت عدم توافق دامداران مذکور مفاد تبصره يک ماده 47 و بخشنامه سازمان جنگلها و مراتع آبخيزداري کشور همچنين نامه سازمان جنگلها محاسبه و توسط متقاضي پرداخت خواهد شد. النهايه دستورات واگذار شدن اراضي و عدم اخذ مبالغ محاسبه شده توسط ذيحق، به استناد بخشنامه هاي مذکور، مبلغ فوق به صندوق ثبت شهرستان واريز و پروانه چرا با حقوقات عرفي متقاضي بطور يک طرفه از طريق اداره کل منابع طبيعي استان ابطال مي گردد.»
موارد قانوني فوق جهت آگاهي حاضران جلسه گفته شد. من از مجموع مکاتبات شوراي مارکده اينگونه متوجه شدم که شورا مي خواهد سهم خودش را از مرتع تبديل به باغ نمايد.
محمدعلي شاهسون: تا يکسال قبل نظر ها بر اين بود ولي سال قبل، دقيقا در همين روزها، جلسه عمومي مرکب از اکثريت مردم در محل مسجد مارکده تشکيل شد، که مردم يک صدا خواستار اين شدند که، تمامي زمين مرتع صحراي مارکده به اضافه زمين هاي مانده منابع ملي به صورت يک طرح عمومي با نام طرح باغداري گلستان تبديل به باغ گردد اولويت اول واگذاري زمين در اين طرح کساني هستند که هيچ زمين کشاورزي ندارند و اولويت دوم کساني خواهند بود که کم زمين اند به گونه اي که مقدار زمين دريافت واگذاري مردمان مارکده بالانس گردد. براي دست يابي بدين هدف تعداد 7 نفر را با راي مخفي وکتبي هم به عنوان نمايندگان اجرا کننده طرح گلستان انتخاب نمودند تا همراه شوراي اسلامي روستا اين خواسته را تحقق ببخشند. و شوراي اسلامي روستا هم در راستاي خواست مردم، درخواست ابطال دو پروانه چراي شورا و عبدالله شاهسون را نموده و پيگير بوده و اين جلسه امروز جهت بررسي اين تقاضاي شوراي اسلامي تشکيل شده است.
قاسمي: يک پيشنهاد ديگر هم شده که وراث حاج عبدالله بيايند و پروانه چراشان را در اختيار عموم قرار دهند تا بتوانند در طرحها شرکت نمايند.
محمدعلي شاهسون: اجازه بدهيد اين جمله شما را اصلاح کنم. تا امروز هر طرحي و برنامه اي در روستا اجرا شده، فرزندان عبدالله شاهسون همانند ساير مردم مارکده حقوق خود را دريافت نموده اند و هيچ گونه تفاوت نبوده است. مي خواهم بگويم اينگونه انديشيده نشود که فرزندان عبدالله شاهسون جداي از مردم بوده اند. آنها هم همانند صدها مارکده اي ديگر با مردم همکاري مي کرده اند و سهم خود را هم مي گرفته اند اکنون هم مي گيرند از اين به بعد هم خواهند گرفت وهيچ تفاوتي با بقيه مردم ندارند.
قاسمي: طرح مرتع داري مارکده 2825 هکتار بوده که شمالا مرز قلعه حوض و جنوبا رودخانه و مرز صادق آباد و شرقا کوه پرپر و غربا هم رودخانه و مرز گرمدره قيد شده است در سال 1366 مميزي شده وکل زمين با نام مرتع بنام حاج عبدالله با 250 گوسفند و شوراي اسلامي با 300 گوسفند ثبت شده است حال تقاضاي شوراي اسلامي اين هست که پروانه چراي کل مرتع لغو و زمين مرتع تبديل به باغ گردد آيا اين طور است؟
محمدعلي شاهسون: بله. اجازه بدهيد من هم به نمايندگي از شورا و نيز نمايندگان طرح گلستان نقطه نظرات مان را بگويم. تا 40سال قبل همه مردم مارکده از زمين هاي صحراي مارکده هرکه در حد توان خود سود مي برد يکي با احداث مزرعه اي کوچک، يکي با کاشت گندم ديم، ديگري با چيدن علف و همگي هم داراي گوسفند و گاو بودند که در همين صحرا چرانيده مي شدند با اين که مردم از همه ي صحرا استفاده مي کردند هم خود مردم فقير بودند و هم صحرا. و اما امروز به برکت تکنولوژي، آب رودخانه به همان صحراي فقير پمپ شده، البته در اين بين عده اي زحمات فوق العاده اي کشيده اند که قابل تقدير است، حال مقداري از آن همه زمين تبديل به باغ شده، و ما راحت تر و بهتر از پدرانمان زندگي مي کنيم در گذشته ممکن بود پدر من 200 جيريب گندم ديم مي کاشت و زندگي فقيرانه اي داشت ولي حالا من 20 جيريب از همان زمين را باغ کرده ام و زندگي بهتر از پدرم دارم اين تجربه نشان داده که زمين صحراي ما که تبديل به باغ گردد سود دهي و بهره دهي اش از ديم کاري و گوسفند داري بهتر است. به علاوه موقعيتي استثنايي در استان ما بوجود آمده و آن اين است که اکنون اجازه بهره برداري از آب رودخانه را جهت احداث باغ مي دهند و هيچ معلوم نيست که اين موقعيت استثنايي پا برجا و ادامه داشته باشد چون مي دانيم کشور ما يک سرزمين خشک وکم آب است و ممکن است سياست دولت تغيير کند همان گونه که به روستاهاي استان اصفهان آب نمي دهند مردم روستاي ما بر اين باورند از اين موقعيت بايد سود جست و زمين خشک بياباني را تبديل به باغ نمود موضوع ديگري که بايد در اينجا ياد اوري گردد اين است که اکنون از حدود 600 هکتار زمين مرتع يک خانوار عبدالله شاهسون مي تواند زندگي خود را اداره نمايد ولي اگر همين زمين تبديل به باغ شد حد اقل 200 خانوار زندگي شان را اداره خواهند نمود. پس عقل حکم مي کند زمين تبديل شده به باغ از زمين به صورت مرتع مفيد تر است با صرفه تر است در اين فرآيند تبديل مرتع به باغ هرچه قانون تعيين کرده حق دامدار هم داده خواهد شد و فرزندان حاج عبدالله به موازات بقيه مردم روستا از حق روستايي خود به علاوه حق دامداري شان استفاده خواهند نمود. ببينيد زمين صحراي مارکده به تجربه نشان داده که مناسب باغ و درخت است مي پرسم چرا از اين موقعيت استفاده نکنيم؟ ما يک تجربه تلخ از قافله عقب ماندگي داريم که ضرورت دارد براي ياد آوري بازگوکنم چون مي ترسم دوباره تکرار گردد آنگاه هر دومان بعدا افسوس خواهيم خورد. بعد از پيروزي انقلاب دولت تمام هم خود را به کار گرفته بود در روستاها خدمت کند پدران ما در مارکده بجاي اينکه از اين موقعيت استفاده کنند به جان هم افتاده بودند و دعواي دو دستگي محله بالا و پايين راه انداخته بودند در همين حين مردم صادق آباد يک طرح باغداري رايگان که اکنون به نام پمپاژ معروف است اجرا کردند حالا هم ترس ما اين است که چند سالي ما اعضا شورا با بچه هاي عبدالله شاهسون مشغول چانه زني وکشمکش باشيم و وقتي به خود بياييم که کار از کار گذشته و موقعيت را از دست داده باشيم آنگاه افسوس بخوريم. من بر اين باورم که در صورت تبديل شدن زمين مرتع به باغ هم فرزندان عبدالله شاهسون سود بيشتري خواهند برد و زندگي راحت تري خواهند داشت و هم تعداد بيکاران روستا زمين دار و مشغول خواهند شد و هم آنهايي که زمين کم دارند به سهم زمين خود دست خواهند يافت و هم روستايمان رشد و آباد و آباد تر خواهد شد يعني همه مان سود مند خواهيم شد مي پرسم وقتي طرحي و نظري همه اش سود است وهمه مان از آن سود خواهيم برد چرا مانع اجرايش بشويم؟ چرا سنگ اندازي جلوش کنيم؟ چرامقاومت هاي بي دليل و جهت کنيم؟
قاسمي: پس نظر و صحبت اين است که درخواست و توافق گردد که پروانه چراها باطل گردد و زمين تبديل به باغ شود پس بايد اين توافق صورت جلسه شود و به کميته فني ارسال گردد تا آنها تصميم نهايي را بگيرند. خوب يک طرف شوراي اسلامي است که موافق ابطال پروانه چرا هست طرف ديگر فرزندان عبدالله شاهسون هستند که آنها هم بايد نظر موافق خود را اعلام نمايند تا بتوان مراحل بعدي اجراي طرح پيگيري گردد. بياييد روي اين موضوع ها صحبت کنيم حال شما فرزندان عبدالله شاهسون چه نظري داريد؟ از نظر من هم اگر دامدار 10 هکتار زمين باغ داشته باشد از 1000 هکتار مرتع سود بهتري خواهد داشت به علاوه مالکيت مرتع مال دولت است و دامدار فقط اجازه بهره برداري دارد.
محمدعلي شاهسون: اجازه بدهيد من توضيحي براي تکميل اين گفته شما بدهم. ببينيد دوستان عزيز فرزندان عبدالله شاهسون ، شما اکنون مرتع را به صورت اجاره در اختيار داريد و فقط مي توانيد از آن بهره برداري چراکنيد و در پايان مدت اجاره هم هيچ معلوم نيست که سياست دولت وقت چه باشد آيا دوباره اجاره شما را تمديد کند يا خير يا اصلا بخواهد که مرتع وجود داشته باشد يا نه و يا شما توانايي ادامه دامداري و مرتع داري را داشته باشيد يا نه يعني بعد از 30 سال شما هيچ حقي بر زمين نداريد ولي اگر بياييد توافق کنيم که پروانه چراها باطل گردد و همه زمين تبديل به باغ شود، در ازاء اين توافق مقداري زمين بدون پول و به صورت رايگان و با مالکيت قطعي به شما مي دهند و بقيه زمين را هم به صورت استيجاري به بقيه مردم خواهند داد يعني شما در ازاء ابطال پروانه چرا مقداري زمين، سه برابر عرف، با مالکيت قطعي خواهيد گرفت. خوب اين شکل که مفيد تر و بهتر و سودمند تر از ادامه دامداري است؟ که معلوم نيست آينده آن چه خواهد بود؟ پس عقل حکم مي کند دست به دست دهيم و باهم رضايت به ابطال پروانه چراها بدهيم و زمين را تبديل به باغ کنيم.
مسيب شاهسون: من حرف هاي شما را قبول دارم شما 5 سال شورا بوده ايد آيا يک بار شده که بياييد بنشينيم و با هم گفتگوکنيم؟
محمدعلي شاهسون: بله ، جلسه مشترک اول مان در بخشداري بود، دومين جلسه در مارکده و با حضور آقاي قاسمي بود. يک جلسه هم خودمان با هم داشتيم يک جلسه هم که من و مسعود شاهسون به خانه شخص شما آمده ايم و اين هم جلسه امروز. دوسال قبل هم يک جلسه اعضاي شوراي مارکده و آقاي مرداني مسئول خدمات کشاورزي بن به مزرعه تان آمديم و با پدرت چک و چانه زديم حال فرض کنيم هيچ جلسه اي با هم نداشته ايم خوب امروز که در کنار هم هستيم پس بياييد اين موضوع را حل کنيم.
مسيب شاهسون: چرا شما اينقدر از دست ما شکايت نوشته ايد؟ چرا نوشته ايد ما فلان مقدار زمين داريم؟ حق نداشتيد بنويسيد و ...
محمدعلي شاهسون: ببينيد ما شکايت ننوشته ايم بلکه گزارش تنظيم نموده ايم اين گزارش بخاطر پاسخ به ادعاي شما بوده است که در چند جلسه از جمله در جلسه بخشداري مي گفتيد زندگي همه ي ما از طريق دامداري مي گذرد و ما همه مان دامدار هستيم. در اين گزارش ما توضيح داده ايم که فرزندان عبدالله شاهسون همانند بقيه مردم روستاي مارکده کشاورزند و داراي همان حق و حقوق در روستا اند که بقيه مردم. لذا يک نفر نمي تواند هم کشاورز باشد و هم از مزاياي دامداري استفاده کند بدين جهت آمده ايم در هر طرحي که شما سهام داشته ايد با ذکر مقدار زمين واگذاري گزارش تهيه کرده و به اداره ارائه داده ايم. تمام حرف هاي ما مکتوب است به چند اداره هم رونوشت داده ايم سابقه اش هم در شورا هست و زير گزارشمان را هم امضاکرده ايم و روي حرف مان هم هستيم و از آن هم دفاع مي کنيم لذا مي توان بند بند آن را خواند و تجزيه و تحليل کرد و صحت و سقم آن را مشخص نمود.
امرالله شاهسون : مردم مارکده به ما گفته و مي گويند به شوراها زمين ندهيد مي گويند ما اعضا شورا را قبول نداريم.
محمدعلي شاهسون: جناب آقاي امرالله شاهسون، شما اين حرف راکه زدي طبيعتا بايد قبول هم داشته باشي و روي حرفت هم بايستي. شما يک وجب زمين به ما شوراها ندهيد مردم مارکده 7 نفر نماينده جهت تحويل گيري زمين تعيين کرده اند، لطفا زمين را به آنها تحويل دهيد.
محمد شاهسون: شما نوشته ايد گوسفندان مال يک نفر فلاورجاني است چرا نوشته ايد؟ حق نداريد در باره ما چيزي بنويسيد؟
محمدعلي شاهسون: نه، ما چنين چيزي ننوشته ايم، نظرات ما مکتوب است مي توان کلمه به کلمه آن را خواند.
قاسمي : مالکيت دام مهم نيست مجوز چرا مهم است.
در طول جلسه حمله و هجوم لفظي از طرف دامداران روي اعضا شورا تداوم داشت و در اين وقت اين حمله و هجوم شدت گرفت که جمله هاي اعتراضي دامداران نسبت به شورا از اين قرار است. شما صد تا شکايت بر عليه ما نوشته ايد، حق نداريد بنويسد که ما چقدر زمين داريم، زحمت کشيده ايم و زمين فراهم کرده ايم، زمين داريم به شما چه؟، شما هم زمين داريد، چرا زمين هاي خودتان را ننوشته ايد؟، اين مقدار زمين را بنام ما نوشته ايد بياييد تحويل بدهيد، خوب نوشته ايد ما ماشين داريم آيا فقط ما تو مارکده ماشين داريم؟، خوب به شماچه که ما ماشين داريم، زحمت کشيديم و ماشين خريديم، چرا شوراي دوره قبل به شکايت پدر ما رسيدگي نکرد؟، اگر پدر من نبود زمين صحراي مارکده را سپاه گرفته بود، اين زمين را پدر ما براي مردم نگه داشته است، پدر ما خدمت بزرگي به مردم مارکده کرده است ولي کسي قدرش را نمي داند، حالا فرض کنيد زمين تان را سپاه گرفته؟، شورا اشتباه کرده گزارش نوشته، اصلا مردم شما شوراها را قبول ندارند ، تمام مردم به ما مي گويند ما شورا را قبول نداريم و زمين به شورا ندهيد، شورا حق نداشته گزارش بنويسد، براي چه گزارش نوشته است؟، آيا فقط در مارکده ما زمين داريم که شورا نوشته؟ ...
مسعود شاهسون: ببينيد دوستان عزيز، چون شما ادعا داريد که زندگي همتان از طريق دامداري مي گذرد شورا ناگزير شده آن گزارش را تهيه کند بقيه مردم که چنين ادعايي ندارند که شورا بخواهد مقدار زمين آنها را گزارش کند. شما يک وجب زمين به ما اعضا شورا ندهيد اصلا مي خواهيد ما شورا همين جا مي نوسيم که ما سهمي نمي خواهيم ديگر چه حرفي داريد؟ باز فرض کنيد به قول خودتان شورا اشتباه کرده که گزارش نوشته حالا بياييد گذشته را فراموش کنيم و با هم توافق کنيم و اين موضوع را حل کنيم
محمد عرب: شورا راجع به دام که مال فلاورجاني است چنين چيزي ننوشته و حالا چرا شما اينقدر از گزارش شورا ناراحت هستيد خوب اگر معتقديد که شورا دروغ نوشته قانون هست و مي توانيد شکايت کنيد تا به آن رسيدگي کنند.
محمدتقي عرب: زمين مال مردم است زمين کاري به شورا ندارد حال اينجا نوشته شده پروانه چراي شوراکه نوشته باشد قصدما اين است که زمين ها را بالانس کنيم.
محمد شاهسون: تا اين افراد شورا هستند ما به اينها زمين نمي دهيم.
محمدعلي شاهسون: آقاي محمد شاهسون مرد بايد روي حرفش بايستد، آقاي قاسمي شما به نمايندگي از اداره منابع طبيعي يک صورت جلسه اي تنظيم کن و ما اعضا شوراهم امضا مي کنيم که شورا در اين کار دخيل نيست 7 نفر نماينده طرح گلستان طرف دامداران هستند و پروانه چراي شورا و عبدالله شاهسون ابطال گردد و زمين تحويل آن 7 نفر گردد حال شما فرزندان عبدالله شاهسون موافق هستيد؟
محمد شاهسون: تا اين افراد شورا هستند ما اصلا توافق هم نمي کنيم ولي وقتي اينها کنار رفتند ما خودمان زمين را به مردم واگذار مي کنيم.
محمدعلي شاهسون: جناب محمد شاهسون مرد است و قولش. شما واقعا روي اين حرف خود هستيد؟ ما سه نفر اعضا شورا هم اکنون در حضور آقاي قاسمي استعفاي خود را مي نويسيم و به دست تو مي دهيم فردا صبح آنها را به بخشداري ارائه بدهيد. آقاي قاسمي، در صورتجلسه بنويسيد يکي از شروط فرزندان عبدالله شاهسون کناره گيري اعضا شورا بوده و انها هم کناره گيري کردند و پروانه هاي چراي شورا و عبدالله شاهسون ابطال و زمين به روستا بر مي گردد.
قاسمي: حال که فرزندان عبدالله شاهسون رضايت نمي دهند آيا شورا به ابطال پروانه چراي خود بسنده مي کند که زمين سهم خود را تبديل به باغ نمايد؟
محمدعلي شاهسون: جناب قاسمي، اينگونه نيست که شوراي اسلامي اختيار داشته باشد هرکاري که مي خواهد بکند بلکه عمده اختيار از دست شورا بيرون است و مردم خود را صاحب همه ي صحرا مي دانند و خواهان اجراي طرح باغداري در همه زمين مرتع هستند به اين جهت هم سال گذشته حدود 250 نفر در مسجد جمع شدند و با راي گيري کتبي و مخفي 7 نفر را بدين منظور برگزيده اند شورا وظيفه خود مي داند در راستاي خواست مردم با نمايندگان انتخاب شده همکاري نمايد.
در پايان جلسه، صورتجلسه اي به شرح زير تنظيم گرديد که، اعضا شورا، نمايندگان طرح گلستان و نمايندگان اداره منابع طبيعي امضا نمودند و فرزندان عبدالله شاهسون از امضا خود داري کردند.
« صورتجلسه تغيير معيشت بهره برداران مراتع مارکده مورخه 18/11/86. بر اساس دعوت نامه 9116 مورخه 13/11/86 اداره منابع طبيعي شهرستان شهرکرد تشکيل جلسه با حضور شوراي اسلامي مارکده و وراث مرحوم حاج عبدالله در دفتر شوراي اسلامي مذکور مبني بر مشارکت دامداران در طرحهاي طوبي و توسعه باغات با در خواست واگذاري در کل محدوده طرح مرتعداري کوه پرپر مارکده و منابع ملي باقي مانده توسط تعدادي از اهالي روستا به نمايندگي شوراي اسلامي با حضور وراث مرحوم حاج عبدالله و اعضا شوراي اسلامي و نمايندگان طرح گلستان تشکيل و موارد زير مطرح گرديد.
شوراي اسلامي روستاي مارکده به اتفاق 7 نفر نمايندگان عموم مردم مارکده در خصوص زمينهاي باقي مانده منابع ملي ( طرح مرتع داري کوه پرپر مارکده) با ابطال پروانه چراي شوراي اسلامي و پروانه چراي مرحوم حاج عبدالله شاهسون در قبال پرداخت حقوقات قانوني طرح مرتعداري با مشارکت آنها در اجراي طرح توسعه باغات با توجه به استعداد اراضي را، دارند. لذا اين صورت جلسه جهت طرح در کميته فني اداره کل و تصميم گيري نهايي تنظيم و به امضا رسيد.»
تدوين گزارش : محمدعلي شاهسون مارکده
جشن 22 بهمن
با همآهنگي ستاد دهه فجر روستا مراسم جشن22 بهمن در مارکده با حضور اقشار مختلف مردم در محل مسجد جامع در تاريخ 21/11/86 بعد از نماز مغرب و عشا برگزار گرديد. در اين مراسم مقاله اي توسط يکي از دانش آموزان مدرسه فيض خوانده شد. سرودي توسط گروه سرود مدرسه فيض اجرا شد در خصوص شرکت در راه پيمايي و شعار الله و اکبر به مردم توصيه شد سپس آقاي قاسمي سخناني در خصوص اين ايام ايرادکردند و از مردم تقاضا نمودند در راهپيمايي شرکت نمايند بعد قطعه نمايشي با عنوان ارث و ميراث توسط گروه نمايش مدرسه فيض نمايش داده شد که قرار گرديد جوايز گروه در روز 22 بهمن تحويل گردد. در پايان اين مراسم اسامي نفرات برتر مسابقات دو، دهه فجر به شرح زير قرائت گرديد. ابراهيم عرب فرزند قربانعلي نفر اول. غلامعلي عرب فرزند محمد نفر دوم. مسعود عرب فرزند حسنعلي نفر سوم. محمد عرب فرزند بهرامعلي نفر چهارم. رضا شاهسون فرزند مسلم نفر پنجم. گزارش از رمضانعلي شاهسون مارکده 21/11/86
راهپيمايي 22 بهمن
«والفجر واليال عشر» به سپيده دمان سوگند و به روزهاي دهگانه سلام. سلام بر شما همسفران هميشگي آواي مارکد. سلام بر شما مبارزان، زنان و مردان مسلمان ديار ساحلي مارکده ايام خوب بهمن و روزهاي پرشکوه دهه فجر به پايان رسيد و يک بار ديگر حديث عشق و شهامت و ايثار و پايداري تکرار شد. سلام بر آن ايام پر شور و سلام بر آن روزهاي هميشه سبز و سلام بر آن ابر مردي که هنگام آمدنش تمام غنچه ها شکفتند و تمام درختان سرود خير مقدم سر دادند بله عزيزان بيست و نهمين سالگرد پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي پرشور تر از سال هاي گذشته در کشورمان بر گزار شد و ملت هميشه در صحنه و بيدار ديار ساحلي مارکده اين نگين خفته در دل حاشيه زاينده رود در روز دو شنبه بيست و دوم بهمن ماه همانند مردم اقصي نقاط کشورمان با حضور گسترده در راهپيمايي بار ديگر با آرمانهاي بلند نظام مقدس جمهوري اسلامي تجديد بيعت کردند و پيمان و ميثاقي دوباره بستند. بله دوستان عزيز ملت آگاه و هميشه هوشيار مارکده با پيمودن خيابان اصلي روستا از دبستان پسرانه شهيد کلانتري روستا تا پايگاه مقاومت بسيج روستا و با در دست داشتن پلاکاردها و عکس هاي شهيدان روستا و با سردادن شعارهاي همچون مرگ بر آمريکا مرگ بر اسرائيل و مرگ بر انگليس يک بار ديگر جلوه يي از حضور و اقتدار ملي و اتحاد ملي و انسجام اسلامي را در برابر ديدگان دشمنان انقلاب اسلامي و بيگانگان به نمايش گذاشتند که گزارش اين حضورگسترده توسط بنده از طريق راديو شهرکرد ويژه برنامه يوم الله 22 بهمن راس ساعت11 صبح پخش شد.
گزارش از رجبعلي عرب
خبر هاي فرهنگي مذهبي
1- آقاي رجبعلي صادقي استاندار چهارمحال و بختياري لوح تقديري به شماره 44919/10 تاريخ 24/10/86 به آقاي قاسمي به شرح اهدا نمود.
حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا قاسمي. سلام عليکم. مجاهدت و تلاش خالصانه شما در راستاي ترويج اصول و احکام و اخلاق والاي اسلامي و گسترش منويات و مباني مقام ذي شرافت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب که بر گرفته از نهضت هميشه جاويد عاشوراي حسيني مي باشد ارج نهاده ، توفيقات شما را در ظل توجهات حضرت ولي عصر (عج) مسئلت مي نماييم.
2- آقاي عليمردان مرداني مشاور و رئيس بازرسي و شکايات مردمي سازمان آموزش و پرورش استان در بازديدي که از کتابخانه امام علي (ع) روستاي مارکده داشت يک دوره فرهنگ لغت معين به مبلغ 150000 تومان به کتابخانه اهدا نمودند که بدينوسيله هيات امنا کتابخانه از ايشان تشکر و قدرداني مي نمايد.
3- آقاي محمد عرب فرزند لطيف تعداد 40 جلد کتاب به کتابخانه امام علي اهدا نمودند که هيات امنا از کمک ايشان تشکر و قدر داني مي نمايد.
4- آقاي قاسمي در ديدار و گفتگو يي که با آقاي مرداني رئيس بازرسي و شکايات مردمي آموزش و پرورش استان داشت آقاي مرداني قول داد با پيگيري وعده هاي معاونت محترم پرورشي، يک دستگاه کامپيوتر براي مدرسه ابتدايي قوچان فراهم نمايد.
5- آقاي دکتر بابائيان با اهداء لوح تقديري به اداره کل مبلغين استان و نيز دفتر
امام جمعه سامان از تلاش هاي حاج آقاي قاسمي روحاني مستقر در مارکده و
نيز همسر مکرمه ايشان تشکر و قدرداني نمود.
6- آقاي قاسمي در ديدار با مدير کل کميته امداد درخواست کمک به مدد جويان در آستانه سال نو شد که قول مساعد داده شد بدين منظور با کمک شوراي اسلامي ليستي تهيه و تقديم مدير کل شد.
7- در دهه فجر همآيش نقش مساجد در انقلاب در سالن اجتماعات سازمان تبليغات اسلامي شهرکرد با حضور جناب آقاي قرائتي برگزار شد آقاي قاسمي به نمايندگي از روستاهاي حاشيه زاينده رود در اين همآيش حضورداشت و با تسليم نامه اي خواستار توجه جدي به مساجد مارکده و قوچان شد.
گزارش از : سيد رحمان قاسمي
جلسه دهياران بخش
در تاريخ 3/11/86 جلسه اي با حضور 15 نفر از دهياران بخش سامان، قرباني بخشدار، مهندس ارژنگ کارشناس عمراني بخشداري، آقاي جلالي پور از بخشداري در ساعت10 صبح در محل بخشداري تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست: 1- انتخاب هيات مؤسس تشکيل تعاوني دهياران بخش. 2- بررسي صدور پروانه ساختماني و اصناف و اخذ عوارض به صورتهمآهنگدر بخش. 3-تعيين دبير دهياران. 4- نحوه برگزاري مراسم دهه فجر بود.
نخست قرباني بخشدار سخناني پيرامون اجراي با شکوه جشن دهه فجر ايراد نمود سپس نکاتي پيرامون صدور پروانه ساختماني وکسب و راهکار بهتر وصول عوارض بيان کرد که چکيده سخنان ايشان به شرح زير است. تعداد دهياري هاي تشکيل شده در سطح کشور افزايش يافته است لذا سهم کمک دولت به دهياري ها نسبت به سالهاي آغازين تشکيل دهياري ها بسيار کم شده است دهياري ها طبق ماده 2 اساسنامه تشکيلات و سازمان دهياري ها مصوب 21/11/1380 دهياري را يک نهاد عمومي غير دولتي محسوب نموده که داراي شخصيت حقوقي و مستقل معرفي نموده که به صورت خودکفا بايستي اداره شود بدين منظور دهيار وظيفه دارد عوارض مصوب را از مردم اخذ و هزينه هاي خود را تامين نمايد و اين موارد بايد در بين مردم روستا ها جا بيفتدکه هزينه دهياري بايد توسط خود مردم روستا تامين گردد لذا بايد عوارض به موقع توسط مردم پرداخت و توسط دهيار دريافت شود.
سپس مقرر گرديد تعاوني دهياران بخش تشکيل گردد که سه نفر هيات مؤسس انتخاب شدند تا کارهاي اداري را پيگيري نمايند. بعد درصد رشد اخذ عوارض پروانه هاي کسب و ساختمان درسال 87 بررسي شد که دو پيشنهاد 10 – 15 درصد ارائه گرديد که مقرر شد پس از تاييد استانداري در سال آينده به اجرا در آيد. در پايان انتخاب دبير دهياران بخش سامان صورت گرفت که آقاي : قاسم کريمي دهيار سوادجان با اکثريت ب عنوان دبير دهياران بخس سامان انتخاب شد. گزارش از: کريم شاهسون مارکده 10/11/86
دهه فجر
روز 8/11/86 ساعت 9 صبح به دعوت شوراي اسلامي جلسه ستاد دهه فجر انقلاب اسلامي روستاي مارکده در محل کتابخانه امام علي با حضور قاسمي روحاني مستقر ، مديران مدارس؛ فيض، خيري قوچان، پگاه، مدير عامل شرکت تعاوني روستايي، نمايندگان مرکز بهداشتي درماني، خانه بهداشت، بسيج خواهران و 4 نفر از بسيجيان پايگاه سلمان مارکده دونفر از اعضا شوراي اسلامي آقايان مسعود شاهسون و محمد عرب و دهيار روستا کريم شاهسون تشکيل شد. در اين جلسه مسئولان اجراي ستاد دهه فجر بدين شرح انتخاب شدند. آقاي قاسمي رئيس ستاد. کريم شاهسون دبير ستاد. محمد عرب عضو شورا مسئول مالي. ولي الله شاهسون مسئول تبليغات ستاد. مديران مدارس مسئولان برگزاري مسابقات نقاشي و مقاله نويسي در زمينه انقلاب، امام، دهه فجر در سطح مدارس خود شدند.12/11/86 قرعه کشي مسابقات پينگ پنگ يادواره شهداي مارکده انجام و مسابقات رسما آغاز گرديد و روز 15/11/86 نفرات برتر به شرح زير تعيين گرديد. مهدي عرب فرزند صفرعلي نفر اول. فرشيد عرب فرزند محمد اسماعيل نفر دوم. جعفر عرب فرزند قدمعلي نفر سوم. غلامرضا شاهسون فرزند تيمور نفر چهارم. اين افراد روز 22/11/86 بعد از پايان مراسم راه پيمايي هداياي خود را دريافت نمودند.
20/11/86 مسابقه نقاشي در فضاي آزاد با موضوع انقلاب، امام و دهه فجر با حضور 63 نفر از دانش آموزان مدرسه راهنمايي پگاه مارکده و 25 نفر از دانش آموزان دبيرستان خيري قوچان در ساحل زيباي زاينده رود برگزار گرديد. در اين حرکت فرهنگي که براي اولين بار در حاشيه زاينده رود برگزار مي گرديد آقاي گنجي معاون پرورشي آموزش و پرورش استان به همراه چند نفر از همکاران خود حضور پيدا کردند و پيرامون دست آورد هاي انقلاب براي دانش آموزان صحبت کردند سپس از نقاشي هاي دانش آموزان بازديد به عمل آورده و چندين اثر برتر را انتخاب نمودند تا با مشورت باکارشناسان برترين ها برگزيده شود. همزمان مسابقه نقاشي بين دانش آموزان مدرسه راهنمايي فيض برگزار گرديد وبرترين ها معرفي شدند روز 21/11/86 مسابقه دو و ميداني يادواره شهداي مارکده ساعت 15/10 صبح با شرکت 14 نفر از جوانان روستاي مارکده از ابتداي روستا تا مسجد جامع برگزار گرديد که آقايان: وحيد عرب فرزند قربانعلي نفر اول. غلامعلي عرب فرزند محمد نفر دوم. مسعود عرب فرزند حسنعلي نفر سوم. محمد عرب فرزند بهرامعلي نفر چهارم. رضا شاهسون فرزند مسلم نفر پنجم شدند. جوايز اين نفرات در روز 22/11/86 بدين شرح داده شد. به نفرات اول تا سوم جايزه و لوح تقدير. و نفر چهارم و پنجم لوح تقدير. شب هنگام بعد از نماز مغرب وعشا جشني به منظور گرامي داشت پيروزي انقلاب در مسجد برگزار شد که دانش آموزان مدرسه فيض اجراي سرود و نمايش کردند آقاي قاسمي سخناني ايراد کرد و ساعت 21 همان شب نداي الله اکبر در پشت بام خانه هاي مردم به گوش مي رسيد. روز 22/11/86 مراسم راهپيمايي از روبروي دبستان ابتدايي تا پايگاه برگزار گرديد سپس روحاني محل سخناني بيان آنگاه جوايز برگزيدگان مسابقات اهدا و مراسم با قرائت قطع نامه اي پايان گرفت. ساعت 3 بعد ظهر همين روز جشني توسط خواهران بسيجي مارکده و تعدادي از جانبازان جنگ و مسئولان روستا در محل مدرسه راهنمايي فيض برگزار گرديد آقاي قاسمي سخن گفت و دو نفر از خواهران بسيجي مقاله و شعر خواندند و هدايايي از طرف خواهران بسيجي به خانواده هاي شهدا و جانبازان و ايثارگران روستا اهدا گرديد.
گزارش از: کريم شاهسون مارکده 24/11/86
انتخابات نگين
بر اساس اطلاعيه هاي قبلي در تاريخ24/11/86 انتخابات اولين هيات مديره شرکت تعاوني توسعه روستايي نگين مارکده با نظارت آقاي مهندس ولي پور کارشناس اداره تعاون استان و با حضور گسترده مردم در محل مسجد جامع روستاي مارکده برگزار گرديد که نتايج آرا به شرح زير است. کل آراء اخذ شده 556 راي بوده است که به ترتيب آقايان: 1- محمدعلي شاهسون فرزند عبدالکريم 248 راي. 2- محمود عرب فرزند احمد 235 راي. 3- فريدون عرب فرزند لطفعلي 207 راي. 4- مصطفي عرب فرزند لطيف 190 راي. 5- جهانگير شاهسون فرزند مهراب 182 راي. 6- عليمراد شاهسون فرزند الله وردي 171 راي. 7- حميد شاهسون فرزند محمد 159 راي. به عنوان7 نفر عضو اصلي هيات مديره انتخاب شدند. و آراي بقيه افراد به شرح زير است. آقايان: 1- محمد عرب فرزند رضاقلي 157 راي. 2- رمضانعلي عرب فرزند خسرو 128 راي. 3- حسن عرب فرزند لطفعلي 112 راي. 4- رمضان عرب فرزند نورالله100 راي. 5- اصغر عرب فرزند ابوالقاسم 84 راي. 6- رضا عرب فرزند قربانعلي82 راي. 7- امير حمزه عرب فرزند بهرام 77 راي. 8- عباس باقري فرزند مسيب 61 راي. 9- عليرضا صميمي فر فرزند علي 52 راي.
آراء افراد نامزد بازرس به شرح زير است. 1- ولي الله عرب فرزند قلي 212 راي. 2- رضا شاهسون فرزند اکبر 179 راي. 3- حبيب الله خسروي فرزند اکبر 169 راي. 4- ولي الله شاهسون فرزند بهرامعلي 134 راي. 5- ولي الله شاهسون فرزند محمدعلي 127 راي. 6- اکبر عرب فرزند يونس 114 راي.
گزارش از: اسدالله عرب مارکده 25/11/86
حرف هاي مردم
1- آقا بنويس؛ خوش حالم و خوش وقتم که روستاي مان روز به روز به سمت فرهنگ رعايت حقوق شهروندي و تحمل يکديگر و احترام به حقوق يکديگر پيش مي رود و اين دست آورد بزرگ و فرخنده اي است. نويسنده مقاله مقام ها را تقسيم کنيم نوشته است « هر جلسه اي به برنامه اي اختصاص دارد » خود ايشان يکي از کساني بود که در جلسه بسيج سال گذشته عکس اين نظر را داشت. همشهري گران قدرمان که 2 سال قبل تلاشش اين بود که نشريه روستا را تعطيل کند امروز خود با اين وسيله فرهنگي حرفش را مي زند. پس همه با هم دست در دست هم پيش به سوي آينده اي بهتر که در آن ريشه محله و فاميل گرايي کنده شده باشد.
2- از روزي که خود را شناخته ام در اغلب جلسات انتخاباتي مانند شورا، مؤسسه، کتابخانه، هيات امنا مسجد، شرکت تعاوني و... شرکت کرده ام نتيجه اي که گرفته ام اين است که در هر جلسه و انتخابي عده اي برنامه ريزي مي کنند، خود را به ميان مي اندازند بدون اينکه توانايي خود را هم بسنجند، و همه ي دور و بري هاي خود را هم بسيج مي کنند ولي مي بينيم کمتر به نتيجه مي رسند نظر من اين است که اينها فقط در صورت انتخاب شدن جاي افراد ديگري را که ممکن است بتوانند قدمي براي آباداني روستا بردارند را مي گيرند.
3- جواني، طي يک صفحه نوشتار به جواناني که سيگار مي کشند خطرات سيگار کشيدن را هشدار داده و پيشنهاد نموده پول سيگار را اسباب بازي براي بچه هاشان بخرند.
4- به آن همشهري که جمله ، بعضي روها رواست و بعضي رو ها هم... را گفته از طرف من بگو دستت درد نکند چون حرف دل مرا زده اي و واقعا بعضي روها رو است و بعضي روها هم... بعد از 5 سال به زور تعاوني فردوس را با آن همه نا بساماني از دستشان بيرون آورده ايم حالا دوباره خودشان را به وسط ميدان نگين مي اندازند.
انتخاب يا انتصاب؟
وقتي مقاله زير ذره بين آقاي رمضان عرب را در نشريه آواي شماره 110 خواندم آن را عين حقيقت، کاملا منطقي و متين يافتم. به باور من نويسنده از روي صداقت و راستي نوشته است. بنده يکي از هيات امنا و حاضران در هر دو جلسه، خانه کريم و اکبر بودم. ابتدا مدير عامل مؤسسه با بيان صحبت هاي خود از مديريت خود اعلام نا رضايتي و قلبا به عدم مديريت خلاق مؤسسه وکم کاري خود اعتراف نمود. اين در حالي است که در جلسه دوم مجددا به همان پست انتخاب شد. پرسشي است که هيات امنا بايد بدان پاسخ دهد؟. از گفتار و صحبت هاي حاضران جلسه که، عموما از سران روستا هم به حساب مي آيند فهميدم که هنوز آثار پديده شوم دو دستگي در ذهن وضمير سرانمان به خوبي و به وضوح نمايان است. بايد بگويم اين جلسات محلي براي تخليه عقده ها و تسويه حساب هاي قومي و رنجيدگي هاي پوسيده باقي مانده از گذشته است. ببينيد سعدي عليه الرحمه چه شيرين اينگونه جلسات را بيان نموده است
توگويي خروسان شاطر به جنگ فتادند درهم به منقار و چنگ
فتادند در عقده پيچ پيچ که در حل او ره نبردند هيچ
حال با اين اوصاف مجالي براي مطالعه اساسنامه و اجراي دقيق آن براي اعضا محترم مي ماند؟ و اگر فردي هم بخواهد بندي از اساسنامه را در آن جلسه بخواند و به حاضران هشدار دهد که فلان قسمت رفتار و يا گفتارتان با اساسنامه همخواني ندارد آيا عصبيت ها مي گذارد کسي گوش کند؟ بي گمان سخن او را سرنگون مي کنند و زمان جلسه را به ديگر جاها انتقال مي دهند تا بعضي که با هم پدر و پسر هستند و يا با هم برادر هستند بتوانند در جلسه حاضر شوند وجايگاه خود را حفظ کنند با اين وجود اگر اساسنامه بخواهد در جلسه ذکر شود و بند بند آن اجرا گردد آنگاه جايگاه مدعيان در امورات روستا خالي مي شود. من بر اين باورم که عده اي، عده اي ديگر و نيز ارزش ها و باورهاي مردم را نردبان قرار داده اند تا خود را بالا بکشند و مطرح کنند و اين تجمعات را ميداني يافته اند تا تسويه حساب نمايند بر همگي مان لازم است که توجه داشته باشيم اين رفتار ها اثرات مثبتي نخواهد داشت. حال اين پرسش مطرح مي گردد آيا مي توان اين انتخاب را انتصاب ناميد؟ بياييد همه مان به قوانين انتخابات احترام بگذاريم و در همه جا و همه موارد آن را به خوبي و آزادانه برگزار کنيم.
رمضانعلي شاهسون مارکده 8/11/86
تحقق انتظار ده ساله
10 سال از برق رساني به روستاي مارکده مي گذشت که ساکنان محله شرقي و شمال روستا از افت ولتاژ برق شکايت داشتند و از مسئولان در خواست رسيدگي مي نمودند اين خواسته توسط مسئولان به صورت موردي و مقطعي رفع اشکال مي شد تا اين که اين معضل حجيمتر و شديد تر شد و داد مردم در آمد چون وضعيت روشنايي شان مناسب نبود و وسايل برقي خانگي شان دچار خرابي مي شد اين موضوع همزمان با آغاز دوره دوم شوراي اسلامي بود که شوراي مارکده موضوع را درجلسات مطرح و بوسيله نامه هم از طريق بخشداري و هم مستقيم انعکاس داد و اينجانب موضوع را با همت وکمک شوراي اسلامي در اداره برق پيگيري نمودم طرح مطالعاتي و اجرايي بهينه سازي شبکه برق و نصب ترانس مارکده در خرداد ماه 1385 تهيه و در اوايل پاييز 85 براي اجرا به پيمانکاري بنام آقاي ترکي جهت اجرا داده شد به دلايلي که براي من و شورا هيچگاه معلوم نشد کار آغاز نگرديد تا با بارش برف بهمن 85 و وقوع خسارت سنگين به شبکه برق عملا انجام پروژه ترميم و بهينه سازي شبکه برق مارکده از دستور کار اداره برق خارج و موکول به سال 86 گرديد در اواخر فروردين ماه موضوع مجددا توسط شوراي اسلامي و نيز اينجانب پيگيري شد که با وجود کمبود اعتبارات، مديران اداره برق با همت والاي خود اين پروژه را در دستور کار خود گنجاندند و براي اجرا به پيمانکار جديدي سپردند کار اجرايي از اواخر شهريور ماه امسال آغاز شد و بعد از يکماه به پايان رسيد و در آبان ماه کار انجام شده تحويل اداره برق گرديد و سر انجام در تاريخ 13/11/86 رسما افتتاح و بهره برداري از شبکه بهينه سازي شده و ترانس نصب شده آغاز شد.
شبکه هوايي اين پروژه از روبروي مغازه احمد عرب شروع و تا انتهاي خيابان اصلي روستا ادامه دارد و درخيابان سوم تا روبروي خانه علي شاهسون فرزند اکبر و خيابان چهارم تا روبروي خانه جعفر عرب فرزند قربانعلي مي باشد ترانس روبروي خانه رضا شاهسون فرزند صفرعلي نصب شده است. در اينجا جا دارد از زحمات آقاي مهندس ايزد پور رئيس محترم شرکت برق شهرستان شهرکرد و کارکنان و کارشناسان اين اداره تشکر و قدرداني نماييم . رمضان عرب17/11/86
من و تو
تو هم ترک، منم ترک / اينم يه درد مشترک/ تو غصه دار من غصه دار / پس واسه چي بياد بهار / تو بي چراغ من بي چراغ /کي بگيره از ما سراغ / توهم غريب منم غريب / دوستي چي بود يعني فريب / تو باروني من باروني / پس کجا رفت مهربوني / من بي وفا توبي وفا / چي کار کنه با ما خدا / من بي فروغ توبي فروغ / بازم به هم بگيم دروغ / من تشنگي توتشنگي / کاش که نمي گذشت بچگي/ من انتظار تو انتظار / من باريدم توهم ببار / من چشم خيس توچشم خيس/ برام يه چيزي بنويس / من اعتماد تو اعتماد / عشق و چرا داديم به باد / من نا اميد تو نا اميد / از من و تو نبود بعيد / تو پر غم من پر غم / جون خودت خسته شدم / تو بي گناه من بي گناه / يعني همش بود اشتباه / من که محال توکه محال / چي بود دوست دارم خيال / توکه بدي من که بدم / ببخش، نه، بد حرفي زدم / باشه بدم، توکه گلي / معجزه اي تحملي / من فاجعه، تو فاجعه / چيکار کنيم با شايعه / من اتفاق، تو اتفاق/ به جرم قدري اشتياق / من که تو، تو هم که من / پس زير وعدهات نزن.
سروده مريم حيدرزاده به انتخاب مصطفي عرب
مرگ وتاثير آن در فرهنگ عامه
اگر بخواهيم نعمت هاي پروردگار را که به انسان ها ارزاني داشته است بشماريم شايد مرگ يکي از زيباترين آنها باشد. هر چند همواره ياد آن و فرارسيدن آن براي انسان ها و ساير موجودات نا خوشايند و با غم و اندوه همراه بوده است. نحوه بر خورد جوامع و انسانها در زمان ها وجوامع گوناگون با مرگ متفاوت است. اما عموما نفرت و گريز از آن در ديدگاه ها ديده مي شود. انسانها همواره در درگذشت عزيزان خود عزاداري وشيون داشته اند. نحوه دفن مردگان و ازبين بردن آن ها نيزمتفاوت بوده و با آيين هاي متفاوتي اجرا شده است. مثلا هندي ها مردگان را در آتش مي سوزانند. يا فراعنه مصر موميايي مي شدند تا جسدشان از بين نرود و جاودانه شوند. مسلمانان و اکثر جوامع دنيا مردگان را در خاک دفن مي کنند. اما واقعا چه زيبايي و لطافت در مرگ وجود دارد؟ شما يک لحظه تصور کنيد که مرگي در کار نباشد. آيا زندگي در ديدگاه شما اين زيبايي را خواهد داشت؟ شما که از سرما و گرما نمي ميريد، گرسنگي شمارا نمي کشد، در درگيري وجنگ مردني در کار نخواهد بود؟ بيماري شما را از بين نمي برد؟ پس بشر نياز به کار، توليد محصول و ميوه و يا پزشک ندارد. و اينجاست که شالوده تلاش بشر از هم مي پاشد. اساس انگيزه اي براي تلاش نمي ماند و به طبع آن ماشاهد اين رونق زندگي بشر نبوديم. و کيفيت زندگي انسان در همان حد صفر باقي مي ماند. چون منطق حيات و زيستن از بين مي رفت. فرصت نامحدودي در اختيارهر انسان بود تا زندگي کند. و اين خود مردن بزرگ زندگي بود. انساني که امروزه به سياره محل سکونت خود نيز راضي نيست و در پي دست يافتن به ديگر سيارات جهان است در سايه همين انگيزه و ميل به زيستن بهتر و استفاده بي نهايت از لحظات زندگي خود اينگونه مترقي شده است. اما در فرهنگ عامه ما مانند بسياري ازجوامع ديگر از مرگ تلقي هاي متفاوتي وجود دارد. اما به نظر مي رسد آن چه ما در گفتار هاي خود از مرگ استفاده مي کنيم بيشتر استفاده ابزاري است. بدين معني که ماجهت پيشبرد اهداف خود در کلامي يا تفهيم موضوع به طرف مقابل و يا در مجادلات به استفاده از ياد مرگ و اصطلاحات آن مي پردازيم مثلا به طرف مجادله ميگوييم مگر تو نمردني؟ يعني غير مستقيم به او مي گوييم تو از ياد مرگ غافلي؟ و من به تو ياد آوري مي کنم که مرگي هست وحساب و کتابي؟ ياد آوري مي کنم که تو صاحب غرور هستي! يا گاهي در نا کامي از گرفتن حق و حقوق مادي و معنوي خود به وجود جهاني پس از مرگ اشاره ميکنيم و اينکه سرِ پل صراط جلوي تو را مي گيرم و حق خودم را مطالبه مي کنم. اينها در مکالمات و مجادله هاي روز مره ما کار برد دارد. نوع ديگري از گفته ها نيز وجود دارد که خاص طبقه سني يا صنفي خاص است. مثلا پيران ما که به طورمعمول بيان مي کنند، الهي خوار نشيم ، يا پنبه به دست بميريم، يا يکشب تب و يکشب مرگ ، يا حق بده وحق بسون، راحت بره قبرسون. که عموما طلب مرگ راحت از خداوند را دارند.عموما همچنين تصور است که هر کي بدون درد و بيماري بميرد. نزد خدا مقبوليت بيشتري داشته است. يا در سوگواريهاي پس از فوت هر شخص توسط مداحان يا سخنوري ناطق ان مجالس ترحيم مدام از عوالم بعد از مرگ صحبت ميشود ومتکلمان ديني نيز مردم را ازمار و عقرب گور مي ترسانند. کودکان نيز تصورات خاص و جالبي پيرامون مرگ دارند. مرگ در نظر آنها بسيار غمناک و مخوف است و در دوره هاي از زندگي با کابوس هايي و نگراني هايي فراوان همراه است خصوصا در مرگ بستگان و نزديکان اين حالت به شدت تشديد ميشود توهمات و خيالبافي ها وگفتگو هاي کودکان در هر دوره و زماني متفاوت است. مثلادر کودکي ما همواره اشاره مي شد که مرده در شب اول قبر از جايش بلند مي شود، سرش به سنگ مي خورد انوقت تمام شير هايي که از مادرش خورده از بينيش خارج مي شود و يا مرده وقتي گروه خاکسپاري از قبرستان خارج مي شوند مي خواهد بلند شود وهمراهآن ها برود که باز همسرش به سنگ مي خورد ومي فهمد که مرده است. اين ها برخي از پندارهاي کودکان و شايد بزرگان آن زمان بود که به فراخور دانسته هاي آن زمانه بوده است مرگ عزيزان مثل پدر و مادر تهديدي هم جهت ترساندن ساير بچه ها بود. مثلا کودک با دستان خود مقداري خاک به شکل يک قبر خاک جمع مي کرد و مي گفت اين قبر باباته، اين قبر ننته. عموما اينگونه حرکات ازسر ضعف اجرا مي شد گاهي نيز از مرگ اينگونه تصور مي شد که مرده در زير زمين حرکت مي کند مثلا مرده اي که امروز دفن شده فردا در مسير بهشت به سرِ کوه آقدش مي رسد. يا مثلا مرده به مسافرتي رفته و يکي دو سالديگر بر مي گردد. در هر حال مجموعه پندار ها ، توصيف ها ، و گفتار ها نشان مي دهد که اين ها همه پندار و وهمي از مرگ بوده تا واقعيت و تاثير پذيري عملي از مرگ و ياد مرگ بيشتر ابزاري جهت استفاده بوده تا يکدرس عملي در جهت مهربان بودن، پاکزيستن ونيکوبودن، در هر حال مرگ از زيبا ترين نعمت هاست شايد درک همه زيبايي برخي نعمت ها در قوانين وشرايط فعلي زيست انسان در عقل بشري جاي نگيرد. اما تصور کنيد بشر بزايدو نميرد همه آفرينش خداوند از زندگي تا مرگ زيبا و نيکوست و اين ما هستيم که چگونه از آن برداشت مي کنيم. مهدي عرب 24/9/86
در کوي نيک نامان ( قسمت دوم)
(گفتگو با آقاي حاج بهرام عرب فرزند نورالله جانباز جنگ تحميلي)
روزي که دلم مي از سبوي توگرفت ديوانه صفت سراغ کوي توگرفت
در هر چمني به جستجوي تو شتافت با لاله نشست و گفتگوي تو گرفت
الهي تا تو را دارم چه کم دارم يا قاضي الحاجات. يه سلام به وسعت آبي آسمون و هرچي خوبيه و زيباييِ تقديم به شما همراهان خوب آوا. دوستان عزيزم بازم توي اين شماره آوا همراه شما شديم تا پيام آور اين نکته باشيم که کوچه پس کوچه هاي دلمون رو آب و جار و کنيم. بله اومديم تا پيام آور اين نکته باشيم که دلمون رو از هرچي کينه و حسادتِ پاک کنيم و درعوض به جايش بذر عشق و معرفت و نوعدوستي بپاشيم تا آسايش و آرامش همواره زندگي مون رو فرا بگيره دوستان عزيز اگه خاطر شريفتون باشه در شماره قبل گفتگويي داشتيم با آقاي حاج بهرام عرب جانباز جنگ تحميلي اما در اين شماره قصد داريم دنباله صحبت هاي گذشته مون در خصوص اعزام به جبهه آقاي حاج بهرام عرب و فعاليتهاي ديگه اي که در بسيج روستا داشته اند با شما خوبان همکلام بشيم.
س- آقاي عرب بفرماييد که جنابعالي در چه سال هايي و در چه عملياتي شرکت داشتيد و بيشتر از نحوه حضورتون برامون توضيح دهيد.
ج- اينجانب بهرام عرب در اسفند ماه سال 1362 به مدت 27 روز به عنوان شوراي اسلامي روستا به جبهه اعزام شدم در اين مدت هر روز از مناطق عملياتي خط اول، خط دوم و خط سوم بازديد داشتيم تا ببينيم رزمندگان اسلام در جبهه هادر چه شرايطي هستند يکي از بازديد ها مون از کل مقر مرزي جنوب بود. منظورم خرمشهر و آبادان که رژيم بعثي عراق خسارت هاي زيادي را به اين دو شهر و به مردم اين دو شهر متحمل کرده بود. از پاسگاه اروند کنار در غرب خرمشهر بازديد داشتيم که اين پاسگاه به لحاظ موقعيت جغرافيايي در رو بروي مرز عراق واقع شده بود که تقريبا نزديک شهر بصره بود. عرض به حضور شما که در جنوب اروند کنار گمرک صادراتي خرمشهر قرار داشت که در آن هنگام به تصرف عراقي ها در آمده بود. حدودا يک سوم شهر آبادان به نام بهمنشير در دست ايراني ها بود. خدمت شما عرض کنم از منطقه شلمچه بازديد داشتيم که شلمچه در سال 1362 کاملا در دست عراقي ها بود که از فاصله 25 کيلومتري آن بازديد داشتيم. جاده اهواز، خرمشهر کاملا در تصرف عراقي ها بود. يه جاده هم داشتيم به نام آبادان اهواز که به سه راهي شادگان مي خوردکه اين جاده در دست ايراني ها بود. اما به آن صورت در آن رفت و آمد نمي شد در قسمت شمال شلمچه پاسگاهي وجود داشت بنام پاسگاه حميديه که در دست عراقي ها بود. هورالهويزه در سال 1362 از دست نيروهاي عراقي آزاد شده بود. حضور شما عارضم بوستان تازه آزاد شده بود. در سال 1462 اسفند ماه از بيمارستان بوستان بازديد داشتيم شهيد حشمت الله خدادادي فرمانده ما بود که ايشان در سال 1365 به شهادت رسيد که آن زمان براي ما صحبت مي کرد و مي گفت من با چشم خودم ديدم که عراقي ها چه جنايت هايي به مردم بوستان و ناموس ماکرده بودند که همه اين جنايات نشات گرفته از افکار و انديشه آمريکايي ها بود. در سال 1362 از هويزه بازديد داشتيم عراقي ها تعداد 360 دختر ايراني را زنده بگور کرده بودند.که از اين شهدا چون خواهر بودند اجازه داده نمي شد که برادرها بازديد کنندکه اينها را به صورت نهرگونه خاک کرده بودند از خيلي جاهاي مناطق عملياتي بازديد داشتيم که وقتي به سر و صورت رزمندگان اسلام نگاه مي کرديم گريه مان مي گرفت که 2 الي3 ماه در بيابان و گل و آب بودند به نحوي که صورت آنها انگار از پوست در آمده بود. وقتي با اين عزيزان همکلام مي شديم و مي گفتيم انگيزه شما از آمدن به جبهه چه بود؟ مي گفتند براي حفظ ناموس و دين و به دستور امام خميني(ره) عازم جبهه ها شديم. خدمت شما عرض شود زماني که ما در مقر جندي شاپور بوديم از سر شب تا نماز صبح تقريبا گلوله باران مي شد توپخانه آنها مرتب کار مي کرد وقتي مي خواستيم بريم مسجد خوت ابوالفضل(ع) براي نماز جماعت در حين رفتن ده ها راکت و خمپاره به اطراف ما اصابت مي کرد که در ان لحظه 2 نفر از برادران شورا شهيد شدند شب ها مي رفتيم نگهباني کنار اروند رود که آن طرف رود نيروهاي عراقي بودند که اگه بلند حرف مي زدند صدايشان را ما مي شنيديم.
س- آقاي عرب انگيزه شما از رفتن به جبهه چه بود و در واقع چه اهدافي را دنبال مي کرديد؟
ج- انگيزه بنده از جبهه رفتن که بخواهم بگويم بيکار بودم که نبودم بگم احتياج مالي داشتم که داشتم که گه يادتون باشه من در زمان جنگ ميني بوس داشتم وروي ميني بوس کار مي کردم و هدف من هم به خاطر رضاي خدا و بر حسب وظيفه و تکليف بود که باعث شد ما به جبهه ها اعزام شويم بنده در سال 1364 فروردين ماه براي بار دوم اعزام شدم که رفتم منطقه جنوب (مقر انرژي اتمي)که شاه مي خواست آنجا را بزند شغل من در اين مرحله آبرساني با ماشين شش چرخ بود. و بار سوم هم که اواخر سال 1364 بود که مجروح شدم و براي شما توضيح دادم.
س- آقاي عرب براي ما بگوييد که در آن زمان از روستايمان چه کساني با شما در جبهه ها حضور داشتند منظورم همرزمان شماست.
ج- در بار دوم که به جبهه اعزام شدم مدت 67 روز از تاريخ 17/1/64 لغايت 26/3/64 جبهه بودم که از مارکده آقايان ناصر عرب(غلام) عباسعلي عرب (رمضانعلي) فرزند رجبعلي، پرويز عرب فرزند فضل الله بودند اما در مرحله سوم که اعزام شدم در تاريخ10/9/64 باکاروان120 نفر از سپاهيان حضرت محمد(ص) که به مدت زمان 2 عمليات کربلاي 4 و5 در جبهه ها بودم که عمليات کربلاي 4 از ساعت 30/1 بامداد تا ساعت 3 بامداد ادامه داشت که عمليات لورفته بود و فرماندهان گفتند هر کسي به هر طريقي که مي تواند برگردد عقب که 12 روز بعدش عمليات کربلاي 5 شروع شد. در اين عمليات از هم رزمان بنده آقايان غلامرضا عرب(رحيم) که شهيد شد. پرويز عرب فضل الله ، عباسعلي عرب(رمضان) فرزند رجبعلي، عبدالله شاهسون فرزند محراب، حسين عرب فرزند عزيزالله، علي اکبر عرب فرزند حسن، اکبر عرب فرزند فضل الله، رمضانعلي عرب فرزند نورالله، جمعه عرب فرزند جواد، احمد عرب فرزند آقا رحيم، کل حسن عرب فرزند جعفرقلي ، منصور عرب فرزند مهدي و از گرمدره شهرام مرداني بودند.
س- آقاي عرب از پايگاه بسيج برايمان بگوييد از چ سالي فعاليت خود را در بسيج شروع کرديد و چه سمتي داشتيد؟
ج- در سال 1366 مسئول پايگاه بسيج روستا شدم به مدت 20 سال. جالب خدمت شما عرض کنم که اين پايگاه با کمک هاي مردمي احداث شد زمين آن را جناب آقايان خانواده شهيد غلامرضا عرب ، حاج حيدر شاهسون، حاج مصطفي شاهسون، زوجه حاج عبدالوهاب شاهسون که زمين زوجه حاج عبدالوهاب را خريداري کرديم اما بقيه زمين ها اهدايي بودند که مقداري هم از زمين حاج هيبت الله عرب بود که اهدا کردند اين پايگاه با همت و تلاش مردم احداث شد و مردم به صورت خودجوش به ما در ساختن بسيج کمک کردند در طول20 سالي که فرمانده پايگاه بودم در ابتدا 60 نفر عضو بسيج داشت که با تلاش بنده و ديگر دوستان اين رقم به 270 نفر رسيدکه حتي پير مردها و افراد مسن هم عضو بسيج شده بودند و شب ها نگهباني مي دادند. عرض به حضور شما 70 پرونده راکد داريم و 15 پرونده هم مهاجرت کردند همه ساله در راهپيمايي روز قدس و ديگر رزمايش ها و مانورها شرکت و نيرو ها را همآهنگ مي کرديم چند اتوبوس عازم مشهد و شيراز و قم و جمکران و مرقد امام داشتيم 2 مرحله بازديد از مناطق عمليات جنوب داشتيم گروه ناصحين مدت 5 سال است تشکيل شده جهت حفظ امنيت منطقه180 مورد پرونده گزارش شده که شامل مواد مخدر ، مشروبات الکلي مي باشد که تحويل مقامات بالا داديم که پايگاه بسيج مارکده به خاطر همين فعاليت هاش در منطقه نمونه شد که بارها ازش تجليل و تشکر شده است.
س- آقاي عرب شما به عنوان فردي که سن وسالي ازتون گذشته چه پيام يا توصيه اي براي جوانان امروز داريد؟
ج-توصيه من به جوانان اينه که دنبال کارهاي فرهنگي باشند که تحت تاثير تهاجم فرهنگي بيگانگان قرار نگيرند گوش به حرف آدمهاي ناباب ندهند که خداي ناکرده از خط اسلام و انقلاب منحرف شوند بايد پاسدار خون شهدا و ايثار گران باشند تا مي توانند مطالعه کنند کتاب هاي مفيد و مذهبي بخوانند با مسجد و امام جماعت روستا تعامل وگفتگو داشته باشند در نماز جماعت شرکت کنند اهل مسجد باشند ادامه تحصيل بدهند عل و دانش را به هيچ وچه فراموش نکنند تا حد اقل آنها مثل ماها نباشند و بتوانند با دانشي که فراگرفته اند بهتر به جامعه خودشون خدمت کنند و در زندگي موفق باشند. چون مملکت ما روي پاي جوانها مي چرخد و مسئولين ماهم هميشه دارند جوان ها را تشويق مي کنند و جوان ها را حمايت مي کنند چون کشور ما واقعا به اين جوان ها احتياج دارد چرا که همين جوان هاهستندکه آينده ساز اين مملکت هستند.
آقاي عرب دست شما درد نکند از اين که اين فرصت را به ما داديد که با شما هم صحبت شويم و پاي درد دل هاي شما بنشينيم. از اين بابت بي نهايت سپاسگزاريم و از پذيرايي شما و خانواده محترمتان ممنونيم انشا الله که عمري باقي باشد تا در فرصت هاي بعدي بازهم با شما همکلام شويم و از فعاليت هاي اجتماعي شما در روستا گزارش تهيه کنيم
من هم از شما ک زحمت کشيديد و يادي از ماکرديد ممنون هستم خيلي خوشحال شدم باز هم از ما ياد کنيد و بيشتر به ما سر بزنيد.
گزارش از: رجبعلي عرب بهمن 86
شراب ناب دهيد
مرا شراب از آن خمِ خراب دهيد پياله پر ز مي پر ز اظطراب دهيد
من از سياست اين روز گار خسته شدم نه کاخ خواهم، از آن کلبه خراب دهيد
ز بس که خوردم از آن ني شکر ز شيريني ترش ز قوره نارس شکر ز آب دهيد
ز مجلس طرب انگيز بريد مرا بيرون نه رقص خواهم، آواز خرانبدهيد
لباس کهنه دهيدمز نوگريزانم بسي به شستم او تو نجات آن بدهيد
بسي به پشت ميز نشستم جواب رد گفتم بسي جلسه بسيار بي عمل بدهيد
کشيدم عربده همچون شغال در جنگل مرا چو آهوي وحشي نجات جان بدهيد
بسي دروغ بگفتم به مردمان چندين سال که ريش و پشم تراشيدم آينه بدهيد
سوار خر بشدم گفتم اسب تازي است تمام نامه به جا ماند اصل نامه را بدهيد
خجل خجل به برِ دوست جيب من خالي بيا و بنده نوازي گداي خانه دهيد
مرا نه کار به مسجد نه در کليسا است پشت خانه نشستم به خانه راه دهيد
به روي کرسي زر جاي من خالي بود گليم پاره مرا بس سرِ صفا بدهيد
اگر ز سنگ جفا من شکستم آينه به خود نمايي خود آينه دگر بدهيد
مريز آب به حلقم که آبرو به برد ز آب گل که ز باران به صد صفا بدهيد
غرور خود بر شکن اي که شعر مي گويي
ز موش گربه کتابي به من نشان بدهيد
ز شاهسون تو چه پرسي هميشه نالان است
صبوي سنگ دهيدش نه آنکه سنگ دهيد
رسيد عمر به پايان در اين سراي منير به قدر بال مگس ز ان شراب ناب دهيد
سروده عطاء الله شاهسون مارکده 1/10/86
مرگ براي همسايه
يکي از رويداد هاي زندگي و نيز آخرين آنها مرگ است. مرگ را نيست شدن زندگاني، از گيتي رفتن گفته اند، که مقابل زندگي قرار دارد. باورمندان به اديان، مرگ را رفتن از جهاني به جهاني ديگر مي دانند و طبيعت گراها مرگ را نيستي. دين داران مرگ را حق مي دانند و آن را در لابلاي سخنان خود تکرار مي نمايند و از آن جايي که مرگ در حالت عادي براي هيچکس خوشايند نيست، طنز پردازان به جمله مرگ حق است جمله اي افزوده و گفته اند مرگ حق است براي همسايه!!؟ اگر نيک بنگريم، اين يک جمله متناقض و يک پرسش بي پاسخ است که؛ اگر مرگ حق است چرا هيچکس نمي خواهد بميرد؟ و چرا وقتي يک نفر مي ميرد بقيه افسوس مي خوريم؟ مي گرييم؟ فرياد بر مي آوريم؟ فغان مي کنيم؟
به هرصورت مرگ يک فرآيندي رازآلود است که در باره آن هر گروه از آدميان نظرات متفاوتي دارند ولي در يک چيز همگي متفق القول اند و آن اينکه، هر آدمي متولد شد روزي هم خواهد مرد. ببينيد فردوسي بزرگ که براستي حکيمش خوانده اند راز آلودگي و پرسش بر انگيزي مرگ را چه زيبا بيان کرده است.
اگر تند بادي برآيد ز کنج به خاک افکند نا رسيده ترنج ستمکاره خوانيمش، ار دادگر؟ هنرمند گوييمش، ار بي هنر؟ اگر مرگ داد است، بيداد چيست؟ ز داد اين همه بانگ و فرياد چيست؟ از اين راز جان تو آگاه نيست بدين پرده اندر تو را راه نيست همه تا درِ آز رفته فراز به کس بر نشد اين درِ راز باز به رفتن مگر بهتر آيدت جاي چو آرام گيري به ديگر سراي.
بي گمان، روبرو شدن با مرگ عزيزان سخت است. با اينکه به يقين مي دانيم مرگ هم حتمي است و چاره اي هم از آن نيست ولي اصلي مهمتر از حق بودن مرگ وجود دارد و آن زندگاني و تداوم آن است اصل اين است که زندگان زندگاني خوب نمايند، در برخورد با پديده مرگ عزيزان هرکس به اندازه آگاهي اش، خردمندي که کسب کرده، با آن روبرو مي شود از آن تاثير مي پذيرد و تحت تاثير قرار مي گيرد. فردي را مي بيني با حالت احساسي و بسيار تاثر انگيز برخورد مي کند و خود را مي بازد به گونه اي که زندگي و زندگاني اش فلج مي شود، به خود آسيب مي زند، بيمار مي شود، افسرده مي گردد و ديگر ناراحتي هاي رواني پيدا مي کند و شخص ديگري مي بيني مرگ عزيزش را يک پديده و رويداد طبيعي مي داند يک واقعيت مي داند و با آن برخورد واقع گرايانه و معقول و منطقي دارد يعني ضمن اينکه متاثر مي شود و لي بعد از چند روز کم کم به روند زندگي عادي بر مي گردد.
مرگ يک واقعيت است هرگز واقعيت پيش آمده را انکار نکنيم بلکه سعي کنيم آن را به عنوان يک واقعيت، خوب بشناسيم. تغييراتي که پس از فوت عزيزانمان در روان و زندگي ما بوجود آمده و يا مي آيد را با آگاهي به سمت بهتري هدايت و برنامه ريزي کنيم. بدانيم که با فوت عزيزِ ما دنيا آخر نشده، همه چيز خراب نشده، همه چيز تمام نشده، اينگونه نيست که ما بعد از او نتوانيم هيچ کاري بکنيم بلکه انتخاب هاي زيادي سر راه داريم و مي توانيم بر گزينيم. تا هم روند زندگي مان را عادي کنيم و هم تاثيرات زيان بار غم عزيزمان را کم کنيم.
بدون شک در جامعه و در پيرامون ما افراد فرهيخته و خردمندي وجود دارد بهتر است در اين گونه موارد به آنها بنگريم و ببينيم آنها در چنين شرايطي با رويداد مرگ عزيزان چگونه برخورد کرده اند و يا مي کنند مي توانيم الگو برداري نماييم. بي گمان الگو برداري از رفتار افراد فرهيخته و خردمند و آگاه، در خيلي از جنبه هاي زندگي مي تواند به ما کمک کند تا ما هم تصميم هاي درست تر بگيريم. بايد دانست واقع بيني و پذيرش واقعيت هاي پيش آمده، زير بناي تصميم گيري هاي درست است اگر آنگونه که واقعيت ها هستند بتوانيم ببينيم و بشناسيم و پس از آن با توجه به عقلانيت و به کارگيري خرد تصميم بگيريم مي توانيم آسيب ها را کم کنيم و رشد زندگي مان را از سر بگيريم. با وقوع مرگ عزيزي گوشه گيري نکنيم ، نبايد منزوي شويم بلکه بايد پويايي خود را حفظ کنيم و بدانيم عمل و رفتار و حرکت مي تواند بر افکار مان تاثير مثبت بگذارد. هميشه و در همه وقت و بويژه پس از مرگ عزيزان کارهايي که برايمان خوشايند است انجام دهيم و به جاهايي که برايمان خوشايند است برويم در محل و مکان هايي که رنج آور و خوشايند نيست نمانيم از دوستان شادزي و شادمان ديدن کنيم و با آنها گفتگو نماييم وقت مان و بويژه اوقات فراغت مان را با کار هاي خوب اجتماعي پر کنيم و خود را سخت مشغول کار هاي خوب نماييم تا وقت براي غصه خوردن و به مرگ انديشيدن نداشته باشيم تا روحيه مان تغيير کند اگر لازم ديديم با دوستان دانا تر درد دل کنيم و احساسات خود را بيان نماييم. اگر بتوانيم عاقلانه و خردمندانه با رويداد مرگ عزيزمان برخورد کنيم دو تا شش ماه بايد زندگي مان عادي ي عادي شده باشد اين نظر نمي گويد مرگ عزيز را فراموش کن بلکه مي گويد نگذاريد تاثير منفي بر روي روند زندگي عادي و طبيعي مان داشته باشد اگر اينگونه نيست و يا نشد بدانيم که دچار افسردگي شده ايم و بايد خود را معالجه کنيم. وقتي دقت کنيم خواهيم ديد در جامعه افرادي به ظاهر نمي توانند با مرگ عزيزان کنار بيايند و بعد از مدتي کوتاه زندگي شان را به روال عادي برگردانند يکي از علت ها اين است که زندگي سخت و توام با رنج و مرارت داشته اند و يا دارند از زندگي لذت نبرده اند و يا نمي برند زندگي شادمانه و آرامي ندارند بيماري هاي رواني ناشي از نبود و يا کمبود مهر و محبت و عشق سرشار دوران کودکي را حل نکرده اند و اکنون شخصيت هاي مهر طلب دارند و تشنه و گداي محبت اند و مي بينند با تازه نگهداشتن و تکرار مراسم عزيز از دست رفته عده اي به او سر مي زنند و محبت مي نمايند و اين شخص گمشده وکمبود خود را که ، همان محبت باشد، در اينجا مي يابد لذا غمداري و ماتمداري را تداوم مي دهد تا نثار محبت ها ادامه يابد و يا شخصيت حسودي دارند و از داشته هاي ديگران و از نداشته هاي خود رنج مي برند و يا شخصيت خود شيفته اي دارند و همه چيز را براي خود و در خدمت خود و در ستايش خود مي خواهند و چون چنين نيست و نمي تواند هم چنين باشد دچار رنج ميشوند به مرگ پناه مي برند. از آنجايي که اين کمبود خود را نتوانسته اند جبران کنند دنيا را، زندگي را و به دنبال آن انسان را بد مي دانند آنگاه دنيا را بي وفا، جفاکار، ستمکار، کجمدار، نا سازگار و ... مي نامند و آدم هاي آن را نمک نشناس، نا مهربان، بي محبت، ظالم و... مي شمارند. بنابر اين دنيا به اين زيبايي مي شود رنج گاه، محنتکده و نا گزير پناه مي بريم به سوي مرگ، مونس مان مردگان مي شوند، غم مرگ همانند افيون تسکين مان مي دهد، مردگان بيش از زندگان برايمان عزيز مي شوند و اهميت پيدا مي کنند برگزاري مراسم مردگان و گريه براي مردگان و ياد خاطر مردگان لذت بخش خواهد بود قبرستان جاي دل انگيز خواهد بود پناه مي بريم به پديده مرگ و متعلقات آن بدون اينکه بينديشيم چرا ما به اين شيوه زندگي پناه آورده ايم؟ البته موضوع روشن است چون زندگي برايمان سخت است شيرين نيست لذت بخش نيست به ما آرامش و امنيت نمي دهد. در صورتي که ما بتوانيم مشکلات و اختلالات رواني و آسيب هاي ناشي از کمبود مهر و محبت و عشق ورزي دوران کودکي مان را حل کنيم و سلامت شخصيت رواني مان را بازيابيم آنگاه خواهيم ديد هيچ چيز از زندگي شيرين تر نيست جهان با همه ي فراز و فرود هايش زيباست و آدمها را هم خوب و زيبا مي بينيم با لذت زندگي مي کنيم عمر طولاني تر هم مي کنيم به استقبال مرگ نمي رويم آن را دنبال نمي کنيم هر روز آن را طلب نمي نماييم چندان ذهن و فکرمان را مشغول مرگ هم نمي کنيم از آن ترس و هراسي به خود راه نمي دهيم ولي هر گاه هم که مرگ آمد با خيال آسوده آن را مي پذيريم و يک بار، و فقط يک بار در طول عمرمان مي ميريم نه گريه اي لازم است نه شيوني نه غمي و نه ماتمي بازماندگان هم کمي متاثر مي شوند و متمدنانه پس از چند روز، کم کم تاثير غم مرگ عزيز را کنار مي گذارند و زندگي عادي خود را از سر مي گيرند تا آنها هم با لذت بيشتر زندگي طولاني تري کنند. محمدعلي شاهسون مارکده 28/11/86
رزمنده گمنام روستاي مارکده
دوستان و برادران خواننده خبرنامه آواي مارکده. منِ نويسنده اين نامه، يک بنده خدايي را در همين روستاي مارکده مي شناسم که در زمان جنگ عراق بر عليه ايران عزيز ما به مدت سه ماه تمام در جبهه جنگ حضور داشته که يک ماه آن را در منطقه جزيره مجنون و دوماه آن را در منطقه فاو که مربوط به کشور عراق بوده و در تصرف رزمندگان ايران بود حضور داشته که بعد از پايان خدمت و جبهه، نه دنبال کارت رزمندگي رفته و نه ادعايي دارد. که، « من هم جبهه رفته ام.»
مهد کودک روستا
بنا به دعوت سرکار خانم سوراني، مربي مهد کودک روستاي مارکده، اعضا شوراي اسلامي، آقايان: مسعود شاهسون، محمدعلي شاهسون و محمد عرب، در تاريخ 1/11/86 ساعت 15 از کلاس آموزشي نونهالان بازديد نمودند و نقاشي هاي زيباي آنها يک يک بررسي گرديد. بنظر مي رسيد سرکار خانم سوراني زحمات زيادي را کشيده اند تا نونهالان توانسته باشند کارهاي چنان زيبايي را بيافرينند. سپس در طي نشستي خانم سوراني مشکلات مهد را اين چنين بيان نمود. 1- ماهيانه ناگزيريم مبلغي بابت کرايه به آموزش و پرورش بپردازيم که با توجه کمبود درآمد در توان ما نيست. 2- مقداري وسايل کمک آموزشي نياز هست که بودجه اي براي فراهم کردن آنها نداريم. و از شوراي اسلامي تقاضا داريم براي تداوم کار مهد کودک روستا، ما را ياري دهد.
اعضا شوراي اسلامي تقبل نمودند که با مذاکره با اداره آموزش و پرورش کرايه پرداخت نگردد. و با دعوت از آقاي روحي، مسئول مهد هاي کودک بهزيستي، جلسه اي تشکيل و روي موضوع فراهم آوردن وسايل کمک آموزشي تصميم گيري شود.
گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
کلاس آموزشي
به دعوت خدمات کشاورزي بن جلسه ي آموزشي در تاريخ 2/11/86 ساعت 9 صبح با حضور جمعي از دهياران و اعضا شوراهاي اسلامي بخش بن در محل ساختمان خدمات کشاورزي تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست آموزش قوانين حفظ تغيير کاربري اراضي زراعي و باغي بود. از روستاي مارکده آقايان: کريم شاهسون و محمدعلي شاهسون در اين کلاس حضور داشتند. نخست آقاي مهندس جوانبخت مسئول محترم خدمات کشاورزي بن گفت: منظور از حفظ تغيير کاربري اين است که زمين هاي کشاورزي را به زمين مسکوني تغيير ندهيم. چرا اين را مي گوييم؟ کارشناسان عقيده دارند براي تشکيل يک سانتيمتر مکعب خاک زراعي در روي کره زمين بايد 700 تا 100 سال ابر و باد و مه خورشيد و فلک در کار باشند تا با متلاشي شدن سنگها ايجاد شود. پس هر کشوري که خاک دارد سرمايه بزرگي دارد. بنابر اين ما وظيفه داريم خاک را حفظ کنيم تا بتوانيم مواد غذايي مان را از آن بدست آوريم. اين است که قانون گذاران ما بدين منظور قوانين وضع کرده اند تا زميني که مستعد کشاورزي است را تبدل به خانه سازي نکنيم بلکه زمين هايي که سنگلاخي است را بدين کار اختصاص دهيم حال براي آشنايي بيشتر شما مسئولان روستاها اين کلاس آموزشي را ترتيب داده ايم. جناب آقاي مهندس بهرامي کارشناس امور زمين مديريت جهاد کشاورزي قوانين حفظ تغيير کاربري را براي شما شرح خواهند داد.
آنگاه مهندس بهرامي يک يک مواد قوانين مربوطه را قرائت و توضيح داد و به پرسش هاي حاضران نيز پاسخ گفت که چکيده سخنان جلسه را در اينجا نقل مي کنيم. زمين هاي زراعي داخل محدوده طرح هادي روستا مشمول اخذ مجوز از کميسيون ماده يک نمي شود چگونگي ساخت و ساز در چنين زمين هايي را بنياد مسکن و دهياران مشخص مي کنند. هر کس خواست زمين کشاورزي اش را در خارج از طرح هادي تبديل به زمين مسکوني نمايد بايد از طريق کميسيون ماده يک اين قانون مجوز تغيير کاربري بگيرد. براي گرفتن مجوز حتما بايد زمين سند ثبتي داشته باشد. پس از صدور مجوز تغيير کاربري روي زمين کشاورزي 80 درصد مبلغ زمين به قيمت روز از متقاضي اخذ و به حساب خزانه دولت واريز خواهد شد. اگر کسي در زمين کشاورزي خارج از طرح هادي بدون اخذ مجوز و به صورت غير قانوني خانه بسازد به او اخطار داده مي شود که بايدکارش را متوقف و زمين را به حالت اول درآورد و گر نه سازمان جهاد کشاورزي با حکم دادگاه ساختمان را تخريب و متخلف هم جريمه مي شود. در مورد تبصره اي که هر کشاورزي مي تواند 500 متر از زمين کشاورزي خود را تيديل به مسکوني نمايد اختصاص به قطعه زمين هاي بزرگ است و هنوز هم جزئياتش به ما ابلاغ نشده لذا ما هنوز نمي دانيم چگونه بايد اجرا شود. کساني که مي خواهند در زمين کشاورزي شان فعاليت هاي اقتصادي مکمل کشاورزي کنند مانند ايجاد گاوداري، مرغداري و غيره نياز به مجوز کميسيون نيست بلکه پس از اخذ موافقت ها مجوز تغيير کاربري زمين توسط رئيس سازمان جهاد کشاورزي صادر خواهد شد.
گزارش از: محمدعلي شاهسون مارکده
مجمع عمومي تعاوني نگين
برابر اطلاعيه اي که در تاريخ 3/10/86 در چندين نقطه روستاي مارکده نصب شد هيات مؤسس، تاريخ برگزاري اولين جلسه مجمع عمومي شرکت تعاوني توسعه روستايي نگين مارکده را روز 3/11/86 اعلام نمود. بدين منظور جلسه اي با حضور جمعيتي حدود 70 تا 80 نفر در تاريخ 3/11/86 در محل مسجد جامع مارکده تشکيل گرديد. که به علت به حد نصاب نرسيدن، جلسه مجمع عمومي رسميت نيافت و انتخابات برگزار نگرديد و مقرر گرديد آقاي محمود عرب فرزند احمد با همآهنگي اداره تعاون استان آگهي دعوت نوبت دوم مجمع عمومي را تدوين و تکثير و به محل اجتماعات مردم روستا نصب نمايد. جمعيت حاضر پيرامون مسائل مختلف به گفتگو نشستند که چکيده اي سخنان بيان شده براي آگاهي خوانندگان در اينجا نقل مي گردد.
نخست اعتراضي عنوان گرديد که چرا عده اي خاص کانديد هيات مديره شده اند؟ که پس از بحث و بررسي مقرر گرديد: آقاي محمود عرب فرزند احمد يک برگ فرم درخواست کانديداتوري تحويل آقاي حبيب شاهسون ( کامپيوتري ) بدهد و هرکه داوطلب است کپي فرم را تکميل و پس از امضا آن را شخصا به اداره تعاون تحويل دهد و يا تحويل آقاي محمود عرب دهد.
اعتراض گرديد که چرا بعضي از افراد جامعه روستايي ما در چند تا از نهاد هاي روستا عضويت دارند؟ و پيشنهاد شد که هر نفر يکجا مسئوليت بپذيرد تا کارها بهتر اداره شود. که پاسخ داده شد. مسئولان همه ي نهاد هاي اجتماعي روستا که مورد نظر شما هست انتخابي اند و افرادي که چند جا مسئوليت دارند مستقيم توسط مردم انتخاب شده اند. و در اين زمينه هم هيچ منع قانوني نداريم لذا اگر شما مردم تشخيص مي دهيد که شخص و يا اشخاصي به علت چند مسئوليتي نخواهند توانست خوب انجام وظيفه نمايند، خوب، به آنها راي ندهيد.
پرسيده شد درباره عضويت جواناني که سرباز اند و يا دانشجو اند چه تصميمي خواهيد گرفت؟ پاسخ داده شد ما اکنون هيات مؤسس هستيم وظيفه هيات مؤسس اين است که تعاوني را تشکيل دهد و لذا پرسش و ابهام در باره چگونگي سياست و برنامه و کار تعاوني فراوان است شما بايد صبر کنيد تا هيات مديره انتخاب شود آنگاه درباره همه ابهام ها چاره جويي و راه حل انتخاب خواهد نمود.
حبيب کامپوتري قرار خواهيم داد کساني که نمي توانند در جلسه حضور يابند فرم را تکميل و امضاء نمايند و وکيل خود را به جلسه روانه کنند.
پرسيده شد چرا در مجمع عمومي فردوس نمي گفتيد بايد فيش هاي واريزي پول به حساب شرکت را به عنوان ورقه شناسايي همراه بياوريد ولي اينجا مي گوييد؟ که پاسخ داده شد شرکت فردوس چندين سال قبل تاسيس شده و همه اعضا براي يکديگر شناخته شده اند ولي اين تعاوني تازه تاسيس است و نمي دانيم چه کسي عضو شده است لذا ناگزيريم براي شناسايي بگوييم هر عضو با در دست داشتن فيش بانکي در جلسه حضور يابد.
در پايان جلسه هيات مؤسس و اعضا شوراي اسلامي از همه جمعيت حاضر درخواست نمودند 15 روز ديگر، خود و ديگر دوستان و آشنايان در جلسه نوبت دوم مجمع عمومي شرکت نمايند. همچنين اعضا شوراي اسلامي گزارشي کوتاهي از چگونگي پيشرفت کار طرح گلستان را به اطلاع حاضران رساند. و نيز گزارشي از تاريخچه چگونگي فروش 3 حبه از املاک قريه، توسط اصلاحات ارضي، به کشاورزان قريه و ماندگاري زمين فروش شده نزد چند نفر، براي حاضران شرح داده شد. در همين جلسه موضوع احداث جاده کشاورزي بين زمين هاي قريه دوباره توسط اعضا شورا مطرح گرديدکه پس از بحث و بررسي مقرر گرديد شوراي اسلامي با دعوت کتبي از کشاورزان قريه جلسه اي تشکيل و دو موضوع فوق بررسي گردد. گزارش از: محمدعلي شاهسون مارکده
توزيع آرد خانه پزي
بخشداري سامان طي نامه شماره 3708 مورخه 2/11/86 کپي نامه بازرگاني استان را در ارتباط با توزيع آرد خانه پزي به اين شورا ارسال نموده که با هم مي خوانيم. « ... سهميه آرد بر اساس سرانه جمعيت و بدون توجه به موضوع فرزند چهارم از طريق شرکت غله و خدمات بازرگاني استان به سازمان تعاون روستايي تحويل و اين سازمان نيز بر اساس سرانه در نظر گرفته شده نسبت به توزيع اقدام مي نمايد. بنابر اين هيچگونه مشکلي نبايستي در اين رابطه وجود داشته باشد ليکن به نظر مي رسد يکي از مشکلات موجود مربوط به افرادي است که کالا برگ روستايي دريافت نموده ليکن در مناطق ديگري ساکن بوده ولي به هنگام توزيع آرد از اين سهميه استفاده نموده و موجب بروز کمبود مي گردند و بايستي راه کارهايي اتخاذ تا جمعيت واقعي هدف، مشخص و آرد صرفا بين آنان توزيع گردد. بنابر اين پيشنهاد مي گردد با توجه به اشراف بخشداري به موضوعات مختلف با تمهيدات لازم بوسيله شوراي اسلامي روستا و دهياران مبني بر صدور کارت يا دفترچه توزيع آرد براي جمعيت ساکن روستا اقدام شود تا بر اساس جمعيت واقعي ساکن در روستاها آرد توزيع شود. »
توزيع سيمان
بخشداري سامان طي نامه شماره 3704 مورخه 2/11/86 به عاملان فروش سيمان دستور داده « پيرو مکاتبات قبلي اين بخشداري و دستورالعمل سازمان بازرگاني استان مقتضي است نسبت به درج شماره و تاريخ پروانه ساختمان در فرم مخصوص تحويل سيمان به مصرف کننده اقدام و ماهيانه يک نسخه به اين بخشداري ارسال گردد.»
عدم افزايش کرايه
بخشداري سامان طي نامه شماره 3589 مورخه 30/10/86 و به استناد نامه فرمانداري و معاونت عمراني استانداري و مدير کل دفتر حمل و نقل وزارت کشوردستور داده « ...پيرو مکاتبات قبلي مجددا بر ضرورت عدم افزايش کرايه هاي حمل و نقل عمومي تاييد گرديه است لذا مقتضي است در اين زمينه نظارت لازم به عمل آيد ».
آزمون حمل و نقل بين المللي
سازمان حمل و نقل و پايانه هاي استان براي متقاضيان تاسيس شرکت هاي حمل و نقل بين المللي در نيمه دوم ارديبهشت ماه 87 آزمون برگزار مي کند لذا از داوطلبان خواسته که مدارک خود را تا تاريخ 15/12/86 ارسال نمايند.
خريد وفروش ممنوع
برابر گزارش سردانگهاي طرح باغداري مينو زمزمه خريد وفروش سهام اين طرح دربين مردم شنيده شده است. بدينوسيله به اطلاع فروشندگان وخريداران مي رسد
1-سهام داران طرح مينو تعهد نامه اي امضا و به شوراي اسلامي سپرده اند که در صورت فروش، شوراي اسلامي حق دارد نام متخلف را از ليست طرح حذف نمايد.
2-برابر دستور شماره 2267 مورخه 8/3/86 رئيس اداره منابع طبيعي شهرستان شهرکرد اين شوراوظيفه داردکه فروشنده سهام طرح مينو و همچنين خريدار سهام اين طرح را به عنوان افراد متخلف به اداره گزارش نمايد.
آنفلوانزا
بخشداري سامان طي نامه شماره 3585 مورخه 3/11/86 اطلاعيه مرکز بهداشت را در باره آنفلوانزاي پرندگان به اين شورا ارسال نموده که متن آن را براي آگاهي چاپ مي کنيم.
جهت پيشگيري از ابتلاء به آنفلوانزاي پرندگان نکات ذيل را مدنظر قرار دهيد:
1- حتي الامکان از خريد و نگهداري پرندگان زينتي در محل سکونت خود خودداري نماييد. 2- در صورت مشاهده تلفات طيور و پرندگان بدون تماس با لاشه، به نزديکترين مرکز بهداشتي درماني يا دامپزشکي محل گزارش نماييد.
3 - مرغ مصرفي خود را از فروشگاه هاي مجاز خريداري نماييد 4- از خريد مرغ زنده از فروشندگان دوره گرد يا مرغ زنده فروشي ها جداخودداري نماييد. 5- از تماس و دست زدن به فضولات وترشحات پرندگان بدون دستکش وماسک و روپوش پرهيز نماييد. 6- از مصرف مرغ و تخم مرغ نيمه پز خودداري نماييد. 7- بعد از آماده سازي مرغ جهت پخت و پز دست هايتان را با آب و صابون به مدت 15 تا 30 ثانيه بشوييد. 8- در صورت مشاهده عرضه مرغ زنده با شماره تلفنهاي زير تماس حاصل فرماييد.2224594-0381 و 2222908-0381
مراسم عاشورا
دهه محرم سال 86 مصادف با سال 1429 هجري در مسجد جامع با حضور اقشار مختلف مردم مارکده از روز 21 دي ماه 86 آغاز و در روز شنبه 29 دي خاتمه يافت. در طي اين ايام نماز جماعت در سه نوبت به امامت آقاي قاسمي با حضور حدود 600 نفر اقامه شد و بعد از نماز آقاي قاسمي سخناني ايراد و انگاه مراسم عزاداري توسط جوانان وکليه اعضا هيات قمر بني هاشم(ع) اجرا مي شد. گروه تعزيه خوان از روز 5 محرم همه روزه تعزيه اجرا نمودند. مراسم علم گرداني و عزا داري سنتي از روز 8 محرم در بعضي از کوچه ها و خيابان اصلي انجام شد. تقريبا 400 کيلو گوشت قرباني، و تحويل متصديان آشپز داده شد. مجموع نذورات جمع آوري شده از مردم در پاي صحنه تعزيه به منظور کمک به و سايل تدارکاتي هيات قمر بني هاشم 600 هزار تومان بوده است. در طول اين روزها ماموران پاسگاه انتظامي هوره سرکشي مي نمودند و شب تاسوعا آقاي طاهري امام جمعه و قرباني بخشدار و هيات همراه در جلسه عزاي مارکده شرکت نمودند. در پايان از زحمات آقاي قاسمي تشکر و قدرداني مي گردد. رمضانعلي شاهسون مارکده
انتخابات نگين
به دنبال به حد نصاب نرسيدن اعضا حاضر در جلسه مجمع عمومي نوبت اول در تاريخ 3/11/86 ، اين جلسه رسميت نيافت وانتخابات به جلسه نوبت دوم محول شد. جلسه مجمع عمومي نوبت دوم شرکت تعاوني نگين مارکده در تاريخ 24/11/86 راس ساعت 10 صبح در محل مسجد جامع مارکده تشکيل مي گردد. اطلاعيه اين جلسه مجمع عمومي به امضا آقاي محمود عرب رئيس هيات مؤسس در تاريخ 4/11/86 منتشر و در چندين نقطه روستا به در و ديوار الصاق شده است.
اخطار به فردوس
آقاي خسرو عبدالهي مدير امور اراضي استان طي نامه شماره 11895 خطاب به مدير عامل شرکت تعاوني فردوس اخطار نموده که بدهي معوقه دارد متن نامه به شرح زير است « نظر به اينکه اين شرکت اجاره بهاي معوقه دارد، اخطار مي گردد که ظرف مدت يک هفته جهت ارائه پاره اي توضيحات به واحد حقوقي امور مراجعه گردد. در غير اين صورت پرونده شرکت جهت اقامه دعوي به محاکم قضايي ارجاع خواهد شد».
مصاحبه
گفتگويي با آقاي ياسر عرب فروشنده جديد شرکت تعاوني روستايي مارکده در تاريخ 2/11/86 انجام شده که با هم مي خوانيم.
س- آقاي عرب ضمن عرض سلام و خسته نباشيد آيا جنابعالي به صورت رسمي به سمت فروشندگي انتخاب شده ايد؟ يا اينکه با نظر و صلاحديد آقاي مدير عامل بوده است؟ ج- نه، به طور رسمي بوده با نظر کليه اعضا هيات مديره. که حق انتخاب فروشنده شرکت را دارد. س- با توجه به فراواني اجناس شرکت جديدالاحداث، چرا در زمان فروشنده قبلي چنين اقداماتي انجام نشد؟
ج- اولا که اين اداره کل شرکت تعاوني است که تشويق مي کند به فروشندگي، و جنس خوب بستگي دارد به سليقه و همت و توانايي فروشنده که بيارد يا نيارد؟.
س- اجناس حاضر در شرکت آيا به صورت تعاوني موجود است يا شخصي و آزاد؟
ج- کليه اجناس حاضر در فروشگاه چه جزئي و کلي به صورت تعاوني و تمام سرمايه از تعاوني و سود هم براي تعاوني مي باشد. س- سوآلي که در بين مردم و اعضا شرکت رايج است اين است که چرا شرکت تعاوني به صورت ارث و ميراثي و خانوادگي در آمده است؟ ج- اولا که به صورت ارث و ميراثي نبوده، انتخاب فروشنده حق مسلم اعضا هيات مديره بوده و آنها هم مثل ديگر فروشندگان انتخاب کرده اند چون هيات مديره نماينده مردم است.
س- در شرکت تعاوني يک نفر فروشنده خانم به چشم مي خورد که مشغول کار است. هدف از استخدام فروشنده خانم چيست؟ ج- اولا که استخدام نيست و به عنوان فرد کمکي و جهت آسايش خواهران است فروشگاه از کليه اجناس مجزا مي باشد. س- در خصوص استخدام جنابعالي آيا از طرف شرکت بيمه شده ايد؟ ج- نه و هيچ گونه حقوقي اخذ نمي کنيم. فقط نصف سود به فروشنده تعلق مي گيرد و مابقي مال شرکت مي باشد. س- در اين مدت زمان کوتاه افتتاح فروشگاه نحوه فروش اجناس چگونه است؟ استقبال مردم تا چه حدي بوده است؟
ج- از لحاظ قيمت با ساير شهرها برابري مي کند و حتي ارزانتر. استقبال مردم بسيار عالي بوده است. س- آيا آوردن جنس در شرکت و با توجه به عدم جاي مناسب براي کود و آرد، چه تدبيري انديشيده ايد؟ ج- کود که جاي مناسب از اول نداشت و آرد هم در مغازه حاج فضل الله عرب بدون پرداخت هيچ گونه کرايه اي توزيع مي گردد. س- در خصوص فروش اجناس از هر لحاظ حتي وسايل برقي هم موجود است. ج- در حد توان و گنجايش شرکت موجود است در صورت سفارش و تقاضاي وسايل بزرگتر از هر نوع به شرکت آمادگي تهيه و توزيع آن را دارد و به قيمت تعاوني. و در خصوص انتقادات و پيشنهادات سوآلات مردم و اعضا شرکت آمادگي کامل را داريم. س- به نظر شما با توجه به کار نو و جديدي که در شرکت و در روستا انجام شده تا چه اندازه اي آسايش مردم در اين خصوص فراهم شده؟ چون شرکت از صبح تا اذان ظهر و هم فروشنده آقا و خانم به طور مجزا در شرکت وجود دارد و بعد از ظهر فروشنده آقا تا اذان مغرب در شرکت حاضر است سعي شده حد اقل رضايت مردم فراهم شود. س- آيا هرنوع جنسي که مشتري تقاضا کند موجود است؟ ج- به در صورتي که موجود نباشد در اسرع وقت تهيه و توزيع مي نماييم. س- آقاي عرب با توجه به اينکه جنابعالي داراي مشغله کشاورزي هستيد آيا در فصل تابستان نيز شرکت تعاوني با اين ساعات کار معين شده و فروشندگان معين شده انجام وظيفه مي نمايد؟
ج- انشاءالله. در قسمت حرفهاي مردم نشريه آوا شماره 110 نوشته شده بود که شرکت تعاوني به صورت ارث و ميراثي در آمده و فروشنده از روي دلخواه مدير عامل انتخاب شده که از سردبير نشريه تقاضا داريم اول در خصوص صحت و سقم حرفي تحقيق نمايد بعدا آن را به چاپ برساند.
گفتگو کننده: رمضانعلي شاهسون مارکده 2/11/86
حرف هاي مردم
1- آقا بنويس دعوا سر لحاف ملا است. اينهايي که تلاش مي کنند هر آشي که توي روستا پخته مي شود خودشان را به عنوان نخود قاطي کنند هدفشان دست يابي به زمين بيشتر و ديگر منافع اقتصادي است. ما مردم بايد دست از ساده انديشي برداريم و قسم هاي حضرت عباس را قبول نکنيم بلکه بايد دم خروس راکه از لاي قبايشان بيرون مي آيد ببينيم و باور کنيم. دليل حرف من هم گفتگو و پريدن به هم دو نفر در جلسه مجمع عمومي نگين در تاريخ 3/11/86 است که همه ديدند وقتي ته دل خود را بيرون ريختند، شد، زمين.
2- يعضي روها رو است و بعضي ها هم... يک همشهري در جلسه 3/11/86 تعاوني نگين اصرار داشت هرکه در روستا فقط يک سمت داشته باشد، مي گويم؛ حرفت درست و قصدت اين هست که کارها خوب و بهتر انجام شود، توکه 5 سال هيات مديره فردوس بودي و يک سمت هم داشتي، چرا اين تعاوني را به اينحال روز در آوردي؟
3- بنويس؛ آقاي مدير عامل شرکت تعاوني روستايي، از حرف هاي مردم ناراحت نباش. ريال ريال سرمايه تعاوني از همين مردم است، بنابر اين مردم حق دارند انتقاد کنند، نظر بدهند، حساب و کتاب بخواهند. دو سال است که سبوس توي تعاوني نياورده اند و مي گويند جا نداريم مي پرسم براي خرت و پرت که همه دکاندار ها ميارند جا هست ولي براي سبوس جا نيست؟ و من که زندگي ام از طريق نگهداشتن گاو مي گذرد بايد بروم سبوس آزاد بخرم. جواب بدهيد سبوس سهم مارکده کجا مي رود؟
5- يک همشهري با ارسال 4 صفحه نوشته از تجربيات ومشاهدات خود در رابطه با پخش موسيقي هاي مبتذل در اتومبيل، رانندگي با سرعت بالا، و عدم توجه به اخطار امر به معروف و نهي از منکر سرنشينان، که دو مورد ان منجر به واژگوني اتومبيل شده است با ذکر اينکه امام حسين براي امر به معروف شهيد شده، و سي دي هاي ترانه عامل بدبختي، نابودي، فساد مي شود و فکر انسان را تخريب مي کند، و همين گوش کردن به ترانه ها باعث مي شود که ما پدر و مادرمان را بزنيم. از همگان تقاضا نموده از موسيقي هاي مبتذل استفاده نکنند.
6- الو، سلام، آقا اين مطالب روان شناسي که در آوا مي نويسي براي من بسيار جالب و مفيد است لطفا ادامه دهيد و بيشتر هم بنويسيد.
7- چند نفر به نشريه آوا معترض اندکه چرا درباره جانبازان مطلب منتشر نميکند.
پاسخ آوا: از دوستان تقاضا مي شود مطلب بنويسند تاچاپ شود.
8- چند نفر از مسئولان مؤسسه خيريه از چاپ مقاله زير ذره بين در آواي شماره 111 ناراضي اند و اين انتظار را از شما ( محمدعلي شاهسون ) داشته اند که اين مقاله را نبايد چاپ مي کردي.
9- ما عده اي از مردم مي گوييم؛ آنهايي که در شورا، هيات امنا مسجد، هيات مديره فردوس، کتابخانه، مؤسسه خيريه انتخاب شده اند در انتخابات هيات مديره تعاوني نگين کانديد نشوند تا مسئوليت ها بين بيشتر مردم تقسيم گردد.
زير ذره بين
خبر منتشره با سر تيتر انتخاب هيات امنا مسجد در آواي 111 برايم جالب بود وفکر مي کنم براي مردم مارکده هم قابل توجه بوده که هيات امنا به يک کار بزرگ اقدام نموده اند وبراي اداره امور وساخت و ساز مسجد به راي و نظرات مردم احترام قائل شدند تا در يک جمع عمومي تعدادي جديد يا همان افراد قبلي با انتخاب آزاد مردم برگزيده شوند. تا با همفکري ، هم دلي ، نو انديشي ، مشورت و تصميم گيري نمايند. از برگزار کنندگان جلسه عمومي انتخاب جديد هيات امنا کمال قدرداني و تشکر را داريم و به خاطر تلاش ، زحمات شبانه روزي هيات امنا ، دست اندر کاران و ... ساخت و ساز مسجد ممنون هستيم. اما نکاتي لازم است و رعايت آنها مي تواند ما را به سوي جامعه اي در قالب و چارچوب برنامه هاي مدون و قابل اجرا هدايت کند. چند نمونه در حد پيشنهاد اشاره مي شود اميد که هيات امنا جديد با تامل فکري ومشورتي و مديريتي به آن جامع عمل بپوشانند.
اول: انتخابات مي بايستي در جلسه منعقده با راي کتبي ومخفي انجام مي شد نه احساسي و شعارگونه. بايد به ارزش معنوي ذکر صلوات اقدام خاصي بدهيم. چرا که اين بيان ريشه در اعتقادات مذهبي و قلبي مردم دارد. شايسته هست از اين شعار براي فرار از کارهاي عقلي ، مديريتي به عنوان پرسشي استفاده نکنيم.
دوم هيات امنا مي بايستي گزارش مکتوب از تمام کارهاي انجام شده تهيه و آن را به اطلاعموم مردم مي رساند و براي کارهاي باقي مانده يا در دست انجام برنامه هاي خود را مطرح مي نمودند واز روند دخل وخرج ها نيز مردم را مطلع مي نمودند ودر پايان جلسه تمام موارد را صورت جلسه و در بايگاني مسجد قرار مي دادند تا سندي باشدبراي تاريخ مسجد روستا.
سوم: امروزه براي مديريت مکان عمومي ، شرکت ،جامعه ي، ئو، کشور و ... نياز هست برنامه اي مکتوب وعقلي وعملي نگارش تا در چهار چوب آن عمل شود. هيات امنا جديد براي مديريت مسجد اساسنامه را تهيه و يا تدوين و پس از اصلاح آن را در جلسه اي عمومي به راي گذارده و در صورت تصويب اجرا نمايند.
چهارم: در چند سالي که مسجد به شدت درگير ساخت وساز بود حرف هايي ، نظراتي ، نقدهايي شنيده مي شد که زيبا نبود ووقتي به ريشه تمام آنهادقت مي شد نشان از آن داشت که جمع هيات امنا بر اساس افکار شخصي ويا سليقه اي کار مي کنند که باعث اختلاف مي گرديده ( البته مي توان همه نظرها را در انجام کار خوب تفسير کرد ) بهتر است هيات امنا جديد براي کارهاي مهم ، اساسي مسجد سليقه اي عمل نکنند.اول جلسه رسمي تشکيل از افراد متخصص دعوت ، مشورت ، گفتگو و نتيجه آن را صورت جلسه وبراي انجام به فرد يا گروه بعدي بدهند. رمضان عرب مارکده 4/11/86
پست ومقام ها تقسيم گردد
با عرض سلام، در جلسه اي که در مورخه 3/11/86 در مسجد جامع مارکده براي طرح نگين برگزار شد از هر دري سخني به ميان آمد.چرا؟ چون ما مارکده اي ها هر مشکل را در هر جلسه اي مي خواهيم مطرح و حل کنيم. در صورتي که هر جلسه اي به برنامه اي اختصاص دارد.در اين جلسه همه مشکلات را به لطف خدا حل کردند و به نتيجه هم رسيدند. در کل اکثريت مردم صحبت بر اين داشتند که چرا همه شغل ها وسمت ها، البته هرچند به نظر من حقوق و مزايايي مادي ندارد را، به اشخاص خاصي مي دهند؟ و چون ما مارکده اي ها مشکل وعيب بزرگي که داريم حرف را در رونمي زنيم. چرا؟ چون ترس از قضاوت آن را داريم. هرچند حرف در رو و با مشورت همه مشکلات و بدبيني ها را حل مي کند و ما جماعت اينطور نيستيم. سئوال من از آقايانِ در راس کار اين است که، فرد خدمت گزار بايد ، دانا، معتبر، معتمد، آگاه به علم ودانش و ... باشد. آيا بايد وقت خدمت را هم داشته باشد؟ يا نه؟ يا حتي وقت خدمت به خانواده خود را هم نداشته باشد؟ اگر قصد خدمت به خلق را دارد پس وقت و زمان انجام وظيفه کجا مي رود؟ و اگر قصد ريا و يا خود مطرح کردن را دارد؟ چرا دم از صداقت ومخلصي مي زند؟ وچرا کسي که هنوز در صحنه خدمت نيامده است ما نسبت به آن قضاوت و پيش داوري مي کنيم؟ وچرا چرخ آبادي را به يک سري افراد نورچشمي ها واگذار کنيم؟ وچرا هاي ديگر؟ من چند نفر را سراغ دارم که هيچ شبي در خانه خود نيستند. چرا؟ از بس براي عمران آبادي زحمت مي کشند وحتي من يک ماه قصد شب نشيني را با ايشان داشتم و موفق به پيداکردن اين فرد را نداشتم. خلاصه بياييم با کمي گذشت و فروتني، ميدان را براي ديگران باز کنيم وهمه اش آتش را روي کماجدان خود نکشيم و از مقام و سمت خود براي منافع شخصي خود مايه نگذاريم و بياييم با جلسه و مشورت هاي متعدد مشکلات آبادي و حتي غرض هاي شخصي خود را حل وفصل کنيم.البته من نامه نگار ومقاله نويس نيستم اگر اشتباهي در جملات من است معذرت مي خواهم. انشاء الله خدا کمک مان کند.
محمدرضا عرب ( قربانعلي)
در کوي نيک نامان
( گفتگو با آقاي حاج بهرام عرب (نورالله) جانباز جنگ تحميلي )
اي نور به نام تو و به يادت، اي خداي مهربان سخت به تو محتاجيم که تو تنها روشنگر راه مان هستي. همسفران آوا، سلام، سلام به عشق، سلام به شمايي که عشق هميشه در زندگي تون ساري و جاريه. دوستان عزيز همانطور که شما هم مي دونيد در دهه شکوهمند فجر قرار داريم و يواش يواش داريم به سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مي رسيم خيلي بجا و شايسته ديدم در اين روزهاي شکوهمند و عزيز يادي هم بکنيم از دلاور مردي ها و ايثار گري هاي عزيزان 8 دفاع مقدس. عزيزاني که از مال و خانواده و همه دل مشغولي هاي زندگي شون جدا شدند و بخاطر حفظ ميهن اسلامي و حراست از خاک و ناموس اين مملکت رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل شدند. به هر حال اين روزها را بهانه اي ديدم که يادي بکنيم از اين عزيزان.گفتگويي را که مي خوانيد حاصل تلاش بنده و آقاي حاج رسول عرب هست که در شب چهارشنبه تاريخ 9/11/86 ساعت 7 شب در خانه آقاي حاج بهرام عرب انجام شد.
س- آقاي عرب ضمن تشکر از شما و خانواده محترمتان که اين وقت را در اختيار نشريه آوا قرار داديد که گزارشي از شما در خصوص اعزام به جبهه و نحوه جانباز شدن شما به اطلاع خوانندگان عزيز برسانيم. بفرماييد شما در چه تاريخي و چه سال يا سال هايي عازم جبهه هاي حق عليه باطل شديد؟ و در چه عملياتي شرکت داشتيد؟
ج- بسم الله الرحمان الرحيم من هم به نوبه خودم از شما عزيزان زحمت کش نشريه آوا تشکر مي کنم که زحمت کشيديد و يادي هم از ما کرديد بنده حاج بهرام عرب فرزند نورالله براي اولين بار در اسفند ماه سال 1362 به عنوان شوراي اسلامي روستا عازم به جبهه شدم که به مدت 27 روز در جبهه جنوب کشور خوزستان و آبادان در مقر ( مدرسه جندي شاپور آبادان ) قرار گرفتيم. عرض به حضور شما که بنده براي بار دوم اوايل سال 1364 به جبهه اعزام شدم ويک بار ديگر هم در پايان سال 1364 براي بار سوم رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل شدم.
س- خب آقاي عرب اگه اجازه بدهيد ابتدا از نحوه جانباز شدن شما گزارشي تهيه کنيم انشاءالله در فرصت هاي بعدي مي پردازيم به نحوه اعزام شما به جبهه ها و چگونگي فعاليت و حضور شما در جبهه ها.
ج- شب 19/10/64 به ما اعلام کردند که قرار است عمليات کربلاي 5 شروع شود که ما شب 22/10/64 رفتيم خط مقدم درياچه ماهي که محل کانال بتني عراقي ها بود که اين منطقه مشرف به اين منطقه يعني شلمچه بود که توسط رزمندگان اسلام آزاد شده بود. 1 شب در عمليات شرکت کرديم و شب دوم يعني 23/10/64 بعد از نماز مغرب و عشا مسئول ما آمد و گفت 2 تويوتاي مهمات زديم و 1 تويوتاي پتو که هر ماشين هم سه راننده مي خواهد به اين دليل که اگه احيانا يک راننده مجروح يا شهيد شد راننده ديگري جايگزين آن شودکه بنده به عنوان راننده سوم براي يکي از ماشين ها انتخاب شدم ماشين ما ماشين سوم بود ودر ان زمان سقف تويوتا را مي بريدند که دشمن نتواند ماشين را شناسايي کند نيمه هاي شب بود که با ماشين مهمات حرکت کرديم که ناگهان من متوجه شدم انگار يک بار بته جلوي ما آتش زدند که آتش هم زبانه مي کشد در آن موقع متوجه اين شدم که همه جاي بدن من سالم است ولي پاهاي من حس راه رفتن ندارد باز احساس کردم شلوارم داغ شده است که دست آوردم روي شکمم که ديدم انگار دستم را کردم توي يک سطل خون که اينجا به راننده بغلي گفتم نمي توانم بروم پايين که ايشان مرا هل داد پايين و من روي کتفم روي زمين افتادم که ديدم گلوله خورده است به ماشين جلوئي و ماشين آتش گرفته است و به تبع آن ماشين دوم هم آتش گرفته بود. وقتي ديدم که الان است که آتش بگيرم يکدفعه داد زدم يا حسين يا حسين و در آن موقع پرويز عرب ( يدالله ) فرزند فضل الله در 10 متري ما بود صداي ما را شنيد و گفت بچه ها شهيد شدند مهمات و ماشين ها آتش گرفتند که بعد از آن ما را گذاشتند عقب يک دستگاه تويوتا وپرويز هم نشست بغل من و من را تا بيمارستان همراهي کرد. من را منتقل کردند به بيمارستان سيار فاطمه الزهرا ( عقبه) که آنجا از پرويز پرسيدند چند تا بچه دارد وچند سالش است گفته بود 4 تا بچه دارد و 34 سال سن دارد. پس از آن 2 شب در بيمارستان شهيد بقايي اهواز بستري شدم که کاملا بيهوش بودم و پرويز هم همراه من بود.که شب سوم من را با هواپيما به بيمارستان يزد انتقال دادند مرا به بيمارستان سيد الشهدا يزد بردند که مدت 7 شب در بيمارستان يزد بودم که پس از 7 شب به هوش آمدم که يک دفعه احساس کردم يک نفر دست به سر و صورت من مي کشد که چشمم را باز کردم وديدم خدا رحمت کند حاج غلامحسين است که دست روي سرم و صورتم مي کشد که ساعت حدود 12 شب بود که به ملاقات من آمده بودند. ابتدا آن زمان براي همه ملاقات آزاد بود که همراه حاج غلامحسين پرويز و حاج يدالله هم بودند فرداي ان روز حالم بهتر شد و پس از اينکه 2 ماه در يزد بودم بنده را به تهران بيمارستان سينا اعزام کردند حدود 20 روز من در بيمارستان سيناي تهران بستري بودم که ديدم دارم ضعيف مي شوم و گفتم من ديگه اينجا نمي مانم مرا به يزد ببريد در همان لحظه آقاي کروبي آمده بود بيمارستان و از بيماران عيادت مي کرد که من به آقاي کروبي که آن زمان رئيس بنياد شهيد بود گفتم حاج آقا من نمي توانم اينجا بمانم و مرا به بيمارستان يزد ببريد فرداي آن روز بنده را با هواپيمايي به يزد انتقال دادند خيلي از دوستان و فاميل هاي وابسته که تهران و شهر ري ساکن بودند در اين مدت که من تهران بودم از من ملاقات و دلجويي کردند چند تا از دوستان هم همراه من بودند توي هواپيما که يکي از انها حاج اکبر بود که آقاي قرائتي هم توي هواپيما بود که يک کمپوت گيلاس داد به همراه من که باز کند و به من بدهد در فرودگاه يزد مرا با آمبولانس به بيمارستان سيد الشهدا يزد بردند در يزد روحيه ام قوي تر شد چون خدائيش بهتر پذيرائي مي کردند و به بيمار مي رسيدند به صورتي که من احساس مي کردم خانه خودم است 12 روز يزد بودم که با بنيادشهيد شهرکرد همآهنگ کردند و مرا به خانه خودم انتقال دادند 2 شب در خانه بودم که متوجه شدم ادرار با شيلنگ براي من بسيار سخت است که دومرتبه با ميني بوس و برانکاد مرا به بيمارستان شهرکرد بردند در بيمارستان شهرکرد که دکتر بنده آقاي بيطرف بود 20 روز بستري شدم که دوباره به خانه خودم آمدم که در تاريخ 18/3/66 جهت عمل به تهران اعزام شدم به اتفاق مرحوم حاج غلامحسين که مدت 14 روز در اقامتگاه شهيد دزفولي تهران خيابان تجريش بودم که جهت عمل به بيمارستان سينا انتقالم دادند پس از انجام عمل مرخص شدم لازم به ذکر است که در تمام اين مدت رفتن و آمدن به تهران بدنم کامل در گچ بود که حتي نمازم را با گچ مي خواندم اما باز هم هر هفته يک بار به تهران مي رفتم براي اينکه دکتر مرا معاينه کند و الان که شما اينجا هستيد و با من صحبت مي کنيد حدود 21 سال از جانبازي من مي گذرد که هنوزم که هنوزه زخم هاي بدن من خوب نشده وعفونت دارد وخدا مي داند که من چه دردي دارم وچه دردي مي کشم...
بله دوستان عزيزآقاي حاج بهرام عرب اين جانباز عزيز جنگ تحميلي وقتي در پايان صحبت هايش گفت که خدا مي داند که من چه دردي دارم ناخداگاه اشک از چشمان منِ نگارنده و آقاي حاج رسول عرب سرازير شد و حدود 1 الي 2 دقيقه با خودم به فکر فرو رفتم که چرا بعضي از ما آدمها فراموش مي کنيم که اين عزيزان هم مثل ماها خانواده داشتند آرزو داشتند و هزار و يه جور ديگه دل مشغولي داشتند اما بدون هيچ توقع و چشمداشتي از همه اين ها دل کندند و براي حفظ ناموس وخاک ايران اسلامي و آرامش ما به جبهه ها رفتند پس دوستان عزيز يادمون باشه هر از گاهي سري به اين عزيزان بزنيم وفقط به خاطر دلجويي هم که شده چند ساعتي را به حرف ها و درد دل هايشان گوش دهيم. بله دوستان براي من که در زمان جنگ سن و سال کمي داشتم بيان اين حرف ها خيلي جالب و شنيدني بود.
س- آقاي عرب زماني که شما جانباز شديد آيا شهيد غلامرضا عرب شهيد شده بود؟
ج- عرض به حضور شما مدت 50 روز از جانبازي من مي گذشت که طي يک تماس تلفني ، چون من تهران بودم، به من اطلاع دادند که غلامرضا عرب شهيد شده که ايشان هم رزم من بود و به من گفتند که فردا تشييع جنازه غلامرضا است چون من غلامرضا را به رحيم مي شناختمش اول بار نفهميدم که غلامرضا چه کسي است که بعد گفتند اسم پدرش جعفرقلي است که بعد فهميدم که رحيم شهيد شده رحيم در کربلاي 5 شهيد شد که اين عمليات به مدت 3 ماه طول کشيد رحيم کسي بودکه هميشه توي صحبت هاش مي گفت من شهيد مي شوم من يکي ازشهداي اين عمليات هستم که بالاخره در عمليات کربلاي 5 شهيد شد و به آرزويش رسيد.
همراهان آوا آنچه خوانديد نتيجه گفتگوي 2 ساعته من با آقاي حاج بهرام عرب بود از نحوه جانبازي شدن آقاي حاج بهرام عرب. با ما همراه باشيد تا در شماره بعد انشاءالله از نحوه اعزام به جبهه و شرکت در عمليات هاي مختلف ايشان و هم رزمانش با شما عزيزان هم کلام شويم. ادامه دارد.
گزارش از رجبعلي عرب بهمن ماه 86
گفتگو
جلسه گفتگويي دوستانه در تاريخ 28/10/86 در بين چند نفر از همشهريان پيرامون موضوع و مسائل روستا انجام شد که متن گفتگو براي اطلاع شما خواننده هاي آوا منتشر مي شود.
- نخست از همه شما تشکر مي کنم که دعوت مرا پذيرفتيد و اينجا آمديد. از آن جايي که امروز تعطيل بود و همه مان بيکار بوديم، تصميم گرفتم يک جلسه اي و نشستي با هم داشته باشيم، تا هم ديداري تازه گردد و هم راجع به مسائل فرهنگي روز روستايمان بحث و گفتگو کنيم. چون در ديگر روزها هريک در سمتي، جهتي، محلي و مکاني به دنبال کاري هستيم و سخت مي شود همديگر را يافت. از طرفي رويدادهاي يکي دوماه اخير روستا به شدت مرا به تفکر و انديشه واداشته است که چرا چنينيم؟ و براي من دغدغه شده است و حال براي شما بازگو مي کنم تا روي آن بحث و گفتگو کنيم.
چند روز گذشته انتخابات اعضا هيات مديره فردوس را داشتيم و چند روز آينده انتخابات تعاوني نگين را خواهيم داشت. براي کانديد هيات مديره تعاوني فردوس از افراد مختلف دعوت کرده ام که ثبت نام نمايند هر يک به بهانه اي قبول نمي کردند و مي گفتند: من نمي توانم، من توانايي اش را ندارم، مرا نديد بگير، از ديگران بخواه که کانديد شوند، من رويم نمي شود و ... که با سختي و خواهش و تمنا چند نفر را راضي نموديم که خود را کانديد نمايند. پس از راي گيري در مجمع عمومي فردوس، دو نفر از آنهايي که راي آورده بودند مي گفتند: هنگامي که آقاي خدابنده در جلسه سخن مي گفت و اشاره نمود که کار هيات مديره سخت است و بايد جدي کار کنند لذا هرکه نمي تواند و در خود توانايي نمي بيند همين اکنون خود را کنار بکشد ما چند بار حرفمان تا توي گلويمان آمد که بگوييم نام ما را خط بزن ولي باز خجالت کشيديم و نگفتيم و مانديم. برداشت من اين بوده و هست آنهايي هم که با خواهش و تمنا خود را کانديد نمودند در تصميم خود متزلزل اند.
و اکنون چند روز ديگر مجمع عمومي تعاوني نگين مارکده است تا آنجايي که به من خبر رسيده حدود 300 نفر عضو شده اند ولي تعداد 5 نفر کانديد هيات مديره شده اند!؟ منطقي اين مي بود که حد اقل 20 نفر از افراد زبده روستا خود را براي هيات مديرگي اين تعاوني کانديد مي کردند تا مردم 5 نفر را از ميان آنها برگزينند.
در اين فرآيند اين پرسش در ذهن من تداعي شده که : چرا در بين جمعيت 1400 نفري روستا حد اقل 50 نفر زبده، مسئوليت پذير، کاردان، جربزه دار، جسور، آماده خدمت، تحصيل کرده، باسواد، ورزيده نداريم که در چنين مواقعي به ميدان بيايند و مسئوليت کارها را بپذيرند؟ آيا به مرحله قحط الرجال رسيده ايم؟ چرا فرهنگ روستاي ما نتوانسته افراد کاردان و جسور تربيت کند؟ آيا اين روند هم اکنون هم ادامه دارد و ما 10 – 15 – 20 سال بعد باز هم در همين نقطه و در هميجا خواهيم بود؟ يا نه، جوانان و نوجوانان امروز با فرهنگي جديد رشد مي نمايند؟ کاستي ها در کجا است؟
موضوعي ديگر که مرا سخت به تفکر واداشته سطحي نگري و سطحي انديشي ما مردم مارکده است. ببينيد مدتي است نشريه آوا در روستا منتشر مي گردد مطالبي در زمينه اجتماعي و اخلاقي و فرهنگي در آن نوشته مي شود حال خواننده هاي ما بجاي اينکه با خواندن متني به پيام متن توجه کنند و پيام را بگيرند روي اينکه اين متن چي مي خواهد بگويد بينديشند و تدبر کنند نيروي دريافت خود را مصروف فرعيات و حاشيه اي نوشته مي نمايند که به نظر من برداشت سطحي است. اين پرسش در ذهن آدمي تداعي مي گردد که يا اطلاعات شان کم است و يا ذهن و ديد و بينش بسته اي دارند و هيچ تفکر استدلالي و ژرف انديشي ندارند چون مي بينيم به عمق مطالب پي نمي برند. براي درک بهتر اين نظر من که مردم را به سطحي انديشي متهم کرده ام چند نمونه ارائه مي دهم.
نمونه يک: سال گذشته ما با يک نفر از بورژواها مصاحبه اي کرديم و پلشتي هاي اين شغل را طي مقاله اي با نام خاطرات بوژوا براي مردم توضيح داديم و بگونه اي هم تنظيم کرديم که شناخته نشود چون يکي از شروط مصاحبه نا شناخته ماندن بود. وقتي اين مقاله چاپ شد کنجکاوي عجيبي در ميان مردم بوجود آمده بود که اين فرد مصاحبه شونده کيست؟ حدس ها و گمانه زني ها مي شد ولي کمتر به عمق رفتار هاي پلشت، آلوده و غير اخلاقي مندرج در مصاحبه توجه نمودند. براي من تعجب بر انگيز بود. هيچ کس از خود نپرسيد که چه فرقي مي کند علي هست يا نقي. براي من هيچ مهم نيست و نبوده که گوينده چه کسي هست چون با دانستن اينکه گوينده کي بوده مسئله و مشکل حل نمي شود مهم اين است که کساني که اين شيوه پول درآوردن را در پيش مي گيرند افرادي آلوده اند و در جامعه ما وجود دارند و از افراد تاثير گذار در جامعه هم هستند و به کارهاي غير اخلاقي و انساني دست مي زنند حال ما بايد هشيار باشيم هرگاه مي خواهيم با چنين آدم هايي روبرو شويم ترفند هاي آنها را بدانيم و ديگر اينکه اگر خودمان مي خواهيم بدين کار مبادرت کنيم بدانيم که اين آلودگي ها و پليدي ها در سر راهمان است و مهم تر اينکه مي خواستيم به مردم شناخت و آگاهي بدهيم که بدانند بورژواها شخصيت چند گانه اي دارند و درونشان با بيرونشان تفاوت فاحش دارد و از مذهب و مقدسات به عنوان پوشش روي آلودگي هاي خودشان سوء استفاده مي کنند و مردم گول ذکر و تسبيح گرداندن و ناهار روز عاشورايشان و مسجد ساختنشان را نخورند چون اين پول ها و خيلي بيشتر از اينها مال خود مردم است و اينها با تزوير و ريا و دروغ و نيرنگ از دست مردم بدر آورده اند حال مبلغي از آن را مسجد مي سازند و مبلغي هم در ظهر روز عاشورا به مردم ناهار مي دهند.
نمونه دو : پاراگرافي در قسمت حرف هاي مردم در آواي شماره 67 نوشته شد. هدف از اين نوشته و انتقال اين پيام اين بود که؛ ما مردم مارکده يک جامعه انساني کوچک را تشکيل داده ايم و با هم زندگي مي کنيم، با هم مشترکاتي داريم، وابستگي هاي فاميلي و خانوادگي داريم، مشترکات به هم پيوسته و ناگسستني اقتصادي با هم داريم، که ضرورت همه ي اينها ايجاب مي کند که با هم زيست مسالمت آميز داشته باشيم و اتحادمان را در مقابل افراد و يا فرد بيگانه به منظور حفظ منافع مشترکمان حفظ کنيم چون بيگانه اي که به روستاي ما بيايد مجددا بايد برود و ما در اينجا ماندگاريم پس لازمه تداوم همزيستي اين است که پيوستگي با خودمان را اولويت ببخشيم تا فرد بيگانه. ولي متاسفانه هيچگاه اين پيام پر مغز اين پاراگراف درک نشد و ديديم چه غوغايي برپا شد.
نمونه سه : پاراگرافي در آواي 101 چاپ شد. که باز همانگونه برخورد شد ببينيد يکي از معضلات جامعه ما تشريفات و سخت گيري هاي رعايت آداب و رسوم در مراسم هاي عروسي است و همه مان از آن مي ناليم و همه مان آن را غير ضروري مي دانيم و لي در عين حال همه مان به نوبت خود سخت گيري هاي غير لازم را هم اعمال مي نماييم و تشريفاتي هم داريم. و بر اثر چشم و هم چشمي چنان شرايط سختي بوجود آورده ايم که بسياري از پسران و دختران مردم بخاطر اين شرايط سخت در خانه مانده اند. خانم گوينده اين سخن، مادر يکي از همين پسران و دختران خانواده ها است که هم دختر بزرگ در خانه دارد و هم پسر بزرگ. سخن اين خانم داراي پيام انساني و هشدار اخلاقي است ولي وقتي اين پاراگراف چاپ مي شود ما مارکده اي ها بجاي اينکه به پيام اين پاراگراف توجه کنيم و آن را دريابيم چنان کنجکاو شديم و پرس و جو کرديم تا بفهميم کننده اين کار چه کسي بوده است؟ و اين نهايت سطحي نگري و سطحي انديشي است. خوب مي پرسم چه فرقي مي کرده و مي کند که کننده کار حسن باشد يا حسين؟ به علاوه در بيشتر ازدواج ها اين تشريفات و ريخت و پاش ها اعمال مي شود فقط همين يکي نبوده که خارج از عرف و عادت بوده باشد. اين نشان مي دهد که ما مردمي متفکر نيستيم، نگرش سطحي به قضايا داريم، خودمان را خوب مي دانيم و ديگران را بد. به همين قياس وقتي حرفي به ميان مي آيد کنجکاوانه مي خواهيم ته و توش را در بياوريم و آنگاه نيشخندمان گل کند و نمي دانيم در همين لحظه که نيشخند ما براي ديگري گل کرده ده ها نيشخند در باره بسياري از رفتارهاي ما زده شده است.
نمونه چهار: پاراگرافي در آواي 110 نوشته شد. هدف از نوشتن و انتقال اين پيام اين بوده که سنت خوب و پسنديده وليمه دادن را يادآوري نماييم و بگوييم وليمه مال افراد بي بضاعت و گرسنه است نه پرکردن شکم افراد سير، و خواسته ايم تفاوت غذايي با نام وليمه و غذايي که مردم در رستوران مي خورند و پول آن را مي پردازند روشن کنيم ولي شنيده شد چند نفري اين به آن ، و آن به اين تلفن کرده اند و از پيش خود فردي را هم گزينش کرده اند که فلاني اين کار را کرده است يعني اصلا به پيام نهفته در اين پاراگراف توجهي نشده بلکه در پي يافتن فرد کننده کار مي گشته اند. در صورتي که از نظر من فرقي نمي کند که کننده کار ايکس باشد و يا واي. مهم اين است که چنين کاري خوب نيست و بهتر اين است که درجامعه ما اتفاق نيفتد.
در همه نمونه هاي فوق ما هيچ قصدي نداشته و نداريم که بگوييم فلان کس اين کار را کرده است بلکه مي خواسته ايم پيامي اخلاقي و اجتماعي را به مردم برسانيم و به مردم شناخت و آگاهي بدهيم که اگر چنين کارهايي صورت گيرد نا درست است حال مي خواهد حسن اين کار را بکند يا حسين. چون اگر مي خواستيم انگشت روي فرد بگذاريم خوب راحت نام آن را مي نوشتيم که ديگر همشهريانمان اين قدر اذيت نشوند و بخواهند متوسل به حدس و گمان شوند. حال با توجه به اين توصيفات از شما بزرگواران مي پرسم:
1 - چرا در روستاي ما رجال جسور، مسئوليت پذير، کاردان، کم هست و يا نداريم؟
2 - چرا از نظر فرهنگي اينقدر سطحي انديش و سطحي نگريم و انديشه هايمان عمق ندارد؟
ببينيد اگر روستاي خودمان را با همين گرمدره مقايسه کنيم مي بينيم افراد جسور بيشتري دارد که در ميدان اجتماعي اند با سوادانشان و اداري هاشان و معلم هاشان در صحنه اجتماعي هستند حال چه خوب و يا بد داوري نمي خواهيم بکنيم ولي باسوادان ما و تحصيل کرده هاي اندک ما هم در صحنه نيستند آن جسارت وارد صحنه شدن را هم ندارند. توي لاک خو.دشان فرو رفته اند. مانند اينکه در روستاي مارکده نيستند.
- شما روستاي گرمدره را مثال زديد و با مارکده مقايسه نموديد من شناخت بهتر و بيشتري از مردمان گرمدره دارم، مردمان گرمدره ديدشان از ما بازتر است حتا پيرمردان و زنانشان ديدشان از پيرمردان و زنان ما بازتر است و جسارت بيشتري دارند ولي ما سخت محافظه کار هستيم. ببينيد چند سال است که گفته مي شود و گاهي وقت ها صحبت مي شود و تصميمي گرفته مي شود که جلسات گفتگو داشته باشيم و وقتي با تک تک مردم هم صحبت کني قبول دارند که خوب است ولي کمتر کسي جرئتش را دارد که وارد ميدان شود چون مي ترسد افراد بانفوذ روستا به او انگي بچسبانند که طرفدار فلاني است. فقط ترس از انگ هست که همه را محافظه کار و ترسو کرده است و جسارت ها را گرفته.
- خوب بنابر گفته شما اگرجلسه اي با حضور ما تشکيل گردد و ما بخواهيم در آن جلسه سخن بگوييم انگ مي چسبانند. خوب گروهي از همان هايي که انگ بهشان نمي شود چسباند گرد هم بيايند و روي معضلات اجتماعي بحث و گفتگو کنند و مشروح گفتگوي خود را هم منتشر نمايند تا سطح آگاهي مردم بالا رود.
- آن ها در فکر مشکلات و معضلات و کمبود هاي اجتماعي نيستند و اين چيزهايي که براي من و تو و ما مشکل به نظر مي آيد براي آنها مشکل نيست از ديد اين گروه همشهريان، همه چيز جامعه ما خوب است بهترين جامعه را هم داريم آنها وظيفه خود مي دانند که مراسم ها را طبق سنت برگزار نمايند آنگاه با رواني و وجداني آرام به خانه روند و به کار و زندگي خود مشغول مي شوند. اينکه شما عنوان مي کنيد که جوانان ما احساس مسئوليت اجتماعي نمي کنند جسور نيستند و در صحنه اجتماع غايب اند و اين را يک کمبود روستا مي داني از ديد آن طرز فکر نه تنها کمبود نيست خيلي هم نرم است. اين گروه حتا يک بار هم از خود در باره رفتارهاي خود سؤال نمي کنند اصلا برايشان سئوال مطرح نمي شود يک دنيايي بسته دارند.
- يکي از کارکنان دولت که توي اين چند روستا ماموريت خدمت دارد و تقريبا با همه سر و کار دارد براي من تعريف مي کرد که مردمان مارکده از مردمان همه ي روستاهاي اين منطقه ترسو ترند و خودشان را فقط به مارکده محدود کرده اند و به نظر من درست هم مي گفت.
- خوب حال که سخنان اين شخص براي شمادرست است چرا مي ترسند؟
- به راستي ما جرئت جسارت ورزيدن نداريم و اين يک واقعيت است مثلا اگر يک نفر بخواهد حرفي در ميان جمعي بزند با خود مي گويد ممکن است نتوانم يا من چگونه بگويم، فلان حاجي محترم، حرف و نظر تو در باره فلان مسئله درست نيست اگر چنين بگويم آنگاه خواهند گفت پسر فلاني گستاخ و بي ادب هست. پس بهتر است حرفي نزنم تا بگويند با ادب است و حرمت نگاه داشته است تا محبوبيت خود را داشته باشم حتا بوده از حق خود گذشته زيان را تحمل نموده که حرف نزند و آبرو و هويت سنتي اش حفظ شود. اين فکر تک تک ما بويژه جوانانمان است ولي همان موقع که جوان و يا فردي بايد حرفش را بزند و از خود و حقش دفاع کند و نمي کند تا به قول خودش ادب و آبرويش حفظ شود ديگران در بيرون جلسه و يا در پشت سر که مي شنوند و مي دانند مي گويند چه آدم ترسويي است و نتوانست از حق خود دفاع کند، فکر مي کنيم جسارت نداشتن و عنوان نکردن افکار و انديشه خود يک حسن براي ما محسوب مي گردد. اين فرهنگ ما است و ما بدان عادت کرده ايم.
- ببين دوست عزيز شما معلول ها را عنوان کردي اين ها را که گفتي وجود دارد و هر يک از ما به عينه مي توانيم ببينيم مي پرسيم چرا جسارت ابراز وجود و بيان انديشه و افکارمان را نداريم ؟.
- خوب اين فرهنگ ما است از پدرانمان براي ما برجاي مانده است.
- ببينيد دوستمان گفت مردمان روستاي گرمدره افراد با جسارتي اند خوب بين مارکده و گرمدره 4 کيلو متر فاصله است چه عامل هايي بوده که مردمان آنجا با جسارت اند و راحت تر افکار و انديشه هاي خود را بيان مي کنند ولي ما سخت محافظه کار هستيم؟
- آنجا گرمدره است و اينجا مارکده، آنها فرهنگ خود را دارند و ما فرهنگ خود را ، اصلا در همين مارکده خودمان هر طايفه اي و حتا هر خانواده اي فرهنگ مخصوص به خود را دارد يعني همه مانند هم نيستند اين فرهنگ پذيرفته شده ما است شما اگر تک تک خانواده ها را مطالعه کني مي بيني خانواده اي بيشتر ديد فرهنگي دارند، خانوده ديگر بيشتر ديد مذهبي دارند، و خانواده ديگر خيلي به پول و اقتصاد چسبيده اند، خانواده اي بيشتر در لاک خود هستند و خانواده اي مراوده و رفت و امدهاي بيشتري دارند و بازترند. بنابر اين ما نمي توانيم بگوييم چرا ما همانند گرمدره اي ها جسور نيستيم آن فرهنگ آنها هست و اين هم فرهنگ ما هست.
- شما گفتيد ما نمي توانيم بگوييم ما چرا مانند گرمدره اي ها جسور نيستيم اين نمي توانيم از ديد شما ريشه اش چيست؟ يعني حق گفتن و مقايسه کردن اين را نداريم؟ و يا مي توانيم مطرح کنيم و ريشه يابي کنيم تا علت هايش را بفهميم؟
- بدون شک حق داريم که نه تنها گرمدره بلکه درباره هرجا مطالعه و بررسي کنيم ولي با اين جو فرهنگي که در مارکده ما حاکم است هرگونه مطالعه، بررسي و ريشه يابي اين گونه تلقي مي شود که عملي است خلاف شرع و عرف، چرا؟ براي اينکه بررسي کردي، تحقيق کردي ممکن است برداشت هاي تو با تفکر صاحبان نفوذ روستا حتا قدري تفاوت داشته باشد آنگاه يا بايد نتيجه تحقيقات خود را ابراز نکني و يا نه اگر ابراز کردي همان صاحبان نفوذ به تو انگ بي ديني و منحرف شدن مي زنند. پس بايد زمان بگذرد و ديدها قدري بازتر شود.
- يعني از ديد و نظر شما اگر فردي کنجکاو شد و در برخورد با هر پديده اي خواست علت هايش را بداند و مشغول بررسي و مطالعه و تحقيق شد عملي خلاف شرع و عرف انجام داده است؟
- در اصل چنين شخصي پا را از عرف و شرع بيرون نگذاشته، بلکه فردي است سالم و کار درستي هم مي کند و لي با توجه به فرهنگي که بر جامعه روستايي ما حاکم است اين گونه تلقي مي شود و در پشت سرش مي گويند فلاني هم منحرف شده است.
- يعني بنظر شما متشرع بودن در فرهنگ و باورهاي ما مساوي است با پذيرفتن همه آنچه که بنام شرع و عرف و فرهنگ در جامعه ما موجود است بدون پرسش و پاسخ وکنجکاوي؟ يعني پرسشگري خلاف شرع هست؟
- من اينگونه فکر مي کنم و مي فهمم.
- البته قبلا از اين هم بسته تر و کليشه اي تر بود اکنون مقداري بازتر شده است.
- اين بديهي است که هرچه زمان بگذرد ما به سمت باز شدن اذهان مي رويم آنگاه مي توانيم جسارت لازم را داشته باشيم اين را هم قبلا گفتم بايد زمان بگذرد تا از اين تنگ نظري بيرون بياييم.
- يعني، از ديد شما اين وضعيت را که شرح دادي مطلوب نيست؟
- از ديد من نا مناسب است خوب نيست ولي واقعيتي موجود است.
- خوب چه کار کنيم که بتوانيم از اين وضعيت بسته و نا مطلوب بيرون بياييم؟
- به نظر من بايد به مردم آگاهي بيشتري داد مردم آگاهي لازم را ندارند اندوخته هاي درون اذهانشان اندک است در اينجا نشريه آوا مي تواند در آگاهي بخشي اندکي نقش داشته باشد بايد کم کم گفتگو کنيم، بنويسيم تا تعداد افرادي که آگاه تر شده بيشتر و بيشتر شوند و کساني که عدم جسارت ورزيدن را ادب تلقي مي کنند خود در اقليت قرار گيرند آنگاه قدم هاي بلند تري مي توان برداشت.
- خيلي مايل بودم که ريشه اين طرز تلقي را بدانيم در اينکه وجود آگاهي مي تواند به ما جرئت بيشتري ببخشد شکي نيست. ببينيد شما همه چيز را مي خواهيد به شرع و مسئله مذهبي ربط بدهيد براي مثال من گفتم ما آنقدر جسارت و جرئت نداريم که شجاعانه قدم به ميدان بگذاريم و خود را کانديد هيات مديرگي شرکت تعاوني فردوس کنيم شما رفتيد اين را به شرع ربط داديد براي من اين نا مفهوم است تا آنجاييکه من از دين و مذهب شناخت دارم نگفته تو ترسو باش، نگفته تو جرئت نداشه باش، نگفته تو انديشه و تفکرت را نگو، ببينيد اکنون ايام عاشورا هست و ما همه دوستدار امام حسين. خوب ايشان با بضاعت نظامي اندک بر دولت آن روز شوريد يعني اينقدر شجاعت و شهامت داشت که با افراد کم در برابر يک قدرت ايستاد و حرفش را زد حالا چگونه شده که ما بي حالي و بي جرئتي و بي جسارتي و سستي خودمان را منتسب به شرع مي کنيم؟
- ببينيد از ديد ما خيلي هم خوب به شرع کار دارد شما عدم استقبال کانديد شدن براي هيات مديرگي فردوس را مثال زديد و من هم همين را براي شما مي شکافم. ببين يک عده اي هيات مديره فردوس بودند کار خودشان را خوب انجام ندادند ، حق و ناحق کردند، مقداري از پول و سرمايه مردم را حيف و ميل کردند يعني پا روي حق گذاشتند و اين کار از ديد ما مردم خلاف دين و شرع و مذهب است حالا افرادي مي خواهند کانديد شوند مي ترسند، نگرانند، که نتوانند کار هاي خراب آنها را درست کنند و يا نتوانند وظيفه خود را خوب انجام دهند آنگاه خود در تيپ همان ها قرار بگيرند و همان انگ ها به اين ها هم زده شود به خاطر
ترس از همان انگ ها مي گويند بهتر است اصلا از نخست من وارد ميدان نشوم.
- آيا به نظر شما اين استدلال درست است؟ اين استدلال مانند اين است که کسي سوار ماشين شده و رفته تصادف کرده حالا من سوار ماشين نمي شوم چون اينگونه استدلال مي کنم پس من هم تصادف خواهم کرد.
- اين استدلال نا درست است ولي متاسفانه هست من باز هم تاکيد مي کنم براي اينکه بتوانيم اذهانمان را منطقي کنيم بايد آگاهي هامان را بالا ببريم که هم نياز به گذر زمان هست و هم تک تک ما وظيفه سنگيني داريم که اين فرهنگ را جا بيندازيم که هر آدمي اين حق را دارد که کنجکاو باشد، جستجوگر باشد، تحقيق کند و راحت و آزاد انديشه خود را بيان نمايد.
- به نظر من اگر آدمي جستجو گر نباشد از انسانيت خود به دور است.
- من هم با شما هم نظر هستم ولي امروز و به يکباره اين امر در روستاي ما نمي تواند تحقق يابد چون فردا انگ اين فضول است به او چسبانده مي شود.
- خوب بگويند فضول است چه مي شود؟
- چيزي نمي شود ولي من و ما توان پذيرش اين انگ را نداريم.
- نهايت امر بر مي گرديم به همان نکته و نظر آن فرد غير مارکده اي که گفت مارکده اي ها از مردمان همه روستاهاي پيرامون ترسو ترند.
- خوب مي خواهيم نظرات شما را بپذيريم که فعلا مردم ما اينگونه اند جسارت نمي ورزند چون از انگ محافظان سنت و نگهبانان وضع موجود در بيم و هراسند. خوب درباره برداشت هاي سطحي از نکات اخلاقي و اجتماعي که چند نمونه آن را ارائه دادم ديگر نيازي به جسارت نيست و کسي هم انگ نخواهد چسباند نظرت چيست؟ چرا اينقدر سطحي انديشيم؟
- اين خصوصيات اختصاص صرف به مردم مارکده ندارد از آنجا ناشي مي شود که مردم جامعه ما بسيار محروميت کشيده اند و اين محروميت افق ديد ها را تنگ نموده است من مثالي مي زنم فرض کنيد مبلغ پول کلاني به دست من بيفتد همين مبلغ هم در همين زمان به دست يک فرد ديگري که در جامعه بازي هست و محروميت نکشيده بيفتد شکل به کار گيري آن پول توسط من و آن فرد کاملا متفاوت خواهد بود مثلا من فورا مي روم يک ماشين زانتيا مي خرم و سوارش مي شوم و به قول خودمان پز مي دهم و کيف مي کنم چرا؟ چون از ماشين محروميت کشيده ام ولي آن فرد ديگر ممکن است آن پول کلان را در جايي سرمايه گذاري کند و يا به کار توليدي به پردازد. بنابر اين ما يک جامعه اي داريم که اساسش و استخوان بندي اش به شدت فقر زده و محروميت کشيده است. در جامعه هاي بسيار سنتي مانند جامعه ي ما چند چيز بسيار شاخص است يکي ترس از تغيير است، به شدت محافظه کاريم. اين خصيصه همه افراد جامعه ما هست پول دار بي پول و حتا دولتيان ما. يعني سعي مي کنيم که وضع موجود را حفظ کنيم چرا از تغيير مي ترسيم؟ چون به همه ي قضايا بدبينانه مي نگريم بر اذهان ما توهم توطئه حاکم است من مثال مي زنم تا بهتر فهميده شود ببينيد اگر کسي آمد و يک دکان کامپوتري زد اغلب ما اينگونه فکر مي کنيم که اين فردا فيلم هاي مبتذل توزيع خواهد کرد يا مثلا فردي آمد و نشريه اي چاپ کرد مي گوييم: اين مي خواهد فردا مطالب بد چاپ کند و جوانان را گمراه خواهد کرد. حال مي رسيم به اينجا که چرا اينقدر بد بينانه به همه ي قضا مي نگريم؟ چون به شدت استبداد زده ايم حتا ما در خانه ها مان هم با زن و بچه ها مان به شکل استبدادي برخورد مي کنيم و فرمان مي رانيم و اينها همه اش ضعف و نا سازگار با اخلاق انساني است حال براي نمايان نشدن زشتي اين نا سازگاري با اخلاق انساني مان، خودمان را پشت سنت و مسائل مذهبي مخفي مي کنيم بايد بدانيم هميشه تغييرات را در طول تاريخ آدم هاي جسور بوجود آورده اند حال هرچه آدم هاي جسور جامعه بيشتر باشند تغييرات راحت و با سرعت تر صورت مي گيرد. در صحبت هايتان اشاره به تغييرات بوجود آمده در جامعه ي گرمدره کرديد مردمان گرمدره احساس خلاء کردند احساس فقر بيشتري کردند رفتند دنبال کار بيرون از روستا و همين رفتن ها باعث تغيير بيشتر شده است همين تغيير بيشتر باعث انگيزه شد و افراد بيشتري از آنها پيروي کردند و حالا ما نتيجه اش را ميبينيم آنها از فقر فرار کردند و منجر به تغييرات در جامعه شان شد ولي ما بخاطر همان حالت مذهبي که به کارهاي خودمان داديم فقر را تحمل کرديم و اکنون رسيده ايم به مقداري زمين و سفت و محکم دوباره چسبيده ايم به زمينها و مي خواهيم هر جوري شده وضع موجود بسته را حفظ کنيم و در جايمان بمانيم مثلا شما روستاي هوره را ببينيد حد اقل يکصد نفر نما کار خوب دارد ولي روستاي ما چه دارد؟ اکنون که وضعيت اقتصادي ما قدري بهتر شده، شما فکر مي کنيد مي توانيم از پولمان استفاده مطلوب را ببريم؟ و در جهت درست تر اقتصادي هزينه کنيم؟ مثال ديگري برايتان مي زنم يک صافکار اتومبيل نجف آبادي وقتي در کار صافکاري خود تبحر پيدا کرده، به فکر مي افتد که اتاق ماشين بسازد و کارخانه وارد مي کند و اکنون اتاق ماشين مي سازد ولي ما در جامعه مان کمتر چنين آدم هاي جسوري داريم در مارکده ي ما آنهايي که پيشرفتي هم کرده اند باز مي خواهند در همان اندک پيشرفت خودشان در جا بزنند و وضع موجود را حفظ کنند اصلا اهل ريسک نيستند چرا چنينيم؟ يکي بخاطر فرهنگ استبداي مان است که ما را سخت استبداد زده کرده است و ديگري چسبيدن به ظاهر مسائل مذهبي بجاي درک و پي بردن به عمق دين و مذهب، آن هم بخاطر اينکه روي ضعف ها و نا آگاهي ها مان را با آن بپوشانيم نه اينکه دين و مذهب را عميق بشناسيم و به تعالي برسيم.
- تظاهري که ما به مذهب مي کنيم فقط براي پوششس ضعف هايمان است و هيچ ضرورتي هم به اين تظاهر نيست چون دين ما تحقيق را توصيه مي کند.
- 10- 15 سال قبل يک نهضت آباد کردن زمين در روستاي ما بوجود آمد که خيلي خوب بود اکنون که به بهره برداري رسيده ايم باز به همان داشته هاي اندکمان قانع شده ايم و روي به محافظه کاري آورده ايم دليلش هم اين است که بيشتر دنباله رو هستيم تا تصميم گيرند و تغيير دهنده و يا تغيير پذيرنده و اين را بايد دانست که هرکه تغيير نکند از گردونه تاثير گذارنده ها حذف مي گردد شما وجود آب را در کره زمين در همه جا مي بينيد چرا؟ چون تغيير پذير است و به همه شکل در مي آيد تا بتواند در همه جا نفوذ کند پس هر چيزي که سيال نباشد و انعطاف پذير نباشد بقايش در خطر است ما انعطاف پذيري مان کم است تحمل تغيير را نداريم ما بايد ترس از تغيير را از سرمان بيرون کنيم تا بتوانيم همراه جهان به پيش برويم
- يک پرسشي مطرح است که چرا جوانان و نوجوانان ما در مدارس اين آگاهي و جسارت را کسب نمي کنند؟
- متاسفانه در مدارس اصلا ارزشي براي دانش آموز جسور قائل نمي شوند بلکه او را قدري هم نا هنجار مي دانند در سيستم آموزشي ما دانش آموزي نرم هست که سرش را پايين بيندازد به مدرسه برود درسش را خوب بخواند تمام قواعد و دستورات مسئولان را رعايت کند چون چرا نکند و دو باره سرش را بيندازد پايين و به خانه بيايد. خوب طبيعي است که اين دانش آموز در جامعه هم همين گونه خواهد بود اين است که ما مي بينيم جوانان ما هيچ جسارتي ندارند.
- حال که صحبت از سيستم آموزش و پرورش شد اجازه بدهيد يک خاطره تلخ از اجتماع آموزگاران دارم برايتان بازگو کنم. نزديک به دوسال قبل جسله اي با اجتماع آموزگاران شش روستا در دبيرسات قوچان تشکيل شد مرا هم دعوت کرده بودند يک آقايي که مسئوليت بالايي هم داشت آمد و در اين جمع سخن گفت در سخنان اين آقا تضاد و موارد ابهام فراوان بود يکي از اين آموزگاران پرسشي نکرد سئوآلي نپرسيد همانند بچه هاي سر به زير نشستند و آن آقا هم سخنان ضد و نقيض خود ايراد نمود و جلسه به پايان رسيد براي من غير قابل قبول بود که 30-20 نفر معلم هيچ پرسشي نداشته باشند ولي به نظر مي رسيد اين گونه جلسات سوت و کور براي معلم ها و نيز سخنران عادي و نرم بود چون در چهره ها مي شد ديد و حدس زد. بنظر من يا اين معلم ها بهره اي از علم و دانش نداشتند و يا مسائل و موضوع هاي پيچيده تري بوده که کسي پرسشي نکرد چون اين وضع براي منِ غير فرهنگي قابل قبول نبود آن جلسه را نقد کردم و در نشريه آوا نوشتم که ديدم صداي خيلي از معلم ها و رئيس اداره در آمد و اعتراض نمودند که چرا همه چيز را زير سئوال برده اي. برداشت من از اين رويداد اين بود که از کوزه همان تراود که در اوست از زير دست چنين معلم هايي اين چنين جوانان که ما مي بينيم هم بيرون خواهد آمد.
- متاسفانه جو مدارس ما به گونه اي شده که اغلب معلم ها وقتي پايشان را توي ساختمان مدرسه مي گذارند ديگر آن شخصيت حقيقي خودشان نيستند بلکه آن رل و نقشي که ازشان خواسته شده دارند اين است که در اين جاهاي رسمي نمي شود شخصيت حقيقي افراد را شناخت و داوري کرد.
- اگر ما بپذيريم که نظر شما درباره شخصيت معلمان درست است و بعضي از آنها ناگزيرند در جو مدرسه شخصيت ساختگي خود را ابراز نمايند ولي اين جو ديگر بيرون مدرسه و در بين باغ و زمين هاي کشاورزي وجود ندارد اصلا مي خواهم اين را بگويم اگر يک معلم روستاي ما اگر فرد با جسارتي باشد و در صحنه اجتماع روستا مانند شورا، هيات مديره و ديگر مسئوليت ها نقش داشته باشد چه تبايني با آن جو مدرسه خواهد داشت؟ چه تضادي ميان پذيرش مسئوليت هاي اجتماعي روستا با کار و جو مدرسه وجود دارد؟ آقا ما مي گوييم چرا با سوادان ، تحصيل کرده ها و معلم هاي روستاي ما جسورانه در صحنه اجتماع ما نقش ندارند؟ مثلا يک معلم در مدرسه آنگونه که سيستم مي خواهد باشد و در جامعه روستايي هم مديريت گوشه اي از کارهاي روستا را به عهده بگيرد؟
- ببينيد همان که، در مدرسه، خودشان نيستند کم کم بي خيالي روي آنها اثر مي گذارد آنگاه شما مي بينيد در بيرون هم نمي تواند شخص کار آمدي باشند.
- باز همه اين ها بر مي گردد به ترس و نظر آن مهمان ما که گفته : مارکده اي ها ترسو هستند.
- ببينيد اصولا منطقه کوهستاني روي بينش ساکنانش تاثير مي کذارد و بينش مردم کوهستاني محدود تر است شما اگر مطالعه کنيد خواهيد ديد که تمدن هاي بشري در دشت ها رقم خورده و شکل داده شده است. براي نمونه همين بختياري هاي خودمان را در نظر بگيريد اينها از نژاد آريايي هستند يعني صاحبان اوليه ايران ولي با اين همه پيشرفت در کشور ما اکنون آنها را با افغاني ها مقايسه شان مي کنند چرا؟ چون از محل خودشان بيرون نرفتند کوچ کردند رفتند مسجد سليمان و دوباره برگشتند به کوهستان. اگر از تعدادي شان که هجرت کردند و رفتند کويت و مقداري ديدشان باز تر شده بگذريم اغلب آنها که اينجا مانده اند با همان نظر من مطابقت دارند. نمونه ديگر روستاي ابيانه است جاذبه هاي توريستي اش بسيار کمتر از همين مارکده خودمان است ولي چنان زيبا ساخته اند که جذب توريست مي کند وقتي شما به اين روستاي کوچک که بروي و در کوچه و خيابان آن قدم بزني به تيپ آدم هايي بر مي خوري که فکر مي کني در شمال شهر تهران هستي چرا؟ چون اکثر هجرت کرده اند به جاهاي ديگر رفته اند، به مدارج علمي دست يافته اند و در عين حال در فکر آباد کردن روستاي خود هم بوده اند. پس يکي از دلايل اينکه افق ديدمان محدود است در ميان کوه محصور هستيم و اين روي بينش ما تاثير منفي گذاشته است.
- منطقه کوهستان از نظر آب و هوايي تاثير مثبت روي سلامتي جسمي دارد
- من دليل سطحي انديشي و نداشتن جسارت را چندان مرتبط به منطقه کوهستاني نمي دانم. من بيشتر دليل آن را در جامعه و روابط اجتماعي خودمان جستجو مي کنم دليل آن فاصله شديد طبقاتي است که در جامعه روستايي ما شکل گرفته است. اکنون مردمان روستاي ما از نظر اقتصادي به دو گروه کاملا متمايز تقسيم شده اند گروهي از نظر اقتصادي به يک در آمد نسبتا بالايي در سطح و وسع روستا رسيده اند و تا حدودي راحت زندگي مي کنند که به تسامح مي توان اينها را مرفه ناميد. و گروهي ديگر کم درآمدند و زندگي سختي دارند. از افراد گروه مرفه اين اتظار هست حالا که از دغدغه گرسنگي جسته اند و به فراغت رسيده اند دنبال دانش ، آگاهي، علم و معرفت که نتيجه آن تغيير در وضع بسته و منجمد موجود است بروند ولي اين گروه اصلا احساس نياز به اين مقوله ها که نام برديم نمي کند، که نياز و احتياج، انگيزه اي در آنها بوجود آورد و دنبال تغيير برود چون وضع موجود را ايده آل مي پندارد و در تلاش حفظ آن هست. همين گروه مرفه يک فرهنگي کاذب در روستا بوجود آورده که ارزش ماشين است، خانه است، طلا است، زمين و باغ است و مسافرت هاي تکراري و نيز همين گروه محافظان سر سخت سنت هاي منجمد و دست و پاگير اند و خود را سفت و سخت هم به مسائل ظاهري مذهبي مي چسبانند تا بتوانند وضع موجود را حفظ کنند و سدي در برابر تغيير هستند و فکر مي کنند هرگونه تغييري در سطح فرهنگ و بينش مردمان روستا وضع موجود را به هم خواهد زد و ديگر آنها نمي توانند به اين رفاه و راحتي زندگي نمايند و موقعيت کاذب اجتماعي شان را حفظ کنند.
- بعضي از مردم مارکده مرا متهم مي کنند که چپ هستم حالا شما تحليل طبقاتي مي کني بايد به اطلاع همشهريان انگ چسبان مان برسانيم تا انگ چپ را برايت فراهم نمايند. ما اگر بخواهيم نظر شما را بپذيريم که گروه مرفه روستا هيچ نيازي به تغيير نمي بيند لذا فکرش را هم نمي کند بلکه تلاش هم مي کند وضع موجود را حفظ کند چون به نفعش هست پس قشر کم درآمد وفقير روستا که از وضع موجود ناراضي هست بايد تلاش کند در سطح روستا تغيير ايجاد کند تا اين روابط طبقاتي را تغيير دهد ولي مي بينيم آنها هم سخت محافظ وضع موجودند.
- درست است ولي قشر کم درآمد نمي تواند لذا در فکرش هم نيست چون فقر اقتصادي فقر فکري را هم با خود همراه دارد.
- ببينيد همين بي تحرکي و ماندگي پيشقراولان اقتصادي ما در وضع موجود، يک فرهنگ سطحي در روستاي ما بوجود آورده و سخت روي فکر و انديشه جوانان و نوجوانان ما تاثير مخرب دارد براي مثال؛ يک نوجوان در دبيرستان بن درس مي خواند چند روز قبل ديدمش در کوچه پرسه مي زند گفتم مگر بن درس نمي خواني؟ گفت نه. گفتم؛ چرا؟ گفت؛ درس فايده اي ندارد يک سال همين جاها پرسه مي زنم و بعد سربازي مي روم و بعد در دوتا طرح باغداري ثبت نام مي کنم و مي شوم همانند فلان حاجي.
- يعني مي خواهي بگويي سطح زندگي فلان حاجي، تبديل به يک فرهنگ و ارزش در روستاي ما شده و همه مي خواهيم زندگي همانند حاجيان مطرح روستايمان را داشته باشيم؟ يعني ايده آل و مرز خوشبختي و خوب زيستن و زندگي سعادتمند ما زندگي فلان حاجي است؟
- دقيقا همينگونه است چون الگوي آدم بزرگ فرهنگي و علمي و دانشي نداريم لذا جوان مي بيند مردمان روستا به فلان حاجي احترام خاصي مي گذارند در ذهن و ضمير خود فلان حاجي را با ديگر مردمان روستا مقايسه مي کند مي بيند به جز مقداري پول تفاوتي ديگري در بين نيست لذا نتيجه مي گيرد که بايد تلاش کرد به آن رسيد.
- ما نمي توانيم همين طور جوانان را سرزنش کنيم که چرا ديد باز ندارند، جسور نيستند و افق ديدشان باز نيست خوب از کدام الگو پيروي کنند؟ کدام افراد فرهيخته روستايمان را الگو قرار بدهند؟ ما متاسفانه هيچ فردي را در روستا نداريم که در رشته اي از کارها، هنر، علم و دانش، تخصص و فن و... برجسته و مشهود باشد. حال وقتي تاريخ و سرگذشت مردان بزرگ را که توانسته اند با نظرات و اکتشافات و اختراعات خود جهان را متحول کنند مطالعه کنيم از چنين زندگي هايي لذت مي بريم. آدم به اين نتيجه مي رسد که انسان هايي پويا هستند اين پويايي واقعا ارزشمند است و من دوست دارم همه ما مردم مارکده پويا باشيم و هريک در يک زمينه اي تلاش کنيم تا هم روستاي مان را آباد کنيم و هم بتوانيم روي منطقه تاثير مثبت بگذاريم. چرا انديشمندان جهان توانسته اند اينقدر مطرح باشند؟ چون آدم هاي جسور بودند و با جسارت نتيجه انديشه و افکار خود را که بر خلاف تفکر رايج زمان و مکان بود بيان کردند که باعث تغيير وضع موجود جامعه شان شد. حالا با اين ديد به روستايمان که بنگريم مي بينيم افراد جسور و آگاه که بخواهد حرفي بزند، نظري بدهد و تغييري در جهت رشد ايجاد کند نداريم ما خودمان هم که اينجا نشسسته ايم هم همانند ديگران هستيم يک وقت فکر نکنيد ما بهتر از ديگرانيم. اکنون ايدآل هاي انديشه مردمان روستايمان، بويژه جوانان، در سطح زندگي فلان حاجي تنزل کرده است اين باعث مي شود که انگيزه را در درون خودمان بکشيم و ديگر انگيزه اي براي پويايي و پر تحرکي نوجوان و جوان ما باقي نمي ماند پس بايد سطح ايدآل هايمان را بالا تر ببريم تا بتوانيم انگيزه اي براي جوانان ايجاد کنيم.
- خوب شما جوان عزيز که جوان ترين فرد جلسه هستي بگو ببينم چگونه مي انديشي؟
- در مارکده از هرکه بپرسي چگونه مي انديشي؟ به چي مي انديشي؟ به تو خواهد گفت: دست يابي به دوتا ماشين، يک خانه، يک 30 جيريب زمين و باغ.
- خوب اينها بد نيست مهم اين هست که همه ي انديشه و انگيزه زندگي مان همين ها نباشد و نيز يک بعدي هم راه را طي نکنيم به موازات دست يابي به ماشين و خانه و باغ دنبال علم و دانش و معرفت و دانايي و معنويت هم باشيم.
- بنظر من احساس نياز است که به آدم انگيزه مي دهد که دنبالش برود ولي اگر ندانيم که چي مي خواهيم انگيزه اي هم در ما ايجاد نمي شود
- من يک بار ديگر مي گويم ضمن اينکه قبول دارم احساس نياز به انسان انگيزه مي دهد و انگيزه انسان را به حرکت وا مي دارد ولي فرهنگ روستاي ما در دست همان گروه مرفه است که با استفاده از درآمد حاصل از باغ ها و نيز ترفندي که به کار برده و مي برند و ساليانه مبالغ بالايي هم از بيمه مي گيرند و زندگي نسبتا راحتي براي خودشان فراهم کرده اند، به گونه اي سلطه و نفوذ روي بينش مردم دارند که مجال انديشيدن به نياز به تغيير را از بقيه گرفته اند بنابر اين در بقيه مردم هم انگيزه اي ايجاد نمي شود که بخواهند تحرکي داشته باشند.
- من سالهاي قبل در روستا نبودم ولي وقتي مي شنيدم که فعاليت هايي در جهت آباد کردن صحرا مي شود خوشحال بودم و اکنون آن تلاش ها به بار نشسته و شما مي خواهيد بگوييد اين باغها که توانسته ما را يک قدم جلو بياورد خود تبديل به بلايي براي رکود شده و همه مان چسبيده ايم به وضع موجود و نمي خواهيم پيشرفت و توسعه ي بيشتري بکنيم؟
- صد در صد. ببين من با جوانان زياد صحبت مي کنم مي بينم اغلب پسر فلان حاجي را مثال مي زنند که ماشين دارد، خانه اش را ساخته و زندگي هم مي نمايد و در ذهن خودشان اين مي شود سقف ايدآل شان. چيزي که در اين ميان گم شده مسائل فرهنگي، تعالي اخلاق و توسعه بيشتر روستايمان است. من به جرئت مي توانم به شما بگويم حتا 10 نفر در مارکده نمي توانيد پيدا کنيد که به فرهنگ و علم و دانش و فرهيختگي بينديشند و بخواهند به آن قله ها برسند و اين فاجعه است.
- حال که شما وضعيت روستايمان را اينگونه بيان مي کنيد که از نظر فرهنگي و علمي مي لنگيم به نظر متضاد مي آيد ببينيد جامعه روستايي ما سخت مذهبي است و اصولا دين و مذهب رابطه تنگاتنگي با فرهنگ و معنويت دارد و انديشيدن صرف به ماديات با معنويات خيلي سنخيتي ندارد بايد دانست معنويات هم صرف مسائل مذهبي نيست بلکه قسمتي از آن هست قسمتي ديگرش هم دانش، علم، آگاهي، نوع دوستي، نيکوکاري، خدمت به هم نوع، انجام کارهاي اجتماعي و ... است براي اين تضاد چه پاسخي داريد؟
- آن موقع که مي گفتند مردم مارکده مذهبي اند درست بود در گذشته مردمان صادق تري نسبت به حالا داشتيم و مردم صادقانه تر به مسجد مي آمدند، صادقانه تر مراسم هاي مذهبي را برگزار مي نمودند مثلا وقتي بر سينه اش مي زد و يا يک من آرد توانسته بود ذخيره کند و به قول خودمان کاکولي مي پخت صادقانه بود ولي متاسفانه امروز تظاهر نقش اصلي را در اجراي مراسم مذهبي ايفا مي کند شما در ميان مردم کمتر مي آييد و با عمق انديشه هاي مردم کمتر آشنايي داريد و شايد برايتان غير قابل قبول هم باشد.
- اصلا اين پرسش براي من پيش آمده که پرسش هاي من صرفا مقوله هاي فرهنگي و اجتماعي بود ولي شما در ميان گفتگو هايتان مرتب به مسائل مذهبي اشاره داريد چرا؟ به نظر شما نمي توان روي مسائل فرهنگي اجتماعي صحبت کرد و وارد مسائل مذهبي نشد؟ چون ما تخصصي در آن زمينه نداريم بنابر اين عقل و خرد حکم مي کند در جايي که آشنايي نداريم اظهار نظري هم نکنيم.
- من اين نظر دوستمان را که چند خانوار، حاجيان پولدار به صورت الگو در بين جوانان ما مطرح اند قبول ندارم. خواستن توانستن است. اين انديشه ها امروز در روستاي ما واقعيت دارد ولي چون درست و حقيقي نيستند من قبول ندارم من مي گويم ما مي توانيم هرگونه که بخواهيم زندگي کنيم.
- تاکيد من هم بر اين بود که اينها واقعيت دارند من هيچگاه نگفتم حقيقت اند.
- من يکبار ديگر اين پرسشم را مطرح مي کنم بنظر شما گروهي در جامعه ما به يک رفاه نسبي اقتصادي رسيده اند طبق قانون اجتماعي هرگاه انسان شکمش سير شد بايد و يا مي تواند به سمت فرهنگ و هنر و معنويات و تعالي رشد انساني برود پس چرا در روستاي ما چنين نشده است؟
- من فکر مي کنم تعالي فرهنگي براي بسياري نا شناخته است.
- نه اينگونه نيست در همين روستاي مارکده خانواده هايي هستندحد اقل نيمي از دغدغه زندگي شان مسائل فرهنگي و تعالي و رشد انساني است.
- مسائل اجتماعي آماري است هيچگاه نمي توان نظر قطعي در باره يک جامعه داد بلکه مي خواهيم بگوييم به صورت نسبي در جامعه ما اين موارد غالب است.
- چند بار دوستان ما در بين صحبت هاي خود اشاره به ثروتمند کردند مي خواهم بگويم حتا آنهايي که ما ثروتمند محسوب شان مي کنيم در مقايسه با ثروت هايي که در جاهاي ديگر هست هيچ اند اينها در جامعه روستايي ما قدري از بقيه که بي چيزند جلو ترند. عيبي که اين ثروتمندان ما دارند هيچگاه نينديشيده اند که در کار خود توسعه دهند مثلا گروهي که بادام مي خرند خوب باهم جور شوند و کارگاه بسته بندي بزنند گروهي که معاملات چوب دارند با هم جور شوند و يک کارگاه توليد فرآورده هاي چوبي بزنند آن هايي که در زمينه خريد هلو کار مي کنند با هم يکي شوند و با هم يک کارخانه تبديل هلو به فرآورده هاي ديگر بزنند آنهايي که در زمينه ساخت و ساز مسکن کار مي کنند با هم يک هتل بسازند و ...
- چرا اينگونه به رشد و توسعه نمي انديشيم؟ چون اين دارا هاي امروزمان را اوج و به قله رسيده مي دانيم و ما هم مي خواهيم از آنها پيروي کنيم و همانند آنها شويم.
- براي اينکه فرهنگ جامعه ما يک فرهنگ دلالي است و همه به اين مي انديشند که بتوانند از طريق دلالي رشد کنيم.
- اين ها را که تا حالا گفتيم همه اش درد و واقعيت موجود بود که چندان هم
خوشايند نيست حالابرويم روي اين موضوع که چه بايدکرد؟ يا چه مي توان کرد؟
- ما اگر خواسته باشيم تغييري در جو روستايمان ايجاد کنيم مثلا ايجاد انگيزه براي پويا شدن انديشيدن به رشد و پيشرفت فرهنگي بکنيم بايد حرفمان را انديشه مان را تز مان را با مذهب پيوند بزنيم در قالب انديشه مذهبي براي مردم ارائه دهيم تا مورد قبول مردم قرار گيرد و مؤثر افتد. در اصل نبايد اينگونه باشد و بهتر و درست تر اين است که عبادت و نماز و روزه هرکس بايد بين خود و خداي خود باشد و اين درست نيست که ما هر حرفي که مي خواهيم بزنيم با مسائل اعتقادي مردم در بياميزيم. بهتر اين است بگوييم من اين هستم، انديشه ام هم اين هست، دانسته هايم هم اين ها هستند، راه هايي که براي فلان مسئله انديشيده ام اين است. ولي جو فرهنگي ما به گونه اي هست که حرف و گفته هايمان را که در قالب مذهب بريزيم بهتر موفق مي شويم. پس براي تاثير گذاري بيشتر بهتر است هر کاري که مي خواهيم بکنيم يک پيوندي با آموزه هاي مذهبي برقرار کنيم. مي پرسم مگر ما مي خواهيم چه بکنيم؟ يا چه بگوييم؟ مي خواهيم بگوييم بايد راست باشيم، بايد صادق باشيم، بهتر است سطح مشارکت اجتماعي مان را افزايش دهيم، مسئوليت پذير باشيم، دنبال علم و دانش برويم، سعي کنيم شناخت و آگاهي کسب کنيم، به مردم خدمت کنيم، کتاب بخوانيم، نظم داشته باشيم و ... حال اگر همين ها را خشک و خالي بگوييم مردم چندان علاقه به پذيرش نخواهند داشت ولي اگر با مذهب پيوندشان بدهيم مورد قبول واقع خواهد شد. مثلا نگاه کنيد در مارکده سخت تبليغ شده که نشريه آوا جداي از مذهب فعاليت مي کند و گروهي آن را مي خوانند عده اي هم سعي مي کنند از آن فاصله بگيرند و سعي مي کنند خودشان را به آن نچسبانند مي خواهم بگويم اگر در جهت تغيير خودمان حرفهايمان را با مذهب پيوند بزنيم مؤثر تر خواهد بود. گفته ي خودت را ياد آوري مي کنم که براي معالجه بيمارمان به اصفهان نزد پزشک مي رويم دارو مي گيريم و مصرف مي کنيم و هنگام بازگشت سري هم به رضوان شهر مي زنيم و دعايي هم مي گيريم.
- از اول جلسه سخن و نظر غالب اين بود که آنهايي که مخالف تغيير هستند براي تقويت خود، مذهب را پوشش خود کرده اند آنگاه اينگونه برداشت مي شود ممکن است مذهب سد راه پيشرفت است من مي خواهم بگويم اينگونه نيست و مذهب هيچ مخالفتي با پيشرفت و توسعه ندارد براي مثال پدران ما سوار خرشان مي شدند و مي رفتند صحرا کار مي کردند و هنگام ظهر هم نمازشان را مي خواندند و حالا ما سوار ماشينمان مي شويم و بر سر کار مي رويم و ظهر هم نمازمان را مي خوانيم. مثال ديگر پدرانمان براي پاک شدن به حمام عمومي مي رفتند و در آب خزينه غسلشان را مي کردند و ما زير دوش در خانه مان اين کار را مي کنيم و عبادتمان را انجام مي دهيم. دختران ما آنگاه بي سواد بودند و زير قباله را انگشت مي زدند و پاي سفره عقد مي نشستند و دختران امروز زير قباله را امضا مي کنند و سر سفره عقد مي نشينند. اگر نيک بنگريم اين پيشرفت ها هيچ تضادي با مذهب نداشته و ندارد تغييرات ما در حد رفتاري و فرهنگي است و نبايد ترسي از تغيير داشته باشيم ببينيد اکنون کتابخانه باز شده است شما فکر مي کنيد چه مقدار از آن استفاده خواهد شد؟ اگر تز شما درست باشد چون کتابخانه نام مذهبي دارد و کتاب هايش هم صرفا مذهبي اند بايد استقبال شاياني از آن بشود و تاثير شديدي روي فرهنگ روستا هم داشته باشد و بيشتر افراد به جرگه کتاب خوان ها به پيوندند آيا به نظر شما اينگونه خواهد شد؟
- قرار است کتابخانه شماره حسابي در پست بانک باز کند و عضو بپذيرد و اعضاي کتابخانه مبلغ عضويت خود را به حساب واريز نمايند پس از يکي دو ماه معلوم خواهد شد که چه مقدار استقبال شده است آنگاه مي توان مقايسه کرد که چه مقدار نشريه آوا را مي خوانند و چه تعداد مي آيند و در کتابخانه عضو مي
شوند.
- از اين گفته شما اينگونه برداشت مي شود که نشريه آوا مخالف کتابخانه است آيا نظر شما اين است؟
- نه به هيچ وچه
- شايد نتوان نتيجه قطعي و واقعي با ثبت نام صرف تعداد اعضا گرفت به نظر من بايد سه چهار سالي بگذرد آنگاه ببينيم کتابخانه چه مقدار تاثير روي باز شدن اذهان و بالا بردن سطح فرهنگ کذاشته است و بعد مقايسه صورت گيرد. من مي توانم حدس بزنم تعداد زيادي عضو کتابخانه خواهند شد ولي اينکه تعداد زيادي به صورت مداوم مطالعه نمايند چندان خوشبين نيستم. اين که تبليغ مي کنند نشريه آوا مخالف مذهب است، ضد مذهب است، به نظر مي رسد دلشان به حال مذهب سوخته است که اين تبليغات را مي کنند ولي به باور من اينگونه نيست چون اکثر اينها شناخت شان از مذهب بسيار ناچيز و در حد شنيده هاي اينجا و آنجا است چون نه مطالعه اي دارند و نه اهل تحقيق اند که رفته باشند و تحقيق کرده باشند و به آموزه هاي مذهبي شناخت عميق پيدا کرده باشند بلکه قدري از اين مخالفت ها حسادت است قدري تسويه حساب هاي شخصي و قومي و قدري هم از نا تواني هايشان سرچشمه مي گيرد و قدري هم منِ دست اندر کار نشريه آوا مقصر هستم ( اگر بشود سادگي رو راستي و بي ريايي را تقصير خواند ) چون خوشم نمي آيد تظاهر کنم ريا کار باشم دو رو باشم نيازي هم نمي بينم خودم را در پشت مسائل مذهبي قايم کنم تا آلودگي هايم پوشيده بماند و دوست دارم همانگونه که هستم خودم را نشان بدهم اين است که همه ي اينها دست به دست هم داده و آتو دست دوستان مخالف من داده است تا تبليغ کنند آوا ضد مذهب است. در حال حاضر آوا را ما انتشار مي دهيم تا موقعي که توانستيم ادامه نشر مي دهيم هرگاه هم که نتوانستيم و يا نگذاشتند منتشر نمي کنيم تعهدي نداده ايم که حتما اين کار را براي هميشه خواهيم کرد. براي درستي حرف هايم نقل قولي از آقاي ناصر عرب فرزند مهدي برايتان بازگو مي کنم. با ناصر مصاحبه مي کردم صحبت بر سر اينکه پشت سر من به من مي گويند کمونيست است و اينکه به مسجد نمي آيد رسيد ناصر گفت: « علارغم اينکه اين حرف ها را مي زنند دردشان مذهب و مسجد نيست چون اگر چنين بود بايد پشت سر مسعود ديگر حرفي نزنند چون مرتب به مسجد مي آيد و اگر شما هم از فردا مرتب به مسجد بياييد فکر مي کنيد حرف ها قطع خواهد شد؟ نه خواهند گفت چون ضعف دارد حالا مي آيد که ضعف هايش را بپوشاند موضوع اصلي تسويه حساب هاي ديرينه قومي است » من آمده ام و ريگي به اندازه عدس درون برکه آب ساکت و آرام مارکده انداخته ام حال آب برکه موج دار شده و دوستان را نگران کرده است.
- بنظر من تا يک آدم مترقي و دوست دار انقلاب تو روستا پيدا نشود و اقدام به کارهاي بزرگ مثل زدن کارخانه و غيره نکند اين ترس مردم نخواهد ريخت. در چنين وقتي موضوع آرزوها گسترده تر خواهد شد و از حد زمين و باغ و ماشين فراتر خواهد رفت
- من فکر مي کنم نظر شما از يک فرهنگ استبدادي ريشه مي گيرد در فرهنگ استبدادي همه مي گوييم يک نفر بايد اقدام کند خوب اين يک نفر شما باش، من باشم.
- ما بجاي اين حرف ها بايد بکوشيم انگيزه هاي عالي در جامعه ايجاد کنيم آنگاه مردم خودشان دنبال کارهاي بزرگ خواهند رفت.
- ما حدود سه سال است که هرچند وقت با هم نشستي داريم و هميشه در پايان جلسه مان به اين نتيجه مي رسيم که اگر بخواهيم مردم را به رشد و پويايي و بلند نظري و گسترده انديشي وا داريم بايد بتوانيم انگيزه هاي عالي در جامعه ايجاد کنيم سه سال قبل به اين نتيجه رسيديم 6 ماه و دو ماه قبل هم همين نتيجه را گرفتيم و من فکر مي کنم 10 سال ديگر هم حرف مان اين باشد
- خوب انگيزه را چگونه بايد ايجاد کنيم
- من هم خودم مانده ام توش ما دو سال است فقط حرف زده ايم ولي کاري نتوانسته ايم بکنيم
- دوست عزيز دوسال براي کار فرهنگي زمان زيادي نيست يکي از اشکالات ما اين است که تاريخ را نخوانده ايم ما اگر تاريخ آغاز و جا افتادن دبستان به شکل امروز را مطالعه کرده باشيم خواهيم ديد چه کوشش ها شد چه مخالفت ها شد اتفاقا عده اي هم تشکيل مدارس به سبک امروز را مخالف دين و مذهب مي خواندند و با آن سخت مخالفت مي نمودند انصاف حکم مي کند از اولين فرد، شادروان حسن رشديه، در اين جهت اقدام کرد يادي شود . يعني نزديک 70-80 سال طول کشيد تا اولين دبستان در روستاي ما تاسيس شد يعني حرکت لاک پشتي است. از صحبت اولمان که گفتيم چرا جسارت نداريم دور شديم بايد گام به گام جسارت خودمان را در کارهاي فرهنگي اجتماعي کوچک نشان دهيم و بيم و هراسي هم نداشته باشيم چون جسارت داشتن نه عيب هست و نه زشتي. نمونه اش خود من هستم آمدم به روستا و نخواستم همرنگ جماعت شوم و جسارت ورزيدم و حرفم را زده ام حال با يک بررسي مي بينم سودمندي ام بيشتر از زيانمنديم براي روستا بوده است حال مثلا مردم مي گويند آدم فضولي است خوب بگويند فضول بودن بهتر از بي خاصيت بودن است
- خوب همه نمي خواهند انگ فضول بودن را بهشان بچسبانند آنگاه اگر کانديد هيات مديره فردوس شد راي نمي آورد
- نه اينگونه نيست من عکس شما باور دارم درست است که مي گوييم مردمان جامعه ي ما محافظه کارند ولي از آدم جسور خوششان مي آيد مشروط بر اينکه آلودگي نداشته باشد ممکن است نخواهند با او دوست جون جوني باشند ولي در کارهاي اجتماعي مي پسندنش نمونه اش خود من هنگام انتخابات دوره سوم شوراها من حدس مي زدم بين 300 تا 400 راي خواهم آورد ولي وقتي نتيجه را بهم گفتند خودم حيران ماندم هنري نداشتم به جز اينکه قدري جسارت ورزيده ام و حرفم را مي زنم نمي خواهم دو رو باشم نمي خواهم تظاهر کنم. پس نتيجه اي که مي گيريم اين است که جسارت ورزيدن هيچ منفي نيست بلکه نقطه قوت هم مي تواند باشد. پس با پاکي و داشتن جسارت مي توان به مقابله ريا و تظاهر رفت. حال در پايان مي پرسم آيا اينگونه جلسات به نظر شما مي تواند مفيد فايده باشد؟
- قطعا و من يک پيشنهاد در همين زمينه دارم و آن اينکه بياييم اين جلسات را با تعداد افراد بيشتري با برنامه ريزي و تعيين موضوع گفتگو به صورت دو هفته يک بار و يا ماهيانه مرتب بر گزار کنيم.
- گفتگو با هم روي مشترکات يکي از مظاهر تمدن است در جامعه هايي که مردم با هم گفتگو نمي کنند و يا نمي توانند گفتگو کنند کينه ها توليد مي شود نفرت ايجاد مي گردد بدبيني آفريده مي شود و آفت اينها همه اش گفتگو است و ما بايد دير يا زود ترس را کنار بگذاريم و جسارت اين را داشته باشيم که درکنار هم بنشينيم و با هم گفتگو کنيم. خوب بگو ببينم چگونه اين جلسات را برگزار کنيم؟ من پيشنهاد مي کنم صرفا دنبال آدم گنده ها نرويم بگرديم آدم هاي فرهنگ دوست را بيابيم آيا شما اين نظر مرا مي پذيريد؟
- آري پيشنهاد مي کنم جلسات ماهيانه باشد و هريک از ما هرکه را که مي شناسد از او دعوت کند و جلسات را باهم برگزار کنيم.
به پايان آمد اين جلسه حکايت همچنان باقيست. خواننده گرامي اگر شما در جلسه بودي چه نظراتي در باره موضوع هاي مطرح شده ارائه مي دادي؟ حال مي تواني نظرات خود را بدون نام و يا با نام براي انتشار در آوا بنويسي.
تدوين کننده: محمدعلي شاهسون مارکده 30/10/86
توجه : روز 24/11/86 ساعت 2 بعد از ظهر جلسه گفتگو پيرامون تعاوني نگين در محل مسجد برگزار مي گردد از علاقه مندان دعوت مي شود شرکت نمايند
دهم محرم، سالگرد شهادت امام حسين(ع) بر شيعيان تسليت باد.
انتخاب رئيس هيات
به دعوت اعضا هيات قمر بني هاشم، جلسه اي با حضور40 نفر از مردم مارکده در تاريخ 15/10/86 ساعت 19 در محل مسجد جامع مارکده تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست انتخاب يک نفر به عنوان رئيس هيات بود. نخست آقاي رمضانعلي شاهسون گزارشي از گذشته اين گروه به حاضران در جلسه ارائه داد و گفت که؛ « اولين رئيس هيات، آقاي حسن عرب بود و بعد از آن آقاي سيداسماعيل حسيني بوده است و مدتي است که ايشان مي گويد يک نفر ديگر را انتخاب کنيد حال از شما بزرگواران دعوت کرده ايم که اگر کسي مايل هست که اين مسئوليت را بپذيرد که به او محول کنيم و اگر کسي نيست از آقاي سيد اسماعيل حسيني درخواست کنيم به کار خود ادامه دهد.»
کسي از حاضران اعلام آمادگي ننمود و جمعيت حاضر از آقاي سيد اسماعيل حسيني درخواست کردند که به کار خود ادامه دهد و ايشان هم پذيرفت. که موضوع صورت جلسه و به امضا رسيد.
در پايان جلسه محمدعلي شاهسون عضو شورا گزارشي از چگونگي کار تعاوني در حال احداث توسعه روستايي نگين مارکده ارائه داد و در خواست نمود که همه مردم با واريز حق عضويت در اين تعاوني سهيم گردند و در تاريخ 3/11/86 به صورت گسترده در جلسه مجمع عمومي شرکت و افراد شايسته اي را براي مديريت اين تعاوني انتخاب نمايند. و نيز گزارشي از پيگيري کارهاي طرح عمومي گلستان و مشکلات مرتبط با آن را به اطلاع رساند.
گزارش از محمدعلي شاهسون مارکده
انتخاب هيات امنا کتابخانه
به درخواست آقاي قاسمي و به دعوت شوراي اسلامي از حدود 40 نفر از مردم روستا و حضور حدود 24 نفر جلسه اي در تاريخ 18/10/86 بعد از نماز مغرب و عشا در محل مسجد تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست انتخاب اعضا هيات امنا کتابخانه عمومي امام علي مارکده بود. نخست آقاي قاسمي گزارشي از کارهاي انجام شده تشکيل و تاسيس کتابخانه به حاضران جلسه ارائه داد سپس پاسخ مفصلي به جمله معترضه اي که در قسمت حرف هاي مردم در آواي شماره 110 درباره افتتاح کتابخانه نقل شده بود، داد. آنگاه اساسنامه کتابخانه که به امضا امام جمعه سامان و سازمان تبليغات اسلامي رسيده بود به شرح زير قرائت و توضيح داده شد.
بنام خداوند بخشنده مهربان. ن . والقلم و ما يسطرون - قسم به قلم و آنچه خواهد نوشت. ( قرآن مجيد). دستورالعمل کتابخانه امام علي (ع) مارکده. مقدمه : کتابخانه عمومي امام علي (ع) مارکده به همت امام جمعه محترم سامان ، سازمان تبليغات اسلامي، و با کوشش آقاي سيد رحمان قاسمي، روحاني مستقر و امام جماعت مسجد جامع مارکده، و با کمک تعدادي از مردم خوب مارکده در تاريخ 6/10/86 افتتاح گرديد. اين کتابخانه براي استفاده عموم ، زن و مرد ، در نظر گرفته شده و به شکل زير اداره خواهد شد.
ارکان کتابخانه : کتابخانه عمومي اما علي ( ع ) مارکده داراي سه رکن است. الف؛
مجمع عمومي. ب : هيات امنا. ج : مدير اجرائي.
مجمع عمومي: 1 - مجمع عمومي مرکب از فرهيختگان، نخبگان ، مسئولان، و علاقمندان به مسائل فرهنگي اجتماعي روستاي مارکده است که هر دوسال يکبار براي استماع گزارش هيات امنا و انتخاب هيات امنا و تعيين خط و مشي کلي کتابخانه و به دعوت هيات امنا تشکيل مي شود. 2 - تعداد اعضا مجمع عمومي نبايد از پنج برابر تعداد هيات امنا کمتر باشد. 3 - اعضا مجمع عمومي از بين مردم مارکده و به تشخيص هيات امنا انتخاب و دعوت خواهند شد. 4 - اعضا مجمع عمومي ثابت نيستند بنابر اين هنگام دعوت از افراد علاقمند به مسائل فرهنگي اجتماعي روستا برگزيده خواهند شد. 5 - اولين مجمع عمومي به درخواست آقاي قاسمي، روحاني مستقر و امام جماعت روستا که به نيابت از امام جمعه سامان است توسط اعضا شوراي اسلامي برگزيده و دعوت مي شوند. 6 - اعضا مجمع عمومي از بين خود تعداد 5 نفر را به عنوان هيات امنا کتابخانه امام علي (ع) مارکده براي مدت دو سال بر مي گزيند. 7 - هيات امنا مي تواند در صورت ضرورت و براي تصميم گيري در باره کارهاي مهم با دعوت، مجمع عمومي فوق العاده تشکيل دهد. 8 - گزارش عملکرد هيات امنا در هر دوسال بايد مورد تاييد مجمع عمومي باشد. 9 – راي گيري در مجمع عمومي مخفي است.
هيات امنا : 1 - تعداد اعضا هيات امنا کتابخانه امام علي ( ع) مارکده 5 نفر هستند که با راي اعضا مجمع عمومي براي مدت دو سال انتخاب مي گردند. 2 – هيات امنا مسئول مستقيم و اداره کننده کتابخانه خواهند بود و در برابر مجمع عمومي پاسخگو خواهند بود. 3 – هيات امنا يک نفر را از بين خود و يا از بيرون به عنوان مدير اجرائي براي مديرت و گرداندن و اداره کتابخانه انتخاب خواهند نمود و قسمتي از مسئوليت و وظايف خود را طي صورت جلسه اي به وي محول خواهند نمود ولي مسئوليت همه کارهاي مدير اجرائي همچنان در برابر مجمع عمومي هيات امنا خواهد بود. 4 – هيات امنا موظف است کوشش نمايد کتابخانه را زير پوشش ارشاد اسلامي ببرد تا به عنوان کتابخانه عمومي روستا زير نظر ارشاد اسلامي اداره شود. 5 – صلاحيت اعضا هيات امنا بايد پس از انتخاب در مجمع عمومي، به تاييد امام جمعه منطقه برسد و پس از تاييد، و ابلاغ حکم از طرف امام جمعه، رسميت مي يابند. و به مسئولان شهرستان و منطقه معرفي خواهند شد. 6 – براي بهتر اداره شدن کتابخانه هيات امنا بايد کوشش کند منبع در آمدي براي کتابخانه پيدا کند. 7 – هيات امنا بايد براي توسعه کتابخانه بکوشد تا هم تعداد کتاب هايش را افزايش دهد و هم از نظر ساختمان و جا و مکان آن را ارتقا دهد. 8 – هيات امنا يک نفر را از بين خود به عنوان رئيس انتخاب مي نمايد تا به همراه مدير اجرائي اوراق بها دار و اسناد تعهد آور کتابخانه را امضا نمايند. 9 – هيات امنا بايد حد اقل هر دو ماه يک بار جلسه عادي و در صورت درخواست مدير اجرائي و يا رياست هيات امنا هرگاه که ضرورت داشته باشد تشکيل جلسه دهند. 10 – حد اقل سن اعضا هيات امنا 25 سال و حد اکثر 60 سال است. 11 – اعضا هيات امنا ترجيحا بايد با سواد ، اهل مطالعه و آشنا به مسائل فرهنگي باشند. 12 – اعضا هيات امنا بايد به حسن شهرت اخلاقي و اجتماعي شناخته شده باشند. 13 – کار و فعاليت و قبول مسئوليت اعضا هيات امنا افتخاري است و هيچگونه حقوقي و مزاياي مادي دريافت نخواهند داشت. 14 – تصميمات و مصوبات هيات امنا بايد در دفتر صورت جلسات ثبت و به تاييد اعضا تصميم گيرنده برسد. 15 – هيات امنا بايد هر 6 ماه يکبار گزارشي از فعاليت ها و وضعيت کتابخانه به امام جمعه ارائه دهند. 16 – هيات امنا بايد محرم اسرار مردم باشند
مدير اجرايي : 1 - هيات امنا از بين خود و يا از بيرون يک نفر کار آمد را به عنوان مدير اجرايي انتخاب مي نمايد و قسمتي از وظايف مديريتي خود را به وي تفويض مي نمايد. 2 – مدير اجرائي زير نظر هيات امنا کار مي کند و مصوبات هيات امنا را اجرا مي نمايد. 3 – امضا اوراق عادي کتابخانه به عهده مدير اجرايي است. 4 – اوراق بها دار و مالي و اسناد تعهد آور کتابخانه با امضا مدير اجرايي ورئيس هيات امنا به همراه مهر کتابخانه معتبر خواهد بود. 5 – مدير اجرايي و نيز رياست هيات امنا بايد در هر جلسه هيات امنا، گزارش فعاليت کتابخانه را به هيات امنا بدهد. 6 – مدير اجرايي با مشورت رئيس هيات امنا دو نفر خانم و آقا را جهت متصدي کتابداري انتخاب و براي تاييد، به هيات امنا معرفي و پس از تاييد به عنوان کتابدار کتابخانه زير نظر مدير اجرايي مشغول خواهند شد. 7 – کار و فعاليت مدير اجرايي افتخاري است و در صورت وجود بودجه و صلاحديد هيات امنا مبلغي به عنوان پاداش مي توان به وي پرداخت نمود. روحاني مستقر و امام جماعت مارکده، سيد رحمان قاسمي. امام جمعه سامان، طاهري.
آقاي قاسمي پس از قرائت اساسنامه گفت؛ چند نفر خود را براي هيات امنايي کانديد نموده اند و افراد ديگري هم اگر مايلند آمادگي خود را اعلام نمايند. در اين وقت اسامي تعداد 10 نفر روي تابلو نوشته شد و راي گيري به عمل آمد که نتيجه به شرح زير است.
1 – مسعود شاهسون 14 راي. 2 – کريم شاهسون 14 راي. 3 – ابوالفضل عرب فرزند خداداد 13 راي. 4 – حسين شاهسون فرزند عطاءالله 13 راي. 5 – حسين شاهسون فرزند محمداسماعيل 9 راي. 6 – رسول شاهسون فرزند ابراهيم 9 راي. –7 – حمزه خسروي 9 راي. 8 – ولي الله شاهسون فرزند محمدعلي 5 راي. 9 – محمود عرب فرزند احمد 4 راي. 10 – غلامعلي عرب فرزند بهرام 4 راي. در پايان جلسه، حکم هيات امنايي کتابخانه امام علي مارکده با امضا و مهر امام جمعه سامان به نام 5 نفر اول توسط آقاي قاسمي صادر و تحويل شد. گزارش از محمدعلي شاهسون مارکده
انتخاب هيات امنا مسجد
در تاريخ 24/10/86 ساعت 19 با دعوت شفاهي قبلي از عموم مردم، جلسه اي با حضور بيش از يکصد نفر از مردم مارکده در محل مسجد تشکيل شد. نخست آقاي سيد اسماعيل حسيني گفت ؛ قرار است امشب براي مسجد جامع هيات امنا جديد انتخاب کنيم لذا از کساني که مايل هستند و در خود توانايي مي بينند و مي خواهند براي خدا کار کنند آمادگي خود را اعلام نمايند يک خواهشي که از شما مردم دارم اين است که در پشت سر حرف نزنيد و اگر پرسشي داريد حضورا بپرسيد. سپس آقاي حمزه خسروي گفت علاوه بر اعضا قبلي هيات امنا سه نفر ديگر خود را کانديد کرده اند حال نام اعضا قبلي را مي خوانم. حاج اکبر خسروي. حاج نعمت. حاج مولا. سيد اسماعيل. مصطفي عرب. مسعود و محمدرضا شاهسون. و سه نفر کانديد جديد هم حاج اسماعيل حاج احمد و حاج محمد حاج احمد و محمدعلي عرب نورالله هستند حال دو روش براي انتخاب پيشنهاد مي کنم يکي اينکه راي گيري گردد و ديگر اينکه اين 10 نفر خودشان طي يک جلسه اي توافقي سه نفرشان کنار بروند و 7 نفرشان باقي بمانند حال با دوتا صلوات راي گيري مي کنيم. خوب با صلوات بلند تر راي شما اين بود که خودشان توافق نمايند. حال اگر کسي راجع به حساب و کتاب مسجد پرسشي دارد مستقيم به اعضا هيات امنا مراجعه نمايد. گزارش از محمدعلي شاهسون مارکده
گزارش فردوس
برنامه هاي هيات مديره جديد شرکت تعاوني فردوس مارکده بدين شرح است.
1- بررسي وضعيت وامهاي شرکت و رسيدن به راه حلي براي برون رفت از بحران موجود و اعلام گزارش به مردم. 2 – افتتاح حساب جاري در پست بانک به منظور واريز حواله هاي هرساله هزينه هاي جاري. 3 – سر و سامان دادن به وضعيت نامطلوب اداري شرکت. 4 – هيات مديره آماده دريافت پيشنهادهاي شما اعضا محترم مي باشد. از طرف هيات مديره تعاوني فردوس مارکده، محمود عرب
جلسه در دفتر امام جمعه
با دعوت امام جمعه سامان از رؤساي هيات هاي مذهبي و مداحان اهل بيت بخش سامان جلسه اي در تاريخ 17/10/86 در محل دفتر امام جمعه تشکيل شد. هدف از اين جلسه بهتر برگزار شدن مراسم دهه عاشورا بود. نخست آقاي قرباني بخشدار توصيه هايي در جهت جلوگيري از درگيري هاي احتمالي بيان نمود. سپس آقاي طاهري توصيه هايي به روضه خوان ها و مداحان نمود. آنگاه سروان شکري فرماندهي کلانتري سامان توصيه هايي در جهت جلوگيري از درگيري هاي احتمالي نمود. آقاي رمضانعلي شاهسون از هيات قمربني هاشم مارکده مارکده از امام جمعه در خواست نمود از تعزيه خواني و اقامه نماز ظهر عاشوراي مارکده بازديد نمايد. در پايان به هر يک از حاضران يک حلقه سي دي آسيب شناسي مراسم عزاداري داده شد. گزارش از رمضانعلي شاهسون مارکده
خريد روغن از رفاه
بخشداري سامان طي نامه شماره 3541 مورخه 19/10/86 اعلام نموده « به منظور تنظيم بازار روغن نباتي جامد و مايع در بخش سامان هر حلب روغن نباتي جامد 5/4 کيلويي به مبلغ 54000 ريال و روغن مايع 1 ليتري به مبلغ 10800 ريال در فروشگاه رفاه زنجيره اي شهر سامان در حال حاضر توزيع مي گردد لذا مقتضي است به اهالي محترم روستا اطلاع رساني انجام پذيرد»
سهميه نذري مارکده
بخشداري سامان طي نامه شماره 3519 مورخه 19/10/86 اعلام نموده « ... مقدار 200 کيلو گرم برنج اروگوئه، مقدار 36 کيلو گرم روغن نباتي 5/4 کيلويي و مقدار 50 کيلو گرم قند و شکر به مناسبت ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مربوط به ماه هاي محرم و صفر سال جاري جهت مصارف مراکز خيريه، هيات هاي عزاداري، مساجد و حسينيه ها و اماکن مقدس اختصاص يافته است ... » سهميه فوق تحويل هيات قمربني هاشم مارکده شد تا در مراسم ها صرف گردد.
جلسه براي ناحيه صنعتي
به دعوت قرباني بخشدار محترم سامان جلسه اي در تاريخ 22/10/86 ساعت 1 بعد از ظهر با حضور بخشدار، مهندس کرمي رئيس محترم صنايع و معادن استان، مهندس بلالي مدير عامل محترم شرکت شهرک هاي صنعتي استان، اعضا شوراي اسلامي و دهيار صادق اباد آقايان: نوري، کرمي، ايزدي و بهارلويي و مسعود شاهسون از شوراي اسلامي مارکده در محل دفتر دهياري صادق آباد تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست ارزيابي پتانسيل هاي منطقه جهت احداث ناحيه صنعتي در روستاي صادق آباد بود. نخست آقاي قرباني سخن گفت و اشاره نمود که منطقه سامان يک منطقه توريستي شناخته شده است و بخاطر داشتن استعدادهاي محصولات کشاورزي کمبود يک ناحيه صنعتي در اين محل و منطقه به چشم مي خورد. سپس مهندس بلالي ضمن سخناني درخواست نمود يک گزارشي جامع از وضعيت و پتانسيل هاي منطقه تدوين و ارائه گرد. آنگاه آقاي کرمي رئيس صنايع و معادن گفت: 1- ما بايد اطلاعاتي از ميزان باغ، ميزان محصولات باغي که در منطقه به دست مي آيد و به بازار عرضه مي شود را داشته باشيم تا ببينيم چه مقدار محصول وجود دارد؟ آيا قابل سرمايه گذاري براي صنايع
تبديلي و بسته بندي هست يا خير؟
2- از زمين مورد نظر بازديد نماييم و ببينيم از نظر هزينه عمليات زير ساختي ( تسطيح، زيرسازي، آبرساني، برق رساني، جاده، زيست محيطي و ... ) مناسب براي احداث ناحيه صنعتي هست يا خير؟
3- يک بررسي داشتاه باشيم ببينيم ميزان سرمايه گزاري، تعداد داوطلبان سرمايه گزار، و مشارکت مردمي چه ميزان است.
پس از شوراهاي اسلامي روستاهاي صادق آباد، ياسه چاي، مارکده، قوچان، گرمدره و قراقوش در خواست مي نماييم يک گزارش جامعي از زمين هاي زير کشت، ميزان و نوع محصولاتي که در روستا به دست مي آيد، با احتساب ارزش ريالي آنها، بعلاوه ليست متقاضيان احداث کارگاه و سرمايه گذاربه ما بدهند تا با يک بررسي ببينيم احداث ناحيه صنعتي در اين محل توجيه اقتصادي دارد يا خير؟
در اين وقت مسعود شاهسون گزارشي از موقعيت جغرافيايي، کشاورزي، نوع محصولات کشاورزي، نحوه جمع آوري و به فروش رساندن آن، موقعيت زيباي منطقه، جمعيت منطقه، فرهنگ منطقه و ... به سمع مسئولان حاضر در جلسه رساند و تعهد نمود اعضا شوراهاي اسلامي روستاهاي يادشده در اسرع وقت گزارش خواسته شده را تدوين و ارائه دهند.
در پايان جلسه از زمين مورد نظر ناحيه صنعتي واقع در صحراي صادق آباد بازديد به عمل آمد و مورد تاييد قرار گرفت. گزارش از مسعود شاهسون مارکده
آموزش آسان، هميشه، همه جا، براي همه
بخشداري سامان طي نامه شماره 3593 مورخه 24/10/86 يک برگ تراکت مربوط به مرکز آموزش از راه دور غير دولتي پسرانه باقرالعلوم سامان و حومه را به اين شورا ارسال و درخواست شده به اطلاع عموم رسانده شود. بنابر اين اطلاعيه افراد بزرگسال علاقه مند به تحصيل در دوره راهنمايي و دبيرستان 15 و 18 سال به بالا مي توانند به روش نيمه حضوري ادامه تحصيل دهند. علاقه مندان براي دريافت اطلاعات بيشتر با تلفن 3521440 تماس بگيرند.
حرف هاي مردم
1 - حرف ما مردم اين است که وقتي که قرار است فروشنده اي براي شرکت تعاوني روستايي برگزيده شود بايد از چند نفر داوطلب امتحان گرفته شود آنگاه با نظر هيات مديره فرد شايسته تر برگزيده گردد نه اينکه مدير عامل تنها تصميم بگيرد هرکه را که مي خواهد ببرد توي تعاوني.
2 - ته حرف مردم اين است که متصدي ميني بوسي که يکي از مسئولان روستا هم هست 17 نفر دانش آموز را برده بن و آورده 27000 تومان براي اين دو قدم راه گرفته است و اين دور از انصاف است
3 - آقا بنويس مدير عامل شرکت تعاوني روستايي مارکده از نام شرکت تعاوني براي کارهاي شخصي اش سودجويي مي کند براي مثال؛ زمين سيد ابراهيم را براي خودش خريده و بخاطر اينکه بتواند اختلاف مالکيتش را حل کند اعلام نمود براي شرکت تعاوني روستايي خريده ام و مي خواهم انبار کنم کود و آرد بگذارم توش.
4 – از دبستان ابتدايي قوچان زنگ مي زنم بنويس لطفا پدران ، اعضا شورا و معتمدين روستا از توپ بازي پسران متفرقه در حياط مدرسه جلوگيري کنند چون شيشه هاي مدرسه را مي شکنند چند بار اتفاق افتاده است.
5 – وقتي اعداد دخل و خرج مؤسسه خيريه مارکده را خواندم با انگشتانم جمع و تفريق نمودم ديدم مبلغ آن از پول تو جيبي پسر يکي از پول داران روستاي مان هم کمتر است. ياد ضرب المثل « کارد و چنگال فراوان، خوراکي هيچي » افتادم. تا اينجاي قضيه هم هيچ عيبي ندارد، خوب، ما مارکده اي ها صندوق را تقويت نکرده ايم. ولي وقتي گزارشات غير رسمي، از سخنان بيان شده در دو جلسه سران اين مؤسسه به بيرون درز کرده و به گوشم رسيد به اين نتيجه رسيدم که دعوا بر سر لحاف ملا، که؛ همان قدرت، رياست، اسم و آوازه، و تسويه حساب هاي ديرينه بوده است نه بهتر اداره شدن مؤسسه، چون مي بينيم بعد از انتخابات باز همان ها در مصدر کار هستند.
6 – مي خواهم بپرسم تا کي ريا و تظاهر؟ تا آنجايي که من ياد مي دهم ما مارکده اي ها مراسم عزاداري دهه محرم را با شکوه برگزار مي کرده ايم. ميدان هم براي شرکت همه افراد باز بوده و هست انگيزه انجام کارها هم صرفا رضاي خدا و خشنودي امام حسين(ع) بوده و بايد هم باشد. ولي متاسفانه ديده مي شود رفتار بعضي ها بوي ريا و رنگ تظاهر را دارد و اين براي بيشتر مردم مشهود است! چون فعاليت روزهاي تاسوعا و عاشوراي اين آدم ها با ديگر روزهاي سال آنها متفاوت است.
7 - آقا بنويسيد مسئول سرکشي و رفع عيب کنتر هاي گاز خانگي به عهده کيست؟ چند روز قبل ناگهاني گاز خانه ما قطع شد موضوع به گازبان اطلاع داده شد که با غرولند گفت: « بعضي از شماها زياده خواه هستيد، گاز زيادي مي خواهيد و کنتر و رگولاتور را دستکاري مي کنيد آنگاه اين مشکلات پيش مي آيد شما بايد به بن برويد و 5000 تومان پرداخت کنيد تا مشکلتان حل شود » مي پرسم در اين فصل و روزهاي سرد شبي و يا روز تعطيلي اگر براي گاز خانه کسي مشکل پيش آمد بايد راهي بن گردد؟ پس گازبان چه وظيفه اي دارد؟
8 – بياييد دست از حسادت هامان برداريم يک بنده خدايي آمده و کلي هزينه کرده و در روستا چلوکبابي زده و به روستامان رونق بخشيده بجاي اينکه خوشحال باشيم و بگوييم دستت درد نکند از روي حسادت مي گوييم غذايش گرانتر از شهراست بدون اينکه به کيفيت غذايش توجه کنيم. تقاضاي من از اين همشهريان اين است که قدري زاويه ديدشان را تغيير دهند و به پيشرفت روستا هم فکر کنند.
9 – پس از کلي دوندگي سرانجام کتابخانه امام علي(ع) در مارکده تاسيس شد. بجاي اينکه نيمه پر ليوان را ببينيم بعضي هامان ساز مخالف خود را کوک مي کنيم و زحمات عده اي را زير سئوال مي بريم. همشهري عزيز چرا؟ براي چي؟
10- وقتي از خيابان اصلي عبور کني مي بيني در جاي جاي آن ماشين پارک کرده اند آنگاه اين پرسش براي آدم پيش مي آيد که خيابان عمومي است يا، پارکينگ؟ اين درحالي است که خيابان هم کم عرض است و عبور و مرور را مشکل مي کند. از کوچه ها سخن نمي گوييم که ملک طلق ماشين داران و محل پارک اختصاصي شده است. به اين دوستان ماشين دار مي گوييم: از قديم و نديم رسم و قانون بوده؛ اول اصطبل و آخور درست کنند بعد اسب بخرند.
ليلي
سرس که درد ندارد نياز بستن نيست دلي که عشق ندارد نياز گفتن نيست
مپرس حالت مجنون که درِ سر دارد دلش به قارت ليلي بسي خبر دارد
هزار ليلي ديگر خريد مجنون نيست فقط يکي که آن هم فروش مجنون نيست
نشسته بر سرِ راهي دو چشم در را است عبور قافله اي بلکه يار در آن است
غبار غم به نشسته به گونه زردش به آب ديده بشويد غبار از رنگش
دلش چو آينه جز عکس يار در آن نيست غريبه را ندهد ره که جاي آن خاليست
کشيده لشکر ظلمت نيام خود از تيغ هجوم پيکي مجنون ز زخم هاي عميق
هلال ابروي مجنون اگر چه کج باشد بدان که راستي آن از عميق جان باشد
ببين که هم نشيني او را که از دد و دام است نصيحتش تو مکن حرف تو به او خام است
هر آنچه تو تو بگويي ز ليليش بر گو دواي جسم ضعيفش ز نام آن نيکو
ز بوي گل بخرد جمله خارها برجان ز ديده اشک بريزد به دامنش پنهان
شکاف سينه مجنون ز خنجر ليلي که قلب او نبود غير ليليش ميلي
بريز خون وِ را بر زمين نما جاري زمين ز خون بنويسد محبت ليلي
اگر قبائل مجنون ز ايل بيرون شد بدانکه شهرت ليلي ز عشق مجنون شد
مپرس حالت مجنون که در خرابات است جهان بديده او ليلي است و ليلا است
بدانکه مد و قلم چوب باشد و جوهر قلم ز چوب ني است يا که از فلز يا زر
که مايه ي دو يکي از خروج يک منبع ز خوب بد بنويسي ز منبه منشا
يکي به رشته تحرير نويسد از قرآن يکي به رشته در آرد چه دشمني شيطان
که مد نکرده گناهي ز خوب و بد به جهان که نوک آن قلمست که فدا شود انبان
ز عشق ليلي و مجنون در آنکه شهوت نيست
به شد و شير و عسل عشق عاشقي آميخت
شکست نوک قلم گريه بر صفحه کاغذ قلم ز مد شده خالي چو لاله احمر
ز شاهسون تو مپرس حال ليلي مجنون قدم بنه تو ميدان که ببينيش در آن
عطاءالله شاهسون مارکده 6/10/86
زير ذره بين
در نخستين روزهاي دي ماه 1386 اطلاعيه اي از طرف هيات امنا مؤسسه خيريه حضرت زهرا(س) مارکده در مکانهاي عمومي نصب شد که پس از خواندن متن اطلاعيه ، متوجه شدم که نواقص عديده اي در نشر آن مشهود است براي روشن شدن کم و کاستي آن متن اطلاعيه را با هم مرور مي کنيم.
« باسمه تعالي. به اطلاع اهالي محترم روستاي مارکده مي رساند هيات امناء مؤسسه خيريه حضرت زهرا (س) در نظر دارد هيات مديره جديد را با توجه به اتمام دوره اول انتخاب نمايد. لذا از برادران علاقه مند به عضويت در هيات مديره جديد دعوت مي شود جهت ثبت نام بعد از ظهر روزهاي 3 شنبه 4/10/86 ، چهارشنبه 5/10/86 و پنجشنبه 6/10/86 به دفتر مؤسسه مراجعه نمايند. تذکر : 1 – با توجه به اينکه از اعضاء هيات مديره منتخب گواهي عدم سوء پيشينه مورد نياز است. علاقه مندان بايد داراي حسن سابقه بوده و سابقه کيفري نداشته باشند. 2- انتخابات در پايان هفته جاري به وسيله اعضاء هيات امناي مؤسسه انجام مي شود و افرادي که خارج از هيات امناء هستند و مايل به عضويت در هيات مديره جديد هستند حق راي ندارند. 3- هيات مديره منتخب براي مدت 2 سال انتخاب مي شود و اعضاء منتخب به عضويت رسمي هيات امنا در مي آيند. هيات امنا مؤسسه خيريه حضرت زهرا (س) »
1- برابر ماده 23 اساسنامه مؤسسه، اطلاعيه مجمع عمومي بايد توسط هيات مديره و حد اکثر دو ماه قبل از پايان مهلت قانوني انتشار مي يافت، نه از سوي هيات امنا آن هم بگونه اي دستوري و ديکتاتوري اطلاعيه فاقد شماره ثبت در دفتر انديکاتور و تاريخ انتشار مي باشد از اين رو مي توان آن را ورقه اي با متن بي پايه و اساس دانست. چرا که مؤسسه يک نهاد اجتماعي و داراي اصول و قانونمند است. 2 – استفاده از کلمه تذکر از نظر ادبي مناسب نبوده و نيست اگر خوب مطالعه داشته باشيم و در رفتار روزمره مان دقت کنيم کلمه تذکر را به افراد خاطي به کار مي برند، نه براي دعوت به کار خير خواهانه و اجتماعي. بنابر اين جا دارد از کلمه تذکر به عموم اهالي، آن را به جمع هيات مديره بيان داشت که بدانند چه اشتباهاتي نموده اند!؟ 3- بر اساس ماده 15 اساسنامه مجمع عمومي عادي با درخواست هيات مديره و يا بازرس، و يا با درخواست کتبي يک سوم اعضاء اصلي و يا با درخواست سازمان بهزيستي برگزار گردد. پس هيات امنا حق انتشار اطلاعيه را نداشته و ندارد. يک سئوال براي نگارنده و شايد عموم مردم مطرح باشد که اعضا اصلي مؤسسه چند نفر هستند؟ با اين توضيحات اگر مديران محترم و هيات مديره عزيز و بازرس فهيم مؤسسه نگاهي کوتاه و اجمالي به بند الف اساسنامه مي انداختند مي توانستند اطلاعيه اي جامع، قانوني و قابل اجرا را منتشر نمايند. در صفحه 3 بند الف اساسنامه مؤسسه که در 40 ماده و مشتمل بر 3 فصل و 32 تبصره که در مورخه 1/8/83 مجمع عمومي مصوب شده عنوان مجمع عمومي قيد شده ( مي تواند هم عادي باشد و هم فوق العاده ) مجمع عمومي عادي با حضور اکثريت اعضا و سالي يک بار تشکيل مي گردد و عالي ترين مرجع تصميم گيري در مؤسسه مي باشد و اگر در نوبت اول حد اقل يک دوم به اضافه يک نفر از اعضا حاضر در مجمع باشند آن جلسه رسميت قانوني دارد. در غير اين صورت جلسه دوم 15 روز بعد با انتشار اطلاعيه که در آن مکان ، ساعت ، دستور جلسه نوبت چندم عنوان شده باشد جلسه با هر تعداد از اعضا رسميت دارد. حال اينکه بعد از 2 سال مديران وقت خواستند مثلا مجمع برگزار نمايند!! در گزارش انتخابات مؤسسه نوشته شده در آواي 110 آمده است دو جلسه پياپي در منزل آقايان کريم شاهسون و اکبر عرب برگزار شده به نظر شما خواننده و با توجه به اساسنامه مؤسسه برگزاري جلسات و انتخاب را چگونه مي پنداريد؟! 4 – در آواي شماره 110 آمده است دو جلسه به دعوت مدير عامل براي انتخاب هيات مديره مؤسسه تشکيل شده اينجا سه سئوال مطرح مي شود. يکم: اگر اطلاعيه هيات امنا درست است چرا مجددا مدير عامل دعوت کننده شد؟ دوم: اگر دعوت کننده مدير عامل است اطلاعيه هيات امنا براي چه بوده؟ سوم: اگر دو عمل فوق اشتباه است که يقينا هم اشتباه است کار درست کدام است؟! ( ياد آوري مي گردد ماده 12-13-14 اساسنامه مؤسسه مي گويد برگزاري مجمع عمومي عادي به دعوت هيات مديره ، اکثريت اعضا و سازمان بهزيستي مي باشد).
در جلسه برگزار شده در منزل آقاي اکبر عرب 17 نفر حضور داشته اند آيا افراد حاضر از اعضا اصلي مؤسسه بوده اند و يا افراد خاص مورد نظر مديرعامل بوده و خواسته اند مثلا مجمع برگزار نمايد. لذا از مدير عامل سئوال مي شود کدام يک از افراد حاضر در جلسه نماينده سازمان بهزيستي بوده اند؟ چرا که تبصره 2 ماده 13 اساسنامه بيان داشته نماينده سازمان بهزيستي بايد به نحوه تشکيل مجامع عمومي نظارت داشته و کليه صورت جلسات را امضا نمايد. در تبصره 3 ماده 13 آمده است چناچه صلاحيت اکثريت اعضا هيات مديره از نظر مراجع قانوني و به دلايل خارج از امور مرتبط با مؤسسه ساقط گردد. سازمان بهزيستي با همآهنگي استانداري ( و در شهرستان با همآهنگي فرمانداري ) اختيار دارد ضمن عزل هيات مديره از طريق مجمع عمومي فوق العاده نسبت به انتخاب هيات مديره جديد اقدام نمايد. حال اينکه هيات امنا محترم در اطلاعيه شماره يک آورده است علاقه مندان عضويت در هيات مديره بايد داراي حسن سابقه بوده و سابقه کيفري نداشته باشند بايد به هيات امنا تذکر داد که همه موارد را قانون در اساسنامه لحاظ کرده لطف بفرماييد شما در حيطه اختيارات خود عمل کنيد.
در اطلاعيه شماره 2 اطلاعيه هيات امنا آمده است انتخاب به وسيله هيات امنا انجام مي شود. سئوال اين است در کجاي اساسنامه آمده است حق راي با هيات امنا مي باشد. و اعضا هيات مديره جديد حق راي ندارند؟! شايد کسي مي خواهد همانند يک آموزگار جمع ( هيات امنا ) را امتحان نمايد!! 5 – اطلاعيه بدون دستور جلسه است اين درحالي است که در ماده 14 اساسنامه براي دستور جلسه مجمع عمومي عادي موارد زير قيد شده. يکم: انتخاب اعضا هيات مديره و بازرس. دوم: استماع و رسيدگي به گزارش هاي هيات مديره و بازرس. سوم: تعيين خط و مشي کلي. چهارم: بررسي و تصويب پيشنهاد هاي هيات مديره. پنجم: تصويب ترازنامه. ششم: تعيين روزنامه کثيرالانتشار جهت درج آگهي ها و دعوت نامه هاي مؤسسه. هفتم: مجمع عمومي عادي اختيار دارد علاوه بر موارد مذکور در فوق در کليه امور مرسسه به جز آنچه در صلاحيت مجمع فوق العاده
است مداخله و اخذ تصميم نمايد.
از تمام موارد بالا در جلسه منعقده در منزل آقاي اکبر عرب توسط رئيس هيات مديره وقت تنها به ارائه گزارش مثلا مالي آن هم به صورت سياقي و صوري بسنده شده است تا جاييکه دريافت وام 1000000 توماني مؤسسه جزء درآمد هاي آن به حساب آمده بايد گفت وام جزء ديون پرداختي است نه جزء در آمدها و تمام موارد مصرف وجه نقد را هم جز هزينه ها آورده اند بايد گفت آنچه هزينه مي شود و از بين رفتني است بايد به حساب هزينه ها آورد. و شنيده شده که از ابتدا سال تاسيس مؤسسه تا 6/10/86 هيچگونه ثبت مالي در دفاتر پلمب شده مؤسسه انجام نشده است. اگر چنين است براي نگارنده جاي تعجب است مدير عاملي که ادعا قانون مداري دارد چرا در مسئوليت خود کم کاري و سهل انگاري بي مديريتي نموده است و چرا مجددا مسئوليت مديرعاملي، اين مسئوليت خطير را، پذيرفته اند؟! اگر براي خدا بوده تا اينجا هم بس است، اگر براي دنيا بوده بس است، اگر براي مقام بوده بس است، تا کي بايد درجا بزنيم؟ هرکاري ضوابطي دارد و اجراي آنها لازم مي باشد. حرف و ادعا. خواهش و تمنا. در يک کار قانونمند اجتماعي عقلي و عملي نمي تواند باشد. يک کار ضابطه مند نياز به آگاهي و دانايي دارد ، نياز به شناخت و داشتن تخصص دارد تا بتوان با داشتن تعهد عملي و اخلاقي به سرانجام منزل و مقصودش رساند.
حال وقتي تعداد آرارا کنار هم بچينيم مي توان جمع 17 نفره را به سه گروه 13، 11 و 9 نفره تقسيم نمود بنابر اين چيدمان اين جمع به گونه اي انتخاب و دعوت شده اند که آقايان محترم هيات مديره قبل با يک راي گيري فرمايشي همچنان بر سر کرسي هاي رياست خود باقي بمانند.
از هيات مديره محترم مي پرسيم آيا شما از وظايف قانوني خود در مؤسسه که در اساسنامه آمده آگاهي داشته ايد؟ اگر داشته ايد چرا به وظايف خود عمل نکرده ايد؟ و اگر نمي دانستيد چرا نا دانسته مسئوليت پذيرفته ايد؟ هرچند هر ندانستن شرط فرار از مسئوليت نيست. هرکس براي پذيرش مسئوليت در اجتماع و پيش بردن آن جمع يا مجموعه برنامه هايي دارد هيات مديره جديد برنامه هاي خود را براي مردم بيان فرماييد؟
در پايان توجه خودم و شما را به معناي « زهرا » که مزين نام مؤسسه خيريه مارکده است را بدان معطوف مي دارم. زهرا مؤنث ازهر، به معني درخشان ، درخشنده روي، سفيد روي و لقب حضرت فاطمه دختر حضرت رسول است بنابر اين مديران گذشته و جديد شما چقدر به سفيد روي در انجام وظيفه رسيده اند؟
رمضان عرب مارکده 21/10/86
قول مي دهم جايزه اش کتاب نباشد
دوستان فرهنگي همانطور که همه مي دانيم حدود يک ماه پيش کتابخانه عمومي امام علي(ع) روستا با همت و تلاش مستمر روحاني مستقر روستا افتتاح گرديد تا زمينه اي هرچند کوچک در جهت رشد و تعالي فرهنگ کتاب و کتابخواني در جامعه روستايي ما باشد. متاسفانه فرهنگ کتابخواني در جامعه امروزي ما جايگاه خاصي ندارد و سرانه کتابخواني ما بيشتر از نيم ساعت نباشد در اين قحطي فرهنگي دوستان عزيز با تلاش خود اين مکان مقدس فرهنگي را بنا نهادند تا قدمي هرچند کوچک در تعالي و شکوفايي دوست پند آموز باشد. اما متاسفانه در چند متري همين مکان فرهنگي در شب 7 محرم يعني در تاريخ 26/10/86 در مسجد روستا يکي از عزيزان طلبه طرحي را مطرح کردند در جهت روخواني قرآن مجيد براي دانش آموزان و دانش پژوهان که طرحي بسيار جالب و زيبا است و شايسته تقدير و تشکر اما جايزه ان را چنين بيان فرمودند: « دوستان قول مي دهم جايزه اش کتاب نباشد » تا اين جمله را شنيدم جا خوردم، آنقدر تعجب کردم که دقايقي در فکر فرو رفتم که آيا کتاب مگر چه اشکالي دارد؟ کتاب خواني مگر بد است؟ ما که با هزاران اميد و آرزو کتابخانه عمومي تشکيل داده ايم، آيا سزاوار است در چند قدمي کتابخانه فرهنگ عدم کتابخواني را تبليغ کنيم؟ سئوال من اينجاست مگر يکي از کارهاي طلبه ها ترويج فرهنگ و کار فرهنگي نيست؟ مگر اساسي ترين کارهاي اين عزيزان تبليغ فرهنگ نيست؟ خوب کتاب هم بنيادي ترين وسيله براي پيشبرد فرهنگ هر ملتي است چگونه است کتاب را بي ارزش مي خوانيم و به دوستان خود قول محکم مي دهيم که جايزه اش کتاب نيست. چرا گفتار ما با کردار ما تناقض دارد؟ طلبه گرامي شما بايد با افتخار و با صدايي رسا مي گفتيد جايزه اين طرح، بسيار نفيس است و چيزي نيست جز، کتاب. مگر ارزش کتاب براي شما مشخص نشده است که چنين بي رحمانه آن را لگد کوب مي کنيد. شما تصور کنيد با اين جمله بچه گانه چه ذهنيتي از کتاب در ذهن دانش آموزان ابتدايي حاضر در آن جلسه گذاشتيد؟ شما فکر نکرده ايد با اين جمله روح کتاب و کتابخواني را جريحه دار کرديد؟ به خدا بي رحمانه بود. شما با اين حرف فقط و فقط خواستيد طرح بسيار زيباي قرآني خود را مجلل سازيد که به نظر اينجانب اشتباه محض بود. در پايان شعر ساده و زيباي دوست دانا که خدا را شکر همگي در کلاس هاي ابتدايي خوانديم و حفظ نموديم را يادآور مي شوم تا روح مقدس کتاب را زير چکمه هاي غرور و خودخواهي خود له نکنيم.
از من مباش غافل من يار پند دانم. اسدالله عرب مارکده زمستان 86
حسادت
من و شما وقتي به اين دنيا مي آييم خيلي زود متوجه مي شويم كه از طريق ارتباط با ديگران معنا پيدا مي كنيم ، لذت مي بريم و مي توانيم درد و رنج خود را كم و يا آن را تبديل به خوشايندي كنيم. اولين تجربه ارتباطي كودك با غير خود با مادر است بعد با ديگر اعضا خانواده و به موازات رشد با ديگر افراد جامعه است. البته ارتباط با ديگران در دوره كودكي دايره بسته اي دارد و و قتي بزرگتر مي شويم در مي يابيم حضور و وجود ديگران در كنار ما و يا ما، در كنار ديگران ضرورت حياتي دارد و ديگران براي ما مهمترين كالاي زندگي مي شوند چون به تجربه در مي يابيم بوسيله ديگران است كه، مي توانيم نيازهايمان را بر طرف كنيم. به علاوه مي آموزيم و احساس مي كنيم توجه ديگران براي ما يك نياز است چون وقتي توجه مثبت اطرافيان را نسبت به خود داشته باشيم احساس امنيت مي كنيم، احساس آرامش مي كنيم به همين جهت هر گاه احساس كنيم كه توجه ديگران به ما كمتر شده و يا احساس كنيم كه لطف و مهر و مراقبت پيرامونيان به ما كمتر شده و نيازهاي رواني ما بر آورده نمي شود آنگاه براي جلب توجه اطرافيان به خود، دست به يك سري كارهايي مي زنيم تا توجه آنها را به خود جلب كنيم. مثلا گريه مي كنيم ، قهر مي كنيم ، حالي به خودمان مي گيريم و وقتي پدر و مادر و يا ديگر اعضا خانواده ما را به آغوش گرفتند احساس لذت ، شادي و رضايت و پيروزي مي كنيم. بدين شكل مي آموزيم و تجربه مي كنيم كه مي توان با ترفندهايي جلب توجه كرد و به ايمني رسيد.
پدر و مادر بايد سخت مراقب رفتار خود در حضور كودك باشند مثلا اگر پدر در برابر چشمان كودك به مادر توجه خاص كند و يا مادر چنين رفتاري داشته باشد و يا پدر و مادر در حضور كودك خود، به ديگر كودكان توجه نمايند و آنها را در بغل گيرند و نوازش كنند اين رفتار، كودك را سخت نگران خواهد كرد چون احساس كودك اين خواهد بود كه؛ ديگر پدر يا مادر مال من نيست و ديگري او را تصاحب نموده. همچنين كودك ، كودكان ديگر را رقيب خود مي پندارد چون مي بيند با بزرگ سالان تفاوت دارند حال اگر مشاهده كند كه كودكي ديگر در آغوش مادر و يا پدر كه، جاي اختصاصي اوست را، اشغال نموده احساس خواهد كرد كه اين دو منبع اساسي شادي، لذت، مهر و محبت را از دست داده است آنگاه ديگر احساس امنيت نمي كند. بنابر اين دست به ترفند مي زند تا آن كودك را دور و پدر و مادر را اختصاص به خود دهد. حال اگر اين رفتار تكرار گردد به روان كودك سخت آسيب وارد خواهد شد. پس براي كودك حضور افراد ديگر در پيرامونش بسيار اهميت دارد اهميت آن به اندازه مرگ و زندگي است به همين جهت است كه كودكان از تنهايي سخت وحشت دارند و از دوري پدر و مادر سخت نگرانند چون احساس مي كنند پشتيبانان خود را از دست داده اند. پس حضور حاميان كودك در كنار او همانند مرگ و زندگي براي كودك اهميت دارد. رابطه مادر و كودك يك رابطه يك طرفه است يعني مادر هميشه دهنده و كودك گيرنده است و اگر اين رابطه خوب طي شود مايه تقويت ايمان ، آرامش و امنيت در كودك مي شود. ممکن است پرسيده شود ايمان به چي؟ که بايد گفت؛ ايمان به خوبي ها و به پاكي ها، به دوست داشتن، به مهر ورزيدن و به عشق ورزيدن. پرسش اين است كه آيا دهنده بودن مادر سودي براي مادر هم در بر دارد ؟ در پاسخ مي توان گفت ؛ آري ، نثار عشق و محبت و تامين نياز كودك در شخصيت مادر توليد قدرت مي كند ، احساس توانمندي مي نمايد احساس خلاقيت و آفرينندگي مي نمايد و اين احساس هاي مثبت براي سلامتي روان مادر نقش مهمي ايفا مي كند.
روزي كه ما فرزندي داريم و به دنبال او سر و كله فرزند ديگري پيدا مي شود با توجه به اينكه سن بچه چقدر باشد مي تواند تاثير بد و منفي روي روان او بگذارد اگر بچه بزرگتر زير دو سال باشد آسيب كمتر و اگر بيشتر از سه سال باشد آسيب بيشتر خواهد بود. چرا ؟ چون بچه بزرگتر از سه سال ساعات بيشتري بيدار است مسائل را بيشتر و بهتر از نوزاد مي داند و مي بيند که مقداري از توجه پدر و مادر را کودک تازه وارد به خود جلب کرده و احساس مي كند اين توجه حق او بوده ولي از او گرفته شده و به نوزاد داده شده است كودك بزرگتر هر روز شاهد است كه ساعاتي از روز بغل مادر و وقت مادر صرف نوزاد از راه رسيده مي شود اين احساس به كودك دست مي دهد كه مرتب به حقوق او تجاوز مي شود تقريبا هيچ كودكي اين رويداد را دوست ندارد.
كودك بزركتر تمام وجود پدر و مادر را از آن خود مي داند حال مي بيند رقيبي براي او پيدا شده كه مقداري از وقت و توجه پدر و مادر را كه متعلق به او بوده گرفته است اين ديد و نظر اثر تخريبي شديدي روي ذهن كودك مي گذارد حال اگر پدر و مادر آگاه باشند و شناخت داشته باشند مي توانند با رفتار درست و مناسب آسيب اين اثر تخريبي را كمتر و كمتر كنند.
تقريبا مي توان گفت با وجود كودكي در خانواده ، سر و كله كودكي ديگر پيدا شود آسيب حتمي است و بسته به اينكه جنس بچه چه باشد و سن بچه چه باشد و شناخت و آگاهي پدر و مادر نسبت به پرورش و نيازهاي رواني بچه چه اندازه باشد مي تواند شدت و مقدار آسيب را كم و يا بدان شدت بخشد معمولا بچه زير سه سال آسيبش كمتر از بالاي سه سال است
براي لمس اين پديده به اين مثال توجه كنيد فرض كنيد مردي در حضور زنش از زن ديگري تعريف و تمجيد كند بدون شك اين رفتار مرد آسيب جدي روي روان زن خواهد گذاشت و ممكن است كار به جدايي هم بكشد چرا ؟ براي اينكه زن، مرد را مطلق براي خود مي خواهد و اصلا برايش قابل پذيرش نيست كه همسرش تعلق خاطري به زن ديگري داشته باشد. عکس اين قضيه هم صادق است. حال همين شكل و پديده با آمدن فرزند جديد براي فرزند بزرگتر پيش خواهد آمد.
بچه پدر و مادر را متعلق به خود مي داند ، در خدمت خود مي خواهد از نظر بچه پدر و مادر بدين جهت بوجود آمده اند كه در خدمت او باشند ، نياز هاي او را فراهم نمايند ، به او مهر و محبت لازم را بدهند ، براي او محيطي امن و توام با آرامش خاطر فراهم كنند كودك، پدر و بويژه مادر را منبع مهر و محبت اختصاصي خود مي داند هيچ نمي خواهد و نمي تواند ببيند و قابل تحمل نيست كه اين منبع به ديگري تعلق خاطر داشته باشد.
كودك بايد اين امكان را داشته باشد كه هرمقدار خواست در بغل و يا در كنار مادر بماند چون در كنار و بغل مادر بودن به كودك امنيت مي دهد مادر بايد با پاسخ به اين نياز كودك، به كودك بقبولاند كه، مامن اختصاصي كودك است هرگاه خواست مي تواند در كنار و در بغل او جاي گيرد و در اين راه هيچ مانع ، رادع و رقيبي نيست در چنين شرايطي كودك احساس امنيت و آرامش خواهد نمود و ساعت هايي هم مي تواند جداي از مادر به بازي مشغول باشد و يا در حال استراحت باشد ولي اگر اين امنيت براي كودك حاصل نشود هميشه مي خواهد به مادر بچسبد زيرا مي ترسد او را از دست بدهد.
كودك همچنان كه بزرگ مي شود صاحب و مالك اشيايي و وسايل بازي مي شود در اختيار داشتن اين اشيا هم براي كودك مهم است و كسي نبايد به تعلقات كودك تعرض نمايد. حال اگر كودكي ديگر متولد شد و يا كودكي همراه خانواده اش به صورت مهمان آمد نبايد اجازه دهيم به مالكيت اين كودك تعرضي شود در صورت گرفتن اسباب بازي ها و دادن به كودك ديگر به روان كودك آسيب زده ايم. خاطره از دست دادن يك اسباب بازي براي كودك، همانند مرگ عزيزي براي يک بزرگ سال، مي تواند براي کودک مهم باشد و تاثير ويرانگري بر ذهن كودك بگذارد. كودك احتياج به محبت دائمي دارد تا وجودش از محبت پر شود و به امنيت و آرامش برسد محبت يكي از نيازهاي اساسي ، دائمي و هميشگي كودك است همانند نفس كشيدن و همانند غذا. حال اگر پدر و مادري محبت را به صورت دائمي و فراوان و به اندازه نياز كودك در اختيار فرزند و كودك خود نگذارند و آغوش شان روي فرزندشان هميشه باز نباشد و كودك در جهت ارتباط و دريافت محبت از پدر و مادر با مانعي رو برو باشد و يا احيانا پدر و مادر به كودك توجه لازم نداشته باشند و يا كودك ببيند پدر و مادر به يكديگر توجه دارند و يا به بچه هاي ديگر توجه و محبت مي كنند در وجود او نوعي خشم و نوعي قهر و كينه جاي مي گيرد و به شكل حسادت نشان داده مي شود و يا ما مي بينيم اين ماجراها در صورتي كه بين 3 تا شش سالگي اگر رخ دهد مي تواند آسيب جدي تري به روان كودك بزند.
خانواده ها با توجه به مقدار آگاهي شان از مسائل تعليم و تربيت ، ممكن است شخصيت كودك را به سه گونه شكل دهند.
1- در صورت مساعد بودن جو خانواده و وجود تفاهم و درك و احترام متقابل اعضا خانواده نسبت به هم و نبود تبعيض و تعرض به حقوق يكديگر، كودك در مي يابد كه براي موفقيت در برآوردن نيازهاي خود بايد با ديگر اعضا خانواده همكاري نمايد در چنين جوي كودك مي آموزد كه عضوي از يك گروه است كه با هم همكاري مي كنند و مي آموزد كه كه با همكاري بيش از آنچه كه به تنهايي بدست مي آورد ، مي تواند بدست آورد بعدا كه كودك بزرگ شد و به مدرسه رفت و سپس در اجتماع اين همكاري را با ديگر مردمان جامعه ادامه مي دهد. اين افراد آدمهايي هستند كه در جامعه نوع دوست اند و به كارهاي انسان دوستانه و خير خواهانه اقدام مي نمايند. شخصيت مهربان، نوعدوست و سالمي دارند و در كاهاي عمومي و اشتراكي هميشه آغازگر و مشاركت زيادي دارند و ما از آنها به عنوان آدم هاي مثبت و مفيد جامعه ياد مي كنيم.
2- حال اگر پدر و مادري آگاهي و شناخت لازم را نداشته باشند و جو خانواده شان به جاي همدلي و همكاري و تفاهم و نجام كار گروهي ، جوي مقايسه اي و تبعيض آميز باشد كه ؛ من اينگونه ام ، اينقدر دارم ، اينگونه رفتار مي كنم ، اين شكل مي گويم و... و تو فلان و فلان ... و ما اينگونه ايم همسايه مان آنگونه است ، ما چنين هستيم و برادر و يا خواهرمان چنان است و... يك حس مقايسه بدبينانه رقابت و حسادت در وجود كودك كاشته مي شود. شكل بسيار تاثير گذار و مخرب فرهنگ مقايسه در خانواده بين فرزندان است : ببين برادرت فلان است و تو بهماني ، خواهرت آنگونه است و تو اينگونه اي ، يا بچه اي را بغل مي گيريم و به بچه اي ديگر بي توجهي مي كنيم ، بچه اي را محبت و نوازش و تشويق مي كنيم بچه ديگر را سرزنش و تنبيه ، براي بچه اي كالايي مي خريم و براي بچه اي ديگر نمي خريم و يا به آن اندزه و كيفيت و كميت نمي خريم و... بايد دانست مقداري از اين تبعيض ها و تفاوت ها در خانواده از روي ناچاري است چون پدر و مادري كه داراي 3 يا 4 فرزند است شايد نتواند در يك زمان براي همه فلان نوع كالا را بخرد يا هر سه كودك را همزمان در بغل گيرد و يا همه را در همه وقت به يك اندازه مهر و محبت و نوازش كند چون فشارهاي زندگي ، خستگي ها و كمبود ها و ناراحتي ها ممكن است اين اجازه را به پدر و مادر ها ندهد كه همزمان و در يك شرايط صد در صد مساوي رفتار نمايند که در بعضي جاها تفاوت و تبعيض صورت نگيرد ولي هر پدر و مادري بايد اين را خوب بداند كه ريشه حسادت ها و شكل شخصيت حسود در همين زمان و همين دوران ريشه مي گيرد و عامل آن هم اين رفتارهاي تبعيض آميز است پس بايد انديشيد و بگونه اي عمل کرد که، زيان ها را كاست، كوشيد هرچه مي شود فضا را از رقابت ، تبعيض و تفاوت دور نمود.
بي گمان تبعيض در همه جا و در همه وقت و در همه ي اشكالش ويران گر است حتي آدم بزرگي را هم مي تواند برنجاند و خشمگين كند ببينيد شما اگر در يك ميهماني به يكي از ميهمانان احترام ويژه اي قائل شويد و به ديگري نه، باعث رنجش مي شود. حال كودك كه شكننده تر و آسيب پذير تر است. اگر كودكي ببيند مادرش به كودك ديگري توجه دارد فكر مي كند مادر ديگر مرا نمي خواهد و ممكن است مرا بيرون بيندازد اين حس هنگام به دنيا آمدن كودك بعدي بويژه در سن بين 3 تا 6 سالگي هم در بچه بوجود خواهد آمد و كودك به اين نتيجه خواهد رسيد كه من خوب نبودم ، مرا نمي خواهند كه بچه ديگري آورده اند چون بچه در اين سن نمي تواند درك كند كه يك پدر و مادر مي توانند چند بچه داشته باشند ذهن كودك همانند ذهن زن و شوهر است كه هر يك ديگري را براي خود مي خواهد هنگامي كه با بودن كودكي در خانواده، كودكي ديگر متولد مي شود در صورت وجود پدر و مادري آگاه 3 تا 5 ماه طول مي كشد تا با رفتارهاي درست و مناسب كودك بزرگتر شرايط را بپذيرد و آسيب كمي به شخصيتش وارد آيد.
3- ممكن است روابط پدر و مادر و كودك در خانواده اي شكل سومي هم به خود بگيرد كه بسيار نا سالم است و آن جنگيدن است. اگر پدر و مادري نا آگاه باشند و بچه ها را هم با خود و هم با يكديگر در تقابل قرار دهند و يا بخاطر جنس آنها امتيازات ويژه اي براي بعضي قائل شوند مسئله از يك نوع مقايسه ، حسادت و رقابت به نوعي جنگ و جدال كشيده مي شود كه در چنين شرايطي تخم تنفر و نفرت در وجود آنها كاشته مي شود كه خيلي وقتها اين كينه و نفرت خود را آشكارا نشان مي دهد و آنگاه ما مي بينيم كه پدر و مادر و نيز برادران و خواهران با يكديگر دعوا دارند و با هم صميميتي ندارند و بدخواه همديگر هستند و يا اين كينه و خشم و نفرت پنهان است و در نهان آرزوي بدي براي يكديگر دارند و در تنگ نا ها و پيش آمد ها يكديگر را ياري نمي دهند و هنگامي كه منافعي در بين باشد رو در روي يكديگر مي ايستند و در شرايط شديد با هم مي جنگند و يا از يكديگر انتقام مي گيرند چنين آدم هايي اگر در بزرگ سالي شرايط زندگي شان سخت باشد نا هنجاري هاي شخصيتي شان شدت هم مي گيرد و به صورت افراد بيمار و نا هنجار در جامعه در مي آيند
با توجه به موارد فوق خرد آدمي حکم مي کند اصل برابري و يكساني در خانه بايد حاكم باشد چون بچه ها قبل از اينكه بچه ي ما تلقي شوند انسان اند و به حكم انسانيت بايد داراي حقوق برابر و يكسان باشند بنابر اين پدر و مادران آگاه بايد هنگام خريد كالا براي بچه ها هنگام ابراز مهر و محبت به برابري توجه نمايند براي اينكه شخصيت آدم هاي ستم پذير و ستمگر و نيز آدم هاي افراط گرا در جامعه از همين تبعيض ها ريشه مي گيرد. آدمي كه ستم پذير است و هميشه خود را مظلوم مي داند بر اثر تكرار پايمال شدن حقوقش و اعمال تبعيض بر عليه او، پذيرفته كه آدمها بد هستند، ظالم هستند و او جز پذيرش مظلوميت كاري نمي تواند بكند. و آدمي كه ستمگر است ديده كه هميشه حقش پايمال شده و از اين موضوع هميشه خشمگين و ناراحت بوده، حال براي اينكه ديگر چنين نشود و هم تلافي كرده باشد دست به ستمگري مي زند. و بعضي هم از اين بي عدالتي رنج مي برند و مي خواهند كه عدالت برقرار كنند از آنجاييكه كه شخصيت سالمي ندارند لذا نمي توانند تصميم هاي سالمي هم بگيرند بنابر اين در اختيار گروه هاي افراطي سياسي و مذهبي قرار مي گيرند و با تخريب، كشتار، ايجاد محدوديت، به کار گيري تهديد و سلب آزادي و اختيار ديگران اهداف بيمارگونه خود را دنبال مي كنند.
حسد از ديدگاه علم اخلاق يک رذيلت است، يک پستي اخلاقي است، چون بيماري حسد که در شخصيت فردي جا خوش کرده تمايل دارد به اينکه خوشي ديگران آلوده به درد و رنج گردد. ولي در عين حال صدمه اي، آسيبي به خوشي خودش وارد نيايد، داشته هاي ديگران از بين برود يا آسيب ببيند ولي داشته هاي او نه. شايد بتوان اين خواهش و يا خواستن بد براي ديگران را يک شرارت ناميد. انسان حسود نمي تواند تصور کند، در ذهن بيمار خود بگنجاند که هم من و هم ديگران مي توانيم خوش باشيم و هيچ زياني هم ندارد، آسيبي هم به کسي وارد نمي آيد، دنياي آدم حسود بسيار تنگ است، کوچک است.
حسد در طبيعت هر انساني قرار دارد و هر آدمي اين آمادگي را دارد که تمايلات حسادتش رشد کند، طغيان نمايد، شديد گردد، و دارنده آن را تبديل به انسان پليد نمايد. در اين حالت، انسان به بيماري حسادت دچار شده است. آدم حسود خواهان نابودي و تخريب است نمي تواند خوشي ها را، توانمندي ها را، شادماني ها را، پيروزي ها را و موقعيت هاي خوب ديگران را ببيند. لذا آرزوي نابودي، تخريب و نبود فضيلت ها و سعادت هاي انساني را دارد. چون با بودن خوبي ها او رنج مي برد و با ديدن رنج ديگران آرامش مي يابد انسان حسود فکر مي کند داشته هاي ديگران باعث نداشته هاي او شده است، نمي تواند قبول کند، بپذيرد که مي توان هر دو با هم داشته باشند. بي گمان حسادت سمي است براي بدن که مي تواند تمام فضيلت هاي انساني شخص را نابود کند. حسود آدمي است سخت نگران آينده، هيچ احساس امنيت نمي کند، آدم حسود احساس نا امني عميقي دارد و مي دانيم احساس نا امني ريشه اش در ضعف و نا تواني آدمي است و ريشه نا تواني در نا آگاهي نهفته است.
زمينه حسد در طبيعت هر آدمي بالقوه هست حال اگر در دوران رشد، محيط ما ناسالم باشد، درخت شوم حسد رشد مي کند و تنومند مي شود و شخصيت انساني انسان را زايل مي کند. حسد همانند علف هرزه اي است که در باغ رشد مي کند. اگر باغبان دانا و آگاه و دلسوز باشد علف هاي هرز را وجين مي کند تا گياهان مفيد باغ رشد کنند و اگر باغبان نا آگاه باشد و يا دنبال کارهاي ديگري باشد و باغچه را به حال خود رها کند، علف هاي هرز امکان رشد را از گياهان مفيد مي گيرند و زمين باغچه را اختصاص به خود مي دهند و رشد مي کنند. ذهن و شکل گيري کودک هم همانند يک باغچه است و باغبان آن هم پدر و مادر هستند علف هاي هرزي که در ذهن و شخصيت کودک مي توانند رشد کنند حسادت، نفرت، کينه، خشم، بدبيني، ياس، نوميدي و ... هستند و گياهان مفيد ذهن و شخصيت کودک عبارتند از ؛ ايمان به خوبي ها، فضيلت ها، عشق ورزي، نوع دوستي، اميد، امنيت، محبت، دوست داشتن، همکاري و ...
بي گمان فرزندان به ترتيب تولد كمي از حسادت ، رقابت و خشم كينه اجتناب نا پذير است فقط پدران و مادران با كسب آگاهي مي توانند با رفتار محبت آميز و با عشق ورزي به شكل برابر و يكسان از شدت آن بكاهند و ضعيفش نمايند وگرنه
بچه هاي حسود در بزرگسالي در تشكيل خانواده هم دچار مشكل خواهند بود.
حال مي رسيم به اين پرسش كه اگر بچه هايي در خانواده و در جوي ناسالم با شخصيتي حسود و خشمگين و كينه توز بزرگ شدند و حال در برخورد با ديگران مشكلات جدي دارند چه مي توانند بكنند ؟ در پاسخ بايد گفت : مني كه در بزرگ سالي نسبت به ديگران حسودم و كينه توزم بايد بپذيرم كه بيمارم و روانم آسيب ديده و نا سالم است. اين بيماري كه اكنون جزئي از شخصيت من شده يك علت دارد و يك واقعيت. علتش رفتار و شرايط نا سالمي بوده كه پدر و مادر در هنگام طفوليت من در خانواده بوجود آورده بودند و شخصيت من با توجه به شرايط و جو نا سالم محيط خانواده شکل گرفته است. واقعيتش اين است كه من بزرگ شده ام و شخصيت حسود و كينه توز و خشمگيني دارم. چاره كار اين نيست كه پدر و مادر را محاكمه نماييم، نفرين کنيم، چون دردي را دوا نمي كند بلكه راه درست و منطقي اين است كه خود را معالجه كنيم. خوشبختانه رفتارهاي نا هنجار ناشي از روابط نا بسامان خانوادگي كه در هنگام كودكي در ذهن ما ريخته شده قابل معالجه است معالجه هم آسان است اگر آدم واقع بين باشيم راه كار اين است كه به يك روان درمانگر يا همان روان شناس مراجعه نماييم و با كمك گرفتن از روان درمانگر محتواي ذهني خود را تخليه و به عالم واقع فرود آييم آنگاه مي توان درمان شد
فرض بگيريد شما دو تا بچه بوده ايد در يك خانواده، و پدر و مادر با رفتار نا مناسب هميشه يكي را به رخ ديگري مي كشيده كه : ببين مثلا خواهرت چقدر زيبا است ، خواهرت چقدر با هوش است ، چقدر شجاع است ، چقدر دانا است ، چقدر درس خوان است و... و اين مقايسه و به رخ كشيدن در يكي ايجاد حسادت و كينه و نفرت نسبت به ديگري ايجاد كرده است حال بزرگ شده ايم و اين بيماري حسادت نمي گذارد روابط ما خواهر و برادرانه باشد. چه مي توان كرد ؟
اگر شخص مقداري واقع بين باشد نبايد ذره اي حسادت و خشم داشته باشد زيرا اگر اينها را كه پدر و مادر در رابطه با خواهر گفته اند درست است كه، نه تنها مايه ناراحتي نيست بلكه باعث افتخار است كه ما خواهري داريم كه، زيبا است، درس خوانده است، باهوش است، شجاع و دانا است ديگر مايه حسادت نبايد باشد و ممكن است من هم در مواقع ضروري از اين توانايي هاي خواهر بتوانم سود ببرم البته زشتي عنوان كردن و به رخ کشيدن و مقايسه پدر و مادر سرجاي خود باقيست كه بايد فراموشش كرد و گذشت چون مال گذشته بوده و گذشته هم در گذشته، و ما امروز مي خواهيم زندگي بکنيم و سالم باشيم.
اگر نيك بنگريم كساني كه شخصيت حسودي دارند ، شخصيت نگراني دارند ، شخصيت خشمگيني دارند ذهنشان واقعيات را از دست داده و اغلب با خيالات ذهني خود مي زيند و در تخيل براي خود دنيايي ساخته اند كه با واقعيت فاصله دارد و اين خيالات بيمار تا معالجه نشود براي آن شخص همانند واقعيت ها هستند فرزنداني كه در خانواده هاي نا سالم رشد كرده اند و ابتلا به بيماري حسادت اند و به جامعه وارد شده اند اگر جو جامعه نا سالم باشد يعني فاصله هاي طبقاتي شديد باشد و فرصت هاي برابر براي همه يكسان نباشد، تبعيض يا قانون تبعيض آميز رواج داشته باشد مي تواند بيماري حسادت آن ها تشديد گردد و منجر به رفتار هاي نا هنجار شود. همه ما كم و بيش ديده و يا شنيده ايم كه بعضي از افراد بويژه نوجوانان و جوانان روي ماشين نو و شيك كسي با شيء خط انداخته اند ، باد لاستيك را خالي كرده اند ، صندلي آن را پاره نموده اند و ... ممكن است هيچگاه به ريشه اين رفتار نينديشيده باشيم ريشه اين عمل بيماري حسادت است كه چرا او دارد و من ندارم . يا ديده ايم بچه هايي بويژه در مدرسه لباس نو بچه ديگري را با خاك و گل و ديگر آلاينده ها مي آلايند و يا پاره مي كنند يا كيف نو بچه اي را پاره مي كنند و يا مداد و قلمش را پرت مي نمايند و يا مواد غذايي اش را آلوده مي نمايند تا قابل خوردن نباشد و يا خود بچه را اذيت مي كنند مثلا او را در جوي آب مي اندازند . يا ديده و مي بينيم و يا شنيده ايم كه كسي شاخه پر بار درخت كسي را مي شكند و يا محصولات او را پايمال مي كند و يا لوله آبش را مي شکند و يا شيشه نو خانه كسي را مي شكند و... ريشه همه ي اينها حسادت است كه چرا من ندارم و او دارد. گروهي ديگر عملي، كاري بر عليه كسي كه مورد حسادت واقع شده نمي كنند ولي با نامبردن از دارايي يا مقام و موقعيت يا هنر و توانيي كسي و تكرار آن در جاهاي گوناگون و نزد اشخاص مختلف حسادت خود را غير مستقيم آشكار مي نمايد و ما در جامعه و فرهنگمان اين را غيبت، پشت سر حرف زدن، سرِ زبان ها افتادن، چشم زدن و چشم كردن مي ناميم . و عده اي اندك هم كه حسادت آنها شديد است و تبديل به كينه و نفرت شده با كار شكني و سعايت و جو سازي قصد تخريب فرد مورد حسادت واقع شده را دارند اين نمونه بيشتر در باره كساني كه در جامعه موقعيت و يا مقامي دارند ، رشد كرده اند ، هنري دارند و در جامعه ابراز وجود نموده اند و مورد توجه قرار گرفته اند و محبوب شده اند بكار مي رود و فرد كينه ورز و حسود با شكايت و سعايت در نزد اربابان قدرت، و يا چسباندن انگ مي خواهد كسي را از صحنه حذف كند او را تخريب کند تا بيماري حسوديش را تسکين دهد. از اين نمونه در تاريخ فراوان داريم، داستان به دار آويختن حسنک وزير را در تاريخ بيهقي بخوانيد، دسيسه چيني هايي که بر عليه اميرکبير شده را مطالعه کنيد. کشته شدن برمکيان در دربار هارون را بخوانيد. اگر نيک بنگريم در همين جامعه کوچک روستايي مارکده خودمان هم رد پاي سعايت ها، بدگويي ها نزد اربابان قدرت، در باره افراد مطرح در جامعه را مي توانيم به بينيم.
نتيجه اي كه در پايان مي توان گرفت اين است كه حسادت يك نوع بيماري رواني است ، ريشه اش در روابط نا سالم پدر و مادر با كودك و ارتباط نا سالم اعضا خانواده و محيط پرورشي در زمان طفوليت شخص بوده ، اين بيماري همچون آتش است در وجود فرد حسود. يعني روان آدم حسود هيچگاه آرام و قرار ندارد به همين جهت است که گفته اند « حسود هر گز نياسود » و « الحسود لا يسود» بدين دليل تمام بزرگان و انديشمندان و انسان دوستان بشريت توصيه به نوع دوستي نموده اند ، توصيه به احسان به يكديگر كرده اند ، سفارش كرده اند از يكديگر دستگيري نماييم ، گفته اند دارايي خود را به رخ ديگران نكشيد ، گفته اند؛ « ار بزرگي خواهي افتادگي آموز » خواسته اند كه با پول و دارايي خود جلوه گري نكنيم ، سفارش كرده اند با تهي دستان همنوايي كنيم و ... تا بيماري فرد حسود در جامعه تشديد نگردد، نمکي بر زخم حسود نپاشيم.
خانم آقاي و
اين بيماري از دير باز در جوامع بشري شناخته شده بوده بنابر باور عده اي از مردم افراد حسود چشمان شور دارند و مي توانند با چشمان شور خود چشم زخم و يا همان آسيب به ديگران برسانند به منظور خنثي كردن اين اثر اسفند دود مي كنند تا چنين چشماني كور گردد گفته مي شود افراد حسود تنگ نظر هستند و هنگامي كه با دارايي و يا هنر و توانايي ديگري روبرو شوند مي گويند پعه و همين لفظ پعه تاثير سوء خود را مي گذارد و طرف مقابل را گرفتار مي كند البته بايد دانست اين باورها چندان پايه علمي و عقلي ندارد و خرافاتي بيش نيستند. بايد دانست شخصيت شخص حسود سخت آسيب ديده، سراسر زندگي اش رنج است و نياز به همدلي و کمک دارد. آدم حسود فردي است بيمار که نه تنها نبايد سرزنشش کرد، از جامعه طردش کرد، بلکه بايد به او مهر ورزيد، با او مهربان بود، و او را کمک کرد تا خود را معالجه نمايد. محمدعلي شاهسون ماركده 19/2/86
پيوندتان مبارک شکرالله صابري
انگيزه خداوند در خلقت بشر
سئوال: از اهل خرد مرا سئواليست / انگيزه خلقت بشر چيست؟ / از بهر چه آفريد مارا؟ / آورد چرا پديد ما را؟ / مجبور نبوده او مسلم / تا آنکه بيافريند آدم / محتاج هم او نبوده آخر / بر خلقت آدم مزور / اجبار و نياز چون روا نيست / زيبنده حضرت خدا نيست / تنهايي و بيکسي او هم / منجر نشود به خلق آدم / زيرا احديت از کمال است / زيبنده ذات ذوالجلال است / پس چيست جواب اين معما / پاسخ که دهد به پرسش ما؟
جواب: بگشاي تو گوش جان به سويم / تا پرسش خود جواب گويم / در خلق وجود آدميت / انگيزه حق بود « محبت » / او « خواست » که آفريد ما را / ميلي ست ز ما به دل خدا را / ما را ز محبتش وجود است / بنياد وجود ما ز جود است / او بنده خويش دوست دارد / تنهاش به خود نمي گذارد / زيرا که ولي مومنات است / بخشنده و پاک و مهربان است / القصه وجود ما ز عشق است / در ما نظر خدا ز عشق است / عشق است که آب زندگاني ست / عشق است که رمز جاوداني ست / آن صادق پاک آل عصمت / فرمود که دين بود محبت. نقل از ديوان منصور سروده منصور اميني باغبادراني
طاووس
طاووس از شگفت ترين پرندگان در آفرينش است. خداوند آن را در استوارترين شکل بيافريد. و رنگهايش را در نيکوترين وجه بياراست با دمي کشيده. چون طاووس به سوي ماده رود دمش را بگشايد و بر سرش سايبان سازد. طاووس به رنگ هايش مي نازد و با جلوه گري هاي دمش مي خرامد و همانند ديگر پرندگان ، با ماده اش مي آميزد. قدما به غلط مي پنداشتند طاووس ماده با خوردن اشگ چشم طاووس نر ، مي تواند تخم گذاري کند که مي دانيم يک برداشت غلطي بيش نيست. دايره هاي عجيبي که بر پرهايش روييده همچون گردنبند هاي طلاي ناب ، و پاره هاي زبر جد است. اگر پرهايش را به آنچه زمين مي روياند تشبيه کني مي گويي ، دسته گلي است که از شکوفه هاي بهاران چيده شده است. و اگر بخواهيم آنها را به لباس آدميان تشبيه نماييم بايد بگوييم مانند حله هاي پر نقش و نگار ، يا همچون لباسهاي خوش منظر يمني است. و اگر آنها را به زيور مثل بزني مانند نگين هاي رنگارنگي است ، که در انگشتري ها نقره اي گوهر نشان قرار داده باشند. چونان متکبران و شادمان راه مي رود ، و هرگاه به دم و بالهايش نظر مي افکند از زيبايي لباس نگارين و رنگ هاي زيبايي قهقهه مي زند. اما چون به پاهايش مي نگرد چنان فرياد مي کشد که دادخواهيش را آشکار مي سازد و به دردي واقعي گواه مي دهد. زيرا پاهايش سياه رنگ و زشت و باريک است. در پشت گردنش کاکلي سبز رنگ با نقش و نگارين و زيبا سرزده ، برآمدگي گردنش چونان بلند و کشيده است و از گلوگاه تا روي شکمش مانند رنگ نيل سر سبز است يا مثل پاره ديبايي است که آينه اي روي آن نشانده باشند. گويي چادري سياه بر خود پيچيده که از براقي، بيننده مي پندارد با رنگ سبز تندي درهم آميخته، در شکاف گوشش خطي مانند سر قلم است بسيار سفيد و آن سفيدي در ميان رنگ سياه اطرافش خوش مي درخشد کمتر رنگي را مي توان يافت که از آن در اندام طاووس نباشد و آن را با شفافيت و صيقل فراوان و زرق و برق جامه اش جلوه بهتري نبخشيده باشد. همچون شکوفه هاي پراکنده است نه باران هاي بهاريش پروريده و نه آفتاب گرم تابستان ديده شگفت آور اينکه هر از چند گاهي از پرهاي خود بيرون مي آيد و لباسش را از تن به در مي کند پرهايش پي در پي مي ريزد و دوباره پشت سرهم مي رويد. چونان برگ درختان که در پاييز مي ريزد سپس رشد مي کند و به هم مي پيوندد تا دوباره به شکل نخستين خود باز گردد. رنگ پرهاي تازه مانند پرهاي سابق است. و هر رنگي در جاي خود مي نشيند. هرگاه با دقت يکي از پرهاي طاووس را مي نگري يک بار به سرخي گل و بار ديگر به سبزي زبر جد و گاهي به زردي طلاي ناب جلوه گري شود. پس انديشه هاي ژرف نگر چگونه مي تواند اين همه زيبايي را توصيف کند؟ يا خردمندان صاحب ذوق به حقيقت آن برسند. او چسان گفتار توصيف گران وصفش را به نظم آورد با آنکه کوچکترين اجزايش انديشه ها را از درک ناتوان ساخته و زبان توصيف گران را به عجز آورده.
منبع نهج البلاغه. رمضانعلي شاهسون مارکده
استفاده از فرصت ها
رنگ از خزان گرفتيم و روشني از مهتاب / نام بلندت را به ادب تکرار مي کنيم تا کامموم شيرين شود و سخن هاي پر از گل و ريحان. پس بنام خدا و سلام بر ستاره هاي زميني و قلب هاي آسموني، بر دل هاي آفتابي و چشم هاي زلال باروني همچون شماها همراهان بي غل و غش ِآوا. لازم ديدم چون فصل امتحاناتِ مطلبي رو در خصوص اهميت فرصت ها بخصوص براي دانش آموزان عزيز خدمتتون عرض کنم. دوستان عزيز درس و مدرسه و محيطي که الان خيلي از جوونا و نو جوونا با اون دست و پنجه نرم مي کنند فرصتيِ که ديگه تکرار نمي شه. پس چقدر خوبه از اين فرصت به نحو احسن استفاده کنيم و با تلاش و پشتکار به درس خواندنمون ادامه بديم تا انشاءالله فردي مفيد براي جامعه مون بشيم.
به محض اينکه از راه مي رسيد خونه، کتاب و دفترش رو با آخرين توانش شوت مي کرد به طرف اتاق با يک قيافه اي که نمي شه با هزار من عسل هم خوردش مي گفت: چيه بابا! عمر تلف کردن! گفتم چيه؟ گفت: همين درس و مدرسه رو مي گم با خروس ها از خواب بيدار مي شيم با کلاغ ها مي ريم مدرسه با خودِ کلاغها بر مي گرديم خونه تازه از سر شب تا خود صبح هم مثل جغد بيداريم و فرمول مي کنيم تو مخمون. بهش گفتم: اگه چه طوري باشه اونوقت يعني عمرِت هدر نداري؟ گفت: خوشگذروني! بريم پارک، سينما، مسافرت، بشينيم پاي رايانه، چت کنيم و صبح تا شب بخوابيم و هر روز پول تو جيبيِ با حال بگيريم و خلاصه از هفت دولت آزاد باشيم. گفتم باشه! هر جوري راحتي. ديگه نمي خواد بري مدرسه. از تعجب چشمهاش داشت با سرعت 200 کيلومتر در ساعت از حدقه بيرون مي زد، يعني همين راحتيِ ديگه نرم؟! نه عزيزم نرو! اما اگه چند سال ديگه ديدي دوستانت نتيجه تلاششون رو ديدن و به مردم خدمت مي کنند و تو هنوز از پارک ها و خيابون هايِ شهر رد مي شي و ستاره هاي آسمون رو مي شماري اونوقت حسرت عمر و فرصت از دست رفته ات را نخوري ها باشه؟!
پس دوستان عزيز توجه داشته باشيم که فرصت و وقت رفتن به پارک و نشستن پاي رايانه و رفتن توي کوچه و خيابون هست و از اين فرصت ها بازم برامون پيش مي ياد اما اون فرصتي که ديگه تکرار نمي شه همين درس خوندنِ پس چقدر خوبه اين فرصت هاي ناب زندگي رو از دست نديم و قدر علم و دانش رو پيش از پيش بدانيم همراه لحظه هاي قشنگ شما همشهريان عزيزم در روستاي مارکده نگين حاشيه زاينده رود. رجبعلي عرب دي ماه 1386
هوش بره
روز جمعه 14 دي ماه 86 ساعت هاي آخر روز بود که با احسان به سمت نجف آباد مي رفتم در ميان خيابان روستاي حسن آباد به گله روستا برخورديم که خيابان را فراگرفته بود و هرچند گوسفندي از گله جدا مي شد و به درون خانه اي مي رفت. احسان پرسيد مگر بره ها هم خانه شان را مي شناسند؟ که هريک جدا شده و به خانه اي مي روند؟ گفتم آري مي شناسند و داستان گله گوسفند مارکده را برايش تعريف کردم خيلي خوشش آمده بود. از من خواست آن گفته ها را تدوين و در نشريه آوا براي نوجوانان چاپ کنم. و اين مقاله حاصل اين گفتگو است.
تا 40 سال قبل زندگي مردمان مارکده از طريق درآمد حاصل از کشاورزي و دامداري مي گذشت. وسعت زمين هاي کشاورزي کم بود بنابر اين هر کشاورزي زمين کمي داشت اغلب زمين ها هم اربابي بود و عمده حاصل را ارباب که يک نفر شهري بود مي برد. عده کمي از مردم هم هيچ کشاورزي نداشتند که به آنها خوش نشين مي گفتند. همه مردم گوسفند داشتند ولي تعدادشان يکسان نبود بلکه از يکي دو راس تا 40-50 و يا بيشتر بود گوسفند ها تقريبا نصف نصف بز و ميش بود آنهايي که کشاورزي داشتند ماده گاو ( مديگو ) هم نگهداري مي نمودند و اغلب يکي دوتا گوساله هم همراه ماده گاو در حياط خانه شان بود که اگر گوساله ها نر بودند جوانه گاو ( جينيگو ) و اگر ماده بودند نخري مي گفتند. گاو نر ( ورزو ) و خر يا مؤدبانه تر که بگوييم الاغ هم از لوازم کشاورزي محسوب مي شد و هر کشاورزي ناگزير داشت بعضي هم ماده خر نگه مي داشتند که همراه آنها يکي دوتا کره خر هم داشتند. گوسفندان اغلب از نيمه هاي بهمن ماه شروع به زاييدن مي کردند که تا پايان فروردين هم ادامه داشت. نوزاد گوسفند را در مجموع ( کِرپه ) مي گفتند ولي جداگانه نوزاد بز را بزغاله و نوزاد ميش را بره مي ناميدند.
براي اينکه يک دورنمايي از فعاليت مردمان آن روز روستا را براي جوانان شرح دهم بهتر است کارهايي که در يک روز، مثلا يکي از روزهاي پايان ارديبهشت را، برايتان باز گو نمايم.
صبح زود هنگامي که هوا گرگ و ميش است خانم خانه از خواب بر مي خيزد نخست گوسفندان را مي دوشد آنگاه مرد و يا پسر خانه و اگر نبودند دختر خانم يا خود خانم خانه گوسفندان را مي برد و قاطي گله مي کند. گله گوسفند از سه نقطه به بيرون از روستا و در پشت خانه ها هدايت مي شدند و تحويل چوپان داده مي شد. يکي کوچه ( کيچه ) گله ( کوچه کنار خانه مشهدي نورالله عرب ) ديگري از کوچه کرپه ( کوچه کنار خانه مسعود شاهسون ) و محل سوم آنگونه که من يادم هست از محل خرابه هاي حاج علي ( خانه جمعه علي عرب ). و چوپان گوسفندان را براي چرا به صحرا مي برد. . خانم خانه گاو را هم مي دوشد و شير ها را به هندو ( همدوش ) مي برد. هندو بدين شکل انجام مي شد که چند زن که خانه هايشان نزديک هم بود هر چند روز شيرهاي گاو و گوسفند خود را به نوبت و با پيمايش به يکديگر قرض مي دادند. تا زني که هندو در خانه او بود با تجمع شيرها بتواند محصول روغن، و کشک و قارا و يا پنير توليد کند. نحوه تحويل شير هم جالب بود. شير ها با دو پيمانه پيمايش و تحويل مي شد يکي آب گردان ( اوگردون) و ديگري ملاقه بود. حساب و کتاب ها هم با خط کشيدن روي ديوار محاسبه مي شد. بدينگونه که هر زني روي قسمتي از ديوار خانه ي زني که هندو در خانه او بود براي تعداد آبگردان خط هاي بزرگتر و براي تعداد ملاقه ها خط هاي کوچکتر روي ديوار مي کشيد و در پايان هندو آنها را شمارش و به طرف هندوي خود ابلاغ مي کرد تا در خانه اش تحويل دهد. بعد از گله گوسفند، نوبت گله گاو ( گليگو ) بود. محل تجمع گليگو قلعه کهنه ( محل فعلي خانه عطاءالله شاهسون ) بود. مرد، زن، پسر و يا دختر خانه گاو و خر و گوساله خانه را به قلعه کهنه مي برد و تحويل گاوچران ( گليگوچي ) مي داد و گاوچران آنها را به صحرا براي چرا مي برد. بعد نوبت کرپه ها مي شد که اغلب پسران و زنان و دختران آنها را به محل کوچه کرپه مي بردند و تحويل چوپان که بدان کرپه چي مي گفتند مي دادند تا براي چرا به صحرا ببرد. در اين حين پسران و دختران جوان وظيفه اي ديگر هم داشتند اغلب آنها هريک سبدي بر مي داشت و دنبال گاوها و بعضا گوسفند ها راه مي افتادند و تاپه ها ( تاپله ) و گال ها ( گوسفندان هنگامي که علف تر مي خورند پشگل درشت و به هم چسبيده مي کنند که بدان گال مي گفتند ) را جمع مي نمودند و سبد خود را پر و آن را روي سرشان مي گذاشتند و به خانه مي آوردند و جلو آفتاب مي ريختند تا خشک شود و زمستان به عنوان هيزم بسوزانند. براي اينکه سبدشان از تاپه گاو و گال پر شود بعضا تا محل دءنگ و حتي نزديک سنگ آب هم دنبال گله گاو مي رفتند. در اين وقت ورزاها را شب هنگام به روستا نمي آوردند بلکه چوپان( ورزوچي ) آنها را شب ها در آغل بالاي يقوش جا مي داد و به خانه مي آمد. و هر روز يکي از صاحبان ورزا به نوبت صبح زود با خر و لوده به محل آغل مي رفت و تاپاله ها را جمع و با لوده به خانه مي آورد.
صبح زود از فضاي روستا بوي گوسفند به مشام مي رسيد صداي بع بع گوسفندان و ما ماي گاوان و عر عر خران در فضاي آرام روستا طنين انداز مي شد و روستا که تا لحظه قبل در سکوت مطلق به سر مي برد يکدفعه به جنب و جوش بر مي خاست. پسران و اغلب دختران سبد به دست با رقابت تمام چشمشان به مخرج گاوان و خران بود که تا شروع تاپاله نمايند خود را به دنبال آن برساند و هر دختر و پسري که بيشترين تاپاله را جمع کرده و به قول خودش سبدش را قل قله شنگ نموده زرنگ تر، کاري تر محسوب مي گرديد و اگر دختر بود به عنوان دختر زرنگ و کاري شناخته مي شد و زودتر خواستگار به سراغش مي رفت و اگر پسر بود زودتر پاسخ مثبت خانواده دختري را دريافت مي نمود. زندگي در عين اينکه توام با زحمت طاقت فرسا بود ذوق و شوق توام با سادگي و زيبايي خودش را هم داشت مثلا گردن نوزادان گوسفند ، بره و بزغاله ، تکه پاچه باريک اغلب با رنگ شاد مي بستند تا شناسايي بهتر صورت گيرد و هم زيبايي خاصي بدان ببخشد و اگر بخواهيم آن را به چيزي تشبيه کنيم همانند پسر بچه هاي کوچک که در جشن ها کروات و يا پاپيون مي زنند بودند و من اکنون هرگاه چشمم به چنين پسر بچه هايي مي افتد ناگاه شکل و قيافه زيبا و شيطنت آميز بزغاله هاي آن روز در ذهنم تداعي مي گردد. و يا پيشاني بره ها را با حنا رنگ مي نمودند. جلوه و ظاهر چنين بره هايي همانند دختران نو جوان امروزي که چند تار موي خود را رنگ مي کنند و براي زيبايي و جلوه بيشتر بيرون مي گذارند مي نمود. و در پيشاني ماده گاوشان يک مثلثي پارچه دولايه آويزان مي نمودند که درون آن دعا و اسفند و نمک ترکي و کندر بود براي کوري چشم حسودان. گوسفندان را اغلب زنگوله به گردنشان مي بستند تا هنگام حرکت آهنگ و ترنم صدا طنين انداز گردد.
هنگام عصر نخست گله ي کرپه مي آمد. و چوپان آنها را در محل کوچه کرپه نگه مي داشت و صاحبان مي آمدند و کرپه هاي خود را جدا مي نومدند و مي بردند. چون هنوز نوزادان ياد نگرفته بودند که هريک به خانه خود برود. به دنبال آن گليگو مي آمد محل رفت و آمد گليگو از همين خيابان اصلي بود. و هر يک از گاوان و خران از گله جدا مي شد و به خانه صاحبش مي رفت. سپس گله گوسفند مي امد و باز از سه نقطه جدا مي شدند و به درون روستا مي آمدند و هريک به خانه صاحبان خود مي رفتند. گاهي اتفاق مي افتاد که بره اي و بزغاله اي به خانه صاحبش نمي آمد آنگاه صاحب ، در خانه ي ديگران مي رفت و يا در کوچه و خيابان که به يکديگر مي رسيدند مي پرسيد بره، بز و يا ميش غريبه نداريد؟ بعد از غروب نوبت دوشيدن گاو و گوسفند بود که توسط خانم خانه انجام و شيرها به هندو برده مي شد.
خاطره اي دارم که بد نيست برايتان بازکو کنم. حدود 8 سالم بود ( احتمالا سال 1338-39) که روزي به پساي گله رفتم. چوپان آقاي عزيزالله عرب بود. ظهر در محل مزرعه بادام نيجه( ليجه ) پاييني آقاي عزيزالله شير دوشيد و کاچي پخت و باهم خورديم هنوز مزه آن کاچي در ذهنم مانده است آن روز در پوست خود نمي گنجيدم و احساس مي کردم ديگر بزرگ شده ام. آقاي عزيزالله عرب اکنون پير مردي است و دوران پيري خود را سپري مي کند جا دارد ما مردم مارکده به پاس زحماتي که در طول عمر خود با ارائه خدمات به پدران ما متحمل شده او را ملاقات نماييم و از او دلجويي کنيم. محمدعلي شاهسون مارکده 21/10/86
با حافظ
باد مي زد شانه بر زلف سکوت / « خضر فرخ پي کجا، باد باران را – چه شد؟» / آفتاب آمد کنار در نشست و – گريه کرد / « مهرباني هاي ياران را – چه شد؟» / در شلال گيسوان يار – دل ها خفته اند / پس کجا رفتند / « آواز هزاران را چه شد؟ » / هر ستاره سوخت در اين آسمان / يادش بخير / در ميان کوچه ، خواندي / « ميگساران را چه شد؟ / چشم نرگس – در فراق چشم تو / در خاک خفت / خاک را، / آخر چه آمد / « روزگاران را چه شد؟» / در شب ما ، صبح هرگز بر نتابد – تابناک/ در کنار هر دريچه - « تک سواران را چه شد؟: / روزگاري جان مان – در آتش – عشقي / بسوخت! / من به خاکستر نشستم « هوشياران را چه شد؟» / آسمان آرزومندان چو رنگ شب گرفت چه شد؟ / بانگ تلخ گريه آمد، / « باد و باران را چه شد؟» / در جهان سرد غربت ، صد پر پروانه سوخت / پر شکسته ريختند – بر خاک / شمع خاموش شد، هان / « گلعذاران را چه شد؟» / موج موي سوگواران در ستيغ شانه خفت / لاله ها چون دل سيه ماندند ...
مهدي اخوان لنگرودي. نقل از هفته نامه شرق. جمعه 3 شهريور 85
دو آينه
من ، از تو با بهاران / من ، از تو با درختان / من ، از تو با نسيم سخن گفتم / من ، از تو دور بودم / من ، بي تو کور بودم / من ، چون تو راز شيفتگي را / در تنگناي سينه نهفتم / رازي که خواندنش نتوانستي / رازي که گفتنش نتوانستم / وز بيم آنکه « در کف نا محرم افتد » / بس شب که تا سپيده نخفتم / امروز ، چون دو آينه روبروي هم / برق نگاه خود را در هم فکنده ايم / تا بوته گناه نرويد ز باغ دل / بنياد هر هوس را از سينه کنده ايم. گزيده اشعار نادر نادر پور
شهرک صنعتي
جلسه اي با همآهنگي دهيار روستاي ياسه چاي ، در تاريخ 1/10/86 ساعت 19 در خانه آقاي ناصر کرمي در روستاي صادق آباد با حضور قرباني بخشدار، حيدري دهيار ياسه چاي، علامي و بهارلو شوراي ياسه چاي، مسعود و محمدعلي شاهسون و محمد عرب اعضا شوراي مارکده، شاهبندري دهيار قوچان، رسول شاهبندري شوراي قوچان، شهرام مرداني از شوراي گرمدره، هرمز کرمي شوراي صادق آباد و سه نفر از معتمدين صادق آباد آقايان علي قلي و مرادعلي ايزدي و ناصر کرمي تشکيل شد. هدف از اين نشست و جلسه مذاکره و صحبت با اعضا شورا و بزرگان روستاي صادق آباد به منظور موافقت با واگذاري و رفع موانع اجتماعي زمين شهرک صنعتي براي 6 روستاي منطقه بود. که پس از بحث و گفتگو دوستان صادق آبادي حاضر در جلسه موافقت نمودند چهل هکتار از زمين هاي صحراي صادق آباد به منظور احداث شهرک صنعتي و نيز مجتمع هاي کشت گلخانه اي اختصاص يابد. که موضوع صورت جلسه و به امضا رسيد. و مقرر گرديد ؛ 1 - شوراي هر روستايي يک نفر را به عنوان نماينده خود تعيين و به شورا و يا هيات مديره شهرک صنعتي معرفي نمايد. 2 – بخشدار محترم سامان با دعوت از کارشناسان ادارات ذيربط و تشکيل جلسه اي و سپس بازديد از محل بررسي هاي کارشناسانه يکجا انجام گيرد.
جاده کشاورزي
جهت پيگيري احداث جاده ميان زمين هاي کشاورزي مقرر شد جلسه اي در تاريخ 4/10/86 راس ساعت 1 بعد از ظهر با حضور کشاورزان قريه در محل مسجد مارکده تشکيل گردد. بدين منظور از تعداد 64 نفر از کشاورزان قريه که بين کوچه 6 دانگي تا کوچه سر حمام زمين داشتند دعوت کتبي به عمل آمد که متاسفانه 7 نفر در جلسه حاضر شدند. که جلسه رسميت نيافت و تصميمي اتخاذ نگرديد. و مقرر گرديد آقاي محمد عرب عضو شورا با مالکان هر سه حبه مذاکره و به صورت سه حبه، سه حبه جاده احداث گردد.
مجمع عمومي فردوس
آگهي دعوت مجمع عمومي نوبت دوم شرکت تعاوني باغداري فردوس طي شماره 11830 مورخه 4/10/86 توسط اداره تعاون صادر شده بود در تاريخ 5/10/86 تعداد 20 نسخه کپي شد و در 20 نقطه روستا در محل هاي تجمع مردم نصب گرديد. اداره تعاون در اين آگهي روز برگزاري مجمع را 12/10/86 ساعت 9 صبح در محل مسجد جامع مارکده اعلام نموده است.
صندوق بيمه اجتماعي
بخشداري سامان طي نامه شماره 3286 مورخ 24/9/86 به استناد نامه شماره 24132/86 مورخ 17/8/86 مدير عامل صندوق بيمه اجتماعي روستائيان و عشاير نوشته است « ... مقتضي است به منظور بهره مندي روستائيان از مزاياي صندوق بيمه اجتماعي اطلاع رساني لازم به اهالي محترم روستا معمول گردد لازم به ذکر است با عضويت در آمدن به اين صندوق از مزاياي مستمري پيري ( بازنشستگي ) و مستمري از کار افتادگي کلي ناشي از کار و مستمري بازماندگان برخوردار گرديده و در عين حال بابت حق بيمه پرداختي به صندوق توسط سرپرست خانوار ساليانه بين 540000 ريال و 900000 ريال مي باشد و دو سوم ديگر آن را دولت پرداخت مي نمايد. »
جلسه شوراي اداري شهرستان
جلسه اي به دعوت فرماندار شهرستان شهرکرد در تاريخ 5/10/86 ساعت 30/10 با
حضور مسئولان ادارات و دهياران و بخشداران در سالن اجتماعات فرمانداري تشکيل شد. نخست آقاي هاديان رياست سازمان نيروهاي مسلح، سخناني پيرامون واقعه قدير خم و سپس اهميت امر به معروف و نهي از منکر بيان کرد. آنگاه آقاي ذوالفقاري رئيس اداره ثبت احوال شهرستان شهرکرد گزارشي از عملکرد آن اداره را بيان نمود. که به چند نکته آن در اينجا اشاره مي شود. اداره ثبت و احوال کشور در تاريخ 1297 تاسيس شد و اولين شناسنامه بنام فاطمه ايراني را ثبت نمود. شعبه اين اداره در تاريخ 1305 در شهرکرد تاسيس شد کار اداره ثبت احوال ثبت هويت مردم است از جمله ثبت ولادت ، وفات ، ازدواج، طلاق ، عکس دار کردن شناسنامه ، صدور کارت ملي ، تعويض شناسنامه ، جمع آوري آمار جمعيتي ، آمار ازدواج و طلاق ها. در سال جاري در سطح شهرستان 4137 ولادت و 1360 فوت ثبت شده است. طبق قانون، ولادت نوزادان حد اکثر 15 روز بعد از تولد و تاريخ فوت 10 روز بعد بايد ثبت شود. براي بهتر و به موقع ثبت شدن ولادت ها و فوت ها در روستا، يک نفر رابط لازم داريم که به اتفاق کارکنان خانه بهداشت، ماموران اداره ثبت و احوال را ياري نمايند. که طبق قانون دهيار همکار مامور اداره ثبت و احوال در روستا است. دهياران روستاها طبق قانون موظفند همکاري لازم را با ماموران ثبت و احوال داشته باشند تا ولادت ها و فوت ها در کمترين زمان ثبت گردند. آنگاه آقاي صفري رياست سازمان نهضت سواد آموزي سخناني پيرامون تشکيل و اهداف و کارهاي سازمان بيان و با ارائه آمار و ارقام از تعداد بي سوادان اول انقلاب و اکنون، گفت : اميدواريم هرچه زودتر جشن هاي شکرگزاري پايان بي سوادي را در روستاها برگزار کنيم.
سپس فرماندار نکات زير را تذکر دادند. دهياران موظفند با نهضت سواد آموزي همکاري کنند. دهياران موظفند با ماموران اداره ثبت احوال همکاري کنند. هيچ يک از کانديد هاي انتخاباتي حق استفاده از امکانات دهياري را ندارند با متخلفان سخت برخورد خواهد شد. وظيفه نماينده مجلس قانون گذاري است حقي بر دخالت کردن در کارهاي اجرايي ندارد اگر نماينده اي قول کارهاي اجرايي داد نبايد انتظاري ايجاد شود چون بودجه ها مشخص است و کارها هم مشخص است طبق قانون کسي نمي تواند در روند کارهاي اجرايي دخالت کند. دهيار هر روستا بايد رؤس برنامه هاي 9 ماهه اش را به فرمانداري گزارش نمايد. همچنين شوراها بايد گزارش عملکرد خود را به مردم بدهند. دهياران روستاها بايد آمادگي خود را براي ارائه گزارش به صورت مصاحبه با ماهنامه شهرستان باشند. دهياران بايد پروژه هاي اساسي و اصولي روستاي خود را تدوين و برنامه ريزي بين 1 تا 5 آماده کنند و بفرستند اگر دهياري و شورا کارش را جدي انجام نداد با آنها برخورد جدي و در جمع مردم در مسجد براي مردم بازگو خواهم کرد. من مخالف هر نوع پارتي بازي هستم لذا اگر گزارش و ثابت شود که دهيار و شورايي براي اقوام خود پارتي بازي کرده اند سخت برخورد خواهم کرد.
کتابخانه
همکاري آقاي طاهري امام جمعه سامان تشکر و تقدير نمود. آنگاه از تابلو کتابخانه پرده برداري و کتابخانه توسط آقاي طاهري رسما افتتاح گرديد. آقاي قاسمي گزارشي از فعاليت هاي خود ارائه داد و گفت يک ميليون تومان تا کنون هزينه شده است و در خواست داريم يک حساب جاري بدين منظور افتتاح گردد تا مردم کمک هاي خود را واريز نمايند. در پايان آقاي مسعود شاهسون گزارشي از چگونگي کار ساختمان سرويس بهداشتي مسجد و مشکلات آن به طاهري، امام جمعه ارائه داد. گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
انتخابات شرکت فردوس
در تاريخ 12/10/86 ساعت 10 صبح جلسه نوبت دوم مجمع عمومي شرکت تعاوني فردوس مارکده به دعوت اداره تعاون استان در محل مسجد جامع مارکده تشکيل گرديد. از اداره تعاون، آقايان خدابنده رئيس محترم اداره تعاون شهرستان شهرکرد و مهندس ولي پور کارشناس آن اداره بر اين جلسه نظارت داشتند. نخست اسامي حاضران جلسه ثبت و برگه راي توسط مهندس ولي پور بين افراد توزيع شد. آنگاه آقاي خدابنده دليل دخالت اداره تعاون را در برگزاري مجمع عمومي بدين شرح بيان نمود.
برابر قانون، هر هيات مديره اي هرسال، بايد مجمع عمومي برگزار و تراز مالي خود را به مجمع اعلام و به تصويب برساند، در آن مجمع بازرس اصلي و علي البدل را براي سال مالي بعد انتخاب کند ولي متاسفانه هيات مديره شرکت تعاوني فردوس وظيفه خود را انجام ندادند و بجاي سه سال پنج سال هم در سر کار ماندند و هيچگونه حساب و کتاب ننوشتند و به مجمع عمومي ارائه ندادند اصلا مجمع عمومي برگزار نکردند و با اينکه اداره تعاون چندين فقره درخواست کتبي نمود، حضوري در جلسه و با تنظيم صورت جلسه از آنها درخواست نمود که تراز مالي خود را ارائه دهيد ولي به اداره هم پاسخ ندادند تا اينکه اعتراضات مردم بلند شد و شوراي اسلامي هم پيگيري نمود تا بلکه ارائه حساب و کتاب ها و گزارش مالي و روشن شدن کارهاي هيات مديره به شکل کدخدا منشي حل و فصل و روشن گردد که متاسفانه در اينجا هم پاسخ داده نشد در اين حال اداره تعاون به موجب قانون جهت جلوگيري از اين هرج و مرج وارد صحنه شد و مجمع عمومي برگزار نمود اين استکه اکنون شما بزرگواران در اينجا جمع شده ايد تا هيات مديره جديد را انتخاب نماييد. هيات مديره جديد دو وظيفه مهم دارد يکي اينکه شرکت را به طرز مطلوب اداره کند ديگر اينکه به حساب و کتاب هيات مديره قبلي دقيق و مو به مو رسيدگي نمايد هيات مديره قبلي بايد تمام حساب و کتاب خود را دقيق به هيات مديره جديد ارائه دهند در غير اين صورت اداره تعاون توسط کارشناسان امور حقوقي خود به هيات مديره جديد مشاوره خواهد داد تا بر عليه هيات مديره قبلي در محاکم دادگستري طرح دعوي نمايند و حقوق مردم را پس بگيرند پس کساني که امروز انتخاب خواهند شد وظيفه اي بس خطير دارند اگر در خود يارايي نمي بينند اين مسئوليت را نپذيرند اداره تعاون در اين امر به صورت جدي موضوع را پيگيري خواهد بود.
در اين وقت با انتخاب شفاهي، افراد زير به عنوان هيات رئيسه، انتخاب شدند. محمدعلي شاهسون، محمدابراهيم شاهسون، اکبر عرب فرزند عباسقلي و مسعود شاهسون. سپس اسامي کانديد ها به شرح زير براي ديد و اطلاع حاضران روي تابلو نوشته شد. کانديد هاي هيات مديره: محمود عرب فرزند احمد. علي عرب فرزند عباسقلي. رمضانعلي ( حسن ) عرب فرزند لطفعلي. رمضانعلي شاهسون فرزند لطفعلي. عليرضا ( رجبعلي ) عرب فرزند عليميرزا. عليرضا صميمي فر. ابوطالب عرب. ابراهيم عرب فرزند موسي قلي. رمضان عرب فرزند علي آقا.
کانديد هاي بازرس: صادق عرب فرزند عليميرزا. محمدرضا شاهسون فرزند عبدالوهاب. محمدعلي شاهسون فرزند عبدالکريم.
در اين وقت راي گيري به عمل آمد که نتايج به شرح زير است. عليرضا عرب 38 راي. محمود عرب 33 راي. رمضانعلي عرب 31 راي. ابوطالب عرب 30 راي. رمضان عرب 19 راي. ابراهيم عرب 17 راي. عليرضا صميمي فر 13 راي. رمضانعلي شاهسون 12 راي. علي عرب 11 راي. محمدعلي شاهسون 36 راي. صادق عرب 13 راي. محمدرضا شاهسون 2 راي.
حاضرين در جلسه 52 نفر بود. گزارش از محمدعلي شاهسون 12/10/86
سرعت گير
به دنبال پيگيري هاي شوراي اسلامي مبني بر نصب سرعت گير در خيابان اصلي روستاي مارکده ، بخشداري سامان کپي نامه شماره شماره 56 س مورخ 16/9/86 اداره راهداري سامان را به اين شورا ارسال نموده که با هم مي خوانيم. « ... نصب سرعت گير در فصل زمستان به علت بازگشائي و امر عمليات برف روبي مقدور نمي باشد انشاء الله در سال 1387 و پس از پايان بارندگي هاي سال جاري و با مساعد شدن آب و هوا اجراي آن بلا مانع است. مسئول راهداري سامان ، تراکمه».
انتخابات هيات مديريه مؤسسه خيريه
دو جلسه به دعوت مدير عامل جهت انتخاب هيات مديره مؤسسه خيريه حضرت زهرا(س) مارکده تشکيل شد. نخستين آن در منزل آقاي کريم شاهسون بود که به علت اختلاف نظر منجر به تصميم گيري نشد و جلسه دوم در تاريخ 6/10/86 در منزل آقاي اکبر عرب فرزند عباسقلي با حضور 17 نفر به شرح زير تشکيل شد. رمضانعلي شاهسون. محمدرضا شاهسون. عطاء الله شاهسون. سيد ابراهيم حسيني. ابوالقاسم عرب. محمد عرب( لطيف). محمود عرب( احمد). مسعود شاهسون. مهندس غلامعلي عرب. حمزه خسروي. عباس باقري. محمد ابراهيم شاهسون. بهرام عرب (نورالله). اکبر عرب ( عباسقلي). غلامرضا خسروي. مصطفي عرب( اکبر). سيد اسماعيل حسيني. نخست گزارشي از درآمد ها و هزينه هاي مؤسسه به شرح زير به سمع حاضران رسيد.( ارقام به ريال است.)
درآمدها: ماهيانه 196100- ريسه و تابلو 200000 – صندوق خانگي 5570550 – کمک هاي متفرقه 1672750 – تاج گل 10325000 – صندوق اتومبيل 841250 – دريافت وام 10000000 – جمع کل درآمدها؛ 28805750 ريال.
هزينه ها: تاج گل 6200000 – ظروف کرايه 9230000 – تعمير حمام 3677500 – صندوق هاي صدقات 2859000 – متفرقه 6381240 – کمک هاي بلا عوض 2300000 – کمک هاي قرض الحسنه 2000000 – جمع کل هزينه ها 28347740 ريال. مانده 458010 ريال که به حساب پست بانک واريز شد. در پايان راي گيري به عمل آمد که نتايج به شرح زير است. سيد ابراهيم حسيني 13 راي رئيس هيات مديره. مصطفي عرب 13 راي نايب رئيس هيات مديره. کريم شاهسون 13 راي منشي هيات مديره. مسعود شاهسون 12 راي مدير عامل. محمد رضا شاهسون 11 راي مسئول مالي. حمزه خسروي 11 راي عضو علي البدل. حسين شاهسون 11 راي عضو علي البدل. محمود عرب 9 راي بازرس اصلي. سيد اسماعيل حسيني 9 راي بازرس علي البدل. رمضانعلي شاهسون
ضوابط لازم الاجرا
بخشداري سامان طي نامه شماره 3437 مورخ 11/10/86 اطلاعيه شماره 223/29/1/3/1814 اداره نظارت اماکن استان را در ارتباط با کار صنفي عکاسان و فيلمبرداران به اين شورا ارسال نموده که جهت اطلاع عموم در نشريه چاپ مي گردد. 1 - دارندگان پروانه فعاليت مطروحه مجاز به تکثير، خريد و فروش و اجاره و همچنين نمايش نوارها و لوح هاي فشرده فراهم شده تحت هيچ عنوان و شرايطي نمي باشد. 2 - دارندگان اين گونه فعاليت مکلف مي باشند نوار و لوح هاي فشرده فراهم شده را بدون تهيه کپي يا نسخه اضافي به هر شکل و عنوان به سفارش دهنده تحويل نمايند و هرگونه ذخيره اطلاعات در اين خصوص را از حافظه دستگاه هاي خود پاک نمايند. 3 - دارندگان اين قبيل پروانه به استفاده از بخش هايي از فيلم هاي سينمايي ، عکس و تصاوير هنر پيشگان فيلم ( ايراني و خارجي ) يا هر دو افزودني ديگري که داراي حق مالکيت مي باشد در مرحله مونتاژ فيلم هاي تهيه شده در مراسم و مجالس نمي باشند. 4 – بديهي است دارندگان مجوز اين قبيل فعاليت مجاز به استفاده از موسيقي، عکس و تصاوير غير مجاز ، مبتذل و مستهجن نيستند و با متخلفان از اين امر علاوه بر برخورد بر اساس ضوابط و مقررات صنفي بر مبناي قانون نحوه مجازات اشخاص که در امور سمعي و بصري فعاليت غير مجاز مي نمايند برخورد خواهد شد. 5 – دارندگان مجوز هاي فعاليت يادشده نمي توانند بر اساس اين مجوز در ساير فعاليت هاي فرهنگي و هنري و سمعي و بصري فعاليت داشته باشند.
خبرهاي فرهنگي مذهبي
1 - امام جمعه محترم سامان پس از افتتاح کتابخانه در جمع دانش اموزان مدرسه راهنمايي فيض حضور يافتند و به پرسش هاي دانش آموزان پاسخ گفتند و به 4 نفر از دانش آموزان هدايايي به رسم يادبود اهدا شد.
2 - آقاي قرباني بخشدار محترم سامان هنگام بازديد از کتابخانه مبلغ 50 هزار تومان بن به کتابخانه اختصاص دادند.
3 - جلسه شوراي اقامه نماز در تاريخ 8/10/86 با حضور امام جمعه سامان ، رئيس آموزش و پرورش سامان و ائمه جماعات مدارس در محل دفتر امام جعه سامان برگزار گرديد. در اين مراسم امام جمعه گفت: اگر نماز به طور مداوم در مدارس برگزار گردد بسياري از معضلات مدارس و جامعه حل مي شود. آقاي کريمي دبير اقامه نماز استان گفت: مخاطب شناسي چهره به چهره اصلي ترين کار روحاني و معلمان است. آقاي قاسمي ضمن سخناني خواستار؛ 1 - اجراي طرح تشويق معلمان فعال شد. 2 – امکاني در اختيار ائمه جماعت قرار گيرد تا بتواند به تناسب هدايايي اهدا کند. 3 – طرح پرسش و پاسخ ماهيانه در مدارس اجرا شود. 4 – بيرون آوردن اجراي نماز مدارس از وضع و حالت خستگي آور فعلي و تبديل آن به حالت اجرا با شادابي و شادباشي و خواستن. 5 – توجه بيشتر مسئولان به روستاهاي حاشيه زاينده رود. 6 – مديران و معلمان در نماز فعالانه شرکت نمايند تا بتوانند الگوي خوبي براي دانش آموزان باشند.
4 - در پايان جلسه امام جمعه سامان به عنوان پرکارترين امام جمعه و نمونه اعلام شدند و همچنين آقاي قاسمي به عنوان فعال ترين امام جماعت مدارس معرفي گرديد.
5 - با پيگيري هاي امام جمعه سامان مشکل اداري و صدور مجوز لوله کشي گاز مساجد روستاهاي حاشيه زاينده رود حل گرديد.
6 - از همه مردم خوب مارکده ، گرمدره ، قوچان ، مسئولان شهرستان و منطقه که به مناسبت سال روز عيد غدير خم با اينجانب ديدار نمودند تشکر و قدرداني مي نمايم. همچنين از مديريت و دبيران محترم دبيرستان قوچان که در روز عيد غدير نسبت به اينجانب عنايت داشته اند تشکر مي نمايم. سيد رحمان قاسمي
نشريه صادق آباد
به دعوت اعضا شوراي اسلامي روستاي صادق آباد جلسه اي در تاريخ 8/10/86 ساعت 14 در منزل آقاي حسين نوري با حضور اعضا شوراي اسلامي، دهيار و چند نفر ديگر از مردم صادق آباد به اتفاق محمدعلي شاهسون عضو شوراي اسلامي مارکده تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست بررسي راهکار انتشار نشريه اي در روستاي صادق آباد بود. حاضران در جلسه از نبود وسيله اطلاع رساني مناسب در سطح روستا ، نبود وسيله و محلي که جوانان علاقمند بتوانند انديشه هاي خود را ابراز نمايند و نيز نبود وسيله بيان کاستي ها و نبود امکان و وسيله ارزش گذاري و ترويج به مطالعه و کتابخواني گله داشتند و از من خواستند که تجربيات خود را از انتشار نشريه آواي مارکده را براي آنها بازگو نمايم که اين کار انجام شد و من تجربه هاي تلخ و شيرين خود را و نيز همکاري هاي صادقانه ديگر دوستان را که منجر به تداوم انتشار نشريه آواي مارکده شده را براي حاضران بازگو نمودم. جلسه بيش از 2 ساعت به طول انجاميد و در پايان صورت جلسه اي مبني بر ضرورت انتشار نشريه اي محلي در سطح روستاي صادق آباد تنظيم و به امضا حاضران رسيد. در پايان همين جلسه اعضا شوراي اسلامي صادق آباد اعلام نمودند که دهيار روستاي صادق آباد داوطلبانه مسئوليت پيگير کارهاي اداري احداث شهرک صنعتي در زمين صحراي صادق آباد را پذيرفته و انجام خواهد داد. گزارش از ؛ محمدعلي شاهسون مارکده 8/10/86
حرف هاي مردم
1 - گفته مي شود ؛ در ظرف يکي دو ماه گذشته، سه بار کفش هاي آقاي... را از مسجد برده اند و حتي يک بار کفش قرمز زنانه براي او برجاي گذاشته اند. اميد وارم اين گفته ها نادرست باشد. با اين حال مي خواستم بگويم ؛ دوستان ، همشهريان عزيز و گرامي ؛ اگر با کسي بد هستيد، ازش خوشتان نمي آيد ، کينه و يا نفرتي از کسي داريد، اين مسائل را به حريم امن خانه خدا نياوريد ، بياييد مسجد را با اغراض کينه توزانه خود نيالاييم ، بياييد قداست مسجد را پاس بداريم ، و وقتي مي خواهيم پاي در مسجد بگذاريم نخست قلب هايمان را از کينه خالي کنيم و ظرف وجودمان را مالا مال از عشق به خدا و خلق خدا نماييم آنگاه پاي در مسجد بگذاريم.
2 - روز 27/9/86 تعدادي اندک با زمزمه هاي در گوشي، و بعضا با مراجعه به در خانه ها، تشويق و درخواست مي کردند که مردم در جلسه مجمع عمومي فردوس شرکت نکنند. از اين دوستان و همشهريان عزيز مي پرسم؛ تداوم بي برنامگي و لجام گسيختگي مديريت تعاوني فردوس به سود کيست؟
3 - تعدادي مي گويند چون شورا در ساختن مدرسه در محل فعلي اشتباه کرده ، بعد ديوار حائل را براي لاپوشاني اشتباه محل مدرسه در اينجا درست کرد که يک اشتباه ديگر بود و حالا با دعوت از مردم مي خواهند با احداث جاده از وسط زمين ها، روي خطاها و اشتباه هاي خود را بپوشانند. اين بود که مردم هم در جلسه احداث جاده حاضر نشدند و شورا هم نتوانست کاري بکند.
پاسخ شورا : در انتخاب زمين مدرسه نقش شورا ناچيز بود چون محل زمين توسط گروهي از بزرگان و مسئولان روستا که دو سه نفرشان هم شورا بودند انتخاب شد سپس موضوع صورت جلسه و امضا شد و مقرر گرديد توسط دو نفر کارشناس قيمت گذاري گردد که چنين هم شد بعد از اين ، کارهاي اداري اش را شورا پيگيري کرد. ديوار حائل براساس نياز محل، يعني باريک و پرتگاه بودن خيابان، احداث شد نه بخاطر مدرسه، همينگونه که اکنون پيگير هستيم تا بنياد مسکن قسمت انتهايي خيابان اصلي روستا را با ساخت ديوار حائل تعريض و ايمن نمايد. در احداث جاده ميان زمين ها، اعضا شورا همان قدر سود دارند که ديگر مردم، همکاري نکردن با شورا زيانش متوجه همه مردم است.
4 – مي پرسيم حالا چه عجله بود که کتابخانه هول هولي و عجله اي با تعمير نيمه تمام و مرطوب افتتاح گردد؟ مي گذاشتيد کامل تعمير مي شد، خشک مي شد و بعد افتتاح مي کرديد تا مجبور نباشيد کتاب هاي خيس شده را به جاي ديگر انتقال دهيد. به نظر من رد پايي از خود بزرگ جلوه دادن و خودي نشان دادن در اين کار عجله مي توان ديد!؟
5 – فروشنده شرکت تعاوني بازنشسته شده است و بنظر مي رسد شرکت تعاوني و فروشگاه آن، يک دکان و يا سوپرمارکت شخصي و خانوادگي شده باشد و کم کم به صورت ارث و ميراثي در خواهد آمد و در وصيت نامه هم قيد خواهد شد که چگونه تقسيم گردد و يا سهم کدام يک از فرزندان خواهد بود. آيا هيات مديره مي بينند و مي دانند؟ و يا سرشان را زير برف کرده اند؟
6 – به يکي از ميني بوس داران روستايمان گفتم: 17 نفر دانش آموز هست به شهر بن ببريد. که با تعجب گفت: 17 نفر براي يک دستگاه ميني بوس نمي صرفد!!؟؟ از آن روز اين سئوال براي من هست که ظرفيت يک ميني بوس چقدر است؟ يک وقت اين را توي آوا ننويسي؟ چون مي داند چه کسي گفته، آنوقت از دست من دلخور خواهد شد.
7 – تو هنوز ما مردم را نشناختي مطمئن باش که روز 12/10 /86 هم براي انتخابات فردوس نمي آيند ولي بيا و ببين در پشت سر چقدر فلسفه مي بافيم، طرح هاي جور واجور مي دهيم، متاسفانه ما مردمي چند رو هستيم.
8 – دو نفر آقايان صادق عرب و محمدرضا شاهسون براي هيات مديره فردوس کانديد شده بودند ولي روز انتخابات 12/10/86 سر ازکانديد بازرس در آوردند؟! تحقيق کنيد ببينيد چه دست هاي پنهاني در کار بوده؟؟
9 – در دو جلسه انتخابات هيات مديره مؤسسه خيريه حضرت زهرا(س) مارکده حضور داشتم و دقيق به حرف ها، لحن گفتارها، ارائه طريق ها، مانع تراشي ها، تصميم گيري ها و واکنش هاي حاضران جلسه گوش دادم کمرنگ ترين مشخصه در آنها صداقت و پررنگ ترين شاخصه اي که به عيان مي شد ديد و لمسش کرد، حب و بغض ها و تسويه حساب هاي ديرينه بود که در اين دو جمع کوچک خود را نشان مي داد.
10 – من هيچ اميدي ندارم که هيات مديره جديد شرکت تعاوني فردوس بتوانند حساب و کتاب هيات مديره قبلي را رسيدگي و روشن نمايند. نمي خواهم بگويم هيات مديره جديد ضعيف است، نه، بلکه ترکيب خوبي هم انتخاب شده و تبريک هم مي گويم، مي خواهم بگويم هيات مديره قبلي چغندر ناپز هستند.
11 – قديما غذايي که در عروسي ها به مردم مي دادند وليمه مي گفتند. وليمه يک واژه عربي و اسلامي است که به فرهنگ ما راه يافته و معاني زير را براي آن نوشته اند : « ضيافت عروسي، ضيافت شادي، طعام عروسي، مهماني عروسي. مي گويند دادن وليمه مستحب است و بعضي هم آن را واجب مي دانند. نام وليمه بر هر دعوت به شادماني و سرور اطلاق مي گردد ولي بيشتر و مشهور تر در مورد مهماني نکاح اطلاق مي شود. وليمه يکي از سنن اسلام که از مناسک حضرت ابراهيم خليل بلکه از دستورات آسماني براي همه پيغمبران بوده ... در اسلام اين سنت سفارش شده و همه ائمه به سنت رسول خدا وليمه مي دادند ... وليمه براي پنج مورد داده مي شود. 1- براي عروسي کردن. 2 – براي اولاد پيدا کردن. 3 – براي ختنه نمودن اولاد. 4 – براي خريدن خانه. 5 – براي رفتن و مراجعت از مکه معظمه ». چندي قبل جشن عروسي در روستاي ما انجام مي شود و بچه يتيمي سر سفره وليمه عروسي مي نشيند، غذايي مي خورد و هنگام پرداخت بهاي غذا، چون پول نداشته از اتاق بيرون مي آيد. يکي از افراد عروسي او را دنبال مي کند و بچه يتيم وقتي خود را تحت تعقيب مي بيند فرار مي نمايد. آدم عروسي با پيمودن حدود 400 تا 500 متر او را دستگير و کتک مفصل مي زند. پس از شنيدن اين ماجرا دو نکته مرا تکان داد. 1 – فراموشي اخلاق حسنه وليمه دادن و تبديل شدن جشن هاي عروسي به رستوران که بايد غذا بخوري و در ازائه آن پول بدهي و اگر چنين نکني تعقيبت مي کنند و کتکت مي زنند!؟ 2 – اينکه تعقيب کننده و کتک زننده بچه يتيم وليمه خورده، يک نفر از فعالان گروه دار... هاي روستاي ما است که سالها ادعاي الگو بودن براي جوانان و نوجوانان روستا داشته اند!!؟؟
سيب زميني و گوجه فرنگي
در مزرعه تحقيقاتي دانشگاه آزاد اسلامي شهرکرد يک بوته گوجه فرنگي را روي بوته سيب زميني پيوند زده اند و پس از دو ماه داشت و نگهداري گياه داراي دو محصول ، نيمي از بوته سيب زميني و نيمي ديگر گوجه فرنگي بوده است. آقاي مهرداد عطايي کچويي عضو هيات علمي دانشگاه آزاد هر دو محصول را با کيفيت خوانده و گفته؛ « پيوند هاي مجاورتي و زميني ، موفق تر از بوته هاي ديگر است و در محل پيوند يک لايه بافت چوبي پنبه اي مقاوم تشکيل مي شود. بهبود کيفيت محصول ، افزايش توليد ، صرفه جويي در مصرف آب ، برداشت بيشتر از واحد سطح از ويژگي هاي استفاده از اين نوع پيوند است »
منبع : ماهنامه فرمانداري شهرستان شهرکرد با نام شهرستان شماره 4 آذر 86.
دوست انسان
دوستي را مي شناسم که دست يابي بدان آسان است، براي همگان مفيد و سودمند است ، نقش آموزگار را دارد و برايگان اندوخته هاي خود را در اختيار ما مي گذارد ، هيچگاه از دست کسي آزرده خاطر نمي شود هميشه و در همه وقت آماده است که سودش به ما برسد فقط لازم است که ما اراده کنيم هرچند که به اين دوست مراجعه کنيم و بقول خودمان سروقتش برويم و ازش راهنمايي بگيريم خسته نمي شود و با چهره گشاده، باز ما را پذيرا خواهد شد و دانسته هاي خود را در اختيار ما قرار خواهد داد و اگر ما هم از او خسته شويم و چند روزي سراغش نرويم قهر نمي کند و دلخور نمي شود. از اين دوست هرچه که به پرسيم با ملايمت پاسخ مي دهد اين دوست گرامي براي دادن اطلاعات و آگاهي به ما منتي نمي گذارد ، هيچگاه ما را سرزنش نمي کند افاده و تکبر ندارد و معلومات خود را به رخ ما نمي کشد. هر يک از ما با انس و الفت با اين دوست مي توانيم به دانايي برسيم و در کنار آن ارامش رواني خود را باز يابيم و خوشبختي را در آغوش بکشيم خواننده گرامي آيا مي تواني نام اين دوست را حدس بزني؟ بله درست حدس زده اي. اين دوست کتاب است.
يکي از بزرگان قرن 14 ميلادي ايتاليا توصيف جالبي از دوستي کتاب دارد که با هم مي خوانيم « گروهي دوستان جاني و يکرنگ دارم که شب و روز خويش را با آنها مي گذرانم. دوستان من همه از نام آوران جهانند که قرن ها و زمان ها را در هم پيچيده ، فاصله هاي دنيا را از ميان برداشته تا به خانه من رسيده و در خانه چشمم جاي گرفته اند. هر وقت بخواهم به ديدن آنها مي روم و هر جا بروم آنها را به همراه خود مي برم. به قدري خوش محضر و شيرين زبانند که هيچکس از صحبتشان سير نمي شود. به زبان طبيعت سخن مي گويند و اسرار حيات را آشکار مي کنند. زمان و مکان را از پيش برداشته مرا با مردمان قرن هاي گذشته الفت مي دهند. از روزگاران باستان داستان ها مي گويند و از سرنوشت انسان رازها فرو مي خوانند. تجربه هاي گذشتگان را در اختيار من قرار مي دهند تا من چگونگي زندگي ام را به راحتي انتخاب کنم. وقتي غمگين مي شوم آتش غمم را به آب حکمت فرو مي نشانند. سخنان شيرين و نکته هاي نمکين مي گويند تا خرم و مسرور شوم. راه سعادت را به من نشان مي دهند و براي پيمودن آن از راهنمايي دريغ نمي کنند. نمي توانم بگويم که از مصاحبتشان چه سودها مي برم که زبانم از شمار آن ناتوان است. با وجود همه اين ها دوستان با وفا و مهربانم در مقابل محبت هاي خود از من تمنايي ندارند. و براي خدمت هاي خود پاداشي نمي خواهند. مگر اين که آنها را در اتاقي خلوت دور از دسترس ديگران جاي دهم و اين هم بخاطر من است که بتوانم با فراغت تمام از مصاحبت شان بهره مند شوم » اين توصيف را يک نفر در 5 قرن قبل نموده است زماني که دستگاه چاپ نبوده و توليد کتاب به سختي انجام مي شده است.علوم هنوز گسترش نيافته بود و بشر به اندازه امروز بهره و نتيجه اي از علوم نگرفته بود حال ما فرزندان قرن 21 که شاهد پيشرفت شگفت انگيز علوم امروز هستيم انصاف حکم مي کند که چه توصيفي از کتاب داشته باشيم؟ بياييد ما مارکده اي ها قدري با خودمان رو راست باشيم و هريک در خلوت خود به اين پرسش ها پاسخ درست و دقيق بدهيم ؛
هر يک از ما چه مقدار دغدغه خريد کتاب و خواندن کتاب داريم؟ آيا خريد کتاب در سبد هزينه هاي زندگي مان جايي دارد؟ توي خانه هايمان قسفه براي چيدن ظروف چيني، عکس، و ديگر لوازم تزئيني داريم ولي وجدانا کداممان جايي براي جا دادن کتاب هايمان درست کرده و يا در نظر گرفته ايم؟ و اصلا با مقوله کتاب چه مقدار آشنايي داريم؟ چند درصد از عمرمان را صرف مطالعه مي کنيم؟ اصلا احساس نياز به مطالعه مي کنيم؟ باز يکي از بزرگان جهان گفته : « اتاق بدون کتاب مانند جسم بدون روح است» آيا شما اين گفته را قبول داريد؟ انسان موجودي است اجتماعي و از تنهايي مي گريزد دوست دارد با دوستان معاشرت داشته باشد گفتگو نمايد بدون ترديد کتاب براي انسان بهترين دوست و مونس است زيرا مصاحبت با کتاب، ما را از محيط عامي ، عادي ، و نازل طبقات پايين اجتماعي دور و با انسان هاي بزرگ و افکار و انديشه هاي عالي همنشين مي کند و اين عين سعادت است. محمدعلي شاهسون 24/9/86
تورم چيست؟
اين روزها بسياري لغت تورم را مي شنويم و خبر افزايش يا کنترل آن را مي خوانيم و مي شنويم و آن چيزي که لمس مي کنيم افزايش قيمت ها و کاهش قدرت خريد مردم حتي در تامين نيازهاي اوليه هستيم. اما به راستي تورم چيست؟و به چه دلايلي ايجاد مي شود؟ ما قصد نداريم مفاهيم اقتصادي تورم را در اين نوشته تحليل کنيم بلکه مي خواهيم با گذري مختصر بر دلايل آن شرايط ايجاد تورم و راه هاي کنترل آن را آشنا شويم. اولين نشانه هاي تورم افزايش بدون زمينه و ناگهاني و زياد قيمت کالاهاست. مثلا اجناس يک فروشگاه در طول يک هفته 2 بار افزايش قيمت مي يابد. چرا؟ تزريق پول به ساختار اقتصادي جامعه بدون توجه به موارد مصرف آن نخستين عامل تورم است. يعني اينکه مقدار پولي که در دست مردم است به شدت افزايش مي يابد و به اين ترتيب تقاضا براي خريد افزايش و در عدم تعادل عرضه و تقاضا قيمت ها بالا مي رود. اما گاه اين سئوال مطرح مي شود که چرا در شرايطي که کالاها به وفور موجود مي باشد بازهم قيمت ها بالا و توان خريد مردم پايين است؟ پاسخ اينجاست که که لوازم اوليه و قيمت خدمات انجام شده بر اين کالا نيز در کارخانه توليد کننده بالا رفته است. و توليد کننده چاره اي جز افزايش قيمت ندارد. مثلا پنير را در نظر بگيريد. قيمت شير ، دستمزد کارگر و هزينه آب و برق بالا رفته است. اما دولت در دستورات خود قيمت را همان قيمت اعلام مي کند. در اين شرايط توليد کننده دچار ضرر خواهد شد يا در بسته بندي خود تغيير ايجاد مي کند مثلا پنير 500 گرمي را 470 گرم بسته بندي مي کند و به قيمت قبل مي فروشد يا راهکارهاي ديگر. اما نکته مهم اين است که 95 درصد چرخه اقتصادي از تورم و شرايط نا پايدار آسيب مي بيند. مثلا ما بسياري اوقات فکر مي کنيم مغازه دار محل از افزايش قيمت ها سود مي برد در حاليکه اينگونه نيست. افزايش قيمت ها باعث مي شود. مغازه دار محل سرمايه بيشتري در کار بگذارد چون نياز دارد جهت تهيه اين اجناس پول بيشتري بپردازد از طرفي با کاهش قدرت خريد مردم ميزان خريد کاهش و در نتيجه سود حاصله از فروش نيز کاهش مي يابد. همچنين با اين کاهش بسياري مجبور مي شوند نسيه خريد کنند. اين نسيه باعث مي گردد ميزان سرمايه سرگردان نيز افزايش يابد يا به قول معروف پولي که از اين مغازه دار در دست مردم است بالا رود و قدرت فعاليت اقتصادي را کاهش دهد. پس تورم براي کسبه نيز خيلي خوشايند نيست. تورم اثر رواني فوق العاده اي هم دارد. و آن اين است که باعث عدم پايداري در برنامه ريزي و رشد مي گردد عدم برنامه ريزي و عدم پايداري باعث هدايت سرمايه ها به سمت بازارهايي مي گردد که به سرعت و سريعتر از بخش هاي ديگر قابل تبديل است. مثل ارز، سکه و مسکن. دليل اينکه کالا در ايران تورم بيشتري دارند اين موضوع است که سرمايه هاي سرگردان به اين سو هدايت مي شود. و هدف از خريد آنها سرمايه گذاري است. نه استفاده و مصرف. در کنار اين هدايت انحرافي سرمايه هاي کمتري به بخش هاي توليدي هدايت مي شود. و به نسبت آن کاهش اشتغال و افزايش بيکاري حاصل مي شود. اما در اين ميان واسطه گران و دلالاني که با رانت اطلاعاتي مي توانند پيش بيني بازار کنند با خريد هاي يک شبه و تغييرات بازار به سودهاي کلاني مي رسند. و اينجاست که ثروت در مقابل کار ايجاد نمي شود و به طبع آن انگيزه توليد کاسته و نتيجه آن فقر و فاصله طبقاتي هرچه بيشتر در جامعه است.
مهدي عرب 13/9/86
زيبايي در بستر انتقاد!
روز 4 آبانماه راس ساعت 5:30 به طرف اصفهان و به مقصد دانشگاه آزاد اسلامي خوراسگان به راه افتاديم تا از نزديک شاهد کنسرت استاد آواز ايران باشيم. در راه همه ي فکرم به استاد بود و اين که چه قطعاتي را مي خواهد اجرا کند. خوشحال بودم که توانستم براي اولين بار و يا شايد آخرين بار شاهد اجراي زنده استاد شجريان به همراه فرزند برنا و خوش صداي ايشان، همايون، باشم. پس از چند توقف و پرسيدن محل کنسرت به محل مستقر رسيديم و با صف بسيار طولاني افراد که براي گرفتن بليط از قبل خريداري شده خود ايستاده بودند برخورديم. در جلوي درب ورود به دانشگاه ماموراني با گرفتن ميلغي ظاهرا براي پارکينگ، ماشين ها را هدايت مي کردند. با اندکي پياده روي وقتي به نزديکي سالن اجرا رسيديم. در کنار سالن اجراي کنسرت فضاي موقتي را توسط اسکلت فلزي و پوشش پلاستيکي ايجاد کرده بودند و ابتداي آن افرادي براي ديدن بليط ها و نظارت بر روي ورود افراد به سالن مشغول به کار بودند. با در دست داشتن بليط وارد راهرو شديم. از درون اين راهرو دو درب به سالن اجرا باز مي شد تا جمعيت کثيري که انجا بودند راحت تر بتوانند رفت و آمد کنند. باگرفتن بروشور مصور به عکس استاد و حاوي معرفي اعضاي گروه و برنامه ها، وارد سالن اجرا شديم. سالن شبيه به يک سالن ورزشي و يا يک سوله بود. همراه با صندلي هاي پلاستيکي که براي نظم بيشتر آنها را به هم چسبانده بودند. آن چه ديده مي شد حاکي از محيطي نامناسب براي اجراي کنسرت بود. دست اندرکاران مشغول راهنمايي مردم براي نشستن با توجه به بهاي بليط آن ها(15-20-25هزار توماني) و با توجه به شماره صندلي ان ها بودند. حضار در سالن که از شهرستان هاي اطراف و بعضا از نقاط ديگر کشور آمده بودند اغلب شيک پوش و بعضا کراوات زده و گل به دست مشتاق شروع کنسرت در جاي خود قرار گرفته بودند. در سمت راست سن اسکوبردي براي ديد بهتر تماشاگران نصب شده بود. آرايش پشت و روي سن با کنسرت تابستان 86 استاد در تهران تفاوتي نکرده بود. با اين که مربوط به شهر اصفهان و يا حتي همان تهران نمي شد اما زيبايي خاصي را نمايانگر بود. در ميان سالن و بين تماشاگران، مرکز کنترل صدا و دوربين اصلي قرار داشت و افراد مسئول در انجا حضور داشتند از جمله مژگان شجريان دختر استاد که طراحي گرافيکي را بر عهده داشت و ريموند موسسيان صدا بردار و مسئول ضبط ديجيتالي کنسرت.
پس از تاخير حدودا نيم ساعته و عرض خوش امد گويي توسط مژگان شجريان و تذکراتي مبني بر رعايت سکوت و خاموش کردن گوشي هاي موبايل و عدم هرگونه عکسبرداري يا فيلم برداري استاد شجريان به همراه گروه «آوا» با همراه دست زدن هاي پر شوق حاضران روي سن آمدند و پس از اداي احترام و در ميان تشويق هاي مردم بر جاي خود نشستند. اين کنسرت استاد شجريان همانند تهران به همراه گروه اوا بود با اين تفاوت که دو نفر از اعضاي گروه (سعيد فرجپوري: کمانچه و محمد فيروزي: عود) حضور نداشتند و ساز ني هم در اين کنسرت اضافه شده بود. اعضاي اين گروه جديد به صورت زير بود:
محمد رضا شجريان(آواز)- همايون شجريان(تنبک و آواز)- مجيد درخشاني(تار و سرپرست گروه)- محمد رضا ابراهيمي(عود)- سينا جهان ابادي(کمانچه)- شاهو عندليبي(ني)- حسين رضايي نيا(دف و دايره).
کنسرت در دو بخش اجرا مي شد. بخش اول-سخن عشق- در دستگاه ماهور و بخش دوم-غوغاي عشق بازان- در دستگاه شور و افشاري که به نظر من دو دستگاه زيبا و مرتبطي انتخاب شده بود.
چون بخش دوم کنسرت(غوغاي عشق بازان) تابستان 86 به صورت کاست به بازار عرضه شده بود و در کنار آن قبلا با يکي از کارهاي اقاي جهان آبادي آشنا بودم حدس مي زدم(و در ميان اجرا برايم آشکار شد) که کيفيت کار آقاي جهان آبادي به زيبايي استاد فرجپوري نيست و تفاوت کار اين دو را مي شد حس کرد. در مورد عود هم اين مطلب بيراهه نمي رفت و تقريبا درست بود و به نظر من از اين رو بود که ساز ني که توسط شاهو عندليبي نواخته مي شود در گروه گنجانده شده بود که اين تفاوت را کمرنگ کند. اما به هر حال همه نوازندگان قطعات را به زيبايي و به طرز شگرفي اجرا مي کردند.
بخش اول کنسرت«سخن عشق-ماهور» با قطعه ي انتظار ساخته ي مجيد درخشاني شروع شد و بعد از آن ساز و اواز استاد روي غزل هاي مولانا اجرا شد. سپس با شروعي زيبا و استادانه تصنيف سرو چمان –ساخته محمدرضا شجريان- روي غزل حافظ شروع شد. آن جا بود که براي اولين بار همايون با صداي جوان خود لب بر آواز گشود:
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند همدم گل نمي شود ياد سمن نمي کند
در ادامه استاد به اجراي قطعات ساز و آواز«غزل مولانا»-چهار مضراب دلکش ساخته ي مجيد درخشاني و ادامه ساز و آواز پرداخت. در اين قطعات استاد با تحريرهاي زيبا و هنرمندانه خود نظر همگان را جلب کرده بود. و درپايان در يک تصنيف بسيار زيبا ساخته ي استاد شجريان پدر و پسر زيبايي قابل تحسيني را آفريدند: سخن عشق تو بي انکه برآيد به زبانـم
رنگ رخسـاره خبر مي دهد از حال نهانم
گاه گــويم کـه بنالـم ز پريشــاني حالــم
باز گويم که عيان است چه حاجت به بيانم
پس از بخش اول انتراکت نيم ساعته اي براي استراحت تماشاگران و هنرمندان در نظر گرفته شد. در اين ميان در سالن اجرا مصاحبه گران باشگاه خبرنگاران جوان مشغول به جمع اوري نظرات بودند. دوستم که مرا در اين کنسرت همراهي کرده بود ان جا رفت و درخواست کرد تا از او هم نظر خواهي بشود. مصاحبه کننده نگاهي به او کرد و با گفتن جمله ي لباست مناسب نيست به طرف شخص ديگري رفت.! من در عين تعجب جز شلوار جين ساده اي که همه مي پوشند يک تکپوش که نيمي از آن در زير يک پليور مخفي شده بود چيز خاصي نديدم. وقتي در کار خبرنگاران دقت کردم تنها با کهن سالاني که داراي ريش و يا ته ريشي بودند مصاحبه مي کرد که مي توان دريافت از نظر شيک پوشي نسبت به بقيه هيچ جايگاه خاصي نداشتند.!!! آنچه در بخش اول به چشم مي خورد يکي تصنيف هاي ماهور سرو چمان و سخن عشق و چهارمضراب دلکش بود که زيبايي خاصي را به نمايش گذاشتند و دوم اين که در بخش هاي اوج صداي خواننده به دليل سن نسبتا بالاي استاد و نداشتن توان سابق بيشتر صداي همايون شجريان شنيده مي شد که با صداي زيبا، جوان و گستاخ خود به زيبايي پدر مي خواند و به تصانيف جلوه خاصي مي داد. بخش دوم کنسرت (غوغاي عشقبازان- شور و افشاري) با قطعه ي ديدار ساخته ي سعيد فرجپوري شروع شد. و بعد از آن قطعه ي آرام و زيباي بداهه خواني بر قطعه ي ديدار با غزل سعدي زيبايي خاصي داشت: من چـرا دل به تو دادم که دلـم مي شـکني
يا چه کـردم که نگـه باز به مـن مي نکــني
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ راست
تـا نگـوينـد رقيـبان کـه تـو منـظـور مــني
و در ادامه قطعه پنج ضربي به همراه آواز ديلمان که روي ابيات زيباي حافظ و غزلي از سعدي و با صداي همايون شجريان بود:
چشـم رضا و مرحمــت بر همــه باز مي کني
چون که به بخت ما رسد اين همه ناز مي کني
اي کـه نيازمــوده اي صــورت حــال بيدلان
عشــق حقيقـي است اگـر حمل مجاز مي کني
سپس تصنيف شور در فراق از محمد رضا شجريان و ساز و آواز روي دو غزل سعدي سپس چهار مضراب زيباي افشاري رقص پروانه از سعيد فرجپوري و در ادامه سازوآواز و تصنيف افشاري باده عشق اثر محمدرضا شجريان روي غزل هاي سعدي.
در بخش دوم هم قطعات زيبا و ماهرانه اي چون بداهه خواني و قطعه پنج ضربي- چهار مضراب افشاري و تصنيف در فراق جلوه خاصي داشت. پس از پايان بخش دوم با درخاست مکرر حاضران ابتدا تصنيف شاد و ضربي ساقيا و سپس تصنيف مرغ سحر با همراهي هماهنگ تماشاگران به صورت افتخاري اجرا شد. و پس از آن در ميان دست زدن هاي تماشاگران استاد همراه با گروه در جلوي سن با تعظيم و بلند کردن دست براي تماشاگران صحنه را ترک گفتند.
و اما در نقد اين کنسرت دو مقاله با نام هاي«کنسرت» و «استاد آواز ايران در نصف جهان» در شماره هاي پيشين آوا چاپ شد که جاي بحث دارد:
آنچه در اين دو مقاله به جا و صحيح مي باشد و همان طور که در اين مقاله نيز اشاره شد سالن نامناسب است که جاي انتقاد براي اين کنسرت باقي گذاشت و ديگر اين که بهاي بالاي بليط ها. که البته به نظر من مورد دوم زياد جاي نقد ندارد. کافي است که چشم خود را باز کنيم و ببينيم که در روي سرزميني هستيم ثروتمند در عين حال که مردمي نسبتا فقير هستيم يعني کشوري ثروتمند با مردمي فقير؟!!! حال آن که رقم سهم من، شما و تک تک مردم از ثروت کشور نه تنها از هزار ها بالاتر است بلکه به ميليون ها ميرسد و ما چيزي از ان را مشاهده نمي کنيم. اين بدان مي ماند که مثلا فردي يک صندوق طلا و در کنارش 10 هزار تومان پول را گم کند و بعد گله و شکايت کند که 10هزار تومان از من دزديده شده! و به نظر من اين مقدار پولي که استاد و گروهش در اين کنسرت اضافه گرفتند را در مقابل کار زيبايي که عرضه کردند مي توان ناديده گرفت اما آن پول را با ازاي کدام خدمت بزرگ ناديده بگيريم...؟!!
قسمت ديگري از مقاله به مقايسه اين کنسرت با يک گاردن پارتي در ساليان دراز قبل اشاره شده که به صراحت مي توان گفت اين مقايسه از ريشه نادرست مي باشد. در اين مقايسه و ياد اوري خاطره آن پارتي، منتقد منتظر موسيقي ريتميک و حرکت هاي بدن(که با اين مقايسه احتمالا همان رقص در ريتم هاي شاد باشد) در هنگام خواندن را از استاد شجريان دارد! مي توان گفت که بيش از 95% مردمي که انجا بودند شجريان سبک ايشان را و کارهاي قبلي او را مي شناختند و با آن آشنايي داشتند و به خاطر موسيقي نسبتا آرام او را دوست داشتند و انتظاري از ريتميک بودن نداشتند و در کل زيبايي کار شجريان و محبوبيتش به خاطر سبک آرام و دلپذير ايشان است و کسي از او انتظار ريتميک خواندن را ندارد. خوشبختانه(!) خوانندگان و نوازندگان موسيقي ريتميک و پاپ در کشور ما زياد مي باشند و مردمي که به آن موسيقي علاقه مندند مي توانند در کنسرت هاي پاپ شرکت کنند. پس با وجود اين کنسرت ها و جشنها که در همه شهر ها و حتي در سال چند بار و در مکان هاي مناسب اجرا مي شوند کسي که به کنسرت شجريان مي رود انتظاري از آن موسيقي که منتقد انتظار داشت را ندارد.
شعر هايي که شجريان در اين کنسرت انتخاب کرده بود اکثر از سعدي بود و فقط چند مورد از حافظ و مولانا بود و مي دانيم سعدي عاشقانه مي سرايد و نه عارفانه اين کنسرت شجريان نسبت به کارهاي قبلي عاشقانه تر بوده و به نظر من اين سخن که قطعات را عارفانه اجرا کرد اشتباه است. البته وقتي کنسرت شجريان با گاردن پارتي مقايسه مي شود انتظاري جز اين نيست که اگر تصنيف و يا حتي آوازي که حتي مصداق کاملي از عشق زميني است وقتي ريتميک و براي رقص نباشد خوب حتما عارفانه است ولي انچه من در اين کنسرت حس کردم نه تنها غزل هاي حافظ و سعدي که عاشقانه بودند بلکه حتي قطعه ساقيا که روي شعر مولانا(شاعر عرفان سرا) بود هم شجريان آنرا چنان اجرا کرد که بو و حسي کاملا عاشقانه داشت و مضمون عشق زميني را نمايانگر بود.
در يک جمع بندي کلي مي توان گفت که منتقد کنسرت را کاملا اشتباه رفته بود و اين طور که معلوم است موسيقي مورد علاقه ايشان هم موسيقي ريتميک است. به همين دليل کاستي هاي کوچکي چون قيمت بالاي بليط و يا سخن نگفتن استاد و يا نخنديدن شجريان و دست تکان ندادن ايشان(که مطلقا به اشتباه بيان شده) را به خوبي مي بيند اما زيبايي و بزرگي و شگرفي پر شور کار را ناديده گرفته و کوچکترين سخني از ان نگفته است. و در آخر بايد گفت اين نقد ها در اين جا و مخصوصا چاپ آن در اين نشريه ها کار نادرستي است و اين گونه مقالات از کساني چون شجريان بايد در جايي انتشار يابد که انتقاد شونده -استاد شجريان- بتواد آنرا بررسي و پاسخ دهد. چاپ مقاله تند و منتقدانه اي مثل «کنسرت» از کسي که دسترسي به آن ندارد در آوا که نشريه محلي است کمي از غيبت کردن ندارد. احسان شاهسون
گل سنگ
گدا طبعان ز ثروت بي نيازند ولي اندر عمل در نوش و نازند
به ظاهر عابد و تسبيح و يارب بود مردم فريبي کارشان شب
هميشه شکر و استغفار گويند که تا راهي ز بهر نفع جويند
به چنگ آرند مرد ساده لوحي که تا نفعي برند از وي به نوعي
درخت حرص دائم مي نشانند وليکن غافل از باد خزانند
زه بهر نفع کتمان است تصديق شده غافل جهان جمع است و تفريغ
معاش خويش را جمع آوري کن شود افزون ضعيفي ياوري کن
خدا گر بر تو روزي داد افزون نما يادي ز مسکينان محزون
چه خوش باشد يتيمان را نوازي به هر بيچاره اي کن چاره سازي
شعر از ؛ عنايت الله ايلبيگي روستاي سيف آباد، بازفت. به انتخاب عليرضا عرب
زخمِ زبان
وقتي در ميان مردم باشيم و به سخنان آنها گوش دهيم خواهيم ديد براي تاييد
هر سخن خود از ضرب المثل ها استفاده مي نمايند. آنکه خود بدون اراده است
ديگران را به سازش دعوت مي کند و مي گويد « اگر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت باش » و آنکه آدمي است ماجراجو ، کار ماجراجويي خود را اينگونه توجيه مي کند که« حق گرفتني است». و آنکه از پذيرش مسئوليت کارها و افکار ناسالم خود هراس دارد و تلاش مي کند کينه جويي و بد انديشي خود را توجيه کند استناد مي کند که؛ « زخم زبان از زخم شمشير بد تر است » و ....
بايد دانست ما ايرانيان بخاطر داشتن فرهنگي ملي بس ديرينه و کهن و اختلاط اين فرهنگ ملي ديرينه با فرهنگ عربي و اسلامي از حيث تعداد ضرب المثل و نيز محتوا و معاني و مفاهيم آنها، که حتي در بعضي جاها متضاد و متناقض يکديگر هم هستند بسيار غني هستيم و هريک از ما براي هر کاري که در جامعه مي کنيم مي توانيم توجيهاتي با استناد به همين ضرب المثل ها بياوريم. بدون اينکه به ريشه رفتارهايمان توجه کنيم به چرائي انديشه هايمان پي ببريم. شگفت اينکه هيچ يک از ما مردم طبقه پايين اجتماع هيچگاه فکر نمي کنيم ممکن است پيام و محتواي اين ضرب المثل با توجه به داده هاي علمي و اصول خرد نادرست باشد. يکي از اين ضرب المثل ها اين است. « زخم زبان از زخم شمشير بد تر است!!؟ » آيا به راستي همين گونه است؟ بي گمان اين ضرب المثل نشات گرفته از فرهنگ گذشته بوده که بد ترين و کشنده ترين سلاح، شمشير بوده است ولي زخم هاي ناشي از اسلحه هاي کشنده و مرگبار امروزي مانند تير تفنگ، ترکش هاي بمب و خمپاره و سر انجام اسلحه هاي ميکربي و اتمي چطور؟ آيا ما امروز بايد اين ضرب المثل را تغيير بدهيم و مثلا بگوييم زخم زبان از زخم سلاح هاي ميکربي و اتمي هم بدتر است؟ و آيا واقعا اينگونه است؟ نخست ببينيم زخم چيست؟ زخم واژه اي است پارسي که در پهلوي هم به کار مي رفته و در اصل به معني زدن بوده است نه به معني امروزي يعني جراحت. و زخم و جراحت امروزي را ريش مي گفتند. از آنجاييکه جراحت و ريش حاصل زدن و برخورد شمشير و ديگر آلات زدني و جراحت زا بوده ، اين نام مجازا بر جراحت و يا ريش اطلاق شده است. و زخم زبان يا به معني درست تر ضربه زبان کنايه از از دشنام دادن ، ملامت کردن ، سخن تلخ گفتن درباره کسي ، بدي هاي کسي را به رخش کشيدن ، سرزنش کردن ، گوشه و کنايه زدن ، طعنه زدن مي تواند باشد. زخم زبان کلمه است مرکب. ترکيبي است وصفي يعني ما آدميان وقتي حرف و سخن ناشايست و نا خوشايندي را که از ديگري درباره خودمان مي شنويم اثر ناخوشايندي آن را به اثر زخمي که توسط شمشير بر بدن ايجاد شده تشبيه مي کنيم و مي گوييم همانگونه که فرود آمدن شمشير بر بدن ما باعث دريدن بدن ما مي گردد که براي ما رنج در پي دارد، فرود آمدن و يا شنيدن سخن ناخوشايند، همان اثر را بر روان ما دارد لذا روان ما مجروح مي گردد و از آن به عنوان زخم زبان نام مي بريم. و گفته ايم: زخم زبان از زخم شمشير بد تر است . زخم تير، بر تن است و زخم سخن يا زخم زبان، بر جان. حرف هست از شمشير بدتر. و شاعر هم گفته: ز زخم سنان بيش زخم زبان که اين تن کند خسته و آن روان پيکان ز درون برون شود بي مشکل بيرون نشود حديث ناخوب از دل. آنچه زخم زبان کند با من زخم شمشير جان ستان نکند. زخم کان از زبان ياران است بدتر از زخم تير باران است.
ولي آيا همينگونه است؟ و تاثير شنيدن حرف ناخوشايند همانند زخم بر بدن انسان دردآور و رنج آور است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: نه الزاما. هميشه و در همه جا و نزد همه کس اينگونه نيست. و بايد ديد شنونده کيست ؟ داراي چه فرهنگي است؟ چه مقدار به علم و آگاهي آراسته است؟ ببينيد صوتي از دهان فردي بيرون مي آيد و به گوش ما مي رسد و اين مغز ما هست که آن صوت را تعريف مي کند و بدان معني مي بخشد آنگاه ما آن را خوشايند و يا بد آيند مي دانيم يعني عملا از نظر فيزيکي خودِ حرف کاري نمي تواند بکند بلکه اين برداشت ما، تفسير ما و به دنبال آن عکس العمل هاي ما هست که مي تواند خوب ، مثبت و يا زيان بخش باشد. يعني منِ شنوند ي حرف و سخن هستم که با توجه به اينکه از نظر رواني چه مقدار سالم ام، چه مقدار دانا هستم ، چه مقدار واقع بين هستم ، مي توانم واکنش نشان ندهم و يا جنجال راه بيندازم و بعد هم آن را در ذهنم نگهدارم و يا فراموشش کنم. فرض بگيريد فردي به فرد ديگري بگويد ؛ پدر سوخته. سوختن يک عمل فيزيکي و عيني است که در جهان مادي و واقعي انجام مي شود و ما مي توانيم به عينه ببينيم و لمسش کنيم ولي در اينجا نه پدر کسي سوخته شده و نه سوخته خواهد شد و نه مراد گوينده سوختن به معني فيزيکي عمل سوختن است بلکه يک تفسير صرفا ذهني است که ما اين کلمه را به معني دشنام تلقي مي کنيم و خشمگين مي شويم و واکنش نشان مي دهيم و بعد هم آن را در ذهن خود نگه مي داريم و مرتب يادآوري مي کنيم و بزرگش مي نماييم تا تبديل به کينه، نفرت، خشم و دشمني گردد در صورتي که نيک و واقع بينانه به قضايا بنگريم اگر کلمات دشنام را زشتي پليدي و پلشتي و آلودگي بپنداريم نخست دهان گوينده آلوده مي گردد سپس گوش شنونده و اگر شنونده عاقل هم باشد مي تواند در گوش خود را بگيرد اين فحش و دشنام در بيرون از اذهان، يعني در عالم واقع، هيچ نمود عيني ندارد، هيچ اتفاقي رخ نمي دهد. حال اگر از ما درباره گوينده دشنام نظر خواهي کنند او را فردي بي ادب و غير اخلاقي خواهيم ناميد چرا؟ براي اينکه حرف هاي ناشايست برزبان جاري مي کند. و هيچگاه از خود نمي پرسيم حال که او بخاطر بر زبان راندن حرفهاي نا شايست بي ادب است ما بخاطر شنيدن همان حرفها، بي ادب نيستيم؟ در اينجا عقل و خرد حکم مي کند اگر مي خواهيم هم سنگ آدم هاي بي ادب نباشيم همانگونه که حرف هاي بد نبايد بزنيم حرفهاي بد را هم نبايد بشنويم. هر يک از ما، در طول عمرمان، کم و بيش، اين چنين حرفهاي ناخوشايندي از ديگري شنيده ايم و در آن موقع برايمان ناخوشايند بوده و ما را رنجانده است. بايد بپذيريم که آن فرد هم تحت يک شرايطي آن حرف هاي ناخوشايند را به ما زده است. اکنون نه آن شرايط پا برجا اند و نه ديگر آن حرف ها شنيده مي شود چرا ما آن را کش مي دهيم؟ بازتوليد مي کنيم؟ با يادآوري تازه اش مي کنيم؟ ممکن است بگوييم گذشته را نمي توانيم فراموش کنيم و اين حرفهاي ناخوشايند در ذهنم باقي مانده و هميشه جاري و ساري است. بايد دانست در چنين حالتي ما بيمار هستيم و بايد خود را معالجه نماييم راه درست اين است که بپذيريم در گذشته از آدمي رنجيده ايم ولي در حقيقت گذشته در گذشته و گذشته مال گذشته است و امروز روزي است دگر و فضايي است دگر و زماني است متفاوت از گذشته. اگر چه از گذشته تلخي در ذهن من باقي مانده و با يادآوري مي توانم آن خاطرات تلخ را تازه کنم و دوباره شروع کنم به رنج بردن ولي اين توانايي را هم دارم که به گذشته بر نگردم و جلو ذهنم را بگيرم پرونده گذشته را يکبار براي هميشه حلاجي تفسير و ريشه يابي کنم و مختومه کنم و ببندمش و براي امروز در رابطه با آن فرد اگر هنوز در نزديک من هست و من ناگزير بايد با او مراوده داشته باشم با توجه به واقعيت هاي امروز پرونده اي ديگر با توجه به نکات مثبت امروزش باز کنم. مي خواهم در اينجا بگويم همه مان مي دانيم اين چنين حرف ها مال گذشته است و باز خودمان مي گوييم حرف باد است ولي باز هم ديده مي شود همچنان حرف ها را نگهداشته ايم و گاه گاه بازگو و آه مي کشيم و احساس درد و رنج مي کنيم دندان هايمان را روي هم مي فشاريم و آماده تهاجم مي شويم . نکته اي را مي خواهم در اينجا يادآوري کنم و آن اين است که حرف در يک زماني گفته شده است و ذهن ما آن را معني به بدي کرده تفسير بدي از آن نموده که نتيجه آن معني و تفسير باعث رنج ما در آن روز شده است و ما مي توانستيم از آن حرف معني بدي برداشت نکنيم و يا آن را به بدي تفسير نکنيم و باز مي توانستيم آن صدا را نشنيده بگيريم و يا آن فرد را در همان موقع ببخشيم و موضوع را فراموش کنيم و بگذريم و باز مي توانستيم بعد از مدتي کوتاه آن را از ذهنمان بيرن بريزيم ولي هيچ يک از اين کارها را نکرده ايم و آن حرف را در ذهنمان نگهداشته ايم و هر روز و يا هر از چند گاهي در ذهنمان براي آن فرد دادگاه گرفته ايم و محکومش کرده ايم و با ياد آوري رنج خود را تازه تر کرده ايم و آن را تبديل به کينه نموده ايم و در درون خود نفرت ايجاد کرده ايم و يک بار از خودمان نپرسيده ايم اين همه تداوم رنج به سود کيست؟ خوب خود ما از آن آدم که بيشتر رنج مي بريم و از پاي در مي آييم چون اصلا ممکن است گوينده آن حرف هاي رنجش آور خود فراموش کرده و رفته باشد دنبال کار و زندگي خود ولي ما با دست خودمان و با صرف زمان و عمر خودمان به خودمان آسيب مي زنيم بايد دانست اينها همه اش در ذهن ما ايجاد مي شود و در عالم واقع هيچ چيزي نيست و مي توان اين ها را را به راحتي از ذهن بيرون ريخت و زندگي و ذهني آرام داشت. متاسفانه اينگونه رفتارها و نگريستن به جهان شيوه زندگي بيشتر ماها هست و شما به راحتي در اطراف خود مي توانيد ببينيد. مثلا شما ممکن در طول چندين سال چند بار با يک آدمي برخورد کني مي بيني هنگام بازگو کردن درد دل هايش يک موضوع رنج آور را که در گذشته برايش اتفاق افتاده برايت تکرار مي کند آنگاه از خودت مي پرسي آيا اين آدم چيز ديگري در ذهنش نيست؟ که هرگاه با تو برخورد دارد همين يک خاطره رنج آور را بازگو مي کند؟ آيا اين آدم هيچ سخن خوبي از کسي نشنيده که يک بار بازگو نمي کند؟ اينگونه آدم ها دنياي بسته اي دارند، چيزي که در ذهن بسته آنها نمي گنجد بخشش است به علت آسيب هايي که در دوران کودکي ديده اند و نتوانسته اند در عالم و جهان واقع آنگونه که مي خواسته اند رفتار نمايد و پيرامون برايشان ناخوشايند و نا مناسب بوده آنها به تخيل پناه برده اند در ذهن خود براي خود جهاني خلق کرده اند و از واقعيت ها دور شده اند اين است که هرگاه موضوعي رنج آور برايشان رخ مي دهد و يا حرف رنج آوري مي شنوند ذهنشان مشغول فعاليت مي شود و صبح تا شب براي آن موضوع و فرد دادگاه تشکيل مي دهد محکومش مي کند و هميشه در ذهن خود هم پيروز و حق به جانب است و هيچگاه فکر نمي کند که ممکن است او هم خطايي کرده باشد.
اگر آدمي در خود اين خصوصيت را مي بيند نخست بايد بپذيرد که رواني ناسالم دارد، واقع بيني را که رکن اوليه سلامتي رواني است را از دست داده، استدلال هايي را که براي توجيه رفتارهايش مي کند با عقل و خرد همخواني ندارد و داراي تناقض و تضاد است حال وقتي واقع بين شديم خواهيم ديد چقدر راه هاي راحت زيستن در پيش رو داشته ايم و خود را گرفتار يک حرف کرده ايم. در صورت واقع بيني خواهيم فهميد که حرف ها باد است، زخم شمشير نيست، و گوينده حرف هم ممکن است آدم ناسالمي بوده است خوب از آدم ناسالم چه انتظار؟، و يا در يک شرايط رواني نا متعادل آن حرف را بر زبان آورده خوب وظيفه ما بوده که شرايط و آن حالش را درک مي کرديم و کمکش مي کرديم تا به حال عادي برگردد و آرامش يابد، و اين ذهن ما بوده و هست که از آن حرف تفسير بدي کرده و مي توانسته چنين تفسير بدي نکند ، در عالم واقع هيچ اتفاقي نيفتاده چيزي جا بجا نشده و اين ذهن ما هست که اينها را ساخته، و بعد ما مي توانسته ايم آن حرف را فراموش کنيم، آن فرد را ببخشيم و از آن حرف در گذريم ولي از توانايي بخشندگي خود هيچ سود نبرديم در عوض توانمندي منفي خود را که همان کينه توزي و انديشيدن به بدي هست را رشد داده ايم ، چون گذشته در گذشته، درست اين است که در حال زندگي کنيم ولي ما حال و زندگي امروز مان را خراب کرده ايم و هميشه در گذشته منفي زيسته ايم ، در صورت پذيرش واقعيت ها خواهيم دانست معقول و درست اين بوده و هست که از گذشته پند گيريم براي آينده برنامه ريزي کنيم و در زمان حال شاد و شادمانه و توام با لذت و ذهني تهي از کينه و نفرت و با احساسي آرام و عشق ورزي به هم نوعان زندگي نماييم و اين
۱- آقای علی عرب مارکده : ضمن تشکر از شما، با توجه به اینکه پدر و پدربزرگ خود را معرفی ننموده اید قادر به پاسخگویی به سئوال شما در خصوص اجداد شما نیستم ولی در ارتباط با فامیل عرب در قسمت تاریخچه روستای مارکده در شماره های پیشین آوا مطالبی نوشته شده است.
۲- آقای حیدر عرب: ضمن تشکر از شما، با توجه به اینکه ویراستاری و بروز نمودن وبلاگ بدلیل مشغله شخصی زیاد آقای محمد علی شاهسون بر عهده پسر ایشان می باشد شما می توانید مطالب خود را با پست جهت ایشان ارسال نمایید و یا به آدرس الکترونیکی
ارسال نمایید
خبرهاي بهداشتي
1 - آزمايش طبي عمومي اندازه گيري فشار خون و ديابت ( بيماري قند ) با نام طرح غربالگري از اول آذر ماه در خانه بهداشت مارکده آغاز شده است و بيشتر مردم اين آزمايش را طي نموده اند. لذا از کليه مردم روستا، که بالاي 30 سال سن دارند و در اين آزمايش شرکت نکرده اند دعوت مي شود در اسرع وقت به خانه بهداشت مراجعه نمايند.
2 - تنظيم خانواده امري صرفا زنانه نيست بلکه مسئوليت آن متوجه زن و مرد خانواده است که بايد هر دو اين مسئوليت را به خوبي انجام دهند. لذا از مردان روستا هم دعوت مي گردد دوشا دوش همسران خود به خانه بهداشت مراجعه و در امر تنظيم خانواده مشارکت جدي داشته باشند.
3 - سلامتي بالاترين نعمتي است که خداوند به ما ارزاني داشته است و ما وظيفه داريم آن را با مراقبت ها و رعايت بهداشت حفظ کنيم. خانه بهداشت به منظور دادن اطلاعات بهداشتي جهت بالا بردن آگاهي و سطح بهداشت فردي و جمعي جلساتي را تنظيم و از عده اي دعوت مي نمايد که متاسفانه بي توجهي مي گردد و تعدادي شرکت نمي کنند. لذا از همه زنان و مردان روستا خواهشمنديم در جلساتي که از طرف خانه بهداشت براي گفتگو در امر بهداشت دعوت مي شوند اهميت داده، شرکت نمايند 4 - بهداشت و تغذيه مناسب در سلامتي همه نقش مهمي دارد بويژه قشر آسيب پذير مانند زنان باردار ، زنان شيرده ، کودکان زير 6 سال و دختران در سنين بلوغ. از اين اقشاري که نام برديم جهت دريافت اطلاعات بيشتر در امر تغذيه دعوت مي گردد به خانه بهداشت مراجعه نمايند. مسئول خانه بهداشت مارکده
ساعات کار پست بانک مارکده
رياست شعبه پست بانک مارکده طي يادداشتي ساعات کار پست بانک را بدين شرح اعلام و از مردم خوب روستاي مارکده درخواست نمود که در مراجعات خود رعايت ساعات کار را بنمايند. شنبه تا چهار شنبه از ساعت 30/7 صبح تا 30/1
پنجشنبه از ساعت 30/7 صبح تا 30/12 محمد عرب
غذاي نونهالان
جلسه اي در تاريخ 21/9/86 ساعت 9 صبح به درخواست خانم عرب و با حضور اعضا شورا و دهيار و خانم ها: سوراني مربي مهد و عرب بهورز روستا در محل خانه بهداشت تشکيل شد. هدف از اين دعوت و نشست بررسي چگونگي پخت غذا براي نونهالان مهد کودک بود. نخست خانم عرب گفت: به صورت آزمايشي قرار شده سه ماه روزانه يک وعده غذاي گرم به نونهالان در مهد داده شود. حال مانده ايم که چه کسي اين غذا را پخت نمايد. اگر بخواهيم اين مسئوليت را به عهده خانم سوراني بيندازيم ممکن است از نظر زماني در آموزش و رسيدگي به نونهالان افت ايجاد شود. به همين خاطر گفتيم با شما مشورت نماييم تا راه حلي بهتر پيدا نماييم.
پس از گفتگو سرانجام مقرر شد با دعوت از مادران نونهالان جلسه اي تشکيل و از آنها کمک گرفته شود. گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
صدور معرفي نامه با اخذ تعهد تعريض معابر
بخشداري سامان طي نامه شماره 3221 مورخ 12/9/86 دستور داده است « ... تاکيد مي شود صدور هرگونه معرفي نامه به منظور تامين آب ، برق ، گاز ، سند ثبتي توسط دهيار جهت ساختمان هاي جديد الاحداث ( صرفا داخل محدوده ) مطابق طرح هادي مصوب روستا و در مورد بناهاي قديمي با اخذ تعهد رسمي مبني بر تعريض معبر در حين تخريب و زمان مناسب اقدام گردد. بخشدار سامان ، قرباني»
تنظيم ليست کامپيوتري اطلاعات آرد خانه پزي
مدير عامل شرکت تعاون روستايي شهرستان شهرکرد طي نامه شماره 1862/611 مورخ 2/8/86 از مدير عامل شرکت تعاون روستايي مارکده درخواست نموده ، ليست افراد دريافت و مصرف کننده آرد خانه پزي تحت پوشش تعاوني را ( شامل مشخصات شناسنامه اي سرپرست خانوار و افراد تحت تکفل به همراه کد ملي، کد پستي، ميزان تحصيلات ) را در اسرع وقت تهيه و ارسال نمايد. متن نامه به شرح زير است« ... در خصوص تکميل ليستهاي اطلاعات آرد خانه پزي روستايي ، روستاهاي تحت پوشش آن شرکت متاسفانه تا کنون هيچ گونه اقدام جدي در اين مورد صورت نگرفته و چون در نظر است سيستم نرم افزار آرد روستايي در کامپيوتر يکايک شرکت ها نصب شود نياز به تکميل سريع ليست هاي مذکور مي باشد. لذا تاکيد مي گردد هرچه سريع تر نسبت به اين مهم اقدام و از نتيجه اين اداره را مطلع نماييد. بديهي است هرگونه قصور به عهده شخص مدير عامل مي باشد.
ذبيح الله رمضاني، رئيس اداره تعاون روستايي شهرستان شهرکرد»
آقاي عبدالمحمد عرب ، مدير عامل تعاون روستايي مارکده، بدينوسيله از يکايک مردم درخواست نمود هرچه زودتر اطلاعات خواسته شده را به اين تعاوني جهت تنظيم ليست تحويل نمايند.
تعاوني نگين
صورتجلسه 20/9/86 : جلسه اي در تاريخ فوق با حضور هيات مؤسس شرکت تعاوني
توسعه روستايي نگين مارکده، آقايان : محمود عرب ، رمضان عرب و اسدالله عرب و باتفاق اعضا شوراي اسلامي آقايان: مسعود شاهسون ، محمدعلي شاهسون و محمد عرب، در منزل آقاي محمود عرب تشکيل گرديد. هدف از اين دعوت و نشست برنامه ريزي براي برگزاري اولين جلسه مجمع عمومي شرکت تعاوني توسعه روستايي مارکده بود که پس از گفتگو موارد زير به تصويب رسيد.
1- مقرر گرديد آگهي انتخابات که توسط اداره تعاون ارائه مي گردد در روز 3/10/86 در چند نقطه روستا نصب و نيز در نشريه محلي چاپ گردد و از اين دو طريق به اطلاع و آگاهي مردم برسد.
2- مصوب گرديد که همه مردم ساکن روستاي مارکده بالاي 18 سال ، چه زن و چه مرد، مي توانند با واريز حق عضويت تعيين شده، عضو تعاوني فوق گردند. ( مردان بايد موضوع نظام وظيفه خود را حل و مدرک خود را دريافت نموده باشند تا بتوانند عضو تعاوني گردند)
3- مقرر گرديد هر يک از مردم مارکده براي عضو شدن در تعاوني فوق مبلغ 15 هزار تومان به يکي از حساب هايي که اعلام مي گردد واريز و با در دست داشتن فيش بانکي در روز انتخابات براي کانديداتوري و دادن راي در مجمع عمومي حضور يابند. مبلغ فوق به صورت علي الحساب بوده و سقف سهام را هيات مديره بعدا تعيين خواهد نمود.
4- مقرر گرديد براي سهولت واريزي مبالغ علي الحساب سهام توسط اعضا ، به درخواست شوراي اسلامي يک شماره حساب جاري بنام تعاوني توسعه روستايي نگين مارکده در شعبه پست بانک مارکده افتتاح گردد. مبالغ پس از جمع آوري توسط دونفر از هيات مؤسس و يک نفر عضو شورا از حساب برداشت و به حساب جاري صندوق تعاون واريز خواهد شد و پس از تعيين هيات مديره حق برداشت با صاحبان امضايي از هيات مديره که توسط اداره ثبت و اسناد معرفي مي گردد خواهد بود.
5- محل برگزاري مجمع عمومي و انتخابات هيات مديره مسجد جامع روستاي مارکده تعيين گرديد. تاريخ و ساعت برگزاري مجمع10 صبح روز 3/11/86 خواهد بود.
6- هريک از مردم مارکده فعلا يک سهم مي توانند خريداري نمايند. در باره افزايش تعداد سهام يک نفر، هيات مديره بعدا تصميم خواهد گرفت.
7- در باره مارکده اي هاي مهاجر که آيا مي توانند عضو تعاوني گردند يا خير بعدا هيات مديره تصميم خواهد گرفت. محمود عرب رمضان عرب اسدالله عرب مسعود شاهسون محمدعلي شاهسون محمد عرب.
کوچه هاي عرض کم
اداره کل بنياد مسکن استان طي نامه شماره 7013/17 مورخه 15/9/86 دليل کم عرض بودن کوچه هاي منتهي به زمين هاي کشاورزي را اعلام نموده است که با هم مي خوانيم. « ... در خصوص معابر فرعي طرح پيشنهادي در سمت زمين هاي کشاورزي و رودخانه زاينده رود رعايت عرض معابر مطابق طرح پيشنهادي با عرض کم به دليل محدود نمودن رفت و آمد و ساخت و ساز در ناحيه مذکور بوده لذا جهت حفظ موقعيت منطقه مذکور ساخت و سازها منحصرا در محدوده مشخص شده در طرح هادي و فقط در يک طبقه مجاز مي باشد. مدير کل بنياد مسکن انقلاب اسلامي استان چهار محال و بختياري ، سام انصاري».
توزيع کالا برگ
بخشداري سامان طي نامه شماره 3314 مورخه 24/9/86 خطاب به رئيس شوراي
اسلامي اعلام نموده « ... توزيع کالا برگ مرحله 13 از تاريخ 10/9/86 به مدت 60 روز در دو نوبت 40 و 20 روز توسط اکيپ دفاتر پستي در مناطق روستايي انجام خواهد شد لذا مقتضي است با دفاتر پستي همکاري لازم معمول گردد ضمنا تاکيد مي گردد شوراي اسلامي نسبت به تاييد افرادي که ساکن روستا هستند اقدام نمايد».
خبرهاي فرهنگي مذهبي
1 - آقاي قاسمي امام جماعت در مصاحبه راديويي خود که در تاريخ 16/9/86 انجام شد از مسئولان درخواست نمود با حضور خود در روستاهاي حاشيه زاينده رود بويژه روستاي مارکده از نزديک با مشکلات مردم آشنا و در جهت حل آنها اقدام نمايند.
2 - جلسه آموزشي بهشت آيين 14/9/86 در دبيرستان شهيد رياحي شهرستان برگزار و از مارکده آقاي قاسمي امام جماعت حضور داشت. در اين جلسه چند تن از مسئولان سخن گفتند. در پايان رئيس آموزش و پرورش از بي سوادان و کم سوادان خواست با شرکت در کلاس هاي آموزشي اقماري سطح دانش خود را بالا ببرند.
3 - خبرنگاران صدا و سيما ، روزنامه جمهوري و هفته نامه زردکوه در منزل آقاي محمدرضا عرب فرزند اسدالله ، جوان مبتکر مارکده اي، حاضر و فيلم و گزارش تهيه نمودند. که از شبکه استاني و شبکه دوم سراسري پخش شد. از جمله ابتکارات محمدرضا ساخت دستگاه شارژ رادياتور ماشين، کارت خوان آيفن منزل، دوزبازي برقي، عروسک بازي برقي و فازمتر دستي مي توان اشاره کرد.
4 – با پيگيري هاي آقاي قاسمي مجوز تاسيس مؤسسه فرهنگي هنري توسط اداره ارشاد اسلامي داده شد و مبلغ يکصد هزار تومان نيز توسط ارشاد اسلامي جهت راه اندازي اين مؤسسه تحويل آقاي قاسمي شد. به منظور تاسيس مؤسسه فوق الذکر از کليه جواناني که ديپلم و يا بالاتر دارند جهت همکاري با مؤسسه و تشکيل هيات امنا و تعيين يک نفر مدير عامل به آقاي قاسمي مراجعه نمايند.
5 – آقاي قاسمي طي نشستي با رياست اداره شبکه بهداشت استان از عملکرد پرسنل مرکز بهداشتي درماني مارکده بويژه آقاي دکتر بابائيان و خانم دکتر تهراني تقدير و تشکر نمود.
6 – با پيگيري آقاي قاسمي در طول يکسال کارهاي زير انجام شده است. الف : کتابخانه با هزينه اي بالغ بر 2 ميليون تومان به همت امام جمعه محترم سامان در شرف تاسيس است. ب : مهد قرآن شکوفه هاي نور خرد سالان 4 الي 6 سال تاسيس شد. پ : 1200 جلد کتاب از سازمان تبليغات اسلامي به منظور استفاده مردم دريافت شد. ت : چندين همايش از جمله همايش ناصحين و ضابطين بسيجي، همايش زن و خانواده و مواد مخدر، همآيش تجليل از هيات امنا مسجد و مؤذنين. برگزار گرديد.
8 - همچنين پيگيري جهت راه اندازي بسيج خواهران صورت گرفت و کلاسهاي عقيدتي به منظور بالا بردن آگاهي خواهران بسيجي تشکيل شد.
9 - سمينار ائمه جماعت کشور از تاريخ 17 تا 19/9/86 در شيراز برگزار شد. آقاي قاسمي گزارشي از عملکرد يکساله خود در اين سمينار ارائه داد. در پايان از آقاي قاسمي به عنوان روحاني نمونه کشور و از همسر ايشان به عنوان همسر نمونه فرهنگي در سطح کشور تجليل ، لوح تقدير و هدايايي داده شد. که اينجانب لوح تقدير را به همه مردم خوب مارکده تقديم مي نمايم.
10 - در تاريخ 22/9/86 امام جمعه سامان از ساختمان کتابخانه در شرف تاسيس مارکده بازديد نمودند و سپس در دبيرستان قوچان در خصوص ازدواج و اخلاق در خانواده سخن گفتند. در اين جلسه آقاي قاسمي خطاب به امام جمعه گفتند: يکي از دلايلي که مردم بيشتر به نجف آباد مي روند وبه شهر کرد نمي روند سخت گيري هاي بي مورد ماموران پليس راه شهرکرد است. که امام جمعه و بخشدار طي نامه اي خواستار تغيير در رفتار ماموران پليس راه شدند. همچنين امام جمعه سامان مبلغ 100 هزار تومان به کتابخانه مارکده اهدا نمودند.
11 – درنشست کوتاهي که با معاون پرورشي اداره آموزش و پرورش استان بود، آقاي قاسمي، امام جماعت مارکده، گزارشي از موضوعات فرهنگي روستاي مارکده ارائه داد و خواستار تغيير و تحول در سطح مدارس گرديد تا معلمان و دانش آموزان اقامه نماز را با جديت بيشتري برگزار نمايند و افراد کوشا در اين زمينه مورد تشويق مادي و معنوي قرار بگيرند.
12 – در ملاقاتي که آقاي قاسمي با مشاور استاندار و دبير اقامه نماز استان داشتند، خواستار توجه جدي مسئولان استان در رابطه با فرهنگ عمومي نماز، و تشويق معلماني که در برگزاري نماز فعال هستند شد. آقاي کريمي ضمن قبول پيشنهاد، قول مساعد دادند و همچنين مقداري اقلام نماز مانند مهر، تسبيح و جا نماز و ... تحويل آقاي قاسمي دادند تا بين دانش آموزان توزيع گردد.
13 – پنچشنبه 29/9/86 ساعت 30/2 مراسم قرائت دعاي عرفه با حضور جمع کثيري از مردم در محل مسجد جامع مارکده برگزار شد.
14 – نماز عيد سعيد قربان با حضور جمع کثيري از مردم مارکده در روز جمعه در محل مسجد اقامه شد. آقاي قاسمي در خطبه اول توصيه به تقوا نمود و در باره اهميت عيد قربان و حج سخن گفت و در خطبه دوم کارهاي انجام شده فرهنگي در سطح روستا بيان و اشاره اي هم به رخدادهاي کشوري و منطقه اي داشت و در پايان ضمن تشکر از مسئولان از جمله امام جمعه و بخشدار سامان همه را به همدلي توصيه نمود.
15 - حضرت علي ( ع ) فرمود: « برخي از گناهان جز در عرفه بخشوده نمي شوند. سيد رحمان قاسمي
جلسه در مرکز بهداشتي درماني
جلسه اي در تاريخ 29/9/86 به دعوت رياست محترم مرکز بهداشتي درماني مارکده با حضور آقايان: دکتر بابائيان مسئول مرکز، رستمي مسئول بهداشت محيط، عرب بهورز ، اعضا شوراي اسلامي مارکده، قاسمي امام جماعت مارکده، بهرام عرب فرمانده سابق بسيج مارکده، نيازعلي شاهبندري از شوراي اسلامي قوچان در محل مر کز تشکيل شد. نخست آقاي دکتر بابائيان کارهاي انجام گرفته شده در سطح روستا را در يکي دو سال گذشته بسيار مثبت شمرد و پيگيري هاي خود را نسبت به حل معضل تجمع فاضلاب ها بيان و گفت : قرار است با همت يک نفر خير يک دستگاه آب سردکن فراهم و در مرکز به منظور استفاده عموم نصب گردد. مرکز درماني مارکده غير شبانه روزي است و ساعات کار معيني دارد که از همه مردم خوب مارکده درخواست مي گردد رعايت نمايند و در ساعات غير اداري فقط بيماران اورژانسي مانند بيماري هاي قلبي و تصادفات پذيرفته مي شود.
حاضران جلسه از شوراي اسلامي درخواست نمودند؛ جمع آوري زباله ها از هفته اي دو روز به سه روز افزايش يابد که شورا قول داد افزايش هزينه ها را برآورد و محاسبه مي نماييم تا ببينيم بودجه مان چنين اجازه را مي دهد يا خير. مشکل کشتار دام توسط قصابان مطرح گرديد که قرار شد آقاي دکتر بابائيان موضوع را پيگيري نمايد. از آقاي دکتر بابائيان در خواست شد توجه ويژه اي نسبت به پذيرش بيماران اورژانسي در ساعات غير اداري داشته باشد.
گزارش از ؛ محمدعلي شاهسون مارکده
آگهي دعوت به مجمع عمومي
اولين مجمع عمومي عادي شرکت تعاوني توسعه روستايي نگين مارکده ( در شرف تاسيس ) در ساعت 10 صبح روز چهارشنبه مورخ 3/11/86 در محل مسجد جامع مارکده برگزار مي شود. از کليه داوطلبان عضويت دعوت مي شود با در دست داشتن ورقه ورود ( فيش واريزي حق عضويت به حساب شرکت ) به جلسه جهت اتخاذ تصميم نسبت به موضوعات ذيل در اين جلسه حضور بهم رسانند.
ضمنا داوطلبان عضويت در هيات مديره يا بازرسي موظفند تا 5 روز پس از صدور دعوتنامه تشکيل مجمع عمومي عادي، مدارک مربوطه را به هيات مؤسس تحويل نمايند.
دستور جلسه: 1 – گزارش هيات مؤسس در مورد ارزيابي آورده هاي غير نقدي و اتخاذ تصميم در مورد آنها. 2 – بررسي و تصويب اساسنامه. 3 – انتخاب اعضاي اصلي و علي البدل وفق اساسنامه تصويبي و همچنين انتخاب بازرس يا بازرسان اصلي و علي البدل وفق اساسنامه تصويبي. 4 – تعيين روزنامه کثيرالانتشار براي درج آگهي هاي تعاوني. 5 – دادن ماموريت به اعضاي هيات مديره ثبت قانوني.
شماره حساب واريز مبلغ 15 هزار تومان حق عضويت، در صندوق تعاون کشور شعبه شهرکرد 6/1987 و نزد شعبه پست بانک مارکده 100020 مي باشد.
لذا از کليه مردم روستاي مارکده، زن و مرد، بالاي 18 سال دعوت مي گردد مبلغ حق عضويت علي الحساب را به يکي از دو شماره حساب فوق واريز و در روز انتخاب با در دست داشتن فيش واريزي در جلسه مجمع عمومي شرکت فرمايند.( مردان نبايد مشکل نظام وظيفه داشته باشند) نماينده هيات مؤسس، محمود عرب.
انتخابات فردوس
اولين جلسه مجمع عمومي عادي شرکت تعاوني فردوس مارکده با حضور خدابنده، و ولي پور از اداره تعاون و حدود 40 نفر از اعضا شرکت در ساعت 30/9 صبح روز 27/9/86 در محل مسجد جامع مارکده تشکيل شد که به علت به حد نصاب نرسيدن رسميت نيافت. آقاي خدابنده گفت : برابر قانون، هيات مديره شرکت فردوس موظف بوده اند هر ساله جلسه مجمع عمومي برگزار و ضمن اينکه صورت هاي مالي تنظيم شده خود را به اعضا ارائه و تصويب مي نمودند بازرس را هم انتخاب مي نمودند که متاسفانه چنين کاري را نکردند و ما هم که اخطار داديم و درخواست نموديم صورت هاي مالي را ارائه دهند به ما هم پاسخ ندادند. لذا اداره تعاون هم به حکم قانون آگهي مجمع عمومي داده است و چون امروز جمعيت حاضر به حد نصاب نرسيده رسميت ندارد و باز طبق قانون 15 روز ديگر دومين جلسه مجمع عموي برگزار خواهد شد. بنابر اين دومين جلسه در ساعت 9 صبح روز 12/10/86 در همين محل برگزار مي گردد تقاضاي ما اين است که شما که اکنون حضور داريد تشريف بياوريد و به ديگر دوستانتان هم بگوييد شرکت نمايند. گزارش از محمد علي شاهسون مارکده
اخطار انتظامي
پاسگاه انتظامي هوره طي يادداشتي به شوراي اسلامي نوشته است با توجه به اينکه قرارداد موتورچي هاي مزارع به اتمام رسيده و مسئوليتي در قبال تجهيزات در موتور خانه ها ندارند لازم است به سردانگها جهت پيشگيري از سرقت هاي احتمالي تذکراتي داده شود تا از تجهيزات موتورخانه ها مراقبت بيشتري نمايند.
شهرک صنعتي
با دعوت شوراي اسلامي مارکده از اعضا شوراهاي اسلامي روستاهاي گرمدره، قراقوش، قوچان، صادق آباد و ياسه چاي، و حضور آقاي قرباني بخشدار محترم سامان ، دهيار و شوراي قوچان، شوراي گرمدره و دهيار ياسه چاي جلسه اي در تاريخ 28/8/86 ساعت 14 محل دفتر دهياري مارکده تشکيل گرديد که راجع به مسائل مختلف روستا بحث و گفتگو شد و مقرر گرديد با همآهنگي آقاي حيدري دهيار روستاي ياسه چاي جلسه اي در تاريخ 30/9/86 ساعت 19 در محل روستاي صادق آباد با حضور اعضا شوراهاي اسلامي 6 روستا تشکيل و راجع به محل شهرک صنعتي بحث و گفتگو گردد.
حرف هاي مردم
1 - تا به اين سن رسيدم به هيچکس جريمه ندادم و هيچکس، کدخدا، ژاندام، دادگاه مرا جريمه نکرد ولي تو ( محمدعلي شاهسون ) مرا 5 هزار تومان در باره گاز جريمه کردي. و اين براي من خيلي گران آمد.
2 - براي تاييد برگه مربوط به کوپن ارزاق به درخانه شورا رفتم و در زدم که ناگهان باعصبانيت و خشم در را باز کرد و با يک حالت طلبکارانه گفت: « چرا اينگونه در زدي؟ بچه من از خواب بيدار شد؟» اين درحالي بود که من به آرامي در را زده بودم. در اينجا مي خواهم چند جمله با اين آقايان شورا ها حرف بزنم و بگويم ؛ آقايان شورا، آنوقت که مي افتاديد دنبال مردم و تبليغ مي کرديد، التماس مي کرديد و مي گفتيد بياييد به من راي بدهيد نمي دانستيد مردم به در خانه هاي شما خواهند آمد؟ و در خواهند زد؟ و بچه تان از خواب بيدار خواهد شد؟ چرا آنوقت با حالت خنده و مهربانانه با مردم روبرو مي شديد ولي حالا به گونه اي ديگر؟ در مسجد و در صف نماز خود را افتاده و خاکي مي گيريد ولي وقتي مردم باهاتان کار دارند اين چنين برخورد مي کنيد؟ ريشتان را نمي زنيد که خود را مومن قلمداد کنيد آنگاه با مردم اينگونه رفتار مي کنيد؟
3 – آقا بنويس خلايق هرچه لايق. چند سال است عده اي زياد از کشاورزان فردوس از بي قانوني و نداشتن مسئولان دلسوز و ارائه نشدن حساب و کتاب در شرکت فردوس در پشت سر حرف مي زنند ولي ديدم در روز انتخابات 27/9/86 تعداد اندکي در جلسه حضور داشتند. مي خواهم بگويم لياقت ما فردوسيان همين هيات مديره است. بي جهت هم پشت سر داد نزنيد و غيبت هم نکنيد.
4 – چند نفر از خانم هاي روستا از تجمع مردان در جلو تعاوني روستايي و نيز مسجد شکايت دارند و مي گويند: « اين محل سر راه خانه بهداشت است تجمع مردان در اين محل مزاحم رفت و آمد ما زنان است ». و از شوراي اسلامي در
خواست کرده اند که از تجمع مردان در اين محل جلوگيري نمايد.
اخطار شورا: 1 - دوستان ، بزرگواران ، همشهريان و برادران گرامي که در اين محل در سينه آفتاب جمع مي شويد ؛ اين دومين بار است که اين اخطار از طرف خانم هاي روستا که مادران، خواهران و دختران ما هستند توسط اين نشريه به شما داده مي شود. خواهشمند است در اين محل تجمع نفرماييد. 2 - از مسئولان تعاوني و نيز هيات امنا مسجد تقاضا مي شود به تجمع کنندگان اخطار گردد که از جمع شدن در اين محل ها خود داري نمايند.
منصفانه قضاوت کنيم
نظر دادن و داوري در باره رفتار و يا شخصيت ديگري را به نوعي مي توان همان قضاوت ناميد که تاثير خوب وبد خودش را در عملکرد شخص مورد ارزيابي خواهد گذاشت. اگر داوري منفي باشد مي تواند تاثير ويرانگري در پي داشته باشد. پس انصاف حکم مي کند هنگام داوري قدري، اگر ناگزير از داوري هستيم ، با تامل بيشتري نظر خودمان را ابراز کنيم. بگذاريد روان بگويم. زماني که به هر دليل نتوانيم آب پمپ کنيم مخازن آب آشاميدني خالي مي گردد ، در شبکه کمبود آب خواهيم داشت ، اولين خانه هايي که آبشان قطع مي گردد خانه هاي شمال روستا است و آخرين خانه ها، با فاصله زماني زياد، خانه هاي پيرامون خيابان اصلي روستا است. در اين فرآيند اگر ساکنان قسمت شمال روستا بيشتر داد و فرياد کنند قابل درک است. ممکن است دو روز پشت سرهم بر اثر شکستگي لوله، آب همه روستا و از جمله خيابان اصلي قطع شود دور از انصاف است ساکن حاشيه خيابان اصلي زنگ بزند و بگويد هميشه آب قطع است. شما ساکنان خيابان اصلي از قطعي هاي آب خيلي خبر نداريد زيرا آب خيابان اصلي هر روز و زمان زيادي قطع نمي شود. چند روز قبل به علت آسيبي که به لوله وارد شده بود و نيز تعمير قسمتي از شبکه، متاسفانه دو روز پياپي قطعي آب داشتيم. پس بسياري از حوادث قابل پيشبيني نيست که « همآهنگي شود » بدين خاطر اين يادداشت را نوشتم که وقتي پديده اي ، رويدادي را ديديم بررسي کنيم و بعد نظر دهيم.
ميرآب روستا
پول داران، پولتان را به رخ نکشيد
بنام خداي کعبه، با سلام و عرض تبريک و تهنيت خدمت همه خوانندگان آوا به مناسبت ايام فرخنده ماه ذي حجه. مدتي است که در روستاي با صفاي و بي رياي مارکده، چشم و هم چشمي ها رونق گرفته است. پدران و مادران بنظر خودشان به دختران خودشان زيادي محبت مي کنند تا خوشبخت شوند، ولي نمي دانند که با اين کارشان بدبختي تقديمشان مي کنند. با اين کارشان بدبختي را به جوانان کم در آمد روستا هديه مي کنند تا نتوانند ازدواج کنند و منصرف شوند. و چه گناهي بزرگتر از اين؟؟!!
پدر و مادري دختر يکي يکدانه خود را به خانه بخت مي فرستد و در جمع ميهمانان تعريف مي کنند که با پسرهايم فرقي نمي کند 26 ميليون تومان جهيزيه برايش خريده ام. آن يکي مي گويد چون پسر ندارم براي دخترم خيلي جهيزيه خريدم تا نگويند دختر دارد. اينها با اين عمل و حرفهايشان نمي دانند که چه آتشي در روستا و توي خانواده ها بر پا مي کنند؟؟!!
تعريف مي کنند ، پز مي دهند و فيس و افاده مي فروشند که 950 هزار تومان لباس براي عروسمان خريده ايم. اما اگر يکي به اينها بگويد 1000 تومان به امر خيري بدهيد مي گويند دستمان تنگ است!!.
ما دختران شما، از شما پدر و مادر ها مي پرسيم: چرا هزارها تومان خرج چشم و هم چشمي و تجملات مي کنيد؟! اگر به فکر خودتان نيستيد به فکر جوانان کم در آمد روستا باشيد. تا کِي ، براي کي و تا کجا چشم و هم چشمي و به رخ کشيدن پولهايتان را مي خواهيد ادامه بدهيد؟؟ به فکر آخرت خود هم باشيد مگر نمي دانيد اسراف حرام است.
خواهش مي کنم در آوا بنويسيد که چرا؟ چرا پسرها بخاطر نداشتن خانه و ماشين و دختر ها بخاطر نداشتن جهيزيه زياد نبايد بتوانند ازدواج کنند؟ مقصر و گناهکار شماها که روز به روز چشم و هم چشمي ها را بيشتر و بيشتر مي کنيد و پولهايتان را به رخ مي کشيد هستيد بدانيد سخت مسئول هستيد و در برابر خدا پاسخگو، چه پاسخي داريد؟؟؟!!! جمعي از دخترهاي روستا
قداست طلبه ها
در عصري که ما زندگي مي کنيم در همين جامعه روستايي ما ، مردمان از قشرهاي مختلفي تشکيل شده اند، مانند جوانان، زنان، کاسبکاران، کشاورزان، فرهنگيان، دانشجويان، دانش آموزان و ... که هر يک جايگاه ويژه خود را دارند. يکي از اين اقشار جامعه ما را هم چند نفر جوان طلبه تشکيل مي دهد. که قشر روحانيت هم مي گويند و از جايگاه مخصوصي برخوردار هستند. بنظر من کلمه روحاني جايگاه والايي دارد حال اطلاق اين کلمه به اين گروه در ذهن ما اين تداعي را بوجود مي آورد که اين گروه ، طيف و قشر از انسان هاي جامعه، بايد درست کارتر ، راستگوتر باشند. چرا که با بعد روح انسان ، و معنويت انساني سر و کار دارند. بنظر مي رسد که خودشان هم اين نقش را براي خود قائل هستند چون مي بينيم هميشه در حال وعظ و پند و اندرز و نصيحت ديگران اند. بي گمان کسي که ديگر و يا ديگران را نصيحت مي کند اينگونه مي پندارد که من بهتر و بيشتر مي دانم و طرف مقابل من کمتر و بد تر، حال بايد مسائل خوب و بهتر را به او بگويم. در کنار پند و اندرز بنظر مي رسد خود را هم الگو مي دانند و انتظار دارند که ديگران ازشان پيروي و حرف شنوي داشته باشند. در اين فرآيند هاله اي از قداست هم به دوراين قشر تنيده شده است. مجموع اين موارد اين پيام را به مردم داده و مي دهد و در جامعه جا افتاده که به اين قشر احترام خاصي قائل باشند و هنگامي که با آنها روبرو مي شوند حتي تظاهر به خوب بودن نمايند سخناني بگويند و يا رفتاري بکنند و يا واکنشي از خود نشان دهند که مورد پسند اين قشر قرار گيرند. من با يک بررسي دريافته ام که اين فکر و رفتار ما از دير زمان در اذهان ما ريشه دوانده و هنوز هم اين حالت را حفظ کرده ايم. ولي اگر نيک بنگريم خواهيم ديد در طي چند سال اخير اين قداست قدري شکسته شده است. فکر مي کنيد چرا؟
جامعه روستايي ما بخاطر کوچک بودن شناخت کامل نسبت به پيشينه يکديگر دارند که هنگام برخورد منافع دو نفر يا گروه با يکديگر، ضمن اينکه با هم رقابت مي کنند همه کاستي هاي طرف مقابل در جلو چشممان ظاهر مي شود و به رخ مي کشيم که اين رفتار ناخوشايند است، اين قشر طلبه ها هم همانند ديگر قشرهاي جامعه مان، همين کار را مي کنند. يعني از هم تيپ هاي خودشان خوششان نمي آيد و خود را رقيب هم مي پندارند و از دست هم مي زنند ، رقابت مي کنند و اين روش ناسالم که، ريشه اش برخورد منافع مي تواند باشد، متاسفانه در بين قشر طلبه هاي روستاي ما هم رخنه کرده است و بعضا ديده مي شود آنها هم کار خود را همانند يک شغل مي پندارند و از هم شغليشان بدشان مي آيد بدين جهت براي دور زدن و يا حذف يکديگر رفتارهايي نا شايست از خود بروز مي دهند و يا حرفهاي نا مناسبي مي زنند. اين رفتارها و سخن ها باعث شده که قداست شان بشکند. اين درحالي است که شنيده ايم در جامعه هاي بزرگتر همين قشر حساسيتي نسبت به هم ندارند و شايد همديگر را هم حمايت نمايند. به اين موضوع از زاويه اي ديگر هم مي شود نکريست. ببينيد وقتي از فردي بپرسيم شغلت چيست؟ بدون تامل اين موضوع در ذهن او تداعي مي گردد که منبع درامد تو از چه طريقي بدست مي آيد. حال اگر طلبه هاي روستا هم روحاني بودن خود را به عنوان يک شغل در آمد زا بنگرند شايسته نمي تواند باشد. چرا؟ براي اينکه بايد با هم شغل هاي خود به رقابت برخيزند و اين با اصل روحاني بودن منافات دارد. من فکر مي کنم بزرگترين علتي که سبب شده قداست طلبه هاي روحاني ما در روستا شکسته شود همين مورد و موضوع بوده است. من دوست دارم اين قشر با رفتار و گفتارهاي سنجيده محبوبيت خود را حفظ نمايند. محمد عرب
درخت بادام
با توجه به بالا بودن سطح زير کشت باغات بادام در استان و با توجه به اين که معاش اغلب ساکنين روستاها از راه فعاليت هاي کشاورزي تامين مي گردد و با توجه به محدوديت منابع آب و خاک يکي از راه کارهاي اساسي براي افزايش عملکرد و بهبود کيفيت اين محصول استفاده بهينه از کودهاي شيميايي توام با مواد آن است.
تاريخچه ؛ بادام درختي است که دانشمندان موطن اصلي آن را به ايران نسبت مي دهند. بلندي آن به شش تا ده متر مي رسد. ريشه آن قوي است و به طور عمودي تا سه متر در زمين فرو مي رود. به همبن دليل نسبت به خشکي و کم آبي مقاوم است.
غذاي مورد نياز بادام ؛ با توجه به اين که اکثر خاک هاي تحت کشت بادام در اراضي آهکي ، سنگلاخي ، تپه ماهوري فقير و شني است به منظور تامين نيازهاي تغذيه اي درختان بادام مصرف بهينه کود مي باشد.
ازت ؛ مديريت صحيح مصرف کودهاي ازته يکي از عواملي است که مي تواند در افزايش کميت و بهبود کيفي ميوه بادام نقش مؤثر داشته باشد.
علائم کمبود ازت؛ به صورت رنگ پريدگي و کاهش رشد شاخه ها در اوايل فصل رشد بروز مي نمايد و در نهايت در پاييز برگ ها بزودي پير و زرد شده و زودتر از معمول مي ريزند. تحقيقات نشان داده که يک هکتار باغ بادام حدود يکصد و ده کيلو گرم ازت را از خاک خارج مي کند. که براي جايگزيني اين مقدار ازت به دويست و بيست و پنج تا دويست و هشتاد کيلو گرم ازت خالص نياز است.
ازت از جمله عناصري است که در مراحل اوليه رشد ميوه بادام نقش بسزايي دارد زيرا در اين مرحله حجم پوسته بادام در 2 ماه اول رشد به حد اکثر مقدار خود مي رسد که اين عامل مهمي در توليد ميوه بادام است. با توجه به آهکي بودن خاک هاي تحت کشت بادام حتي الامکان سعي شود از کودهاي اسيدي نظير سولفات آمونيوم و يا از نيترات آمونيوم استفاده شود. بديهي است با مصرف اين کود در دراز مدت از مقدار اسيديته اين گونه خاک ها کاسته شده و حلاليت عناصر غذايي ريز مغذي نظير آهن، روي – منگنز – مس و بر افزايش مي يابد.
مقدار مصرف ازت براي هر درخت بالغ ده ساله نيم کيلو گرم ازت خالص مي باشد که ضروري است مصرف آن با تقسيط در سه نوبت باشد. در نوبت اول بيست و پنج درصد کل ازت پانزده تا بيست روز قبل از گلدهي. در نوبت دوم پنجاه درصد کل ازت هنگام فندقه شدن ميوه حدود سه هفته بعد از ريزش گلبرگ ها و در نوبت سوم بقيه کود ازته بيست روز قبل از برداشت محصول.
فسفر ؛ يکي از دلايل مصرف محصولات آجيلي ، ميزان فسفر در اين گونه مواد خوراکي است. در بادام علايم مشخه خوبي براي کمبود فسفر وجود ندارد و تنها درختاني که شديدا مبتلا به کمبود فسفر باشند در اندازه و برگ و همچنين در طول شاخه ها کاهش رشد نشان مي دهند.
پتاسيم؛ يکي از عناصري است که تاثير به سزايي در افزايش کمي و بهبود کيفي محصولات کشاورزي دارد. علايم کمبود پتاسيم در بادام از اواسط تابستان شروع مي شود و برگ ها رنگ پريده مي شوند. در ضمن اندازه و برگ و رشد شاخه ها نيز کاهش مي يابد در موارد کمبود شديد نوک و حاشيه زير آن در برگ هايي که روي شاخه هاي قويتر هستند نکروزه شده و اين مسئله اغلب موجب مي شود که نوک برگ ها به طرف بالا خم شود. با توجه به اينکه باغداران هرساله تمام يا قسمتي از محصول خود را در اثر سرماي بهاره يا زمستان شديد از دست مي دهند و با توجه به اينکه پتاسيم نقش به سزايي در افزايش مقاومت گياهان نسبت به سرمازدگي دارد ضرورت مصرف کودهاي حاوي پتاسيم براي افزايش عملکرد و کاهش خسارت سرمازدگي بيش از پيش آشکار مي شود.
کلسيم و منزيم ؛ کلسيم يکي از عناصري است که که به مقدار زياد توسط درختان بادام جذب مي شود. کمبود کلسيم معمولا کمتر از خاک هاي آهکي اتفاق مي افتد. ولي چون تحرک کمي دارد اين عنصر محلول پاشي چند باره با کلرو کلسيم در درختان بادام بسيار مفيد و مؤثر مي باشد. علايم کمبود منيزيم به صورت نواحي رنگ پريده در راس حاشيه هاي جانبي برگ ظاهر مي شود و در نهايت يک قسمت سبز رنگ به شکل عدد هشت در قسمت زيري رگبرگ اصلي به وجود مي آيد. و اين برگ هاي زيري زود پير شده و ريزش پيدا مي کنند.
روي – بر ؛ از ميان عناصر ريز مغذي دو عنصر روي و بر اهميت فوق العاده اي در تشکيل و توسعه ميوه در بادام دارند. با محلول پاشي طول عمر تخمک افزايش يافته، گرده افشاني مؤثر طولاني شده و به اين ترتيب در صد تشکيل ميوه افزايش مي يابد.
نقش اصلي بر و روي از فرآيند گرده افشاني و جوانه زدن دانه گرده مي باشد بنابر اين غلظت بهينه اين عنصر در مرحله گرده افشاني درصد تشکيل ميوه را افزايش مي دهد.
در اوايل بهار که دماي خاک پايين است برگ ها ظاهر نشده اند و جذب از خاک صورت نمي گيرد غلظت بهينه اين عناصر در جوانه ها فرآيندهاي تفسيم و توسعه سلولي را تسهيل خواهد نمود.
محلول پاشي پاييزه ازت، بر، روي مؤثرتر از محلول پاشي بهاره است زيرا بعد از برداشت محصول جوانه ها و بافت هاي ذخيره اي به عنوان يک مقصد قوي عمل کرده و اين مواد غذايي ذخيره شده را در سال هاي بعد در اختيار اندام هاي زايشي قرار مي دهند.
کمبود بر در درختان بادام منجر به ريزش برگ ها در شاخه هاي انتهايي و مرگ اين شاخه ها مي شود. صمغ از سطح هاي بادام بيرون مي زند و اين ميوه ها نارس مانده و حوالي خرداد ماه مي ريزند. علايم کمبود بر در درختان بادام در ابتدا به صورت تاخير در باز شدن جوانه هاي گل و جوانه هاي رويشي درخت و يا شاخه ظاهر مي شود که حتي ممکن است باز شدن جوانه ها را تا يک ماه نيز به تاخير بيندازد. کاهش سطح برگ وجود مناطق زرد کم رنگ در طول حاشيه و نوک برگ و موجدار شدن حاشيه برگ ها از ديگر علايم کمبود روي در درختان بادام است که کمبود آن را مي توان با مصرف خاک و يا محلول پاشي با کود هايي نظير روي به راحتي حل کرد. نقل از نشريه آواي سبزجهاد کشاورزي استان شماره 56. نوشته خانم الهام کريمي، کارشناس محصولات زراعي و باغي.
کنسرت
روز 4/8/86 ساعت 15/19 شب بود که بنا بر در خواست فرزندانم در سالن دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان اصفهان روي صندلي پلاستيکي قرار گرفته بودم تا ساعت 8 شب شاهد اجراي کنسرت استاد شجريان باشم. برابر تعارف معمول جامعه سنتي ما ، در اينجا بايد به شماي خواننده بگويم جاي شما خالي بود. ولي از آنجا که قصد ندارم به شما دروغ بگويم چنين حرفي نمي زنم چون هيچ جاي خالي وجود نداشت. ولي چون دوست دارم يکايک شما هم آنجا حضور مي داشتيد و بهره اي و حظي مي برديد ناگزير ديده ها و شنيده هاي خود را براي شما بازگو و باز آفريني مي نمايم تا شما را هم از آنچه ديده و شنيده ام سهيم کرده باشم.
جلو در ورودي به دانشگاه از هر ماشيني 500 تومان مي گرفتند ، براي ورود به سالن، صف طولاني تشکيل شده بود بعد که جلو آمديم مشاهده کردم راهرو باريکي به اندازه عبور يک نفر با لوله هاي داربست درست کرده اند که همه مردم بايد از آن عبور کنند در کنار راهرو باريک چند نفر ايستاده بودند که بليط ها را کنترل مي نمودند ، هرکه کيف داشت آن را به قسمت امانات مي سپرد دوربين عکاسي نبايد به سالن برده مي شد و به خانم ها تذکر رعايت حجاب داده مي شد. وارد سالن کوچکي شديم که با داربست و پارچه چادري درست شده بود و از اين سالن دو ورودي به سالن اصلي داشت که با حروف الفباي انگليسي تقسيم بندي سالن ، آدرس داده شده بود. به نظر مي رسيد که سالن را به سه قسمت تقسيم کرده بودند يک قسمت جلو ، ديگري مياني و قسمت سوم هم آخر سالن. جاي ما در قسمت مياني و نزديک به قسمت جلو بود بهاي بليط ما هر نفر 20000 تومان بود. گفته مي شد بهاي بليط قسمت جلو بيشتر و قسمت آخر کمي کمتر است. بنظر مي رسيد سالن به منظور ورزش ساخته شده و به علت صاف بودن سطح سالن ، چندان مناسب براي تماشاي اجراي نمايش و يا کنسرت نبود. چون هنگام اجراي کنسرت ، سر کساني که جلو نشسته بودند مزاحم ديد پشت سري ها مي شد. براي حل اين معضل يک صفحه نمايش تصوير ، به ابعاد حدود 2 متر در 5/1 متر در قسمت راست سالن نصب کرده بودند که تصاوير را به صورت خيلي بزرگ در آن صفحه مي شد ديد . سالن بسيار بزرگ بود و تخمين زده مي شد بيش از 2000 نفر را در خود جاي داده است.
همراهان من جوان بودند و به اقتضاي سن دقايق قبل از شروع برنامه روي صندلي ها ننشستند بلکه در ميان جمعيت مي گشتند و دوستان ، همکلاسي هاي خود را مي جستند . گفتگو مي نمودند. در همين دقايق گفته شد پسر آقاي شجريان بنام همايون و دختر ايشان بنام مژگان نيز پدر را همراهي مي کنند. پسر تنبک مي نوازد و آواز مي خواند ولي دختر با اينکه در آواز خواني دستي و هنري هم دارد ، به علت ممنوعيت خوانندگي زنان، نمي تواند بخواند و لي طراح گرافيک را به عهده دارد. و قبل از شروع برنامه جوانان دختر و پسر از جاي جاي سالن مي آمدند در کنار دستگاه ضبط و پخش صدا که در ميانه سالن و در قسمت جلو قرار داشت و کمي هم به جايگاه ما نزديک بود تا مژگان خانم شجريان را از نزديک ببينند. از دور دختري را به من نشان دادند و گفتند مژگان است. دختري بودلاغر اندام همانند هزاران دختر ايراني. ولي نامش از آنجا که نامي اصيل ايراني است برايم جالب بود و به انتخاب استاد شجريان بايد آفرين گفت. و مي دانيم مژگان جمع مژه است و به موهاي پلک چشم گفته مي شود. کار مژه علاوه بر زيبايي و زينت دادن چشم ، از چشم هم حفاظت مي کند. مي نويسند تعداد موهاي مژه پلک بالا در انسان يکصد تا يکصد و پنجاه و پلک پاييني هفتاد تا هفتاد و پنج تا است.
سالن دو در ورودي داشت که مردم وارد و راهنماهاي سالن با توجه به شماره بليط ، ميهمانان را راهنمايي مي کردند تا جايگاه خود بنشينند. و من که بيکار نشسته بودم تماشاگر آمدن ، نشستن ، گفتگو و حالت هاي مردم بودم و همانند دوربين فيلمبرداري نگاه ها ، رفتارها ، ظواهر ، تيپ ها ، صحبت ها و ... را ضبط مي کردم. که خلاصه اي از ديده ها و شنيده ها و برداشت هاي خود را برايتان شرح مي دهم.
شايد بتوان گفت بين 70 تا 80 درصد جمعيت ، جوانان زير 30 سال بودند و به طور يقين مي توان گفت حدود نيمي از اين جمعيت جوان را دانشجويان تشکيل مي دادند. تک تک افراد بالاي 60 سال هم ديده مي شد. بيش از يک سوم جمعيت را خانم ها تشکيل مي دادند. در آمدن و رفتن و نشستن ، خانم ها و آقايان مختلط بودند. يعني تفکيک جنسيت در آنجا اعمال نشده بود. از لهجه ها و قيافه ها مي شد حدس زد که از جاهاي مختلف آمده اند. چنانچه دختري در نزد ما نشسته بود که از مردم پل دختر خرم آباد و دانشجوي دانشگاه آزاد نجف آباد بود بليط کنسرت تهيه مي کند و زنگ مي زند برادرش هم از پل دختر مي آيد و دونفري به کنسرت آمده بودند.
پوشش ها هم قابل وصف است تقريبا لباس تمام ميهمان ها نو ، پاکيزه و اتو کشيده بود. رنگ لباس ها کمي شاد بود. تقريبا از هر 30 تا 40 نفر مرد يک نفر کراوات زده بود. خانم ها مانتو و شلوار پوشيده بودند و تک تک مانتو هاي با رنگ شاد و گلدار هم در ميان پوشش خانم ها ديده مي شد تقريبا همه مانتوها کوتاه و چسبان بدن بودند. تک تک خانم هاي چادري هم بود. و تک تک پوشش سر خانم ها مقنعه و بقيه روسري و يا شال بود. تقريبا 70 تا 80 تا درصد روسري ها و شال ها به گونه اي پوشيده شده بود که موهاي جلو سر به مقدار کم تا زياد به چشم مي خورد دو طرف گونه ها و گوش ها و زير چانه به خوبي ديده مي شد و بسياري از آنها موهاي جلو سر را رنگ کرده بودند و اغلب آرايش هاي معمول زنانه را داشتند و بعضي ها هم به گونه اي آرايش غليظ نموده بودند. اغلب مردان ريش تراشيده بودند. تک تک مردان ريش به شکل سنتي و مذهبي آن داشتند تعداد قابل توجهي ريش معروف به ريش بزي و يا پرفسوري داشتند که بعضي از اين ريش ها متصل به سبيل و بعضي ها صرفا در حد چانه بود. تک تک پسر ها موهاي سرشان بلند بود ، چهره ها اغلب شاد و خندان بود. خانم هايي که حجاب معمول را رعايت کرده بودند و نيز آنهايي که چادر پوشيده بودند بدون استثنا با مردان خود همراه و کم حرف و اغلب ساکت بودند و هنگام دست زدن ها و ابراز شور و هيجان يا ساکت و آرام بودند و يا خيلي شور و هيجان از خود نشان نمي دادند اينگونه به نظر مي رسيد که يا موسيقي را نمي شناسند و يا لذت زيادي از آن نمي برند بلند حرف نمي زدند و خنده بلند نمي کردند در باره نوازنده ها و خواننده ها و نوع موسيقي به ندرت ابراز نظر مي کردند نگاه هاشان به اطراف کمتر بود ، هنگام راه رفتن بيشتر سر بزير بودند. و خانم هايي که حجابشان خوب نبود خيلي راحت ابراز احساسات مي کردند به اطراف مي نگريستند و نيز هنگام گفتگو و بيان نظرات خود، راحت تر به نظر مي رسيدند و نظرات متفاوت داشتند و در هنگام خنده به راحتي هيجان خنده خود را ابراز مي کردند. چيزي که برايم خيلي خوشايند بود و مرا به آينده اميدوارتر کرد برخورد ميهمان ها با يکديگر بود که توام با محبت ، رعايت ادب ، احترام و متانت بود.
هنگامي که به ريش هاي مردم مي نگريستم و شکل آنها را با صورت ها در ذهن خود بررسي مي نمودم ياد آبراهام ( همان ابراهيم خودمان ) لينکن ( 1865 – 1809 م ) معروف، شانزدهمين رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا ، قهرمان مبارزه با برده داري ، افتادم. مي نويسند و مي گويند و عکس ها هم همين را گواهي مي دهد که آبراهام لينکن مردي لاغر اندام ، بلند قد با گوش هاي بزرگ بود علي رغم محبوبيت اجتماعي، شکل و قيافه جذابي نداشت. روزي دختر خانم 13 ساله اي طي نامه اي به رئيس جمهور مي نويسد : آقاي رئيس جمهور اگر ريشتان را نتراشيد و با صورت داراي ريش ظاهر شويد زيباتر و جذاب تر به نظر خواهيد آمد آنگاه زن ها به شوهرانشان توصيه خواهند نمود به شما راي بدهند. مي گويند آبراهام لينکن بعد از آن ديگر ريشش را نتراشيد و هميشه با صورت داراي مو ظاهر مي شد.
اين جمعيت با پرداخت هزينه نسبتا زياد و پيمودن راه طولاني و صرف وقت چندين ساعته ، در اين محل گرد آمده بودند. براي چه هدف و منظوري؟ بدون شک براي ديدن و تماشاي کنسرت استاد شجريان!!. کنسرت چيست؟ کنسرت concert اصطلاحي است موسيقي و واژه اي است فرانسوي که همراه موضوع هاي مدرنيته به فرهنگ ما راه يافته است و به معني « اجراي قطعه و يا قطعات موسيقيايي در حضور عام » است. من به اقتضاي سن ، دو نظام سياسي و اجتماعي را تجربه و مشاهده کرده ام. قبل از انقلاب کنسرت هاي زيادي اجرا مي شد علاوه بر شهرهاي بزرگ در شهرستان هاي کوچک هم برگزار مي گرديد و بهاي بليط هم پايين بود همچنان که بهاي بليط سينما هم ارزان بود و فقير ترين آدم ها مي توانستند به راحتي هفته اي يک بار سينما بروند. در آن هنگام هم به اقتضاي روز ، جوانان و علاقه مندان به کنسرت ها مي رفتند. از آن همه کنسرت هايي که در آن زمان اجرا شد تنها يکي از آنها در سال 1353 نصيب من شد و بعد از 33 سال دوباره يک کنسرت ديگر در تاريخ فوق ( 4/8/86 ) نصيب من شده است و نمي دانم براي باقي مانده عمر ديگر سهمي دارم يا نه ؟ بد نيست تجربه آن را بازگو و مقايسه اي داشته باشيم.
نيمه هاي مرداد ماه 53 ، شبي به ضرورت در شهرکرد ماندگار شدم و از قضا کنسرتي در اين شهر اجرا مي شد که نام آن را « گاردن پارتي garden party » ( جشن يا ميهماني که درباغ يا فضاي آزاد برگزار مي شود) گذاشته بودند. من به اتفاق يک همشهري ديگر مارکده اي که حدود 7-8 سال از من بزرگتر بود با خريد بليط به اين کنسرت رفتيم. اين کنسرت در فضاي آزاد و در محل باغي در ميانه هاي شهر از ساعت 9 تا 1 بعد از نيمه شب اجرا مي شد. هنرمنداني که برنامه داشتند آقاي صمد عقاب و خانم آزيتا بود. جمعيت خيلي انبوهي نبود حتي صندلي خالي هم وجود داشت. از ريخت لباس ها و بررسي چهره ها مي شد فهميد که ميهمانان اغلب از طبقات پايين اجتماع بودند. ولي از تيپ ها و طبقه متوسط اجتماعي هم در لابلاي جمعيت بويژه در صندلي هاي جلو ديده مي شد که قيافه و لباس هاي شسته رفته تري داشتند و خانم هاي تماشا گر همه شان از اين تيپ و طبقه بودند. . خيلي کم و تک تک خانم در آن پارتي شرکت نموده بود که هم باحجاب و بي حجاب در لابلاي آنها ديده مي شد. جمعيت اغلب جوان بودند. و من که يک جوان حدود 22-23 ساله روستايي بودم مات و مبهوت در ميان جمعيت نشسته بودم خوب يادم هست که گهگاهي بين ميهمانان ابراز نظر مي شد که مثلا فلان ترانه صمد را درخواست کنيم و يا بهمان ترانه خانم آزيتا را درخواست کنيم و من تعجب مي کردم چگونه اينها مي دانند فلاني چه ترانه هايي خوانده است !!؟ و نام همه ي ترانه هاي خوانده شده را مي دانند ؟؟! با اين وصف سوت کور و حتي بدون کوچکترين ابراز احساسات روي صندلي خود نشسته بودم. به هر صورت هريک از خواننده ها يکي دو ترانه نخست به انتخاب خود خواندند و بقيه وقت خود را ترانه هايي که از طرف ميهمانان درخواست مي شد اجرا کردند. ترانه ها همه اش مضامين عشق زميني ، گفتگو هاي عاميانه عشق و عاشقي ، يعني سخنان بين يک زن و مرد عاشق را داشت. موسيقي ريتميک و شاد بود و خواننده ها و نيز نوازنده ها هنگام اجرا اجزا بدن خود را نيز به ضرورت ريتم به عنوان رقص تکان مي دادند و خواننده ها نگاه شان به مردم بود بگونه اي که انسان فکر مي کرد با حاضران گفتگو مي کند بدين جهت يک احساس همدلي و نزديکي بين خواننده و حاضران بوجود آمده بود به همين علت بسياري از جوانان بيشتر وقت کنسرت در جلو و پاي سن مي رقصيدند و همچنين بقيه ميهمانان با دست زدن اجراي ترانه ها را همراه مي شدند در پايان اجراي برنامه هريک از خواننده ها با اصرار حاضران يکي دوتا ترانه ديگر اجرا کردند. به جرئت مي توانم بگويم اغلب حاضران اطلاعات فراگيري نسبت به موسيقي و دستگاه هاي موسيقي نداشتند فقط از نواي خوش موسيقي و صداي دل نشين خواننده ها لذت مي بردند. هنگامي که برنامه به پايان رسيد و مردم بيرون مي رفتند احساس کردم با رضايتمندي مي روند چون بهاي بليط ناچيز بود و خواننده ها هر ترانه اي را که مردم خواسته بودند خوانده بودند به علاوه يک رابطه احساسي ، عاطفي و همدلي بين خواننده و تماشاچي بر قرار بود که سطح و ميزان احساس خوشي و شادي را بالاتر مي برد. اگر اين دو کنسرتي که من ديده و تجربه کرده ام را بخواهيم مقايسه کنيم کنسرت سال 53 مردمي تر ، بي تکلف تر ، ملموس تر ، خود جوش تر ، عاميانه تر ، کوچه بازاري تر ، بي رياتر ، ساده و سطحي تر و خودماني تر بود و کنسرت سال 86 مکلف تر ، رسمي تر ، خشک تر ، فاخر تر ، اشرافي تر ، معنوي تر و دستوري تر به نظر مي رسيد. هيچ يادم نيست چه سازهايي در اين گاردن پارتي نواخته مي شد دليل آن هم اين است که همچنان مانند امروز سازها را بجز سازهاي کرنا و سرنا و دهل نمي شناختم. و اين کوتاهي هاي جامعه و بويژه سيستم آموزشي ما بوده و هست که آموزش موسيقي را تابو مي دانند و آن را در مدارس به فرزندان اين آب و خاک آموزش نمي دهند تا يک جوان هم آلات موسيقي را بشناسد و هم موسيقي را. ولي يادم هست که ويولون بود و آن هم از اين جهت به خاطرم مانده که اولين بار بود مي ديدم سازي را زير چانه خود گذاشته اند و مي نوازند و برايم تازگي داشت. به هر صورت در آن شب تابستان و در هواي خنک و خوش شب هنگام شهرکرد عده اي خوش بودند و شاد و لي من بجاي خوش بودن بيشتر حيران بودم و متفکر. که اطلاعاتي ندارم ، چيزي نمي شناسم و... مي دانيد چرا حيران مانده بودم ؟ علي رغم اينکه استعداد يادگيري خوبي داشتم و مي توانستم در فراگيري درس و علم خوب پيشرفت کنم حدود 12 – 10 سال چوپان بودم و شب و روز در بيابان زندگي مي کردم و مونس و همدم من گوسفندان بودند. و متفکر بودم که چه مي توانم بکنم ، و چه بايد بکنم؟
ولي کنسرت استاد شجريان تفاوت عميقي با گاردن پارتي 33 سال قبل که ، من ديده و تجربه کرده بودم داشت. اول اينکه مضامين اشعار خوانده شده همه اش مضامين عرفاني داشت و از اشعار مولانا ، حافظ ، سعدي و... انتخاب شده بود. موسيقي ريتميک نبود و بسيار ملايم و غير ريتميک بود. خواننده ها و نوازنده ها ، به شکل نشسته و بدون حرکت بدن ، اجراي برنامه کردند و حالت شان عرفاني به نظر مي رسيد. نگاه هاي نوازنده ها و نيز خواننده ها بويژه خود استاد شجريان اغلب به خود و يا به زير بود و به ندرت به مردم مي نگريستند. اجراي برنامه بسيار رسمي و خشک به نظر مي رسيد و آن نزديکي و همدلي که ميهمانان نسبت به اجرا کنندگان و بويژه استاد شجريان ابراز مي نمودند و در قلب يکايک حاضران وجود داشت و موج مي زد و ابراز مي شد حتي يک صدم آن از طرف مقابل ، انعکاس داده نمي شد. به علت ريتميک نبودن موسيقي حاضران نمي توانستند با دست زدن اجرا کنندگان را همراهي کنند با اينکه اين حس همراهي در وجود اغلب حاضران وجود داشت و خواهان بودند. چون هرگاه لحظه اي موسيقي به سمت ريتميک شدن مي رفت مي ديدي شروع به دست زدن مي کردند که به علت تداوم نداشتن ريتم موسيقي دست زدن ها قطع مي شد. و من اين احساس جوانان را خوب در چهره شان مي ديدم ، حس مي کردم و دانستم که جوانان علاقه مندند با دست زدن هم گروه را همراهي نمايند و هم احساس خوشي و شادمان بودن را بالاتر ببرند و تجربه کنند چنانکه در پايان برنامه که به اصرار حاضران ، گروه هنرمندان ناگزير شدند دو تا تصنيف به انتخاب مردم اضافه بر برنامه بخوانند جمعيت حاضر در سالن تمام اشعار و کلمات را يکصدا با استاد شجريان همراهي کردند. بنظر مي رسيد تعداد قابل توجهي از حاضران اطلاعات و آگاهي هايي ، هرچند کم و اندک ، نسبت به موسيقي و دستگاه هاي موسيقي دارند چون در باره هر قطعه اي که اجرا مي شد ابراز نظر شنيده مي شد. برداشت من اين بود که به علت بي توجهي مسئولان امر به موسيقي و هنر، موسيقي ما ، جاي خود را در ميان طبقات اجتماعي بالاترباز کرده و فاخر تر شده است. و اين علي رغم اين بوده و هست که سيستم آموزشي ما موسيقي را آموزش نمي دهد سازها را به دانش آموزان معرفي نمي کند. شدت بي توجهي مسئولان امر به حدي است که، مثل اينکه ، پديده اي همانند موسيقي در روي کره زمين نيست. اين در حالي است که همه اقشار مردم بويژه جوانان روزانه در خانه ، توي ماشين و ... از موسيقي استفاده مي کنند و لذت مي برند. و در هر خانه اي که قدم بگذاري وسايل پخش موسيقي موجود است بايد گفت موسيقي هميشه يک نياز رواني انسان بوده و امروز در زندگي ماشيني اين نياز بيشتر احساس مي گردد و با اينکه سيستم آموزشي ما روي خوش به موسيقي نشان نمي دهد و به آساني از کنار اين پديده مهم و فراگير مي گذرد قشر آگاه تر و فرهيخته تر جامعه با اراده خود دنبال آن مي روند ، سرمايه گذاري مي کنند، هزينه مي پردازند ، فرا مي گيرند ، مي شناسند ، گوش مي دهند ، مي نوازند ، و مي آموزانند و اکنون هم با چشم خود مي بينيم با پرداخت هزينه کلان و تحمل زحمات طاقت فرسا در اين محل گرد آمده اند تا اجراي قطعه اي موسيقي را به صورت زنده ببينند و بشنوند. بدون شک اين کنسرت امشب به صورت يک تجربه و خاطره خوش در اذهان اغلب حاضران خواهد ماند. پرسشي دارم که مي خواهم از دست اندر کاران فرهنگي ، اجتماعي هنري جامعه مان بپرسم چرا اين خاطره هاي خوش و به ياد ماندني را گسترده تر و قابل دسترس تر براي همگان نمي کنيم تا افراد بيشتر جامعه مان را در آنها سهيم کنيم؟
ساعت 20/8 رسما برنامه ها آغاز گرديد. قبل از شروع ، صداي خانمي اعلام کرد که در طول اجرا عکس برداري و فيلمبرداري ممنوع است و تلفن هاي همراه را هم خاموش نماييد. دومين توصيه تا حدودي رعايت گرديد و لي از هر 20 تا 30 نفر يکي با تلفن موبايل خود مشغول فيلبرداري و ضبط صدا بود. افراد اجرا کننده کنسرت 7 نفر بودند که به صورت رديفي و کمي هلالي شکل نشسته بودند. نوازنده هاي تار ، ني و بربط در سمت راست استاد و نوازنده هاي تنبک ، کمانچه و دف و دايره در سمت چپ قرار گرفته بودند. استاد شجريان در ميانه نشسته بود همايون شجريان پسر استاد در کنار دست چپ استاد جاي گرفت و تنبک مي نواخت و آواز مي خواند و پدر را همراهي مي نمود. وقتي ايستاده پدر و پسر را ورانداز کردم پدر قدري خميده تر ، شکسته تر ولي پسر راست قامت تر و چند سانتي متري از پدر بلند قد تر بنظر مي رسيد لاغر اندام و مقداري شبيه پدر بود. هنگامي که آواز اجرا مي نمود اگر کسي نگاه نمي کرد و اجرا کننده را نمي ديد مشکل بود که تشخيص بدهيم صداي پدر هست يا پسر ، تفاوت در اين بود که صداي پسر بخاطر جواني پر انرژي تر بنظر مي رسيد. گروه اجرا کننده پوشش معمول خود را نداشتند بلکه لباس هاي خاصي پوشيده بودند که براي من جاي پرسش بود و ندانستم چرا؟. برابر بروشوري که به دست همه دادند سازهايي که نواخته مي شد عبارت بودند از تنبک که توسط همايون شجريان نواخته مي شد ، ني توسط شاهو عندليبي ، کمانچه بوسيله سينا جهان آبادي ، بربط توسط محمدرضا ابراهيمي ، تار توسط مجيد درخشاني ، و دف و دايره توسط حسين رضائي نيا. و قطعه هايي که اجرا شد عبارت بودند از قطعه انتظار ، ساز و آواز ، تصنيف ماهور سرو و چمان ، ساز و آواز ، چهار مضراب دلکش ، ادامه ساز و آواز ، تصنيف ماهور سخن عشق ، قطعه ديدار ، بداهه خواني بر قطعه ديدار ، شور ، تصنيف شور در فراق ، ساز و آواز ، چهار مضراب افشاري رقص پروانه ، ساز و آواز ، تصنيف افشاري باده عشق.
در وسط اجرا حدود يک ساعت به قول خودشان انتراکت و يا همان استراحت خودمان داده شد که ميهمانان جهت استراحت به بيرون رفتند ، از بوفه خريد کردند که داد همه از بالا بودن قيمت اجناس بلند بود. و دوباره برنامه دنبال شد در پايان با اصرار حاضران دو تصنيف فوق برنامه اجرا گرديد. مردم در طول اجراي برنامه ، هنگام آمدن و رفتن ، در پايان هر تصنيف يا قطعه با کف زدن هاي ممتد و سوت زدن هاي جوانان و گاهي با اداي کلمات تحسين بويژه در پايان برنامه ابراز احساسات خود را بيان مي کردند. گروه هنگام آمدن روي صحنه و نيز رفتن ، در کنار سن حاضر و با خم شدن اداي احترام مي نمودند که به نظر مي رسيد خيلي رسمي و خشک بود. در اين هنگام مردم به احترام ، همه از روي صندلي خود بلند مي شدند و با دست زدن هاي ممتد و سوت کشيدن به اداي احترام هنرمندان پاسخ مي دادند من در چشم بعضي اشگ شوق ديدم ولي در رفتار و واکنش گروه هنرمندان بويژه استاد ، شوق چنداني را احساس نکردم. گفته مي شد برنامه ريزي براي اجراي 4 شب بوده که اعلام گرديد دو شب ديگر به برنامه افزوده شده است.
به نظر منِ روستايي ، به قول نويسنده نجف آبادي ، شادروان ابوالقاسم پاينده « بي سواد کمال » کمبود هايي در اين کنسرت وجود داشت که اگر اين کمبود ها به شکلي تامين مي گرديد هيچ زياني به کسي و جايي وارد نمي شد بلکه رضايت خاطر بيشتري فراهم مي آمد. نخست اينکه جايي مناسب نمايش مثل سالن سينما انتخاب مي شد تا مردم اشراف بر اجرا کنندگان داشته باشند چرا اين را مي گويم براي اينکه نوار ها و سي دي هاي اين موسيقي و آوازي که اجرا شد در بازار به وفور مي توان يافت و با توجه به وسايل و دستگاه هاي پخش صوت و تصوير متعدد و موجود در هر خانه ، مي توان در خانه نشست و صداي استريو شده را با کمترين هزينه و بدون زحمت شنيد پس مردم بليط گران قيمت خريده اند و مسافت زيادي را پيموده اند و رنج نشستن روي صندلي پلاستيکي و... را تحمل مي کنند تا استاد را ، سازها را ، نحوه اجرا را و... ببينند و يک رابطه انساني ، يک نگاه عاطفي و انساني بين خداوند صدا و شنونده برقرار گردد و يک تجربه خوش ، يک خاطره به ياد ماندني ، يک افتخاري که ؛ چند ساعتي در حضور و نزديک استاد شجريان بودم ، را بدست آورند. حال در يک سالن با کف صاف اين خواسته ميسر نيست و اين اجحاف به مردم است و از استادي مردمي ، همچون شجريان ، و نيز برنامه ريزان اين کنسرت انتظار مي رفت که به اين مهم توجه مي نمودند. دوم اينکه بهاي بليط به نظر مي رسد غير معقول و غير منطقي بود بدون شک بسياري از مردم مشتاق ديدن کنسرت استاد به خاطر بالا بودن بهاي بليط اين امکان را نخواهند يافت و باز از استاد آواز ايران اين انتظار مي رفت که به اين امر مهم هم توجه مي نمود و مي پرسم چرا بايد به مردم اجحاف کنيم ؟. سوم طرز نگاه استاد بود چه در هنگام اجراي برنامه و چه هنگامي که براي اداي احترام به حاضران در جلو سن حاضر مي شدند اغلب نگاه ها به زير بود چهره ها کمي عبوس ، خشک و بسيار رسمي به نظر مي رسيد چون تقريبا هيچ لبخندي بر لب مشاهده نمي شد هيچ ارتباط چهره به چهره و چشم با چشم برقرار نمي شد . و اين براي من پرسش برانگيز بود که چرا به مردم نگاه نمي کند و با نگاه با مردم ارتباط عاطفي برقرار نمي نمايد و با نگاه توام با لبخند محبت آميز ابراز احساسات خود را بيان نمي کند و با لبخند و تکان دادن دست و ابراز احساسات ، به ابراز احساسات مردم پاسخ نمي دهد؟ به باور من ديدن مردم ، نگاه به مردم ، تماشاي مردم ، تکان دادن دستي به مردم بويژه در چنين جايي که مردم بخاطر ديدار او آمده اند حد اقل پاسخ عاطفي انساني است که بهتر بود ادا مي گرديد. من خودم هرگاه در ميان جمعي قرار مي گيرم نگاه به چهره ها برايم خوشايند است و احساس مي کنم يک رابطه انساني با نگاه ها مي توان برقرار نمود با نگاه مي توان ابراز محبت نمود و ... . چهارم اينکه اغلب حاضران جوان بودند جوان اصولا تمايل به موسيقي ريتميک و شاد دارد و با توجه به اينکه در جامعه ما محافل و مجالس شادي بخش و شادي آفرين کم هست و يا حد اقل در دسترس همه نيست اين انتظار از استاد مي رفت که دست کم دو سه تا از آهنگ ها را شاد و ريتميک انتخاب و اجرا مي نمود تا پاسخ حد اقلي به خواسته هاي جوانان داده مي شد مي خواهم بگويم بيشتر برنامه اجرا شده حتي از بسياري از سي دي هاي موجود در بازار هم ملايم تر و غير ريتميک تر بود و به نظر من اين اجحاف و بي توجهي به خواست نسل جوان است که با آن شور و شوق و تحمل هزينه و زحمت در اين محل گرد آمده بود و من در چهره يکايک جوانان مي ديدم اين خواسته را داشتند و به خواسته خود نرسيدند شدت علاقه جوانان به هنرمندان جامعه مان بويژه به استاد شجريان و جايگاه والاي هنري استاد باعث گرديد ، علي رغم اينکه جوانان به خواسته دلخواه خود در اين کنسرت دست نيافتند رنجشي هم از استاد در ذهن آنها ايجاد نگردد و من نسل جوان و تحصيل کرده جامعه مان را بسيار بزرگوار يافتم و ارزيابي کردم اميدوارم ارزيابي من درست باشد. پنجم اينکه از استاد انتظار مي رفت در آغاز و يا پايان برنامه با اداي 4 تا کلمه ، رو در روي حاضران ، مراتب تشکر خود را از اين همه شور و شوق و علاقه نسبت به جمعيت حاضر ابراز نمايد که متاسفانه دستي تکان نداد و کلمه اي نگفت.
محمدعلي شاهسون مارکده 9/8/1386
جلسه آوا ( قسمت دوم )
در جهت نوشتن بر خود سخت نگيريد موضوع ها و نظرات خود را خيلي راحت روي کاغذ بياوريد و نبايد از خودمان اين انتظار را داشته باشيم که بايد مانند فلان نويسنده بنويسيم. نه ما يک عده آدم هستيم روستايي و کم سواد مي خواهيم با همين سوادهاي اندکمان خلاق باشيم و پيشرفت کنيم.
- پيشنهاد مي کنم از خانم هاي روستا درخواست کنيم که در اين زمينه فعال تر باشند چون هم وقت بيشتر و هم ذوق بهتري دارند.
- نشريه آوا از اين پيشنهاد استقبال مي کند و در همين جا از خانم هاي روستا و بويژه از دخترخانم هاي باسواد روستا درخواست مي کنيم با نوشتن مطالب نشريه آوا را ياري کنند.
- از آقاي قاسمي در خواست مي گردد براي هر شماره نشريه يک حديث بنويسد.
- شعرهايي که در آوا چاپ مي شود اغلب پر معني و جالب و زيبايند ولي شعر هاي ترکي را ما معني اش را نمي دانيم بهتر است ترجمه فارسي آن را هم بنويسيد. در ضمن از آقاي عطاء الله شاهسون هم در خواست گردد اشعار بيشتري براي آوا بفرستد.
- اشعار ترکي همه اش از کتاب « حيدر بابايه سلام ) شادروان شهريار است. و براي من بسيار جالب است و من شايد ده بار اين منظومه را خوانده ام. همانند اين است که 50 - 60 سال قبل روستاي ما را توصيف کرده است. و من فکر مي کردم شما معاني آن را مي توانيد بفهميد. از اين بابت پوزش مي خواهم. و در همينجا از جناب آقاي عطاء الله شاهسون درخواست مي نماييم که سروده هاي خود را براي نشريه ارسال تا به اطلاع خوانندگان آوا برسد.
- طي نامه اي، رسما از مديران مدارس و نيز از نهادهاي اجتماعي روستايمان در خواست کنيد که خبرهاي خود را براي چاپ بفرستند.
- متاسفانه مسئولان نهادهاي آموزشي و اجتماعي ما و نيز آنهايي که مدعي سواد وکمال و جايگاه اجتماعي اند سخت محافظه کارند و چنان به ميز و موقعيت هاي خود چسبيده اند که نمي خواهند کسي بگويد بالاي چشمتان ابرو هست. به همين جهت حاضر نيستند قدمي فراتر از موقعيت موجودشان بردارند براي مثال اغلب تحصيل کردگان امشب دعوت بوده اند ولي مي بينيم که نيامده اند. من بر اين باورم که اين عدم استقبال تحصيل کردگان و مدعيان موقعيت هاي اجتماعي نبايد ما را دلسرد کند و بگوييم : آنها که ادعارسان ما هستند در اين ميدان غايب اند و ما چهارتا آدم معمولي چکار مي توانيم بکنيم!؟ اگر اينگونه فکر مي کنيم نادرست است. چرا؟ براي اينکه هر آدمي در اين اجتماع چه باسواد و چه بي سواد، چه ثروتمند و چه نادار، چه داراي مو قعيت اجتماعي و چه آدم معمولي ، نخست يک انسان است و داراي حق، اراده و اختيار. درست و منطقي نيست که دنباله رو ديگران باشيم. ما مي توانيم به گونه اي ديگر بينديشيم و زندگي کنيم. دليل اينکه اغلب ما ها مي خواهيم دنباله رو باشيم و همه همرنگ جماعت باشند و يک جور فکر کنند و يک جور زندگي داشته باشند اين است که فرهنگ ما استبدادي بوده و هميشه شاهي و خاني و يا صاحب نفوذي بالاي سر ما از مردم مي خواسته که آنگونه که او مي خواهد يا مي پسندد، فکر کنند زندگي نمايند و اين در فرهنگ ما شده يک قاعده و براي آن هم ضرب المثل ساخته اند که « اگر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت باش » که فکري کاملا غلط و نادرست است. درست اين است که هرکه تلاش کند آن باشد که هست و مي خواهد باشد. ياد آوري مي کنم ما در قرن 21 زندگي مي کنيم ، تکنولوژي ارتباطي کره زمين را همانند يک روستا کوچک کرده است پس بهتر است با زمان حرکت کنيم.
- اگر مي خواهيد در نشريه تبليغات چاپ کنيد در متن نباشد بلکه در صفحات اضافي چاپ کنيد.
- مي دانيم روزنامه يک پديده غربي است و حدود 150 سال قبل در زمان ناصرالدين شاه قاجار با تجدد به ايران ما راه يافته است. و اولين روزنامه وقايع اتفاقيه است. و از آن زمان تا کنون صدها روزنامه و مجله در کشور ما بوجود آمده و از ميدان بدر رفته اند فقط نام روزنامه ها و مجله هايي در اذهان تاريخي ما باقي مانده که حرفي براي گفتن داشته اند. و همين امروز مجله هاي رنگي فراواني چاپ مي شود که از آنها به عنوان نشريات زرد ياد مي شود يعني بود و نبودشان چندان تفاوت ندارد. اگر مي خواهيم نشريه مان تاثير گذار باشد بايد محتوايش را پربار کنيم تا به خواننده اش شناخت بدهد ، پنجره جديدي به روي ديد او باز کند ، انديشه ها را منطقي تر کند. با اين اوصاف من با داشتن تبليغات مخالفم.
- من دوست دارم هميشه مطالب انتقادي بنويسم و از آنجايي که جامعه مان انديشه هاي انتقادي را نمي پذيرد نمي توانم. چرا مي خواهم انتقادي بنويسم ؟ من بر اين باورم که وقتي کسي در يک موضوعي مي لنکد نمي تواند همان موضوع را به صورت پند و اندرز به ديگران توصيه کند. ولي متاسفانه از اين گونه آدمها ما در جامعه مان فراوان داريم حال من مي خواهم نقدشان کنم لذا مي بينم تحمل نيست و ممکن است باعث رنجش گردد لذا از نوشتن خود داري مي نمايم.
- دوست عزيز طبيعي است که جامعه روستايي ما انتقاد را بر نمي تابد چون فرهنگ ما يک فرهنگ شفاهي و سنتي است و مردمان ما با روزنامه و مجله و فرهنگ نوشتاري آشنايي چنداني ندارند و ما بايد بدانيم در ميان چنين جامعه اي مي خواهيم قلم بزنيم ، و واکنش هاي آن را هم بايد بر جان خريد. يک تفاوت بين جامعه سنتي و جامعه اي آشنا به علوم امروز هست. در جامعه سنتي آنهايي که بزرگتر و صاحب نفوذ ترند خود را داناتر هم محسوب مي کنند و حق خود مي دانند که همه را نصيحت کنند و اين انتظار را دارند که ديگران به نصيحتشان گوش فرادهند. اين بزرگان در قالب نصيحت نظر و انديشه هاي خود را به ديگران ديکته مي کنند که بعضي جاها هم کميک و خنده دار از آب در مي آيد. چرا؟ چون بسياري از نصيحت کنندگان خود آن نمي کنند که مي گويند به همين جهت مي بينيم با اين همه کتاب هاي پند و اندرز و نصيحت و اين همه موعظه، ما اندر خم يک کوچه ايم و حافظ شيرين سخن اين پديده را چه زيبا بيان کرده است.
واعظان کين جلوه در محراب و منبر مي کنند
چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند.
مشکلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند.
از بررسي داده هاي علوم روان شناسي اينگونه مي توان برداشت نمود که با نصيحت صرف نمي شود و نمي توان جامعه اي را هنجار و سالم نمود اگر مي شد حالا ما بايد اخلاقي ترين و اجتماعي ترين ها باشيم. پس بايد گشت و ريشه رفتارهاي نا هنجار را شناخت و در مان کرد و براي درمان ريشه ناهنجاري ها بايد آگاهي ها را بالا برد ، اذهان را منطقي و واقع بين کرد. پس جامعه هاي آشنا به علوم امروز براي نصيحت صرف جايگاه سترگي قائل نمي شوند بلکه باورمند به آگاهي و آگاهي بخشي اند به گونه اي که همه حرفها زده شود ، همه نظرات بيان گردد آنگاه هر يک از مردمان جامعه آزادانه و با اراده و اختيار خود از ميان آن همه نظر و انديشه بهترين و يا تلفيقي از بهترين هايش را برگزينند.
- من هيچ گاه به قصد نوشتن قلم بر دست نگرفته ام چون هميشه احساس مي کنم در اين زمينه توانايي ندارم. ولي مرتب آوا را مي خوانم و برايم جالب است.
- اگر يک تابلو پارچه اي جلو دکان حبيب نصب شود و نوشته شود محل توزيع نشريه آوا خود يک تبليغ خواهد بود.
- من فکر مي کنم حسن آوا مطالب حرف هاي مردم است چون هرکه اين قسمت را مي خواند يک تکاني مي خورد و خود را جمع و جور مي کند که نکند روزي کاستي هاي من هم منعکس شود. بعد از قسمت حرفهاي مردم قسمت زير ذره بين است که آقاي رمضان عرب مي نويسد. اين دو قسمت پر خواننده اند. ولي من نظري دارم که مي خواهم بيان کنم. شمايي که اين قسمت ها را مي نويسيد و تنظيم مي کنيد قبل از نوشتن يک تحقيقي در باره آن مطلب هم بکنيد و پس از اطمينان از صحت و سقمش آنگاه چاپ کنيد. براي مثال آقاي رمضان عرب يک مطلبي راجع به تخليه نخاله هاي ساختماني سرويس بهداشتي مسجد نوشت. مي خواهم بگويم محلي که اين نخاله ها تخليه شدند هيچ ارتباطي با محل ورود آب آشاميدني به پمپ خانه ندارد حال در مقاله زوم شده که آبدار و آبيار و ... کجا هستند. اين مقداري نادرست بود که جا داشت نويسنده با دقت و وسواس بيشتري مي نوشت. البته وظيفه هر يک از ماها هست که بخاطر حفظ محيط زيست سعي کنيم چنين اتفاقي نيفتد. يا مثلا در قسمت حرفهاي مردم ، يک قسمتش را آقاي عليرضا عرب در قالب طنز نوشته بود که « شورا گاز آورده و آبدار نفت » اين جالب بود. ولي يک نفر ديگر مثلا گفته بود شورا و دهيار خوابند و نرفته اند ببينند آيا نفت به چاه آمده يا نه. مي خواهم بگويم مگر نفت خبر مي کند که من کي و کجا مي خواهم بيايم. من فکر مي کنم حرفهايي را که مي شنويد و مي خواهيد در قالب حرفهاي مردم چاپ کنيد قدري پيرامون آن تحقيق کنيد و بعد بنويسيد. چون محيط ما کوچک است همه مردم همه خبرها و حرف ها را مي دانند و وقتي در آوا اشاره شود مي دانند که مخاطب کيست.
- يکي از اشکالات ما اين است که حرف هايي که در قسمت حرف هاي مردم چاپ مي شود را خيلي جدي مي گيريم. اين ها همان حرف هايي هستند که مردم به صورت شفاهي در نزد يکديگر بر زبان مي آورند حال بعضي از اين حرف ها اين شانس را مي يابند که سر از توي آوا در مي آورند. حال مي بينيم وقتي مردم اين ها را شفاهي بيان مي کنند چندان واکنش نشان نمي دهيم ولي وقتي چاپ مي شوند ناراحت مي شويم. معمولا حرف هاي مردم را به عنوان يک سخن و مقاله تحقيق شده نمي نگرند بلکه به عنوان يک زنگ خطر و يک هشدار دهنده مي پندارند.
- مي داني چرا اين دوست گرامي از حرف هاي مردم که مربوط به او مي شده رنجيده است؟ چون اين قسمت پر خواننده ترين و تاثير گذار ترين قسمت نشريه آوا است و توي مردم اينگونه جا افتاده که اين جمله ها درست اند و واقعيت دارند.
- ببينيد دوست عزيز مردم در خانه خود مشغول زندگي اند و دوست دارند هميشه آب، برق، گاز و تلفن داشته باشند حال اشکالي پيش مي آيد اولا همه مردم که ريشه اشکال را نمي دانند دوما اشکال هم که زود تر خبر نکرده تا مردم آمادگي لازم را داشته باشند پس برنامه زندگي مردم به هم مي ريزد و آرامش را از خانواده ها مي گيرد و ناراحتي توليد مي کند آنگاه زنگ مي زنند و با توجه به اطلاعات و بينش و فرهنگ خود سخناني را بر زبان مي آورند و هدفشان اين است که زودتر آن کمبود جبران گردد.
- من هم مي پذيرم که همه مردم نمي دانند ريشه مشکل پيش آمده چيست ولي شمايي که اين مطالب را تدوين و تنظيم مي کني و مي نويسي که مي داني؟ خوب آنهايي که چندان با واقعيت مطابقت ندارد ننويس.
- ببين دوست عزيز من مدافع آبدار و يا ديگري نيستم بلکه انتقال دهنده نظرات مردم هستم و نمي گويم آنچه را که انتقال مي دهم همه اش درست است. دوست عزيز؛ بهتر بود شما، بخاطر احترام به مردم ، پس از ختم قائله، يک گزارشي از چگونگي اين رويداد مي نوشتي و در اين گزارش از آنهايي که پيش داوري کرده اند گله مي کردي و از بقيه مردم هم که مشکل را تحمل کرده و چيزي نگفته اند تشکر مي نمودي، آيا چنين کاري را کرده اي؟
در پايان جلسه از حاضران نظرخواهي شد که يک شماره نشريه آوا را چند نفر مي خوانند؟ که اغلب سه تا چهار نفر را عنوان کردند. و با احتساب اينکه هر شماره ميانگين 50 تا 60 نسخه کپي مي گردد تخمين زده شد که نشريه آوا بيش از 200 نفر خواننده دارد. و قرار شد در هر شماره حد اقل تعداد ده شماره در قوچان توزيع گردد. گزارش از : محمدعلي شاهسون مارکده
پاسخ به حرف مردم
در پاسخ به بند چهارم از حرفهاي مردم در خبرنامه شماره 108 آواي مارکده.
نبايد سخن گفت نا ساخته نشايد بريدن نينداخته
تامل کنان در خطا و صواب به از ژاژ خايان حاضر جواب
دوست عزيز اي کاش کمي با تامل و تحقيق ايراد سخن کنيم. از شما عزيزي که اين مطلب را بيان و در خبرنامه آوا به چاپ رسيد خواهش دارم : لطف نماييد و متحمل زحمت شويد و از نحوه لوله کشي گاز ساختمان مخابرات روستايتان ( مارکده ) و فاصله علمک گاز تا لوله گاز را بسنجيد و سري هم به نحوه گاز کشي و فاصله علمک گاز تا لوله گاز خانه بهداشت بزنيد. اگر متوجه شديد که الحمدالله و اگر نه، ما در خدمت شما هستيم براي توضيحات بيشتر. و اما نکته مهم اين است که ندانسته نگوييم و اگر ندانستيم بپرسيم و بگوييم.
عليرضا شاهبندري
لطيفه :
يک نفر آفريقايي و يک نفر ايراني و يک نفر آمريکايي در کلاسي براي آموزش درسي در کنار هم نشسته بودند و قرار بود استاد براي آنها درس بگويد. استاد تصميم گرفت سخنان خود را با خبر روز آغاز کند و گفت : قرار است طبق قانون، توزيع گوشت را جيره بندي کنند! آمريکايي پرسيد: جيره بندي چيه؟! آفريقايي گفت: گوشت چيه؟! و ايراني هم گفت : قانون چيه؟!
عيد سعيد قربان و عيد سعيد غدير خم بر همگان مبارکباد